« واژه، زيبايي و آيين مراجعه
صفحه اصلی
و اين افسانهاي است با عبرت بسيار... »
آزادي مطبوعات !!
براي من خيلي جالب و البته ديگر اين روزها بديهي است كه در اين مملكت انگار اصلا مهم نيست شما چه ميگوييد، بلكه مهم اين است كه شما كجا، و با حمايت كدام لابي، حرف ميزنيد.نمونهاش همين خزئبلاتي است كه هر روز به اسم «جوك» و «گلخند» و «ستون ويژه» و از اين جور چيزها در مطبوعات دولتي منتشر ميشود. انگار هر گونه كثافتكاري و چرت و پرتگويي، هر جلفبازي و هر جور شوخي مبتذل، اين روزها ديگر در روزنامههاي دولتي يا وابسته به دولت، آزاد اعلام شده.آزادي مطبوعات كه ميگويند لابد، همين !
اين طوري است كه روزنامه «سخيف» وطنامروز در «روزخند» ويژهاش اين اراجيف را مينويسد و به هيچ كجاي آقايان هم برنميخورد و هيچ خطري هم اسلام را تهديد نميكند و هيچ مشكلي هم براي اخلاقيات و هنجارهاي سفت و سخت اجتماعيمان پيش نميآيد :
گفتوگوی 2 مرد باحجاب !
دیروز حوالی غروب 2 فروند از عناصر نهضت مردان باحجاب (هواداران جدید فرقه موسوی) با یکدیگر دقایقی اختلاط کردند که نظر به اهمیت موضوع، مشروح این مصاحبه که میان كامبيز و اشكان صورت پذیرفته در زیر میآید.
كامبيز: رژ لب داری؟
اشكان: دارم اما اکلیل داره، میزنی؟
كامبيز: نه، بهم نمییاد اشكان.
اشكان: به من بگو نيكيجون. ببینم، تو برای خودت اسم انتخاب کردی؟
كامبيز: آره اسم من هیلاریه اما کاندولیزا صدام میکنن.
اشكان: خط چشمم خوب شده؟
كامبيز: نه نيكي، اصلا به سیبیلات نمییاد. من چی؟
اشكان: ماتیکت خیلی رنگش خوبه. با مانتوتم سته!
كامبيز: نيكيجون، چرا دیروز تجمع نیومدی؟
اشكان: کاندولیزا! راستش یه مشکل داشتم.
كامبيز: یعنی چی نيكي؟
اشكان: مشکل داشتم دیگه.
كامبيز: ایش!
اشكان: توکار «پراید» بودم، میفهمی؟
كامبيز: آهان!
اشكان: موهاتو بکن تو، کاندولیزا.
كامبيز: تو سبیلاتو با چی میزنی؟
اشكان: قبلا با تیغ میزدم الان با کرم!
كامبيز: اپیلاسیون کنی بهتره!
اشكان: چیچی لاسیون گفتی، کاندولیزا؟!
كامبيز: ایش! با اپیلیدی، اپیلاسیون کن، اصلا درنمییاد!
اشكان: فردا، تجمع میای؟
كامبيز: نه، وقت آرایشگاه دارم. میخوام موهامو
مش کنم.
اشكان: فدات شم، کی بشه بری سونوگرافی.
كامبيز: تو طبیعی دوست داری یا سزارین؟
اشكان: ایبابا! کو شوهر؟
كامبيز: تو مهریهات را چند تا سکه میاندازی؟
اشكان: تو به فکر مهریهای، من تو فکر جهیزیهام.
كامبيز: اتفاقاً یه خواستگار برام اومده، موقعیت خوبیه.
اشكان: جنبش سبزیه؟
كامبيز: نه، طرفدار چيزه!... اُخ، روسریم افتاد!
اشكان: موها تو که پسرونه زدی!
كامبيز: چیه موی بلند؛ هر روز باید بری حموم اِ ! امروز لاک نزدی؟
اشكان: نه بابا! دیشب با «اَستون» پاک کردم. یه چیز بگم ناراحت نمیشی؟
كامبيز: نه!
اشكان: با مانتو و روسری، شدی عینهو شیرین عبادی!
