« خطابه آزادي
صفحه اصلی
گفتوگو با مجید تفرشی درباره اسناد انقلاب ایران »
نمايشگاه عکس چاه آب نيست
تاملي بر واکنش هاي مکتوب درباره آثار هنري بازيگران
زانکه هر بدبخت خرمن سوخته/ مي نخواهد شمع کس، افروخته/ رو کمالي دست آور تا تو هم / از کمال ديگران نفتي به غم
(مولوي)
1- ما ها آدم هاي تنگ نظري هستيم، اصلاح طلب و اصولگرا هم ندارد، روشنفکر و غيرروشنفکر هم ندارد و راستش را بخواهيد از نگاه من حتي دولت و ملت هم ندارد، کم بيني و تنگ نظري، گرفتاري عمومي ماست. بهترش را بهمن فرمان آرا گفته در فيلم «خانه يي روي آب» که؛ «توي اين مملکت بخل و حسادت شغل دوم همه است.» اين جمله را البته مي توان گسترش هم داد و گفت نخير، انگار شغل تمام وقت همه است، به اين معنا که شما عکاس هستيد، يا شاعر يا نويسنده يا روزنامه نگار و با وجود مشغله کاري تان، وظيفه شناسانه و صادقانه، از هيچ سوژه يي براي حسدورزي هم غافل نمي مانيد. البته انصافاً کار سختي است. شما مدام بايد در حال رصد کردن اين و آن و فلان و بهمان باشيد، خب بايد حواس تان را جمع کنيد که مبادا کسي، گوشه يي از اين «گربه حسدپرور» کار توجه برانگيزي بکند و خداي ناکرده شما جا بمانيد و تازه از همه اينها سخت تر وقتي است که مي خواهيد اسم «حسادت» و«تنگ نظري » تان را به هر زور و زحمتي که شده به عناوين پنهان کارانه تر و در نتيجه محترمانه تري مثل «نقد»، «بررسي» يا «اظهارنظر» تغيير دهيد. اين طوري است که ما کم کم و در طول «عمر جهاني» که به قول شاملو هنوز هم بر ما نگذشته، تبديل مي شويم به اين چيزي که الان هستيم؛ ملتي که بيش از آنکه کار کند، درباره کار حرف مي زند؛ ملتي که به جاي تعمق در خودش، ديگران را زير ذره بين مي گيرد. ملتي که مدام مي ترسد اين يک وجب جايي که در جهان بيکران هستي دارد، به وسيله «ديگري» يا «ديگران» تصرف شود. ملتي که سال هاست از عصر کشاورزي عبور کرده اما هنوز هم از خشکسالي و گرسنه ماندن مي ترسد و در نتيجه با برگزاري نمايشگاه عکس، با انتشار کتاب و با خيلي از دستاوردهاي جهان مدرن هم مثل «چاه آب» رفتار مي کند. در حالي که برگزار کردن نمايشگاه عکس چيزي مثل کشيدن مقداري آب از چاه براي آبياري زمين ها نيست که مثلاً من بتوانم آب بيشتري را تصاحب کنم و شما تشنه بمانيد. اگر 69 ميليون ايراني هم نمايشگاه عکس برگزار کنند، شما، دوست عزيز عکاس که نفر 70 ميليوني هستيد، باز هم مي توانيد نمايشگاه خودتان را برگزار کنيد. باور کنيد، زمين شما اگر زمين باشد و محصول شما اگر محصول و عزم شما اگر جزم، حتي از جيره بندي آب هم نبايد بترسيد چه برسد به برگزاري سه چهار تا نمايشگاه عکس از غيرعکاسان، در حاشيه جريان اصلي که تمام سال گالري ها را در تصرف خود دارند.
