« ...
صفحه اصلی
هزار فنجان قهوه تلخ »
روزهای جدید ؛ روزنامه جدید
|
خب این بخشی است از کار همه ما؛ گروهی
جوان و باانگیزه – البته جوان که میگویم نه به آن معنای رایج که از
آن کمتجربگی برمیآید، چون هر کدام از همکارانمان خوشبختانه در کار و
حوزه خودشان واقعا درجهیک هستند : ) – که در طول یک ماه گذشته به شکل
جدی مشغول کار فرساینده پیشتولید بوده.سهشنبه شب برای اولین بار
چهار صفحه از روزنامه را فرستادیم به چاپخانه تا تستی زده باشیم.رنگ
ولعاب روزنامه دستمان بیاید،شکل گرافیکیاش را روی کاغذ ببینیم
و لیاوت کلی صفحات را بسنجیم.پیشنهادهایی هم مطرح شد که اولین نمونه آزمایشیمان
را بفرستیم نمایشگاه مطبوعات که فرستادیم و خیلی خیلی خوشحالم که این
همه بازتاب و بازخورد داشتیم. خیلیها دیده بودند نمونه آزمایشی را و
تماس گرفتند و مهربانی کردند و اظهار نظر کردند و حرف زدند و نظر
دادند و دلگرممان کردند. خوشحالم که بخصوص محتوای کار را اکثرا پسندیده
بودند و میگفتند مطابق با انتظاری بوده که از این تیم میرفته.حالا
روی سر و شکل گرافیکی و ظاهری کار البته هنوز خودمان هم بحثهای زیادی
داریم و در حال مشورت و تبادل فکر و ایده هستیم. |


Comments
piruz bashid ama in hame khodkhah dar 1 ruzname ta hala sabeghe nadashte
فهیمه : ممنون از لطف شما.راستش ما هم شماره گذاری کردیم توی تحریریه که با هم اشتباه نشیم : خودخواه شماره یک ، خودخواه شماره دو ، خودخواه شماره سه ..... : )
gheirekhodi | November 19, 2008 09:28 PM
خسته نباشین خانم حیدری. با شرایطی که هست انگیزتون قابل ستایشه. آرزوی موفقیت می کنم.
فهیمه : سپاس از مهر شما.گاهی شرایط آدم رو مصمم تر می کنه.
عیسا | November 19, 2008 09:31 PM
انشالله که از همون شماره اول به شهرستانها هم میفرستین
فهیمه : بله فکر کنم این مسئله در نظر گرفته شده باشد.
Youness | November 19, 2008 10:11 PM
سلام،
چه اتفاق جالبی بود که سایت شما را دیدم!
راستی چه انگیزش والا و همت بالایی دارید که در این وانفسا روزنامه در می آورید!
نوشته های هوشمندانه و متن های زیبای سایت شما را هم خواندم.
برایتان آرزوی بهروزی و کامیابی دارم. هم چنان پویا و بانشاط بمانید.
در ضمن نام "حرفه خبرنگار" را با افتخار و مباهات به فهرست پیوندهای وبلاگ دوزبانه "نامه های پارسی" افزودم.
مسعود سالاری | November 19, 2008 10:17 PM
فهیمه جان مبارک باشه.
امیدوارم عمرش طولانی باشه و ما رو هم به خودش معتاد کنه.
فهيمه : قربان تو رهاي عزيز.من هم اميدوارم.
رها | November 19, 2008 10:20 PM
سلام خانم حيدري
اميدوارم حالتان خوب باشد
بهتر از قبل
خوشحالم كه روزنامه فرسوده ما را دوباره حيات بخشيده ايد
من را مي شناسيد
اما در يك جمله بگويم كه روزنامه نگاري در آشتي سابق بودم كه پس از بازداشت به سبب بي مهري مديران آشتي ديگر به آن بازنگشت و دوباره به اصرار همان مديران بازگشت را پذيرفت
بگذريم
من اما همچون ساير دوستانم در آخرين روز آبان تن به اخراج فله اي ندادم و يك ماه قبل استعفا نوشتم
بگذريم خانم حيدري
حالا خوشحالم كه شما به جاي ما نشسته ايد
لااقل شما مديري خواهيد داشت كه دركتان كند و به حقوق شما احترام بگذارد
يادش به خير روزي كه در آشتي براي افتتاح برج ميلاد تيتر زدم
كلنگ كرباسچي قيچي قاليباف
آخرين ليد گزارشم را هم ديروز در روز وداع با دوستان بر خبر قاليباف نوشتم
برايتان آروزي موفقيت مي كنم
فهيمه : دوست عزيز ما به جاي كسي ننشستهايم.ماجراها را با هم قاطي نكنيد لطفا چون بعضي چيزها به نظرم واضحتر از آن است كه لازم باشد توضيحي دربارهشان بدهم.ضمنا تيتر برج ميلادتان به نظرم خيلي عالي بوده.
