« December 2008 Main February 2009 »

January 26, 2009

درباره هفتان

این گزارش کوتاهی بود که درباره فیلتر «هفتان» در روزنامه نوشتم و امروز چاپ شد....روزهای بدی است ، کلافه کننده و ناامن.

permalink 05:47 PM


January 25, 2009

به زور بگوييد همه چيز خوب است !!

آقايان كم‌طاقت بعد از متهم كردن روزنامه‌نگاران به سياه‌نمايي حالا به برنامه «نود» رسيده‌اند.خبرگزاري دولتي ايرنا از آخرين اصلاحات ! انجام‌شده در برنامه «نود» خبر داده كه البته اگر واقعا قرار باشد اين حذف و اضافه‌ها در تنها برنامه مستقل تلويزيون انجام شود ، بايد براي تماميت‌خواهي اين آقايان اسفند دود كنيم ! هيچ جايي نيست كه دولت از فتح آن بازبماند.همه جاي ايران سراي آقايان است و آن وقت شعار كوچك‌سازي دولت هم گوشمان را كر كرده !
بنا بر آنچه ايرنا گفته «نود» از اين پس قرار است برنامه سربه‌راهي شود و به جاي آنكه مشكلات، كاستي‌ها، عيوب و نقص‌هاي ورزشي كشور را مطرح كند به عملكردهاي مثبت مسوولان در حوزه ورزش بپردازد ...جلل‌الخالق ! آخر اعتماد به نفس تا كجا ؟
ايرنا همچنين بار ديگر پاي مردم و طرفداران ورزش را پيش كشيده كه همه از سياه‌نمايي‌هاي «نود» بيزار و خسته و دلخون‌اند و مي‌گويند اي بابا ، يعني چه عادل فردوسي‌پور؟ خسته شديم ، سياه‌نمايي تا كي ؟ .دست از سر ما بردار...دست از سر مسئولان دولتي بردار...بگذار كارشان را بكنند.تو هم مشغول كار خودت باش و اين همه خون به جگر همه نكن.
خلاصه آقايان براي حل و فصل قائله «نود» فرموده‌اند، برنامه بايد تغييراتي بكند و گفته‌اند ده‌ها برنامه‌اي كه از خروس‌خوان تا بوق سگ مجيز ما را مي‌گويند كافي نيست؛ ما «نود» را هم مي‌خواهيم.آقايان احتمالا در اين لحظه پاهايشان را هم به زمين مي‌كوبيده‌اند ! بنابراين «نود» ديگر بايد از بينندگانش كه نمي‌دانيم مگر كار و زندگي و خواب و خوراك ندارند كه ساعت يك شب دو ميليون اس ام اس مي‌فرستند ، بخواهد كه به جاي فرستادن عكس از خرابي‌ها و كاستي‌هاي و سياهي‌ها از اين همه بلبلي كه در آسمان شهر آزادانه پرواز مي‌كنند و با استفاده از حق آزادي بيان ، براي خودشان بلند بلند و راحت مي‌خوانند از اين هواي خوب پاكيزه ، از اين روزهاي زيبا و از اينكه همه ما خوبيم عكس بفرستند و لاغير !
ايرنا مي‌فرمايد : «نخستين گام اين برنامه كه مي‌توان آن را بازخورد نشست اخير مسوولان سازمان تربيت بدني و صداو سيما دانست، حذف قسمتي در دوربين ‪ ۹۰‬پايگاه اطلاع رساني ‪ ۹۰TV‬است كه در آن براي توجيه مخاطبان در ارسال فيلم و عكس‌هاي فوتبالي از آنان خواسته شده بود تا موضوعاتي همچون خرابي زمين ، بهداشت يا كمبود امكانات، بي‌قانوني‌ها ، دوپينگ ، پيشكسوت‌ها ، حوادث فوتبالي، درگيري‌ها ، بليت فروشي و ... كه تمامي آن‌ها به معضلات فوتبال اشاره دارد را به اين سايت ارسال كنند. براساس شنيده ها، قرار است در تغييرات جديد برنامه پر بيننده ‪ ، ۹۰‬بخش پيامك‌هاي آن نيز به نحوي تنظيم شود تا مسائل مديريتي فوتبال را تحت شعاع قرار ندهد و به مسابقات ليگ و مسائل مربوط به آن بيشتر پرداخته شود




January 23, 2009

سه‌گانه

1.احمدرضا احمدي به نظر من جادوگر است و از آن جادوگرها هم هست كه مي‌توانند تو را - البته اگر آماده باشي - با جادوي كلمات ديوانه كنند.همين جادوگر جذاب نازنين در كتاب شعر تازه‌اش ، « روزي براي تو خواهم گفت » جايي از « آدمي مي‌گويد كه روياهايش در حريق سوخته » و در توصيف اين آدم اشاره‌اي شاعرانه دارد به اينكه « ايام هفته او را غارت كرده‌اند » ....آخ كه اين وصف درخشان چقدر نوازشگر است...ايام هفته ما را غارت مي‌كنند و حواسمان نيست...حواسمان بود كه لابد ما هم مي‌شديم احمدرضااحمدي.