2- آقاي محمدرضا شاهرخي، همکار محترم، عکاس محترم، کارشناس محترم که ناراحتيد از استقبال عمومي از نمايشگاه خانم تهراني، شما بايد به يک پرسش بسيار مهم و تعيين کننده پاسخ بدهيد و آن اينکه هديه تهراني، رضا کيانيان، نيکي کريمي، عباس کيارستمي، حامد بهداد و اصلاً هر کس ديگري، اصلاً شما بگوييد آقاي آل پاچينو، آيا اين شهروندان نسبتاً آزاد براي برگزاري نمايشگاه عکس، مجسمه يا هر چيز ديگري بايد از شما -يا فراتر از آن از ما -مجوز بگيرند؟
آيا اين خود ما نيستيم که به عنوان نويسندگان روزنامه هاي منتقد دولت، مدام مو را از ماست نه چندان پرچرب دولتمردان بيرون مي کشيم و نقد و فغان مي کنيم که براي کار فرهنگي و هنري، براي انتشار کتاب، براي فعاليت و گردهمايي روشنفکري، مجوز چرا؟ خب حالا چه اتفاقي افتاده که شما از فعاليت هنري شهروندي نسبتاً آزاد تا اين حد برآشفته شده ايد که از مردم مي خواهيد اصلاً براي ديدن عکس هاي اين نمايشگاه هم نروند و يکسره قضاوت مطلق شما را بپذيرند؟
آقاي حسن محمودي، همکار و استاد محترم، نويسنده ارجمند، مگر آقاي رضا کيانيان، مسوول فروش آثار نويسندگان و ادبيات گريزي عموم مردم هستند؟ ايشان کتابش را چاپ کرده و اتفاقاً نه تبليغات گسترده يي براي کتابش شده، نه حمايت دولتي پشت کارش بوده و نه ايستاده جلو در کتابفروشي هاي دوست داشتني راسته کريم خان و پا بر زمين کوبيده و اصرار کرده که ايها الناس بياييد کتاب من را که بازيگر محبوبي هستم بخريد. هيچ کدام از اين اتفاق ها نيفتاده، البته که ايشان ممکن است خوش شانس هم باشند اما مگر ما قرار است با معيار قرار دادن مسائل فيصله ناپذيري مثل خوش شانس يا بدشانس بودن آدم ها، کارشان را داوري کنيم؟
3- همه نوشته هايي که در واکنش به برگزاري نمايشگاه هاي عکس و مجسمه و ويدئوآرت خانم ها و آقايان بازيگر سينما خواندم، دست کم يک فصل مشترک داشتند و آن اين که در هيچ يک از اين نوشته ها، موضوع، اثر هنري نبود. عکاس هايي که برگزاري نمايشگاه هديه تهراني آزرده خاطرشان کرد، اصلاً درباره «هنر» بودن يا نبودن آثار او بحث نکردند. هيچ کس نگفت چه اشکال فني و تکنيکي و ذوقي و حرفه يي به اين آثار وارد بوده. حرفي از نقاط ضعف و قوت نشد بلکه همه متمرکز شدند بر کسي که پشت لنز دوربين ايستاده نه بر حرفي که با دوربينش زده و اين چه معناي ديگري دارد جز «تنگ نظري»؟ ما حقيقتاً چه حقي داريم که به هديه تهراني بگوييم حق ندارد نمايشگاه عکس برگزار کند؟ آيا اين حق را به خاطر همه حق هاي ساده و ابتدايي که برايشان بايد با دولت چانه بزنيم، به خودمان نداده ايم؟
4- دوستان منتقد مي توانستند و حتماً هنوز هم مي توانند صفحه ها در نقد آثار بازيگران منتشر کنند و به ما بگويند اصلاً کاري که اين بازيگران عزيز ارائه داده اند هنر و اثر هنري هست يا نه و اگر هست واجد چه ارزش ها و رگه هاي معنايي تازه يي است، چه چيزي به جهان ما افزوده و کدام پنجره را به رويمان مي تواند باز کند و اگر نيست، به چه دليل نيست و چه مراتبي را طي نکرده و کجاي کار ايراد دارد. خب مگر اين همه آن چيزي نيست که ما از منتقد اثر هنري و ادبي انتظار داريم؟ منتقد هنر و ادبيات اگر منتقد کار درستي باشد، مثل عامه مردم «جوگير» و «درگير» شهرت استارهاي سينما نمي شود و در ذيل اين شهرت قرار نمي گيرد تا حرفه خود را فراموش کند و به جاي نقد نوشتن، به «خاله زنکي» و «عمومردکي» مکتوب روي بياورد. اين منتقد، خوب مي داند که - خوب يا بد، دلخواه يا نادلپسند- چه در جامعه ما و چه در تمام دنيا موقعيت، محبوبيت و شهرت يک استار سينما اصلاً با هيچ استاري در هيچ حوزه ديگري قابل مقايسه نيست. همه مردم خانم سوپراستار «آنجلينا جولي» را مي شناسند، اما چند درصد از آنها «هانري کارته برسون» را مي شناسند؟ اين به معناي بي اهميت يا کم فروغ بودن يکي از بزرگ ترين عکاسان جهان در برابر آنجلينا جولي يا سوپراستارهايي از دوران خود عکاس، نيست بلکه تعريف خيلي ساده يي دارد، شهرت فرهنگي استار سينما ده ها برابر من و شماست و اگرچه اين شهرت الزاماً به اين معنا نيست که هر کاري استار سينما مي کند، کاري واجد ارزش هاي هنري و درخور توجه است، اما باز هم توجه عمومي به آدم هاي پرده نقره يي بيش از «سلبريتي »هاي هر حوزه ديگري است.