مسعود | November 19, 2008 10:39 PM
سلام. مبارك است. حيف كه ما دير رسيديم و توفيق همكار شدن نيافتيم . بي صبرانه منتظر دريافت روزنامه هستم. فقط اميدوارم حق التحريه هاي آن به موقع باشد . موفق باشيد
سيد رضا صائمي | November 19, 2008 11:02 PM
پس دوباره نوشته هایت را می خوانیم ... خوشحالم و موفق باشی نازنین.
فهيمه : و نوشتههاي خيليهاي ديگه رو : )
هاجر | November 20, 2008 09:19 AM
تبريك زياد ميگويم كه دبير سرويس اجتماعي روزنامه شما هستيد و خواهش ميكنم حالا كه دبير شديد نوشتن يادتان نرود.حيف است كه يكي از بهترينهاي اجتماعي نويسان كم بنويسد و مشغول اجرايي شود.
فهيمه : ممنونم از لطف شما نسبت به خودم و مطمئن باشيد همچنان نوشتن در اولويت است.
محسن | November 20, 2008 09:31 AM
عجیب به نظر می رسد از منی که همیشه کتاب را به روزنامه و نثرهای نه چندان الک بیخته شان ترجیح داده ،اینقدر خوشحال بشوم .تبریک ها دختر جان تبریک ها .چقدر خوشحال شدم .مبارک ها باشد فهیمه جان.منتظر شنبه می مانم تا بگیرم این روزنامه را و اگر مطبوع افتاد قطعا مشتری دائم می شویم و چقدر این روزها من دلم روزنوشت های عمومی را می خواست که خالی از جنجال های سیاسی باشد و لبش از تب گفت ِ دغدغه های فرهنگی و اجتماعی بسوزد .
فهيمه : مرسي نسرين جان از اين همه دلگرمي كه دادي. ضمنا با همان روز اولش تصميم نگير براي مشتري شدن يا نشدن.قطعا يه كمي طول ميكشه تا ثبات نهايي.
نسرین مدنی | November 20, 2008 10:05 AM
مستدام باشيد و باشد ;)
Mehdi | November 20, 2008 12:19 PM
وای خدایا..چند وقت بود نیومده بودم اینجا؟ ...خیلی دلم تنگیده بود... خوبی؟ خوشی؟ سلامتی؟
خوشحالم که هنوز سرزنده ای دختر :-)
فهيمه : سپاس.خوشحالم كه پس از مدتي آمديد و سر زديد.به اميد ديدارهاي بعدي.
DESERTER | November 20, 2008 01:18 PM
خانم حيدري با سلام دوباره به شما
احساس كردم قدري از حرف من آزرده خاطر شديد
اما بايد بگم
اصلا منظور من اين نبود كه شما به زور به جاي ديگران نشسته ايد اصلا
من بههيچ وجه بنا ندارم كه از كسي گله كنم
همچنان كه گفتم خوشحالم كه شما در روزنامه دوباره متولد شده فرهنگ آشتي جاي گرفته ايد
روزنامه اي كه در زماني نه چندان قبل تر طعمي جز مرگ و ناكارامدي نمي داد
دبير سرويس محترم خواهش مي كنم از حرف نگفته ما برداشت متفاوت نكنيد و نگوييد كه قرار نيست مطالب ما آنجا كار شود. شما كه ميدانيد روزنامه نگار است و نوشتن اش
آرزوي توفيق و توفيق و توفيق
فهيمه : از توضيحتون ممنونم و من هم براتون آرزوي موفقيت ميكنم.
مسعود | November 20, 2008 02:15 PM
سلام.
وبلاگ جالبي داريد با مطالب پر محتوا.
موفق باشيد.
حسين دهقان | November 20, 2008 08:07 PM
خیلی خوشحالم.میدونم که مطالبش حداقل تو بخش اجتماعیش با حضور آدمایی مثل تو و مریم حسابی میترکونه!ایول به تیم جوان و باتجربه این روزنامه :)
آرزو میکنم همگی موفق باشید.