2.خيلي خوب است كه آدم بتواند بگويد : « براي تحمل روز سياه، به تو فكر مي‌كنم / براي تصاحب روياي ماه، به تو فكر مي‌كنم » اين ترانه را دوست دارم.

3.در دنيا دو جور آدم وجود داره : آدماي خوب و آدماي بد.آدماي خوب شبا خيلي خوب مي‌خوابن؛ اما آدماي بد...مي‌دونين، اونا مي‌دونن كه از ساعات شب استفاده‌هاي بهتري هم مي‌شه كرد. (نقل از آقاي آلن )

permalink 12:19 AM


January 20, 2009

جامعه لژیونرها،جامعه دولت کم طاقت

ببینید ما همه چیزمان به هم می‌آید.وقتی آستانه تحمل‌مان پایین است،مصداقش فقط این نیست که مردم در رفتار ‏ترافیکی‌شان بی‌طاقت‌اند یا با اشاره‌ای به جان هم می‌‌افتند و دعوا و جنجال و کتک‌کاری می‌کنند.مصداقش فقط این ‏نیست که هشت میلیون پرونده قضایی در قوه قضائیه‌مان روی هم جمع شده ،فقط این نیست که روزنامه‌های ‏اصلاح‌طلب توقیف می‌شوند و .... آستانه تحمل در جامعه ما تا آن حد پایین آمده که آقایان دولتمرد حتی خودشان را ‏هم تحمل نمی‌کنند.آقایان حتی تلویزیونی را که دربست در اختیار جمهوری اسلامی ایران و از صبح تا شب در ‏حال تبلیغات در راستای اهداف دولت است هم تحمل نمی‌کنند.هیچ کجا ، به هیچ روی و با هیچ روشی نباید ‏هیچ‌گونه « اخلالی در سنت » معهود این آقایان ایجاد شود؛ حتی اگر این اخلال از جنس یک روزنه کوچک تنفسی ‏‏ باشد در یک شبکه بزرگ بی‌نفس.
همه اینها را گفتم که بگویم بخشی از دلایل پا نگرفتن دموکراسی و جامعه مدنی ‏در ایران را باید در همین رفتار «امرمسلط» با برنامه «نود» جست‌وجو کرد. « نود » برنامه‌ای است که در طول ‏همه این سال‌ها توانسته با نظارت مستمر اجتماعی روزنه‌ای هر چند کوچک در تلویزیون بسته و محدود و ‏تمام‌دولتی و کاملا غیرملی ایران باز کند.
مجری این برنامه ، عادل فردوسی‌پور با وجود شهرت و محبوبیت ‏درخور توجهش یکی از کم‌حاشیه‌ترین چهره‌های تلویزیونی است که تا به حال هیچ گافی – از نوع گاف‌هایی که ‏آقایان معمولا در زندگی چهره‌های هر حوزه جست‌وجو می‌کنند- نداده و اگرچه در شمایلی منتقد ظاهر شده اما ‏همیشه هم پسر خوب سربه راهی بوده که در زمینه حفظ ارزش‌های مسلط کوتاهی نکرده.به موقع سیاه پوشیده و به ‏موقع و در چارچوب هم در برابر دوربین قهقهه زده.
اما حتی همین آدم هم فراتر از آستانه تحمل دولت است.
همین ‏برنامه هم که تنها برنامه در میان تمام برنامه‌های زنده و غیرزنده تلویزیونی است که با وجود بی‌اعتمادی عمومی ‏مردم به تلویزیون می‌تواند تا یک و نیم میلیون اس ام اس دریافت کند از سوی دولت کم‌تحمل تهدید به توقیف ‏می‌شود.
