« هامون مرد ! صفحه اصلی ... »

July 22, 2008

قصه‌هاي نيمه‌شب

ديشب براي نوشتن مطلبي تا سه‌ونيم نيمه‌شب بيدار بودم و چقدر خوب كه بيدار بودم چون توانستم حسابي حيرت كنم و از اتفاقات پنهان شبانه خبردار شوم.خودم هم باورم نمي‌شود اما انگار اين برنامه هر شب است و من نمي‌دانستم.داشتم مي‌نوشتم كه ناگهان همه جا تاريك و طبعا كامپيوتر هم خاموش شد. خب تا اينجاي داستان كه خيلي معمولي است.معلوم است ديگر؛ برق قطع شده بود. خوشبختانه نوشته‌هايم را « سيو » كرده بودم. خوابم نمي‌آمد اما به ناچار بلند شدم كه بروم به رخت‌خواب. درست در همين لحظه – در حالي كه تنها پنج دقيقه از قطع برق مي‌گذشت – چراغ‌ها روشن شد و سر و صداي كامپيوتر و يخچال و بقيه وسايل برقي درآمد.خب، من هم دوباره نشستم به نوشتن و هنوز يك پاراگراف ننوشته بودم كه دوباره برق رفت ! باورتان مي‌شود كه اين اتفاق سه بار ديگر هم در فاصله‌هاي زماني پنج دقيقه‌اي افتاد ؟! ساعت سه نيمه‌شب ، واقعا چرا بايد پنج بار در عرض بيست دقيقه برق شهري قطع و وصل شود ؟ باشد، قبول. خشكسالي بوده، نيروهاي غيبي مدد نكرده‌اند، دست‌هاي‌ پنهان خرابكاري كرده‌اند و خلاصه به هزار و يك دليل فرامنطقي ديگر ما برگشته‌ايم به دهه شصت و دوران جنگ و هر روز خاموشي و بي‌برقي مي‌كشيم. اما آيا قطع و وصل اين‌چنيني برق ، آن هم در نيمه‌شب ، وقتي ما همه خوابيم هم به همه اين دلايل ربط دارد ؟ يعني چون بارش باران و برف كم بوده يا چون مخالفان دولت كارشكني كرده‌اند شبانه چنين اتفاق مسخره‌اي مي‌افتد؟ مثلا اگر من بيدار نبودم و يخچال و فريزر و تلويزيون و مايكروفر را از برق نمي‌كشيدم ، دولت فخيمه اصلا ككش مي‌گزيد كه خسارت ميليوني سوختن وسايل برقي خانه‌مان را از چه كسي بايد بگيريم ؟ خب معلوم است كه نه مراجعه به وزارت نيرو سودي خواهد داشت و نه نامه دادن دست برادر احمدي‌نژاد.مملكت هزار تا مشكل دارد و خيلي طبيعي است كه آقايان وقت ندارند سرشان را بخارانند چه برسد به اينكه يك لحظه فكر كنند به اينكه مردم بيچاره كه با هزار نقص و كمبود مي‌سازند‌، ديگر حقشان نيست كه نصفه شبي و بي‌خبر و پنهاني – در حالي كه دو نوبت هم در طول روز قطعي برق داشته‌اند – برق خانه‌هايشان قطع و وصل شود! اي بابا ! من هم چه حرف‌ها مي‌زنم. دل خوش سيري چند ؟


Comments

فهیمه جان این دو تا لینک آخری که گذاشتی باز نمی‌شه! اگه لینک مستقیم بدون فیلترشکن رو بذاری راحت‌تره

فهيمه : لينك‌هاش را عوض كردم. مرسي از تذكر.

سلام عزیزم سخت نگیر خب آدمی که از صدقه سر دولت فخیمه تونسته یخچال و فریزر و مایکروفر و کامپیوتر بخره و یک زندگی کاملاً تجملاتی رو برای خودش دست و پا کنه !!!! قاعدتاً باید یه کم به سختی عادت کنه و زندگی معمولی رو هم تجربه کنه... چه معنی داره که اینقدر پر زرق و برق زندگی کنی !!!!!

آي كه اين برق رفتن چه پدري از اين لواز برقي در مي‌آره! من شخصا كامپيوترم را هفته پيش بعد از قطع شدن برق از دست دادم...

سلام. من همیشه وبلاگتو می خوندم و لذت می بردم. ایندفعه که اومدم ایران با مریم مجد صحبتت شد. خیلی دوست داشتم ببینمت. ولی فرصت نشد. انشالله دفعه بعد!! خوب می نویسی. ادامه بده
قربانت
کوثر

من بدجوري با اين از صفر شروع كردن موافقم...در مورد قطع برق هم چي بگم كه ديشب تا صبح كولر برق نداشت و پختيم....و در آخر اين كه : ما نيز مردمي هستيم.1

چقدر خوب مي شد من اونجا بودم تو تاريكي كمي با هم عشق بازي ( منظورم همان سكس است )مي كرديم واي چقدر لذت مي برم وقتي تو را مي بينم با اون چهره خندان و سكسي ات
بلاخره به ما جواب مي دهي يا خير

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)