« يك دهگانه درباره مناظره ميرحسين و كروبي
صفحه اصلی
اين هم آخرش : احمدينژاد ماند »
ديوانگي در تهران يا نگاهي به شعارهاي اين روزهاي مردم
احمدينژاد و محسن رضايي دارند مناظره ميكنند و خب آقاي رضايي هم كه از جناح خود آقاي احمدينژاد است دارد افتضاحات اين دولت را با جديت كامل به نقد ميكشد.اما من دلم ميخواهد از تجربه اين روزهايم در شهر بگويم؛ از اين شور و جنون و ديوانگي كه توي خيابانها موج ميزند.انگار كه انقلاب است.دو- سه شب پيش با ليلي و جناب پارميدا – ماشين ليلي خانم اسمشان پارميدا است- زديم به دل شهر.رفتيم پاركوي و تجريش به هواي آش سيدمهدي و بعد ديگر ماندگار شديم ميان آن همه اشتياقي كه نسل ما در زندگي بسته و سرشار از ممنوعيتهاي خود در اين شهر خيلي خيلي كم تجربهاش كرده.مسئله به نظر من اين روزها فقط انتخابات نيست بلكه فرصت تاريخياي است كه توليد شده براي آمدن توي شهر و حرف زدن و فرياد كشيدن.جوانها هجوم آوردهاند به شهر و دارند انرژي و اشتياق پنهان شده زير پوستشان را ميريزند توي اتمسفر بينظيرٍ اين روزهاي شهر.يك عده بادكنك سبز ميرحسيني گرفتهاند دستشان و شعار ميدهند و يك عده با سنگ ميزنند بادكنكهاي آنها را ميتركانند.پسرها و دخترها ديگر فقط دستنبد و شال سبز ندارند، چراغهاي سبز كه خيلي بامزه روشن و خاموش ميشود هم به خودشان بستهاند.عدهاي پسر جوان كه يك دستگاه ليزر گذاشته بودند كنار پيادهرو و نور سبز ميانداختند روي مردم و ماشينها.يك عده ديگر داد ميزدند : « موسوي چاره كن / كاپشنشو پاره كن»… من و ليلي هم كه شم روزنامهنگاريمان گل كرده بود و با هيجان وسط اين جمعيت راه خودمان را باز ميكرديم.ليلي البته قهرمانبازي هم درآورد و به كمك دختري رفت كه برادران هواخواه «دكتر» لطف كرده و توي چشمهايش اسپري فوتبال زده بودند !
اما امروز واقعا چيز ديگري بود.به جرات ميتوانم بگويم امروز دست كم 3 ميليون نفر فقط از طرفدارهاي ميرحسين توي شهر بودند و شعار ميدادند، حالا طرفداران بقيه بماند.اصلا جو، جو سال 57 بود.من البته آن موقع كمتر از يك سال داشتهام اما عكسهايي كه ديدهام و آنچه كه خواندهام تصوري شبيه اين روزها را برايم از سال 57 بازسازي ميكند.مردم ريختهاند توي خيابان، حالا درست است به بهانه و مناسبت انتخابات اما من ميگويم بيشتر براي اينكه كمي داد بزنند، آزادانه نقد كنند و كمي دلشان خنك شود.به هر حال وقت خوبي است، كسي مردم را به جرم حرف زدن دستگير نميكند، پس ميتوانند بيايند توي شهر و برضد دولتي كه نميخواهندش شعار بدهند؛ آن هم چه شعارهاي ظريف، بامزه و خلاقانهاي.چند تا از شعارها را اينجا ميگذارم كه وقتي اين روزها تمام شد در يادمان بماند.اين يكي به نظرم خيلي خلاقانه بود:
عدهاي از طرفداران موسوي: « بگم ؟ »
عده ديگر : بگو
باز هم : « بگم ؟ »
باز هم : بگو
حالا : « دو دو تا ؟ »
عده ديگر : «7 تا»
همان گروه : « دودوتا ؟»
عده ديگر:«10 تا، امشب ميشه 14 تا.»