اما چرا ؟ دولت کم‌تحمل چگونه دولتی است ؟ دولتی که به خودش اجازه می‌دهد با توهین به شعور مردم ، ‏ارتباط اس ام اسی یک برنامه خیلی محبوب را با مخاطبانش قطع کند واقعا از چه می‌ترسد ؟ این همه هراس از ‏چیست ؟ چرا دولت باید بترسد از اینکه یک برنامه تلویزیونی منتقدانه از مخاطبانش مثلا دو میلیون یا ‏دو و نیم میلیون اس‌ام‌اس – چنانچه پیش‌بینی می‌شد ازچند روز قبل – دریافت کند ؟
در پاسخ به این چرا خیلی ‏حرف‌ها می‌توان گفت.مثلا می‌توان گفت گسترش « نود » به سایر حوزه‌ها و الگو شدنش برای دولت بسته و ‏نفت‌مداری مثل دولت ما خطرناک است.‏
تلاش «نود» برای ساختن فضایی دموکراتیک در حوزه ورزش ، تلاش « نود » برای اینکه هر کسی ، هر ‏بازیکنی ، هر مسئولی ، هر جناب آقای دکتر کیلویی ای ، هر رئیسی کمی مسئول‌تر باشد، تلاشش برای اینکه ‏گروه‌های فکری مختلف ، محق‌ها و ناحق‌ها همه مطاع خویش بنمایند و حرف خود را بزنند،کم‌کم داشت به الگویی ‏خطرناک برای حوزه‌های دیگر تبدیل می‌شد.قبول دارم که حوزه سیاسی یا حتی اجتماعی آنقدر پر از خط قرمز ‏است که اساسا نمی‌توان برنامه‌ای مثل « نود » را در این حوزه‌ها متصور شد اما واقعیت این است که در سال‌‌های ‏اخیر مدل برنامه‌سازی صادقانه فردوسی‌پور و فضای باز و دموکراتیکی که در برنامه‌اش حاکم بود و لذتی که با ‏به چالش کشیدن مسئولان بی‌مسئولیت به مخاطبش می‌داد، همیشه غبطه فعالان در حوزه‌های دیگر را ‏برمی‌انگیخت. این همه علاقه و حمایتی که پیرامون این برنامه موج می‌زند هم ناشی از همین فضاست.
مردم برای ‏اولین بار در طول تاریخ تلویزیون جمهوری اسلامی به یک برنامه اعتماد کرده‌اند.
جمعی از هواداران تشکیل شده، ‏این برنامه گروه بزرگی از مردم را حول یک فکر و یک هدف مشترک گرد هم آورده و نه با ضرب و زور که با ‏صداقت ، رفتار حرفه‌‌ای و بدون استفاده – بخوانید سوء‌استفاده – از منابع مشروعیت معمول و مرسوم ، قلب ‏مردم را به دست آورده. خب اینها همه روش‌های مذموم غیرقابل‌قبول در جامعه ماست.‏
این طوری است که عادل فردوسی‌پور هم مثل همه آدم‌های کاردرست این جامعه بهتر است برود «لژیونر» بشود.‏
در « نود » هم تخته می‌شود و خلاص.آقایان هم شب سرشان را با خیال راحت- شاید هم راحت‌تر- بر بالین ‏می‌گذارند.جامعه لژیونرها این جوری است.‏