فهيمه : مرسي نازنين.جاي تو هم خاليه در بخش عكس : )
مریم مجد | November 20, 2008 11:46 PM
مگر شما در اعتماد ملی کار نمی کنید؟ مگر همین هفته پیش حقوق تان را نگرفتید ؟مگر با نامه مدیر مسئول از بین همه خبرنگاران بین الملل و سیاسی برای سفر به اروپا به سفارت فرانسه معرفی نشدید ؟ ماجرا چیه بگید ما هم روشن بشیم . تو روزنامه ای که یک آرش حسن نیا رو به خاطر چند روز غیبت اخراج کردند ، چه جورس شما رو هم سفر خارجه می فرستند و هم حقوقتان را کاملا می دند بدون این که سر کار باشین و الان معلوم شده که یک جای دیگه دبیر شدین . خوشحال می شم برای این سوالها جواب داشته باشین
فهيمه : خوشحالتر ميشدم شما شهامت داشتين و اسم واقعيتون را ميگذاشتين. آرش حسن نيا هم به خاطر غيبت اخراج نشد و مسئلهاش خيلي پيچيدهتر از اين حرفها بود و در نهايت خودش تصميم گرفت كه نياد روزنامه.آرش كسي نيست كه كسي بتونه اخراجش كنه.در مورد اعتماد ملي هم اگرچه به امثال بيكاران و الافاني مثل شما و رفقاي بيمارتان در تحريريه آن روزنامه ربطي ندارد اما به زودي پستي خواهم نوشت و تجربه خودم را در اين روزنامه ثبت خواهم كرد. عجالتا من جزو كادر اين روزنامه هستم. حقوق ميگيرم. بيمه هم دارم .سفر هم ميروم تا كور شود هر آنكه نتواند ديد....
فرناز قربانی | November 21, 2008 01:32 AM
خانمی من سوال پرسیدم سوالم رو جواب ندادین ولی عصبانی شدین . باشه ما کور می شیم ولی چرا؟دلتم نخواست منتشرش نکن ولی پیش خودت بهش فکر کن . ببین می ارزه؟
فهیمه : جواب ابلهان آن هم از نوعی که حتی جرات ایستادن پشت اسم خودشان را هم ندارند معمولا خاموشی است.پیشنهاد می کنم بروید با تئوری های مسخره جهان سومی تان دل خوش باشید.این عادت دیرینه شماهاست.وقتی با کار کسی نتوانید برابری کنید و در برابر شخصیت و استقلال کسی کم بیاورید می زنید به صحرای کربلا.خوش باشید در سفر کوچکتان به دور خود : )
فرناز | November 21, 2008 02:36 PM
تبریک می گم به شما و امیدوارم خروجتان از فضای سیاسی فرصتی فراهم کند برای تهیه گزارش های ناب اجتماعی و واگویی دغدغه هایی که لابلای دنیای سیاسی روزنامه ها گم شده است.باز هم تبریک.
فهیمه : مرسی دوست خوب.صفحات لایی که راه بیفتد امیدوارم در خدمت شماها هم باشیم.
فرهاد یلدا | November 21, 2008 02:47 PM
سلام لينكتان را از روي وبلاگ فرهاد جعفري پيدا كردم برايم جالب است كه به ممه كامنت ها جواب مي دهيد اميدوارم در روزنامه جديد موفق باشيد
احسان رحيم زاده | November 21, 2008 06:52 PM
bogzar eysheman ra ba meyare kotahghadan mokadar nakonim fahimeh jan .raha kon amsale farnaz ra ke kam ham nistand.
darzem azizakam ahli shodan zaman mibarad ghatan.
فهيمه : چشم خانم. همين كار را ميكنم.
nasrin madani | November 21, 2008 10:37 PM
سلام. تبريك بابت شروع از نوع ديگر. اميدوارم موفق باشيد.
Pesarak | November 22, 2008 01:54 PM
ادب حکم می کنه که تبریک بگم بهت و بهتون بابت تولد دوباره تون. اعتقاد دارم انتشار یک روزنامه جدید بیشتر از اون که ورود یه نشریه جدید باشه تولد دوباره یه تحریریه است.
بعد از این تبریک خواستم بگم به شدت موافقم با اینکه خیلی از پایتخت نشینان مطبوعاتی خودشون رو فالاچی زمانه تصور می کنند تا اونجا که حاضر نیستند با همکیشان خودشون تو شهرستان ها اصلا حرف بزنند!!!