كامبيز: من اگر مثل تو دنبال بزک دوزک بودم، تا الان رفته بودم. من به فکر جنبش سبزم. خون من سبزه! سر همین جواب آزمایشم مثبت شد.
اشكان: وا! کدوم آزمایش؟!
كامبيز: با همون پسره که طرفدار چیز بود. اون خونش AB مثبت بود، من چون خونم سبز بود، دکترها گفتند اگر ازدواج کنیم بچهمون «سندروم داون»
در مییاد!!
اشكان: خب دیگه، بریم تجمع.
كامبيز: امروز شعارا چیه؟
اشكان: «ما زنیم، ما زنیم، ماتیک به لب میزنیم»، «برادر مانتویی، قهرمان من تویی»، «خطی که در چشم ماست، ساخت دست آمریکاست»، «ماتیکزن واقعی، تاچر بود و هیلاری»، «چشای من نازداره، با اوباما رازداره»، «اپیلاسیون، اپوزیسیون،
پیوندتان مبارک».
مرتبط :
پیام شیرین عبادی برای مردانی که زن بودن را ننگ نمی دانند.
عذرخواهي : از خوانندگان اين وبلاگ معذرت ميخواهم كه واژه «خزعبلات» را در اين پست به اشتباه «خزئبلات» نوشتهام و از دوستاني كه با كامنتهاي خصوصي و عمومي اشتباهم را تذكر دادند ممنونم؛ مخصوصا از يكي از عزيزترينشان، خانم نازنيني كه خوشحالم اينجا را ميخواند.

Comments
وقتی دارند با سر توی لجنزار فرو می روند دیگر این دست و پا زدن هاشان عجیب نیست!
خانم حیدری، این عمق بدبختی شان را نشان میدهد... اینکه دربرابر این حرکتهای اعتراضی، دیگر هیچ کاری نمی توانند انجام دهند جز بافتن این اراجیف!
آزاده | December 15, 2009 06:09 PM
bebakhshid finglish minvisam.
Mikhastam begam kasi ke ina ro neveshte aaberooye khodesho borde va ba in harfha chizi az arzeshe kar oon aghayani ke barye eteraz hejab gozashtand kam nemishe.
dolatiha darvaghe chehreye vaghei khodeshoon ro roo kardan ke zedde zan hast va dige hanaye moghaddas kardan madaro zano inhashan rangi nadarad.
mehrnaz | December 15, 2009 09:58 PM
چرا نیم تونم کلمه ای بگم که حجم عصبانیتم رو نشون بده؟ هان؛ چرا؟ نمی تونم چیزی بگم جز اینکه به شما معترض بشم که چرا این قزئبلات ( فکر کنم با قاف باشه نه خ) رو میخونید؟ چرا نشرش میدید؟ چرا .. آخه چرا این جماعت باید اینقدر آزادی عمل داشته باشند تو مملکت ما؟!
مشمئز کننده ترین قسمتش هم همون قضیه پرایده ....
راستی این آقای بذرپاش یادش رفته شلوار لی لوله تفنگی می پوشید و موهاش رو ژل می زد و سه تیغه میومد داشنگاه؛ یادش رفته که 7 ساله به زور لیسانس گرفته؛ یادش رفته که با اعمال نفوذ نمره معادلاتش رو درست کردند تا آقا بتونه لیسانس بگیره؛ یادش رفته که تو تجمع اعتراض به حکم آقای هاشم آغاجری با میلگردی که توی یه کیسه زباله بود در حال خروج از سالن تربیت بدنی دیده شده ... حالا اومده روزنامه منتشر می کنه ....
خیلی حرف هست؛ اما دریغ و صد افسوس که گفتنش هم راه گشا نیست ...
فهیمه : باید خواند و دید و دانست و ارزیابی کرد.
عادل | December 15, 2009 10:14 PM
طنزی مهوع
جای تاسف است .
bahar | December 15, 2009 10:23 PM
خزعبلات
r. | December 15, 2009 11:50 PM
واقعا شرم آوره! دیگه توهین و وقاحت رو به آخرش رسونده. راستی چرا فضلا و علما برای انتشار چنین اراجیفی کفن به تن نمی کنن؟؟؟؟؟ به گفته خودت ظاهرا این ور آزادی کامل مطبوعات برقراه. همون آزادی بیشتر از 100 درصد!!!!!