دوباره : « دو دو تا ؟ »
دوباره : « هر چي كه دكتر بگه…»
در همين حال شهر پر بود از اتوبوسهاي دولتي كه طبيعتا اموال عمومي هستند و پُرند از احمدينژاديها. طرفداران موسوي جلو اين اتوبوسها را ميگيرند كه : « اتوبوس كرايه / اموال بيتالماله» يا « احمدي كم آورده / از شهرستان آورده»، عدهاي ديگر هم داد ميزنند : « نصرمنالله و فتح قريب/ مرگ بر اين دولت مردمفريب» و بعد ميگويند: « موسوي قهرمان / شده جومونگ ايران» !! حالا كمكم درباره سبزيكاري آقاي رئيسجمهور شعار ميدهند: « سياستو رها كن / سبزيفروشي واكن» و يا «رئيسجمهور بيكاره/ سيبزميني ميكاره» …حالا ديگر كار بالا گرفته : « بسيجي محمود رو بردارو برو» ، « مرگ بر ديكتاتور / چه شاه باشه چه دكتر» ، « هاله نور ميبينه / مردمو كور ميبينه» ، « هر كي كه بيسواده / با احمدينژاده » ، « دكتر برو دكتر» ، « موسوي ! پرچم ايران ما رو پس بگير»… آخرش هم بازي كلاغپر درميگيرد : « كلاغ ؟ پر…گنجشك ؟ پر….احمدينژاد؟ پر….»

Comments
خیلی عجیبه! یعنی ما که فقط عکس های انقلاب دیدیم. الان داریم خودشو می بینیم! این هم نسل جون که خیلی ها ازشون ناامید بودند. دارن گل می کارن. خیلی خوشحالم فقط خدا کنه آخرش هم خوش باشه!
فهيمه : بله ، آخرش خيلي مهم است و اميدوارم با نتيجهاي كه دلخواه مردم نيست يك بار ديگر ياس و نااميدي شهر را فرانگيرد.
Ali | June 9, 2009 12:20 AM
نه مهندس نه دکتر
فقط شیخ مهدی لٌر
کامبیز | June 9, 2009 01:15 AM
کاملا با صحبتهاتون موافقم و اونها رو این روزا کاملا حس میکنم.
خفقان این چند سال و آزادی این چند روز واقعا قابل تامل ئه.
بقول یکی از دوستام ای کاش دوران تبلیغات کاندیداها یه 5-6 ماهی طول میکشید تا مردم یکمی از اون فضای خشک و خفقان فاصله بگیرن.
فهيمه : بله واقعا كاش هميشه انتخابات بود.اين فضا براي ما تجربه كاملا تازه اي به حساب ميآيد.
reza | June 9, 2009 02:27 AM
امیدوارم که موسوی نشه اسطوره که اون وقت بعد از انتخابات کارش زاره. خداکنه تیم دور و برش یه فکری هم برای این قضیه بکنند.از همین حالا بشینن و معقول یه راه ارتباطی باز کنن میون خودشون و مردم و با ارایه اطلاعات شفاف این مساله رو حل کنن. که البته این خودش خیلی به منطقی شدن افکار کمک می کنه و چهارسال دیگه به هر دلیلی مردم با یه جمله که اینم هیچ کاری نکرد عقب گرد نکنند به انتخابات 84
فهيمه : چيزي كه ما واقعا و بيش از اين بهش احتياج نداريم ، اسطوره است.
لاله | June 9, 2009 04:02 AM
Hey, great post, really well written. You should post more about this.
I Make Thousands of Dollars a Month Posting Links on Google from Home | June 9, 2009 04:35 AM
روز خیلی خوبی بود ... روز اتحاد و آشتی، روز همدلی و خواستن ... امیدوارم ایران باز هم از این روزها ببیند؛ زنجیره انسانی نشانه حلقه وسیع حامیان بود که راه را بر تقلب بستند و امیدوارم راه تقلب بسته باشد؛ چرا که همه باید بدانند مهندس بسیار آگاهانه وارد صحنه شده است و طرفداران در صحنه زیادی هم دارد.
فهيمه : ايده زنجيره انساني در بلندترين خيابان خاورميانه هم ايده خيلي بود و هم پيام مهمي داشت.آدم خوشحالي را توي چهرههاي مردم ميديد و اينها خيلي اهميت دارد.
عادل | June 9, 2009 07:28 AM
فهیمه جان هرچی بهت بگم چقدر نوشته های این روزهات به من توی ینگه ی دنیا میچسبه، كم گفتم. واقعا دلم میخواد چند تا ماچ ابدارت كنم:) شعارها هم خیلی بامزه بود.
فهيمه : قربان شما خانم.بنده از همين جا پذيراي ماچهاي آبدار شما هستم :) و ممنونم از اين محبتي كه داريد.فكر كنم شماها كه توي اين فضا نيستيد جايي بهتر از جهان اينترنت و وبلاگها براي تجربه كردنش پيدا نخواهيد كرد.خوشحالم كه براتون مفيد بوده.