5- ما به جامعه يي مدرن و بي گره يا دست کم با گره ها و پريشاني هاي کمتر تبديل نمي شويم، مگر آنکه هر کدام سهم خودمان را به درستي ادا کنيم. مگر آنکه همه باشيم و بودن يکديگر را بپذيريم. ما کار خودمان را بکنيم و ديگران هم کار خودشان را و باورمان شود که هر کس مي تواند و اين امکان را دارد و هيچ کس هم نمي تواند اين امکان را از او بگيرد که جهان را «به قدر همت و فرصت خويش» معنا دهد، جز خودش اگر بخواهد.
روزنامه اعتماد.ضميمه روزانه.
پينوشت : محمدرضا شاهرخي از من ناراحت شده، چارهاي هم نيست انگار.من نميخواستم همكارم را ناراحت كنم اما خب ماها برايمان سخت است كه نقد همديگر را بشنويم.به هر حال اين يادداشتي است كه آقاي شاهرخي در وبلاگش منتشر كرده و البته جاي آن دارد كه درباره همين يادداشت و نحوه ورورد ايشان به ماجرا هم ، باز بحث كنيم...اما عجالتا همين سطح از مشق پذيرش يكديگر هم انگار زيادي است:)

Comments
نوشتهی فوقالعاده بود فهیمه جان!
دقیقا حرفهایی رو که توی دلم قلنبه شده بود رو نوشتهای.
البته نه تنها نمایشگاه عکس بلکه سایر زمینههای هنری و غیر هنری هم بهنظر میرسه که برای عدهای مثل چاه آب میمونن!
فهيمه : اميدوارم از قلنبگي دل شما كاسته باشه اين نوشته خانم عزيز :)
رها | January 10, 2010 06:48 PM
سلام:
فكر كنم اين لينك رو كه توش نقد شهروز نظري هست اگر بخونيد بد نباشه:
http://www.akkasee.com/news/13874/
فهيمه : ممنون از لينك.
هادی | January 10, 2010 10:38 PM
شاید مشکل در جای دیگره هم باشد: شرایط زمانه که کم کم دارد تمام آدم ها و تمام فعالیت ها را مرزبندی می کند را نباید نادیده گرفت.
البته اشاره کنم که در درستی اصل مطلب شما شکی ندارم و این درد را از وقتی خیلی جوان بودم به یاد دارم و همیشه هم بوده. کاش روزی بهتر شویم
موفق و شاد باشید
فهيمه : اتفاقا شرايط زمانه اين روزها با اين دست مرزبنديها از اساس مخالف است.امروز ما در جهان تكثر و تنوع زندگي ميكنيم و اين يعني همه حرفها شنيدنياند.
صادق صادقی | January 11, 2010 12:23 PM
از نیکونظر خبر داری؟
فهیمه : رفیق ما حالشون خوبه قربان...دماغ خوشگل شون هم چاقه، فقط دچار تنبلی مفرط شدن.نگران نباشین.
taha | January 11, 2010 03:15 PM
اي كاش شما به عنوان يك مطبوعاتي صاحب قلم متوجه مي شديد كه منظورم از آن مطلب چه بود. و سپس اين متن را مي نوشتيد در واقع اصلا نمي دانم خوانده ايد يا نه چرا كه اگر خوانده باشيد و چنين منظوري برداشت كرديد كه ديگر جايي براي حرف باقي نمي ماند
فهیمه : اتفاقا آقای شاهرخی یادداشت شما را عین به عین خوانده ام و اساسا تا چیزی را نبینم یا نخوانم درباره آن اظهار نظر نمی کنم.یادداشت شما را خواندم و نظرم را نوشتم و نگاهم در چیزی که نوشتم هم صرفا متوجه شما و نوشته شما نبود بلکه من درباره کل این جریان حرف زده ام و نوشته شما هم یک مصداق از کل این ماجراست به نظرم. به هر حال من صرفا نظر شخصی خودم را هم نوشته ام که می تواند درست یا اشتباه باشد یا مود قبول گروهی باشد و مورد قبول گروهی دیگر نباشد.ضمنا همکار محترم به نظر من همیشه جا برای حرف زدن و گفت و گو هست و اصلا خاصیت نوشتن همین است که ما را به تامل و گفت وگوی بیشتر دعوت می کند.