نقاب | December 16, 2009 12:28 AM
سلام/چه عجب آپ کردین/ اما چه تلخ/اون رو یه مطبوعه حساب نکنین از همون شبنامه های قدیمی آقایون است/جیغ و داد و از این دست/حرص نخور بخند...
بخند/سعدی مال زمانه ما هم هست بر بیخردی جنین عریان فقط میشه خندید
فهیمه : اگر فرصت بشه می خوام دوباره مرتب بنویسم .درباره تلخی هم دوست عزیز می بینین که اوضاع رو...چاره ای و انتخاب دیگری نیست :)
191 | December 16, 2009 11:29 AM
بگذار بنویسند!
منتها یک چیز دیگر را می خواستم بگویم. اینکه در چننین وضعیتی هنوز هم عده ای از نویسندگان و منتقدان و مترجمان به اصطلاح روشنفکر با مراکز آنچنانی دولت لاس می زنند. فرشته احمدی و مهدی غبرایی را که ملاحظه کردید سرای اهل قلم را به قدوم خود مزین کردند؟ به نظر من این جور عناصر ریاکار و آدمفروش را هم از خودتان طرد کنید...
فهیمه : راستش با این جور نگاه کردن، من زیاد موافق نیستم و اتفاقا موضوع بحث جداگانه و مفصلی هم هست به نظرم که اگر اجازه بدین در یکی از پست های اینده درباره اش حرف می زنیم با هم .
مجید | December 16, 2009 12:21 PM
همه تون اشتباه میکنید که عصبانی میشید.حرکت دوستان ما کاملا"انسانی و خلاقانه بود.بیچاره دشمنان سبز که بجای اینکه برخوردی خلاقانه داشته باشن همه ی اونچه که در درون خودشون تلنبار شده بود رو کردن و با این برخوردا همه باز دیدن که چطور در مقابل اوج فداکاری و همبستگی برادرهای ما کم آوردن و دهنشونو باز کردن و اونهمه .....عق
کیمیا | December 16, 2009 01:22 PM
فقط یه سؤال: شما از خواندن این نوشته و ارزیابی آن چه دستآوردی داشتید؟ از دیشب که این رو خوندم ناراحتم؛ البته یه فایده داشت و اون هم اینه که پوست کلفت تر میشیم و کم کم کمتر بهمون بر می خوره ...
فهیمه : خب یه فایده اش رو که خودتون گفتید.دومی اش هم به نظر من اینه که ما الان داریم در این شرایط و این فضا و بین این آدم ها با این تفکرت زندگی می کنیم.اگر مخالفشون هستیم اتفاقا باید خیلی خیلی دقیق بشناسیم شون و مطالعه شون کنیم.باید در جریان امور بود.حتی اموری که ادم رو ناراحت می کنن.مثلا من هر روز بدون استثنا به سایت روزنامه کیهان سر می زنم امااین به دلیل عشق من به این روزنامه نیست یا به این دلیل که از خوندنش لذت می برم.
عادل | December 16, 2009 02:44 PM
فکر نمی کنی انعکاسش، اینجا، چندان درست نیست؟
یه جورایی بی جهت اهمیت دادی بهش.
فهیمه : این طور فکر نمی کنم.شاید هم اشتباه می کنم اما به هر حال از نظرم اینها بی اهمیت نیستند و قابلیت توجه و پرداختن رو دارند.
هما | December 16, 2009 03:10 PM
یه نکته دیگری هم که می خواستم بگم اینه که بله به همین میگن آزادی مطبوعات. اینکه آزاد باشی حرف دلتو بزنی. تا جایی که آزادی دیگری رو محدود نکنی و ضرر جانی به کسی وارد نکنی. البته اگر تهمتی هم زده شود که ناحق باشد باید امکان به محاکمه کشیدنش باشد.
اما نکته اصلی این است که هرکسی با هر فکری بتواند حرفش را بزند و بقیه تحمل خود را بالا ببرند که حرفهای مخالف را هم بشنوند.