نازخاتون | June 9, 2009 07:45 AM
Vaooo!kheili jaleb bod. thanks!
Anonymous | June 9, 2009 09:49 AM
Vaooo!kheili jaleb bod. thanks!
H.K | June 9, 2009 09:50 AM
منم تعدادی از این شعارها رو پابلیش کردم
majid | June 9, 2009 10:24 AM
واقعا درود بر محسن رضایی! کیف کردم از درایتش. نزدیک بود برم بهش رای بدم! شاخص فلاکنو داشتی؟!
سمانه | June 9, 2009 11:02 AM
...
فهیمه خانم شما که سنی ندارید جوان اید ها . من فکر می کردم با یک خانم حول و حوش چهل سال طرفم . گویا شما 32 را هم به زور دارید! بهرحال این روزها فریاد و عصیان نسل بعد شما و تقریبا نزدیک به شماست . ما نسل سومی ها در یک صفت مشترک ایم : تابو شکنی
همین.
فهيمه : بله.اين تصور را خيلي از خوانندگان نوشتههاي من دارند و هميشه فكر ميكردهاند من خيلي بايد سن بيشتري داشته باشم.اما به هر حال اين راز فاش شده و هر كدام يك جوري فهميدهاند كه نخير اين طورها هم نيست :)
هیرگاموس | June 9, 2009 11:48 AM
امیدوارم آخرش خیر باشه
محمد جواد شکری | June 9, 2009 12:46 PM
انقلاب به معني دگرگوني و فروپاشي سراسري تو اين مملكت هيچوقت انجام خوشي نداشته،اين روزاي تهرانم فقط فرصتيه براي سبك شدن بار سكوت اين همه سال،يا يه كارناوال واسه جمعي كه مجال ديگه اي واسه اعلام بودن نداره
فهيمه : من هم منظورم از تمثيل انقلاب فروپاشي و اين حرفها نيست و اصلا به اين مدل از اكت سياسي اعتقادي ندارم.همان اعلام حضور جمعي منظور من است.
علي | June 9, 2009 01:52 PM
چه بامزه فهیمه جان! منم نظرم درست مثل توست! موتور سوارانی که به جای عکس امام عکس موسوی را گرفته اند و با شالهایی سبز صورتشان را پوشانده اند ، تداعی بهمن 57 است
سمیه | June 9, 2009 05:26 PM
با سلام ؛
مي خواستم مطالبي بگم ... «بگم»؟
با شه مي گم !
اونهايي كه ادعا مي كنن خيلي مي فهمن ! اونايي كه خيلي تو وهميات زندگي مي كنن ! اونايي كه با امام زمان غذا مي خورن ! اونايي كه هاله هاي نوراني دوروبر خودشون ميبينن!( حضرت محمد همچين ادعايي نداشت !) اونايي نرخ تورم رو يك شبه از 25 در صد به ا5 در صد مي رسونن ! اونايي كه ....
بازم »بگم ؟»!
قديماا تو انشاهامون مي گفتن علم بهتر است يا ثروت ! ولي تو اين دوره زمونه بايد بگن : چوپان دروغگو بهتر است يا احمدي ؟
واي به حال مردمي كه پشت ايشون ايستادن ! واي !
2fan | June 9, 2009 05:38 PM
ننه ی مهدی فهمید،محمود کوتول نفهمید
afra | June 9, 2009 11:55 PM
چه جالب...قزوین هم یه جورایی همینطوره...شما قزوینی هستید دیگه؟:)
حالا که اینطوره چطوره اصلا انقلاب کنیم؟؟:)
فهيمه : بله من اهل قزوين هستم اما اهل انقلاب نه : )
تهمینه | June 10, 2009 03:47 AM
هر چی بگم که چقدر دوست داشتم الان ایران باشم شاید کسی باورش نشه ،اونقدر از این همه شور و هیجان مردم و جوونها اشک شوق ریختم که دیگه کم کم دارم تصمیم میگیرم بر گردم ایران ...اون همه فشاری که تو این همه سال جمع شده بالاخره باید یه راهی برای خروج پیدا میکرد دیگه،منم حرفهامو در مورد نسل جدید پس میگیرم حتی اگه جو گیری هم باشه اسمش نمیشه از نترس بودنشون بی انصافانه گذشت .نسل ما که به خاتمی رأی دادن خیلی ترسو و دچار خود سانسوری بودن. به امید فردایی سبز
پگاه | June 10, 2009 08:04 AM
اینم بد نبود:دوهفته سه هفته محمود حموم نرفته.
