« دیالوگ‌های تاکسی - یک صفحه اصلی آزادي مطبوعات !! »

November 20, 2009

واژه، زيبايي و آيين مراجعه

1.از نشانه هاي طبيعت عجيب آدميزاد يکي هم اينکه گفته اند ما موجودات دوپا به هر چه دور و دورتر از خودمان باشد، بيشتر و بيشتر علاقه منديم. مثلاً بشر قرن هاست که نگاهش به آسمان و در جست وجوي ستاره هاست و براي همين دانش «نجوم» يکي از قديمي ترين دانش هايي است که انسان به آن دست يافته اما برعکس، ما در طول تاريخ بشر بودن مان از پديده هايي که فاصله شان خيلي نزديک تر از ستاره ها بوده، چندان استقبالي نکرده ايم يا شايد بتوان گفت خيلي دير متوجه شان شده ايم. براي همين هم هست که مثلاً علم «روانشناسي» هنوز از جمله علوم به اصطلاح متاخر به حساب مي آيد و نسبت به ستاره شناسي، جوان و کم سن و سال است و«زبان شناسي» هم و حتي خود «زبان» و خود «واژه» هم. لازم نيست خيلي راه دور برويم، يک نگاه سطحي و گذرا به همين زندگي که احاطه مان کرده کافي است تا به يادمان بياورد چقدر «واژه ها» را بي حرمت کرده ايم.
واژه ها امروز ديگر برآيند تجربه زيسته ما نيستند، در نتيجه اغلب مي بينيم همه مثل هم حرف مي زنند. هيچ کس با واژگان خودش حرف نمي زند. واژه هايي که از دهان هايمان بيرون مي آيد نه تنها اغلب بي دقت، «فکرناشده» و حتي «انتخاب نشده»اند که «عاريتي» و «تقلبي» هم هستند و ما اصلاً حواس مان نيست. «واژه» از ما دور شده در حالي که فاصله يي با ما ندارد و هر روز ده ها و بلکه صدها بار از آن استفاده مي کنيم. ما زبان را به زبان شناسان سپرده ايم و خيال خودمان را راحت کرده ايم. واژه را هم نزد شاعران و نويسندگان امانت گذاشته ايم و تمام.
اما در اينجا سخن از زبان و واژه به معناي ابزار کار زبان شناسان و شاعران نيست، سخن از روزهايي است که زير پا مي گذاريم و واژه هايي که هر روز حرام مي کنيم بي آنکه بشناسيم شان. جالب اينجاست که در زندگي امروز و دست کم آن بخش از زندگي که از روي دست جهان مدرن براي خودمان ساخته ايم، «زيبايي» از هر نوع و مدلش و در هر ژانري که فکرش را بکنيد، اهميتي حياتي و اساسي پيدا کرده است. زيبايي در جهان امروزي ما آنقدر مهم شده که براي به دست آوردنش هر کاري مي کنيم. ما حاضريم زير تيغ جراحي برويم، ميليون ها تومان پول خرج کنيم و هر دردسر و خطري را به جان بخريم فقط و فقط براي اندکي زيباتر شدن «دماغ» مان، ما به حراج هاي فصلي و ويژه هر سال «برند»هاي مشهور هجوم مي بريم و هر چه در جيب داريم خالي مي کنيم فقط و فقط براي اينکه اندکي زيباتر لباس بپوشيم. اهميتي که به دکوراسيون داخلي خانه هايمان مي دهيم و علاقه يي که حتي شده بر حسب ويژگي ناپسند «چشم و هم چشمي» براي زيباتر کردن يا دست کم زيباتر جلوه دادن محيط پيرامون خود نشان مي دهيم، همه و همه نشان از جايگاه ويژه زيبايي در دنياي امروز ما دارد.
ما حتي گاه آدم ها را با معيار زيبايي است اگر مي سنجيم و ارزش مي گذاريم. با اين حال و با وجود اين همه درگيري روزانه که با مفهوم انتزاعي زيبايي داريم اما باز هم حواس مان از پديده هايي که نزديک ترند، دورتر است، حتي در بحث زيبايي هم ما به همه چيز توجه داريم، به جز واژه هايي که هر روز به کار مي بريم. براي همين با وجود آنکه حواس مان به رنگ هاي مد سال و زيبايي سبک لباس پوشيدن مان هست، اما حواس مان به زيبايي سبک حرف زدن مان نيست. واژه ها از نظر اقتصادي هم اغلب براي ما بي ارزش اند. همه ما حواس مان هست که حساب بانکي و پس اندازمان را گسترش دهيم اما آيا شده تا به حال به گسترش و غني سازي گنجينه واژگاني خود فکر کنيم؟ نه، زندگي در کشور شهرهاي آلوده به صدها بحران، آنقدر پيچيده و خسته کننده است که ما شهروندان کلافه در ترافيک مانده ديگر فرصت نمي کنيم به زباني که هر روز با آن حرف مي زنيم، فکر کنيم.
براي همين هم سال به سال سراغ کتاب «فرهنگ» نمي رويم. براي همين هم هنوز هم که از ما بپرسند يک فرهنگ فارسي نام ببريد، بي درنگ مي گوييم «فرهنگ لغت دهخدا» و احياناً تا 100 سال آينده هم پاسخ مان تغييري نخواهد کرد. مي پرسيد چرا؟ براي اينکه ما به همان «دهخدا» پير روزآمد نشده قديمي هم حتي سال به سال کارمان نمي افتد، چه برسد به فرهنگ هاي تازه تر. براي اينکه ما ارزش واژه را، لذت کشف رگه هاي معنايي جديد در واژگان را و اهميت کاربرد درست و بجاي واژه را خيلي وقت است که در هياهوي اين شهر فراموش کرده ايم.