محمدرضا شاهرخي نژاد | January 11, 2010 03:56 PM
مدت ها بود که از روزنامه نگارهای ایرانی مطلب خوبی نخونده بودم و از خوندن مطلب شما در روزنامه اعتماد لذت بردم. به ویژه بند 5 یادداشتتان که نشون می ده شناخت خوبی از جامعه ایران دارید. موفق باشید
فهیمه : ممنون از نظر لطف شما.
آیتام | January 11, 2010 04:59 PM
سلام
شما كه خبرنگاري و قلم خوبي داري
كاش اول مطلب ها رو بخووني و بعد نقدش رو بنويسي ... متاسفانه ايرادي كه در متنت گرفتي به خودت هم وارده و نشون مي ده يا مطلب آقاي شاخرهي نژاد رو نخووندي يا متوجه نشدي...
من جسارت نكردم فقط چون مطلب آقاي شاهرخينژاد و آقاي كيانيان رو خووندم نظرم رو راجع مطلبت نوشتم
ما ايراني ها مشكل گفت و گو داريم...
فهیمه : دوست عزیز ما نه تنها مشکل گفت وگو داریم که مشکل پیش داوری و صدور احکام یک طرفه هم داریم.چون من یادداشت همکارم را خوانده ام و اساسا یادداشت ایشان در روزنامه ای منتشر شده که من دبیر یکی از سرویس های آن هستم.هم پیش از انتشار و هم پس از انتشار نوشته ایشان را دیده و خوانده ام.خیالتان راحت باشد. تفاوت در نگاهماست و اینکه نگاه من به یک نوشته الزاما شبیه به نگاه شما نیست، دلیل نمی شود که نخوانده باشمش :)
فاطمه | January 11, 2010 05:35 PM
فهيمه جان با دقت نه پاره اي بلكه تمامي مطلب را خواندم.موضوع اولي اين است كه يك نفر كه يك ميليون نيست مي شود 69،999،999 نفر كه آخرين نفر مي شود 70 ميليوني:) موافقي؟
فهیمه : دمت گرم نسرین...کامنتت رو که خوندم بی اختیار و با صدای بلند شروع کردم به خندیدن... قاه قاه خندیدن.راست می گی و من یک بار دیگه بهم ثابت شد که چه قدر نادونم توی حساب و کتاب و عدد و رقم :)
مرسی از توجه موشکافانه ات عزیزم.
نسرين مدني | January 11, 2010 06:46 PM
خانم خضرحيدري عزيز
شما نام من را برده ايد و سپس به كل ماجرا پرداختيد. درحاليكه نگاه من با بقيه كاملا متفاوت بود. به گمانم اين ارجاع، ارجاع نادرستي ست. در ضمن مطلبي نوشتم در وبلاگم كه برايم جالب بود دوستتان هم به همين نكته اشاره كرده است. نگاه به يك نوشته يك چيز است و معناي نوشته چيز ديگري. شما نمي توانيد معناي نوشته ام تغيير دهيد بلكه همانطور كه نوشته ايد، نگاهتان اينگونه بوده است. به گمانم بايد نگاهتان را به نوشته ام تغيير بدهيد و به معنايش بيشتر فكر كنيد
فهيمه : آقاي شاهرخي عزيز، نگاه من هم بخشي از معناي نوشته شما را نمايندگي ميكند و اصلا تكثر يعني همين.يعني كه من نگاه خودم را به اثر شما داشته باشم والبته فارغ از تنگنظري و بدجنسي و يا تحريف... اين حق را هم داشته باشم كه نگاه خودم را طرح كنم.اصلا اين همه دعواي ما - اهالي جامعه مدني- با قدرت و امر مسلط است . ما از شنيدن حرف مخالف خودمان است كه چيز تازهاي ياد ميگيريم نه الزاما از تاييدهاي موافقمان و من هميشه آماده اين جنس از گفت و گو هستم. وبلاگ تان را حتما ميخوانم و لينكش را هم همين جا ميگذارم تا وجوه بيشتري از اين بحث در دسترس باشد. اما درباره اينكه من به نوشته شما ارجاع دادهام، خب بله اين كار را كردهام چون نوشته شما هم برايم يك مصداق بود.شما در نوشتهتان در صفحه ضدپيشنهاد، به مخاطب ميگوييد نرود و نمايشگاه خانم تهراني را نبيند! حالا چرا ؟ چون اين خانم عكاس نيست، سوپراستار است و چون سوپراستار است پس نبايد عكس بگيرد و نبايد نمايشگاه عكس بگذارد و نبايد وام بگيرد و خب من با همه اين «نبايدها» مخالفم با اجازه شما...من اصلا با اينكه از هر چيزي جز خود اثر هنري در نقد يا پيشنهادمان حرف بزنيم مخالفم و به نظرم آنچه مهم است اثري است كه هنرمند آفريده، حالا اين اثر هر چه كه بوده، پس از آفرينش ديگر از هنرمند جدا ميشود و ما نميتوانيم اثر هنري را با سنجش اينكه خالق اثر كيست، قضاوت كنيم.اين كاري است كه شما كردهايد.شما اصلا از ارزش هنري كار ايشان حرفي نزدهايد بلكه به معيارهاي حاشيهاي پرداختهايد.