نسرین مدنی | June 10, 2009 08:19 AM
سلام
این روزها کارم شده وبلاگ خونی و شر کردن لینک تو فیس بوک و پراکندن ای میل به تمام لیستم.
اونجا نیستم و دلم پر می کشه که یک ثاتیه توی خیابونهای ایران باشم.
ممنون فهیمه جان به خاطر این پست. خیلی تصویری بود و لذت بردم.
چشمام تر شدند و ضربان قلبم بالا رفت.
امبدوارم عاقبت خوشی در انتظارمون باشه
کتایون | June 10, 2009 12:28 PM
خیلی باحال بود ایول مردم ایران ایول
نایریکا | June 10, 2009 10:25 PM
آخرین حرف های من در وبلاگم شاید این قوم حامی که چشمشون رو به روی واقعیت بستند برگردند.شاید...
نسترن | June 11, 2009 05:01 AM
آخرین حرف های من در وبلاگم شاید این قوم حامی که چشمشون رو به روی واقعیت بستند برگردند.شاید...
نسترن | June 11, 2009 05:01 AM
اگر موسوی در انتخابات پیروز شود شاهد ظهور یک دههی دیگر در تقویم ایرانی خواهیم بود؛ از شروع مناظرات تا 22خرداد میشود دههی اجر!
س.ن. | June 11, 2009 11:06 AM
فکر کنم سالها بعد واسه بچه هامون داستان پدیده عجیب و غریبی به نام احمدی نژاد رو تعریف کنیم و بچه هامون هرهر بخندند!!
علیرضا | June 11, 2009 06:51 PM
سلام زیبا می نویسید اما ابنها هم دوای درد مردم ما نیست این بساط را برای کشیدن ما پای صندوق راه انداخته بودند اما نزدیک بود رو دست بخورند خوشحال می شوم سری به من هم بزنید
آرش گیلانی | June 11, 2009 09:45 PM
khoshhalam ke to in doreh iran zendegi mikonam,baziha nemifahman ke che etefaghi dareh miofteh!in harkat mardom iran tarikh iran ro avaz mikoneh!irani bodan ro dost daram. dost daram hamisheh to khiabon kenar mardomam basham.
bamdad | June 11, 2009 10:36 PM
:)) نون و پنیر و بامیه/ موسوی بزن تو زاویه... رو نگفتی خانم حیدری.
چند شب پیش پسری در میدان ونک شعار می ساخت و ملت عربده می زدند، جلو رفتم و پرسیدم آقا شما شاعری؟ گفت نه! لیدر پرسپولیس در استادیوم هستم! و من تازه فهمیدم که این شعارهای انقلابی منشاء شون کجاست! :دی
از تمام این شب ها فیلم گرفتم و فصد دارم مستند بسازم ازشون. حتی سال 76 و 18 تیر 78 هم چنین جو و فضایی حاکم نبود. فقط امیدوارم ختم به خیر بشه
رضا صدیق | June 12, 2009 07:25 AM
ولی بنظر من همه اینها امواج زودگذرن و نهایت این رژیمه که برنده میشه. من از همین الان میتونم دوسال آینده رو ببینم که چگونه مردم و جوونها از کارای دولت ناراضی ان. اصولا هیچ کسی برای این مملکت هیچ کاری نمیتونه بکنه چون چماقی بنام ولایت فقیه رو سر مردمه !!
مسعود | June 12, 2009 07:44 AM
موسوی موسوی ساکت بشی خائنی. ایران سبزرو خودمون میسازیم
نسترن | June 15, 2009 12:43 AM
همین شعار هر کی که بی سواده / با احمدی نژاده و امثال این نوع شعارها از دلایل شکست موسوی و حامیانش بود. این یعنی توهین به شعور میلیون ها ایرانی. چرا؟ چون نظر بقیه با نظر آنها (یعنی حامیان موسوی) فرق دارد پس بقیه بی سواد هستند. ملاک این حرف چیست؟
از کجا معلوم که حامیان موسوی بی سواد باشند.
حداقل در مناظره دیدیم که آقا موسوی جقدر سواد دارد. طرفدارانش هم مثل خودش
همه این حرف ها را می زنند به وقتش هم خودشان را روشنفکر خطاب می کنند.
سعید | August 6, 2009 03:33 PM
خرطوم فیروزه ای موسوی هابه خاک مالیده شد
حقیقت | August 10, 2009 12:25 AM
حال فیروزه ای هاکه جااومد
عشق است رئیس جمهورمردمی ومحبوب جناب اقای دکترحاج محموداحمدی نژاد
حقیقت | August 13, 2009 12:47 AM