هاشم حکمه | November 23, 2008 03:10 PM
چیزی به ذهنم نمی رسد در این لحظات اندوهبار شما، الّا این بند درخشان از شعر براهنی:گل را به روی گور تو می ریزیم/برمی گردیم/تنها و دست خالی برمی گردیم
فهیمه : مرسی آقای فرجی عزیز. چه تسلای زیبایی.
mohsen faraji | November 23, 2008 06:21 PM
omid kieh?
فهیمه : یک دوست.یک دوست عزیز.
Anonymous | November 23, 2008 07:21 PM
فهیمه جان کارت دارم هر چی زنگ میزنم نیستی کی میتونم بهت زنگ بزنم در ضمن نگران شدم امید ?
فهيمه : عزيزم شب بزنگ.هستم .
pantea | November 24, 2008 12:17 AM
تبريك ميگم. فرهنگ آشتي يه دوره اي مي رفت كه روزنامه خوبي بشه اما يكباره درجا زد و تغيير رويه داد كه آن موقع شنيدم مسايل مالي مانع از ادامه كار خوب آن بوده. اميدوارم اين بار بماند و ببالد. كاش تيم تحريريه و همكاراتون هم معرفي مي كرديد.
فهيمه : در شناسنامه روزنامه اسم همه همكاران اومده دوست عزيز.تا يكي دو روز ديگر هم چاپ ميشه فعلا در صفحه آخر.
حسين نوراني | November 24, 2008 07:55 AM
عزیزم امشب نمی تونم فردا شب هستی؟یعنی سه شنبه شب
فهيمه : پاني جانم ديروقت زنگ بزن. يازده مثلا.
پانته ا | November 24, 2008 11:19 PM
فرصت مشق دموکراسی را خیلی باید غنیمت دانست. در مملکت بخت برگشته ی ما این فرصتها مثل فلان ستاره ی قطبی می مانند که هر چند ده سالی یکبار پیدایش می شود و سوسویی می کشد و بالفور غیبش میزند.
قدردان فرصتهای اصلاحی باشیم
سهیل اسدی | November 25, 2008 02:36 AM
من امروز نشريهتان را ديدم و چند مطلبي هم خواندم. دست مريزاد به همه دستاندركاران و اميدوارم كه جاي خالي نشريات تعطيل شده را تا حدودي پر كند.
فهیمه : خیلی ممنون که دیدید و نظر دادید.امیدوارم بتوانیم کار خوبی ارائه کنیم.
Mehdi | November 25, 2008 02:33 PM
فهی جان ببخشید اینقدر اذیتت می کنم دیشب سه بار زنک زدم به موبایلت هم زنگ زدم بر نداشتی حالا دوباره شب میزنگم
pantea | November 25, 2008 11:33 PM
فهیمه جان به خاطر آن نازنین از دست رفته متاسف و اندوهگین شدم . تسلیت می گویم
اما به خاطر حضورت در فرهتگ آشتی بی نهایت خوشحالم
چون تو پر شر و شور و جوان و انصافا اهل کار کم پید می شود
دیروز کنار ساحل این شهر زیبا عجیب یاد صدای گرم و مهربانت افتاده بودم
یاد باد آن روزگاران یاد باد
نسرین | November 26, 2008 01:59 PM
فهیمه جان جز شنبه موفق به گرفتن روزنامه نشدم مگر پخش عمومی ندارد ؟ در سعادت آباد و شهرک غرب و گیشا و خ ملاصدرا به خیلی از دکه های سر راهم سر زدم اما جواب شان این بود برای ما نمی یاد" ".
مسئله چیه هر چند می تونم تو وب فرهنگ آشتی بخونم.
فهیمه : خودم هم دنبال جواب این سوال هستم و از این بابت خیلی عصبی هستم نسرین جان.فعلا ظاهرا توزیع هنوز مشکل دارد.
نسرین مدنی | November 26, 2008 10:20 PM
دوست گرامی
بی شک پدیده « گرمایش جهانی» یا به عبارتی گرم شدن کره زمین که همراه با تغییرات آب و هوایی و فجایع مرتبط با آن خواهد بود از بزرگترین نگرانی های بشر در سالهای آینده خواهد بود.
سیل ها و خشکسالی ها ، طوفانها ، انقراض گونه های جانوری و گیاهی، شیوع بیماریها ، زیر آب رفتن خشکی ها و همه و همه تنها گوشه ای از آثار «گرمایش جهانی» است که به تدریج آثار خود را نشان می دهد.
