« بیانیه میرحسین موسوی
صفحه اصلی
ما و شما »
برابری از خیابان های شهر آغاز می شود
حوصله بلاگیدن نیست این روزها، کار کردن و نوشتن در روزنامه و مجله اما به هر حال اجباری است.چه حالت خوش باشد و چه ناخوش، چه حوصله داشته باشی و چه نه، کار هست.همیشه هست و مثل مشروطه خدابیامرز تعطیل بردار نیست.گفتم حالا که اعصاب اینجا نوشتن موجود نیست، یادداشتی که امروز در صفحه ام در اعتماد ملی منتشر شده بگذارم.محسن احمدی، همکار خوبم از دوران طلایی مجله زنان - گزارشی نوشته در تحلیل و بررسی جایگاه زنان در مطبوعات و من هم به بهانه آن این یادداشت را نوشتم. دوست داشتید بخوانید.
این هم یادداشت : روزنامه اعتماد ملی
حكايت حضور زنان در فضاي مطبوعات هم چيزي است شبيه حكايت حضورشان در جامعه و شايد حتي تابعي باشد از آن. زنان نيمي از جمعيت اين كشور را تشكيل ميدهند و اتفاقا - دست كم در طول 30 سال گذشته - نيمه بيشفعال و هميشه در صحنه و باانگيزهتر جامعه هم بودهاند. زنان ايراني نه تنها شاخصترين و بالاترين ميزان مشاركت اجتماعي و سياسي در منطقه را به نام خود ثبت كردهاند بلكه در مقياسهاي جهاني هم همچنان در كانون توجه ايستادهاند. با وجود اين سهم زنان ايراني از امكانات سياسي و اجتماعي و فرهنگي و حتي اقتصادي جامعه در طول اين سالها چه بوده؟ زنان نيمه فعالتر و پرتلاشتر جامعه بودهاند و اگر بنا باشد همت و تلاش انسان مدني امروز ملاك و معيار فرادستي، بهرهمندي و برخوردارياش قرار گيرد ميتوان گفت بر اين اساس زنان نيمه فراتر جامعه بودهاند اما همواره در موقعيت فرودستتر قرار داشتهاند. زنان در طول اين سالها نيمه تحصيلكردهتر جامعه بودهاند، اما همواره نه تنها موقعيت اجتماعي و شغلي فراخور تحصيلكردهتر بودن خود را دريافت نكردهاند كه دهها مانع براي ادامه تحصيلات دانشگاهي داشتهاند. زنان، نيمه پرشور و فداكار تودهاي بودند كه سال 1357 براي دستيابي به عدالت و شأن شهروندي انقلاب كرد اما پس از انقلابي كه آتشش قلبهاي پاره پاره آنها بود از قضاوت و وزارت و امور حساس و مهم ديگر كنار گذاشته شدند.
