قصههاي نيمهشب
ديشب براي نوشتن مطلبي تا سهونيم نيمهشب بيدار بودم و چقدر خوب كه بيدار بودم چون توانستم حسابي حيرت كنم و از اتفاقات پنهان شبانه خبردار شوم.خودم هم باورم نميشود اما انگار اين برنامه هر شب است و من نميدانستم.داشتم مينوشتم كه ناگهان همه جا تاريك و طبعا كامپيوتر هم خاموش شد. خب تا اينجاي داستان كه خيلي معمولي است.معلوم است ديگر؛ برق قطع شده بود. خوشبختانه نوشتههايم را « سيو » كرده بودم. خوابم نميآمد اما به ناچار بلند شدم كه بروم به رختخواب. درست در همين لحظه – در حالي كه تنها پنج دقيقه از قطع برق ميگذشت – چراغها روشن شد و سر و صداي كامپيوتر و يخچال و بقيه وسايل برقي درآمد.خب، من هم دوباره نشستم به نوشتن و هنوز يك پاراگراف ننوشته بودم كه دوباره برق رفت ! باورتان ميشود كه اين اتفاق سه بار ديگر هم در فاصلههاي زماني پنج دقيقهاي افتاد ؟! ساعت سه نيمهشب ، واقعا چرا بايد پنج بار در عرض بيست دقيقه برق شهري قطع و وصل شود ؟ باشد، قبول. خشكسالي بوده، نيروهاي غيبي مدد نكردهاند، دستهاي پنهان خرابكاري كردهاند و خلاصه به هزار و يك دليل فرامنطقي ديگر ما برگشتهايم به دهه شصت و دوران جنگ و هر روز خاموشي و بيبرقي ميكشيم. اما آيا قطع و وصل اينچنيني برق ، آن هم در نيمهشب ، وقتي ما همه خوابيم هم به همه اين دلايل ربط دارد ؟ يعني چون بارش باران و برف كم بوده يا چون مخالفان دولت كارشكني كردهاند شبانه چنين اتفاق مسخرهاي ميافتد؟ مثلا اگر من بيدار نبودم و يخچال و فريزر و تلويزيون و مايكروفر را از برق نميكشيدم ، دولت فخيمه اصلا ككش ميگزيد كه خسارت ميليوني سوختن وسايل برقي خانهمان را از چه كسي بايد بگيريم ؟ خب معلوم است كه نه مراجعه به وزارت نيرو سودي خواهد داشت و نه نامه دادن دست برادر احمدينژاد.مملكت هزار تا مشكل دارد و خيلي طبيعي است كه آقايان وقت ندارند سرشان را بخارانند چه برسد به اينكه يك لحظه فكر كنند به اينكه مردم بيچاره كه با هزار نقص و كمبود ميسازند، ديگر حقشان نيست كه نصفه شبي و بيخبر و پنهاني – در حالي كه دو نوبت هم در طول روز قطعي برق داشتهاند – برق خانههايشان قطع و وصل شود! اي بابا ! من هم چه حرفها ميزنم. دل خوش سيري چند ؟

Comments
فهیمه جان این دو تا لینک آخری که گذاشتی باز نمیشه! اگه لینک مستقیم بدون فیلترشکن رو بذاری راحتتره
فهيمه : لينكهاش را عوض كردم. مرسي از تذكر.
امیر | July 23, 2008 12:57 AM
سلام عزیزم سخت نگیر خب آدمی که از صدقه سر دولت فخیمه تونسته یخچال و فریزر و مایکروفر و کامپیوتر بخره و یک زندگی کاملاً تجملاتی رو برای خودش دست و پا کنه !!!! قاعدتاً باید یه کم به سختی عادت کنه و زندگی معمولی رو هم تجربه کنه... چه معنی داره که اینقدر پر زرق و برق زندگی کنی !!!!!
هاجر | July 23, 2008 03:59 PM
آي كه اين برق رفتن چه پدري از اين لواز برقي در ميآره! من شخصا كامپيوترم را هفته پيش بعد از قطع شدن برق از دست دادم...
Mehdi | July 24, 2008 08:45 AM
سلام. من همیشه وبلاگتو می خوندم و لذت می بردم. ایندفعه که اومدم ایران با مریم مجد صحبتت شد. خیلی دوست داشتم ببینمت. ولی فرصت نشد. انشالله دفعه بعد!! خوب می نویسی. ادامه بده
قربانت
کوثر
کوثر | July 25, 2008 03:47 PM
من بدجوري با اين از صفر شروع كردن موافقم...در مورد قطع برق هم چي بگم كه ديشب تا صبح كولر برق نداشت و پختيم....و در آخر اين كه : ما نيز مردمي هستيم.1
سجاد صاحبان زند | July 26, 2008 06:02 PM
چقدر خوب مي شد من اونجا بودم تو تاريكي كمي با هم عشق بازي ( منظورم همان سكس است )مي كرديم واي چقدر لذت مي برم وقتي تو را مي بينم با اون چهره خندان و سكسي ات
بلاخره به ما جواب مي دهي يا خير
Anonymous | August 1, 2008 04:06 PM