سومین «موج سبز وبلاگنویسان فارسی» به این موضوع اختصاص دارد. از 9 تا 15 آذر همه با هم با نوشتن مطلبی در مورد گرمایش جهانی و یا لینک دادن به مطلبی در این خصوص ، وبلاگستان فارسی را در مورد این موضوع حساس و آگاه سازیم.
سایت موج سبز: www.greenday.ir
سومین «موج سبز وبلاگنویسان فارسی» | November 27, 2008 03:09 PM
سلام، ما هم با افتخار روزنامه ی شما را مشترک شدیم و خواندیم. احساس می کنم جای چنین روزنامه ای خالی بود. پیروز باشید.
فهیمه : سپاس از لطف شما .
مسعود سالاری | December 1, 2008 06:53 PM
...
خوشحالم خانم حیدری که در میان دوستان تان شادید . در این روزهای سرد و ابری و افسرده و تیره تنها چیزی که می ماند و تمام مردم این کلان دهات تهران به آن نیاز دارند دوست داشتن و دوست داشته شدن است حتی اگر از جنس رفاقت باشد و عشق و عاشقیت درش نباشد . تنها چیزی که شادی مرا به واقع برمی انگیزد. سر درد خانم دارد دیوانه ام می کند اما لذت می برم از شادی دیگران . راستی چرا ما اینقدر سخت دوست می داریم و به عشق دیگران حسادت می کنیم ؟؟؟ شما که مرا می شناسید از جملات رمانتیک پوپولیستی متنفرم اما واقعا این سئوال را دارم..
همین.
هیرگاموس | December 2, 2008 11:54 AM
شب شد خيال آمدنت را به من بده
حسِ عزيز در زدنت را به من بده
امشب شبيه عشق رها شو درون من
روحِ شگرفِ بی بدنت را به من بده
اي مثل صبحْ آمده از لمـسِ آفتاب
من سردم است پيرهنت را به من بده
اينجا ميان موزهی شب خاك می خورم
يك شب هوای پرزدنت را به من بده
من با تو گفتن از تو ، تو را دور می شوم
ای من ، منِ هميشه ،من ات را به من بده
حرفی نمانده است ، ولي محضِ يك حضور
فريادهای بی دهنت را به من بده
مردن مرا نشانهی تلخی ست ، بعد از اين
نامِ قشنگِ زيستن ات را به من بده
Anonymous | December 3, 2008 01:30 PM
سلام... ببینید هر چه قدر هم از عدم سیاسی بودن روزنامه مذکور بگید من به عنوان خواننده گول نمیخورم!! از شما که خبر نگار به قول خودتان پویایی هستید این گونه بیان نظر کردن بعید است!! چرا ؟ اولا جناب رشید پور یک چهره شناخته شده است از این منظر که پاچه خوار آقایان است!!ثانیا مگر می شود ایشان بدون سیاسی کاری مجوز نشر روزنامه گرفته باشد؟!! خانم محترم من برای گرفن مجوز یک نشریه علمی سالهاست در حال دویدن در سرابم... مگر می شود بر علیه دیدگاه آقایان نوشت و زنده ماند؟ شما اگر به مسایل اجتماعی و غیر سیاسی هم بپردازید اگر حضرات دوست نداشته باشند توقیف شده اید! پس برای زنده ماندن هم که شده برای بقا سیاست محافظه کاری را همان گونه که رشید پور سالهاست در تلویزیون پیش گرفته، اعمال می کنید... و نکته دیگر اینکه سیاست در پوست و خون همه جای این مملکت ریشه دارد، روزنامه شما مبرا نیست... یا خودتان رو گول زده اید یا ملت را نادان فرض کردید...امیدوارم این کامنت را به رسم دموکراسی ایرانی حذف نکنید!!