همینطور که در کامنت قبلی گفتم این حرفها بیشتر از آنکه به معترضین بخورد ؛ چهره
واقعی خود نویسنده و تفکر او را به نمایش می گذارد.
فهيمه : بله .اگر اين آزادي عمومي باشه و نه اختصاصي،من هم باهاش موافقم
.
Mehrnaz | December 16, 2009 10:22 PM
Adabe Mard beh ze dolate Uost .
hassan | December 16, 2009 11:58 PM
کسی که اینارو می نویسه یا طرفدارشه شک نکن ادمه پیچیده ای نیست که واسه شناختنش مجبور باشیم اینا رو بخونیم
به هر حال واسه عذاب کشیدن راههای بهتری هست تا خوندن وطن امروز و کیهان
sahar | December 17, 2009 12:54 AM
من واقعا از شما تعجب میکنم. خانم حیدری، من به شما علاقمندم. شما تا کی می خواهید با این حجم آزادی بیان مخالفت کنید؟ به کجا می خواهید برسید با این اظهار نظرهای پوچ؟ اصلا این حرف ها رو می زنید که چه بشود؟
فهيمه : فوقالعاده بود :)
محسن | December 17, 2009 01:05 AM
درود فهیمه ی عزیزم . من منتظرم به شرنگستان بیایی و کارهایم را نقد کنی . یادت نره دوست من . من منتظر نقد پر شورت هستم . چاکریم رفیق جان
فهيمه : عزيزم ممنون از دعوت.چشم.حتما سر ميزنم.
عفت | December 17, 2009 11:06 AM
سلام
من خيلي نميخواهم به اين موضوع مردان با حجاب و ... بپردازم ولي تورا به خدا اين قدر وطن امروز را مورد توجه قرار ندهيد. هر شبي كه مسعود بهنود در بي.بي.سي فارسي از اين روزنامه تيتر ميخواند احساس ميكند آب را به آسياب آنها ميريزد كه فقط هر روز فحش چاپ ميكنند و هتاكند
فهيمه : سينا جان از تو بعيده ديگه كه خودت يه روزنامهنگار حرفهاي هستي...عزيز من رصد كردن مطبوعات، بخشي از كار ماست و البته بخشي از كار آقاي بهنود و رصد كردن با مورد توجه قرار دادن فرق داره.
سينا قنبرپور | December 17, 2009 08:36 PM
گفتگوی بذر پاش و آب پاش رو فردا پس فردا براتون میفرستم. فعلا سرم خیلی شلوغه
علیرضا | December 17, 2009 10:30 PM
تا جونتون دره
فهيمه : البته. اين هم فرمايشي است.
Anonymous | December 18, 2009 11:47 PM
kasy ke in chyzhaa ra neveshteh cheghadr badbakhteh
alireza | December 19, 2009 01:15 AM
مثل بقیه دوستان معتقدم بسیار مهوع بود. خوب کردید آن را منتشر کردید. من واقعا خبر نداشتم این مطالب اجازه نشر می گیرند
ندا | December 19, 2009 02:49 AM
تهوع گرفتم....
هاجر | December 19, 2009 09:11 AM
اگه روزنامه شو میخ.نین باید مواظب باشین تا قبل از تمام شدن متن، رو روزنامه آشغالشون بالا نیارین!
مهتاب | December 19, 2009 09:08 PM
اگه روزنامه شو میخونین باید مواظب باشین تا قبل از تمام شدن متن، رو روزنامه آشغالشون بالا نیارین!
مهتاب | December 19, 2009 09:09 PM
خیلی بی مزه بود.
Anonymous | December 20, 2009 01:54 PM
واقعا تاسف آور است که در یک روزنامه و به اسم کار فرهنگی مخالف را این طور توصیف میکنند و کار را در مزخرف گفتن این قدر پیش بردهاند. کاش فضای مطبوعات کمی آزاد، سالم، حرفهای و انسانی بود.
محدثه | December 27, 2009 03:27 PM
خزعبل رو در آغاز متن اشتباه نوشتین به نظرم .
http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-f2c63a1cc33c4733a8cd96844f7c42e7-fa.html
عمو | January 7, 2010 02:27 PM