2.«کتابخانه» اغلب آخرين چيزي است که برايش در سبد کوچک و زير خط فقر خانواده ايراني، پولي کنار گذاشته مي شود. مخارج هنگفت زنده ماندن در اين گراني و تورم، معمولاً اجازه چنين «تجملات» لوکسي را به ما نمي دهد. بنابراين از ماجراي کتابخانه به کلي مي گذريم اما جاي بعضي کتاب ها اتفاقاًً توي کتابخانه نيست. منظورم کتاب هايي نيستند که به هر دليل ممکن است براي هر کتابخواني به کتاب باليني بدل شده باشد، بلکه منظورم کتاب هايي هستند که به نوعي «مادر» همه کتاب ها هستند يا در تعريفي ديگر آنقدر کاربردي اند که به «ابزار» کار ما بدل مي شوند؛ کتاب هاي مرجع و از جمله فرهنگ ها. اينها آثاري هستند که مي توانند فرهنگ «مراجعه» را در خانواده هاي ايراني بارور کنند.
اگر ما ايراني ها هم مثل اهالي کشورهاي پيشرفته «عادت» به استفاده از کتاب هاي مرجع و فرهنگ مي داشتيم، شايد خيلي کمتر از اين حجم گسترده و قابل توجه امروزي «همين جوري» و «بي استناد» حرف مي زديم. شايد «جست وجوگر» و «پرسشگرتر» از آنچه امروز هستيم مي بوديم و هر «پاسخ» غيرمسوولانه و نامستندي را هم قبول نمي کرديم. اما ما با آثار مرجع و فرهنگ استفاده از آنها بيگانه ايم و نه تنها خودمان بيگانه ايم که پرسش هاي کودک و نوجوان مان را هم به جاي راهنمايي به آثار مرجع، با پاسخ هاي «سرسري» و گاه حتي «من درآوردي» از سر باز مي کنيم. اما اگر کمي دانش و حوصله به خرج بدهيم، ما هم مي توانيم دست کم به نسل آينده خودمان، «آيين مراجعه» را بياموزيم تا نه هر حرف بيهوده يي را بر زبان آورند و نه هر حرف بيهوده يي را بپذيرند. اين شايد گام اول کشف لذت بخش فرهنگ ها و آثار مرجع فارسي باشد.

روزنامه اعتماد.ضميمه روزانه.28 آبان 1388.