محمدرضا شاهرخي نژاد | January 12, 2010 03:45 PM
"هنر هیچگاه شوخی نبوده است و آماتوریسم فرهنگ را به ورطه ی شوخی میکشد." نقل از نقد شهروز نظري
فهيمه : اجازه بدين با آقاي شهروز نظري مخالفت كنم قربان.آماتورها گاه ممكنه خالق آثار بسيار درخشاني بشن.اساسا بحث من هم در اين نوشته هنر نيست بلكه جامعه است. مسئله اين است كه همه حق دارند.
هادی | January 12, 2010 09:58 PM
سلام فهيمه
اي كاش اين بحث را مطرح نميكردي. اي كاش وارد كارزاري نميشدي كه كفه عدالت در آن بالاتر از بيعدالتيهاست.
من نه عكاسم و نه هيچ هنر ديگري دارم. فهيمه جان اگر من امروز به عنوان يك شهروند آزاد!اگر تازه وجود داشته باشد چنين موجودي بروم خانه هنرمندان و شاهكارهاي هنري جهاني داشته باشم خانه هنرمندان به من نوبت ميدهد؟ به نظرت چه زماني به من نوبت نمايشگاه ميدهد؟ تا آنجا كه من خبر دارم تا 2 سال آينده هم نوبت نمايشگاه هاي خانه هنرمندان پر است. بيا منصف باشيم. اين شرط عدالت نيست. اين روحيه هنرمندي نيست.
فهيمه : سينا جان اگر يادداشت من رو درست ميخوندي توش جواب سوال تو بود.اگر خانه هنرمندان به خانم تهراني فوري فضاي نمايشگاهي ميده، به خاطر شهرت فرهنگي اين خانمه و به خاطر اينه كه مردم بابت اين شهرت فرهنگي نه تنها به ديدار نمايشگاه اين خانم سوپراستار ميروند بلكه براي نمايشگاهش صف هم ميكشند.خب بندهي خانه هنرمندان براي چي بايد اين فرصت رو از دست بدم ؟ توجه داشته باش كه بحث اصلا عدالت نيست در چنين مسئلهاي.خانم هديه تهراني به من و تو هم كه مراجعه كنه براي كاري، كارش رو در اولويت قرار ميدهيم...اين ويژگي پرده نقرهاي سينماست.ضمنا سوالم اينه كه چرا اي كاش وارد اين بحث نميشدم؟ تو خودت اين طور كه از كامنتت برميآد در اين زمينه حرف داشتي، چه ايرادي داره كه ما با هم حرف بزنيم و حرفهاي هم رو نقد كنيم ؟ از نگاه من نه تنها ايرادي نداره كه خيلي هم لازمه.بهتره اين روحيه محافظهكارانه رو بگذاريم كنار و با هم رك و روشن گفتوگو كنيم.
سينا قنبرپور | January 12, 2010 10:15 PM
سلاام خان خضر حیدری
مطلبنمايشگاه عکس چاه آب نيست .. فوق العاده بود چند روز پیش که تو اعتماد مطلبتون رو خوندم با خودم گفتم بالاخره یکی حرف منو زد .به جای اینکه به اثر نگاه کنند و در مورد هنر فرد حرفی زده بشه به شخصیت فرد می پردازند ...