جمعيت زنان سرپرست خانوار در سالهاي گذشته و به طور مشخص در طول سالهاي پس از جنگ ايران و عراق ناگهان افزايش يافت. مردان در جبهههاي جنگ شهيد شده بودند پس زنان به ادارهكنندگان اصلي و تنهاي خانوادهها بدل شدند.پس زنان به بازار كار هجوم آوردند و بيشتر و بيشتر كار كردند تا خانوادههايشان را اداره كنند. نگاهي گذرا به همين 30 ساله گذشته حكايت تلخ نابرابري جنسيتي را بازميگويد. زنان هر چه بيشتر و بيشتر كوشيدهاند، كمتر و كمتر گرفتهاند. تاكيد ميكنم بر فعل «گرفتن» چون در اينجا سخن از آن قسم حقوقي است كه شهروندان بر گردن دولت دارند، نه آن قسم از امكانات و امتيازات كه خودشان با چنگ و دندان و با گذر از موانع بيشمار «به دست ميآورند». واگرنه آنچه زنان ايراني به رغم خواسته «امر مسلط» و با وجود سدهاي بسيار در طول اين سالها «به دست آوردهاند»، شايد عظيمترين دستاورد 30 ساله گذشته باشد اما آنجا كه سخن از برابري آحاد ملت و فراهم آوردن زمينه پيشرفت و تحصيل و عدالت و اشتغال براي تك تك شهروندان از سوي دولت به ميان ميآيد، آنجاست كه قصه زنان ايراني به تلخي ميگرايد. زنان ايراني در تلاش براي بالا بردن آمار مشاركت مدني خود هستند، آنگاه در مركز امور زنان و خانواده دولت نهم – كه البته با بودجههنگفت، متمركز و ميلياردي كار ميكند – با ناديده گرفتن مطلق بعد اجتماعي فعاليتهاي زنان تنها و تنها براي خانهداري و شوهرداري و بچهداري زنان برنامهسازي ميشود. زنان ايراني در پي هويت مستقل و درخور شأن يك انسان آزاد امروزي هستند و آن وقت دولتمردان دولت نهم «لايحه چندهمسري» به مجلس ميفرستند و اندك نمايندگان زن مجلس هم به تاييد و تحسين مينشينند! زنان ايراني با اتكا به تحصيلات و تجربيات و تخصص خود به دنبال بازپس گرفتن سهم خود از اداره كشورند اما در طول 30 سال نه تنها يك وزير زن، نه تنها يك رئيس دانشگاه زن، - در دانشگاه الزهرا هم تنها به دليل تك جنسيتي بودن دانشگاه، رئيس زن منصوب ميشود- نه تنها يك استاندار، فرماندار و حتي بخشدار زن نداشتهايم، بلكه حتي يك نامزد تاييدشده زن براي شركت در رقابتهاي انتخاباتي رياستجمهوري هم نداشتهايم. توجه داشته باشيد كه نميگوييم رئيسجمهور زن، بلكه موضوع بسيار حداقليتر از اينهاست. ما ميگوييم حتي يك نامزد رياستجمهوري زن كه براي رقابت از سوي نيمي از جامعه اجازه پيدا كند و امروز جامعه زنان حتي همين سطح تنزليافته از مطالباتش را هم برآوردهشده نميبيند. با اين شرح مختصر و در بازگشت به گزاره خبري ابتداي اين يادداشت، ميتوان نتيجه گرفت اگر زنان در جامعه مطبوعاتي ما پرشمار و كمتوانند، اگر تعداد زنان خبرنگار و روزنامهنگار و نويسنده مطبوعات از تعداد مردان بيشتر است اما زور حرفهاي و جايگاه مديريتي و شأن سلسلهمراتبيشان كمتر، اگر زن خبرنگار زياد داريم اما زن سردبير نداريم، اگر مردان روزنامهنگار حتي حاضر به پذيرش حضور همكاران زنشان در كنار خود در شوراهاي سردبيري روزنامهها نيستند، همه اينها ريشه در فضاي عموميتر و كليتري دارد كه همه ما در آن نفس ميكشيم، رشد ميكنيم و ميشويم همين محصولي كه امروز هستيم. مادامي كه در جامعه فرصتسوزي ميشود در نهادهاي زيرمجموعه آن هم اتفاق بهتري نخواهد افتاد. اعضاي تحريريههاي مطبوعات، مديراني كه در اتاقهاي سردبيري دور هم مينشينند، مديرمسوولهاي عبوس هراسان، روزنامهنگاراني كه هنوز فعاليتهاي برابريخواهانه همكاران زن خود را ريشخند ميكنند، هيچ كدام از كره مريخ نيامدهاند، آنها مردمان همين شهر و محصولات همين شرايطند. از اين منظر، وضعيت زنان در مطبوعات، نه دردناكتر از وضعيت آنها در جامعه است و نه نويدبخشتر و توجه به همين نكته است كه راه پيش روي زنان براي تغيير به سوي برابري را طولانيتر ميكند. تنها كافي است يادمان باشد برابري نه از تحريريه روزنامهها كه از خيابانهاي شهر است كه آغاز ميشود.
