« برای بچههای شوش که هر روز گم میشوند!
صفحه اصلی
دیالوگهای تاکسی - یک »
November 13, 2009
...
راه ما همانطور كه در سياست به كشتارهاي دستهجمعي رسيده است
در تئاتر هم به كمدي ميرسد.
فردريش دورنمات

Comments
همان ... عنوان نوشته فکر کنم گویا تر از هر حرف دیگری باشد
مسعود | November 13, 2009 10:46 AM
نمیشه چیزی گفت
Babak Khorramdin | November 13, 2009 12:49 PM
سلام بانو
چه عجب بعد از این همه پست، فرصت کامنت نوشتن دادی
.
فهيمه : عزيزم سلام.من كه اغلب كامنتها رو باز ميگذارم.به هر حال ببخشيد اگر گاهي خواستيد كامنت بگذاريد و نشده .
هاجر | November 14, 2009 09:20 AM
با درود
قبل از هر چیز از اینکه زنده اید و زندگی می کنید و با سخت کوشی می نویسید بسیار خرسندم. مثل همیشه قشنگ می نویسید. با اراده و محکم و مطالبت را با دقت می خوانم. خیلی خوشحالم و امیدوارم مثل قدیم ها فرصت دیدار داشته باشیم
فهیمه : آقای سوادکوهی ممنون از کامنت شما و امیدوارم شما هم حتی المقدور خوب باشید.خوشحالم که پس از مدت ها خبری ازتون دارم و مرسی که نوشته های منو می خونید.
فخرالدین سوادکوهی | November 15, 2009 02:52 PM
و راه من راه قبیله ای است که سالهاست گم شده است
شاید سی سال و شاید هم بیشتر از هزار و چهارصد سال
و در این سالهاراه ما ولی به جایی نرسید
این روزها همه میگویند راه ما سبز شده است
و انتهایش روشن است
آنقدر که از صورت امام زمان هم روشنتر
از هاله مقدس مترسک هم روشنتر
بانوی شرقی، سبز باشی و سبز
نیکبخت | November 17, 2009 10:36 AM
آب را از سرچشمه باید بست
بابک ملک زاده | November 17, 2009 02:47 PM
"به یاد پدر بزرگ"
فرید صلواتی | November 17, 2009 05:49 PM