January 13, 2009

یک :‏من یک مهاجرم ‏
از رویایی به رویایی . ‏
گاه از قطب جنوب سر در می‌آورم
گاه از دریای کارائیب.‏
گاه سفیدم
گاه ، سیاه ‏
با زردها چای می‌خورم
با سرخ‌ها چپق می‌کشم
من در همه جا زندگی می‌کنم
سرزمین من ‏
به پای غازهای وحشی چسبیده است.‏

دو:‏
قطره اشکی شدی در گوشه چشمانم ‏
زمانی بودی و ‏
حالا نیستی ‏
با احترام خم می‌شوم ‏
و یک شاخه گل سرخ می‌گذرام
بر مزار گذشته ‏
و روز ‏
روزی بسیار غم‌انگیز است...‏

شعرهای رسول یونان

permalink 09:23 PM


January 11, 2009

روزنامه‌،دانشگاه،فيلم وسايرمخلفات

1. مي‌روي روزنامه و آنقدر كار روي سرت مي‌ريزد ، آنقدر سرت شلوغ مي‌شود كه اصلا نمي‌فهمي كي آسمان پشت پنجره تاريك شد.بعد سرت را بالا مي‌كني و يادت مي‌افتد كه از صبح تا به حال حتي يك ليوان هم آب ننوشيدي و با خودت - توي دلت - تكرار مي‌كني كه اين براي سلامتي و بهداشت تغذيه و اين حرف‌ها خيلي بد است.اما بلافاصله يادت مي‌افتد كه هيچ كاريش نمي‌شود كرد؛ اين زندگي توست، با همين شلوغي و حجم سنگين كار روزانه و به قول شاملو «اندكي غبطه ». نه ، كاريش نمي‌شود كرد.
روزها ، بدو بدو ، شب مي‌شوند و تو مي‌بيني واي چقدر كتاب تازه درآمده و هنوز هيچ كدامشان را نه تنها نخوانده‌اي كه حتي نخريده‌اي.مي‌بيني چقدر حرف داشتي كه مي‌خواستي اينجا - توي اين وبلاگ- بنويسي‌شان و حالا همه را فراموش كرده‌اي.بعد همين‌طوري كه داري مي‌نويسي يادت مي‌افتد كه نه بابا ، اوضاع اين‌قدرها هم خراب نيست.خيلي چيزها اذيتت مي‌كند ، خيلي كارهاي عقب‌مانده داري و حوصله‌ات از بعضي چيزها هم جدا سر رفته اما هيچ كه نباشد داري از كاري كه خيلي خيلي برايش زحمت مي‌كشي لذت مي‌بري و از نتايج خوبش راضي هستي و تازه چند تا فيلم خيلي درجه يك هم ديده‌اي.مثلا فيلم تازه آقاي وودي آلن عزيز را كه هر اثرش يك جور خاصي به روحت مي‌چسبد و يا فيلم «گران تورينو » كه خيلي دوستش داشتي.تازه « مورد عجيب بنجامين باتن » را كه ديگر نگو، فيلم خيلي خيلي تازه و بكر و فوق‌العاده و حيرت‌انگيز فينچر و فيلم خيلي تلخ و دردناك و محشر «بچه اشتباهي » كه عجيب خوب است....البته همه اينها فقط محصول همان چند روز تعطيل هفته گذشته بوده و بعد دوباره شنبه سوراخ ، يكشنبه سوراخ ، دوشنبه سوراخ سوراخ....

2.به نظر شما عجيب و غريب نيست كه در جامعه ما دانشگاه و فضاي دانشگاهي به جاي آنكه تاثير مثبت بر روند تبديل آدم‌ها به شهروندان مسئول داشته باشد ، تاثير منفي دارد ؟ به نظر من كه عجيب است و خاص خودمان واقعا ! دكتر سعيد معيدفر ، استادياردانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران از نتايج تحقيقي حرف زده كه به نظرم خيلي جالب است و جاي كار و چون و چرا دارد.آقاي دكتر جامعه‌شناس فرموده‌اند : « در سال‌های 1375 و 1376 در تحقیقی با نام «اخلاق کار در ایران»، اخلاق کار افراد تحصیل‌کرده‌ دانشگاهی را با کسانی که در دانشگاه تحصیل نکرده‌بودند، مقایسه کردم که بر اساس نتیجه‌ حاصل از آن، دانش‌آموختگان دانشگاهی ما از اخلاق کاری ضعیف‌‌تری نسبت به افراد بدون تحصیلات دانشگاهی برخوردار بودند. این در حالی است که در مطالعه‌ای که با همان معیارها و شاخص‌ها در آمریکا انجام شده ‌بود، نتیجه کاملاً برعکس بود. این تحقیق را مجدداً در سال 1382 بین کارکنان دولت در استان تهران انجام دادم و نتایج فاحش‌تری به‌دستم آمد. در واقع، پله به پله، هر چه‌ میزان تحصیلات بیشتر بود، اخلاق کار بیشتر سقوط می‌کرد. با بررسی پارامترهای دیگر نیز به این نتیجه رسیدم که هر چه‌قدر جامعه‌پذیری افراد بیشتر تحت تأثیر دانشگاه قرار گرفته است، آنها ناهنجارتر می‌شوند.»
دكتر معیدفر با برشمردن پارامترهایی مثل «رضایت از زندگی»، «احساس عدالت»، «امید به آینده» ، «احساس آزادی و مشارکت‌پذیری»، «اعتماد اجتماعی» و «هویت مذهبی و ملی» گفته است : « دانش‌آموختگان در این موارد، احساس بسیار پایین‌تری نسبت به افرادی با تحصیلات کمتر دارند و در مقابل، دچار یاس و ناامیدی بیشتری هستند.»

3.از ميان عكس‌هاي برگزيده مسابقه« عكس دوست دوم » اين مجموعه عكس را خيلي دوست دارم. ضمنا در اتاق كارمان يك اشكالي در سيستم برق پيش آمده كه من با نور شمع دارم مي‌نويسم ، يك شمع سياه و قرمز معطر كه شعله خيلي مصمم و متيني دارد و خيلي همه چيز را رمانتيك كرده.فقط اگر به جاي كيبرد مي‌شد با « پر » بنويسم ديگر طراحي صحنه كامل مي‌شد.

4.آهان تا يادم نرفته بگويم ، اين دوست نازنين ما ، شهرام مكري ، گلوله استعداد و تخيل و فانتزي و لابيرنت‌هاي ذهن است.هر كس قبول ندارد صبر كند تا اولين فيلم بلندش را در جشنواره فيلم امسال ببيند.