بازم ممنون
فهيمه : ممنون از شما كه مطلب را خوانديد.
سمیه | January 13, 2010 02:40 PM
1.آماتوريسم با آماتور ها فرق دارد
2.گاه؟
3.ممكنه؟
فهيمه : كامنتتان زيادي دانشمندانه بود و از موضع داناي كل : )
بنده منظورتون رو نفهميدم.اگر به گفتوگو علاقه داريد، واضحتر حرف بزنيد و اگر نه هم كه هيچ.
هادي | January 13, 2010 02:46 PM
یکی بر سر شاخ می برید
اینگونه غیر منصفانه مردم و هنرمندان را زیر تیغ بردند در شان یک صاحب قلم نیست.
لابد آثار سیاسی و ااجتماعی نمایشگاه خانم تهرانی را هم مستحضر شدید؟
اگرهنرها و صنوف حریم نداشته باشد و سازوکار توسعه پذیر حاکم نباشد انتظار توسعه فرهنگی بی مورد است.
نمایشگاه چاه اب نیست.
اما حریم که دارد.
فهيمه : اين حريم هم از آن آفريدههاي جمهوري اسلامي است كه انگارناخودآگاه توي مغز اين ملت و حتي روشنفكران اين ملت بدجوري جا خوش كرده !! نمايشگاه، حريمش كجا بود قربان ؟ چرا با همه چيز اين قدر ايدئولوژيك برخورد ميكنيد؟
mohsen | January 13, 2010 03:38 PM
وبلاگ جالب و پرمحتوايي داريد از روستايي بکر و دور افتاده براي شما در هر کجاي اين کره خاکي که هستيد آرزوي بهروزي و موفقيت دارم.
ارادتمند شما قاسمي از روستاي خان آباد
www.khanabadd.com
فهيمه : مرسي آقا يا خانم قاسمي بابت اين كامنت مهربانانه.من هم از اين شهر زشت دودزده خدمت شما سلام ميكنم و ميگويم :« خوشا به حالت اي روستايي :) »
قاسمي | January 15, 2010 10:02 AM
خانم خضر آبادی اونوقت شما چرا ناراحتید از ناراحتی شاهرخی نژاد . به مشا چه ربطی داره؟
فهيمه : ربط اين مسئله به من، مثل ربط نوشته من به شماست.ضمنا من « خضرآبادي» نيستم.
آیلار | January 16, 2010 08:16 PM
سلام خانم خضرحیدری
من با این جملات که (آماتورها گاه ممكنه خالق آثار بسيار درخشاني بشن) یا(آنچه که مهم است اثري است كه هنرمند آفريده، حالا اين اثر هر چه كه بوده، پس از آفرينش ديگر از هنرمند جدا ميشود و ما نميتوانيم اثر هنري را با سنجش اينكه خالق اثر كيست، قضاوت كنيم) کاملا موافقم. اما این عدالت نیست که اگر پول، سرمایه و امکانات وجود داشته باشد در اختیار همه قرار نگیره و اگر قراره که در اختیار اشخاص خاصی قرار بگیره مسلما اختصاص دادنش به یک نمایشگاه آماتوری که شمار زیادی از بازدید کنندگان، نه بخاطر عکس و نمایشگاه بلکه به خاطر دیدن یک سوپراستار در اون حضور پیدا کرده اند کار درستی نیست.این سرمایه و امکانات اگر وجود دارد، حق همه عکاسان است و باید دراختیار دیگران هم قرار بگیره پس این اعتراض نشانه تنگ نظری نیست، بلکه اعتراضی است به بی عدالتی
فهيمه : اگرچه درباره عدالت به اين مفهومي كه مورد نظر شماست بحث دارم، اما صرف نظر از اين موضوع ميخوام بگم كه خب اگر اعتراض به بيعدالتي است، بايد واقعا اعتراض به بيعدالتي باشد.در حالي كه در نوشتههايي كه من به آنها اشاره كردهام، مبنا از اساس چيز ديگري است.ضمن اينكه باز هم تاكيد ميكنم من درباره اين برداشت از مفهوم عدالت مشكل دارم و شايد بشه كه بعدها دربارهاش بيشتر بحث كنيم.از نظر شما ممنونم.
محمد رضا حامی | January 27, 2010 02:05 AM