آرمین دانش پژوه | December 3, 2008 11:36 PM
سلام... ببینید هر چه قدر هم از عدم سیاسی بودن روزنامه مذکور بگید من به عنوان خواننده گول نمیخورم!! از شما که خبر نگار به قول خودتان پویایی هستید این گونه بیان نظر کردن بعید است!! چرا ؟ اولا جناب رشید پور یک چهره شناخته شده است از این منظر که پاچه خوار آقایان است!!ثانیا مگر می شود ایشان بدون سیاسی کاری مجوز نشر روزنامه گرفته باشد؟!! خانم محترم من برای گرفن مجوز یک نشریه علمی سالهاست در حال دویدن در سرابم... مگر می شود بر علیه دیدگاه آقایان نوشت و زنده ماند؟ شما اگر به مسایل اجتماعی و غیر سیاسی هم بپردازید اگر حضرات دوست نداشته باشند توقیف شده اید! پس برای زنده ماندن هم که شده برای بقا سیاست محافظه کاری را همان گونه که رشید پور سالهاست در تلویزیون پیش گرفته، اعمال می کنید... و نکته دیگر اینکه سیاست در پوست و خون همه جای این مملکت ریشه دارد، روزنامه شما مبرا نیست... یا خودتان رو گول زده اید یا ملت را نادان فرض کردید...امیدوارم این کامنت را به رسم دموکراسی ایرانی حذف نکنید!!
فهیمه : چرا باید کامنت شما را حذف کنم آخر ؟ این هم نظر شماست هرچند که آمیخته به اشتباهات اساسی است چون اول اینکه من هیچ کجای مطلبم نگفتم خبرنگار پویایی هستم و دوم اینکه من نگفتم آقای رشیدپور مجوز گرفته و از وضعیت صدور مجوز هم خبر دارم. ایشام مجوزی را اجاره کرده و بعد هم با شما موافقم که سیاست در همه ابعاد زندگی ما وجود دارد و از آن گریزی نیست اما ما به طور مشخص حتی سرویس سیاسی هم نداریم.
آرمین دانش پژوه | December 3, 2008 11:38 PM
http://hoviyat3.blogfa.com/
اعتراض به سریال فریدون جیرانی
ناتوی فرهنگی | December 4, 2008 04:07 PM
khaste nabashi rafigh.arezoye movafaghiat barat daram khanoom.babate fowte dostetonam tasliat migam.......
فهیمه : مرسی آیدا جان . ممنون از لطفت.
aida mesbahi | December 5, 2008 10:28 PM
خانم محترم ميدوني با اين كار چند نفرو بيكار كردي؟ اصلا خبر دادري؟ متاسفم
فهیمه : شما دارید ارتباط بیجا بین دو موضوع بی ربط برقرار می کنید دوست عزیز.اینکه مدیری روزنامه اش را واگذار کرده و اینکه تحریریه ای انگیزه یا امکان کافی برای درآوردن یک روزنامه ندارند مشکل ماست ؟ فکر نکنم این طور باشد و اصلا موضوع مفصل تر از این حرف هاست.
Anonymous | December 6, 2008 07:44 PM
سلام.مطلبتان را در روزنامه سرمایه خوانده بودم.بسیار تامل برانگیز و جالب بود.شاد باشین
فهیمه : سلام اما من نمی دانم شما از چه مطلبی صحبت می کنید ؟ گاهی به سرمایه مطالبی داده ام اما به تازگی نه.ممنون می شوم اگر بگویید مطلب چه بوده ؟
حسن علیزاده | December 7, 2008 12:08 PM
درود
با ديدن شماره يكم دوست داشتم انتشار روزنامه رو بهت تبريك بگم ولي با ديدن عكس بزرگ "ده نمكي "در شماره بعدي حالم بهم خورد.براي بقاي روزنامه و سري تو سرها درآوردن روش خوبيه ولي آيا ارزششو داره؟ده نمكي ها جنايت ها آفريده اندو بزرگ ترين ستم ها رابر مردم كرده اندحال شما بياييد به نام آگاهي و هنر و ادبيات و...مزدورهايي را كه دستشان به خون هنرمندان و فرهيخته گان اين جامعه الوده است را تبليغ كنيد!!نه عزيز من ارزششو نداره وشما را به آنچه دوست داريد سوگند ميدهم كه در روزنامه تون سنگ روشنفكري و روشنفكران را به سينه نزنيد. به خدا گناه دارن!!
فهیمه : با یک عکس که نمی شود چنین قضاوت تندی کرد دوست و مخاطب عزیز.بد نبود شماره های دیگر روزنامه و حتی محتوای همان گزارش مربوط به ده نمکی را هم نگاهی می انداختید. من خودم از این آقا اصلا خوشم نمی آید اما به هر حال به سینما و نوع نگاه و کار ایشان از دیدگاه انتقادی نگاه کردن که منافاتی با روشنفکری ندارد.به هر حال از اظهار نظر شما خیلی ممنونم.
keshavarz | December 7, 2008 10:58 PM