« درباره مرگ تدريجي يك رويا صفحه اصلی هامون مرد ! »

July 17, 2008

از اين تابستان گرم بيهوده !

واقعا يعني چيزي منحوس‌تر و گندتر از فصل تابستان هم وجود دارد؟ من كه مي‌گويم ندارد. گرماي اين‌روزها را با روزي دو سه بار دوش‌گرفتن هم نمي‌شود از تن بيرون كرد.آدم همه‌اش كلافه است از گرما و مطلقا آرامش ندارد. من كه اصلا عصبي هستم تو اين هوا.نمي‌فهمم يعني نمي‌شد مثل خيلي چيزهاي ديگري كه نداريم « چهار فصل » هم نداشته باشيم.نمي‌شد سه فصل داشته باشيم و يك فصل هم تكرار شود؟ اگر مي‌شد؛ منو من حتما اين‌طوري بود : « پاييز ، زمستان ، بهار، پاييز »
واقعا دلم مي‌خواهد از اين نظام قانونمند و دقيق طبيعت بپرسم مثلا اگر تابستان وجود نداشت چه مي‌شد و حالا كه وجود دارد چه خوشي‌هايي را از ما گرفته ؟ آخر ديگر از اين ساده‌تر و دم‌دستي‌تر كه در اين فصل زشت داغ بيهوده حتي « چاي » هم نمي‌چسبد ؟ نوشيدني‌اي كه معتادش هستي توي اين هوا بدتر حالت را خراب مي‌كند، داغي‌اش نمي‌چسبد و آرامت نمي‌كند. اصلا چاي تابستان معجزه رفع خستگي را به كلي ندارد.حتي سيگار هم همين‌طور.پياده‌روي هم و خيابان‌گردي هم و اصلا هيچ چيز در اين تابستان مزخرف طولاني آن‌طور كه بايد نيست.كاش زودتر تمام شود.خيلي مانده تا پاييز ؟ تقويم روميزي «اردشير رستمي» كه از 66 روز داغ آفتابي ديگر خبر مي‌دهد و من از حالا به سبك آقاي قاليباف ، روزشمار گذاشته‌ام روي پروژه پايان اين تابستان گرم بلند بي‌مزه. اميدوارم سرنوشت پروژه‌ام مثل سرنوشت برج ميلاد نباشد!


Comments

به به....بهترین فهیمه دنیا!! آخه نمیگی، بابا جان اگه تابستون نباشه من تو کدوم فصل به دنیا میومدم؟ ;)
اینقدرم غر نزنین تورو خدا! فصل به این خوبی...به بچه مدرسه ای ها فکر کنید! این کودکان احمقه امیدوار به آینده که گرمای تابستون خرشون میکنه تا اول مهر

اين كامنت رو تاييد نكن فقط بيا منو بخون تا ببيني كه غريبه نيست اينكه دلش براي تو تنگ شد ...اينجا دنيا هنوز سرد است.

سلام
کاش بوشهر بودی تا معنی گرما را بیشتر با وجودت حس می کردی.... روز گذشته دما تا 55 درجه هم رسید... زیاد ناله نکن هوای تهران خوبه!!!؟؟؟

حرف دل ما را زدي خواهر جان!
اين هم كه ديگر تكميلش كرد. يك سنگ به قطعه هنرمندان اضافه شد.

بهتون تبريك ميگم
اميدوارم هميشه تو كار روز نامه نگاري موفق باشيد
خوشحال ميشم هر وقت تونستيد از وبلاگم باز ديد كنيد
/royabarun.blogfa.com/

"ديدار"
از ديدار تو تا ديدار من يك كوه فاصله است
سنگ وا‍‍ژه ها را جمع مي كنم
تا ارتفاع شعري را بنا كنم.

دير مي آيم
پشت تمام صداي گنجشكها مي ايستم
تا مبادا راز مرا بگويند.
مي ترسم
به رود مي گويم امروز را پر آب تر باشد
وسنگها را به گناهي عشقي كهنه
در بستر خويش
شهواني تر از هميشه ببوسد
تا مبادا بچه گنجشكي بي احتياطي كند!
آسمان به من نگاه مي كند
و با لبخندي تمام ابرها را بر مي دارد
درختها را به گوشه اي مي كشم
برگها را به آغوش مي كشم
و در شوق سايه شان جا مي گيرم.
وخود را در اين تاريخ ديدار
در اين نيمكت چوبي لق
سانسور مي كنم
و خود را در اين ابر قل قل قلبم
در اين آب انار ترش ترديد
پنهان مي كنم.
ديرت است
و هنوز راجع به آفتاب گرم ظهر چيزي نگفتيم.

از دل تو تا راز من يك نگاه فاصله است
روزهاي رفتن را نفس مي كشم
تا طرح شعري را بنا كنم.


فکر ‌کنم به جای چای داغ، یک «آیس‌تی» خنک با چند تا یخ و یک برش لیموی تازه‌ی شناور روی یخ‌ها، و البته یک شیرجه در استخر و آب‌تنی در آن و حمام آفتاب و خواندنِ کتاب در کنار آن، حتی این تابستان داغ رو هم دل‌پذیرتر کنه! امتحان کن
;)

سلام
بد نگوييم به مهتاب اگر تب داريم
و نخواهيم مگس از سر انگشت طبيعت بپرد...
... دوست من
اگر تابستان در شهر دود‌گرفتة بيماري كه من و تو ساخته‌ايم آزارنده است در طبيعت فصل بارآوري و ميوه‌هاي رنگين است
... و بياريم سبد
ببريم اين‌همه سرخ، اين‌همه سبز
اگر به همه‌چيز جور‌هاي ديگر هم نگاه كنيم دنيا رنگين‌كماني مي‌شود بي‌هيچ سايه‌اي از ملال....

اللهم اني اسئلك الفصول كما يقول اختي فهيمه؛ بهذه الترتيب ولو مخالف نظرك.
انت اعظم من ان‌تضيع آمال الفهيمه...
انزل علينا سحابا مملوا بارانيا باردا! وجعل الچاي تسكينا لاعصابها
اعط صبرالجميل بهمسرها و يّسر عذاب هذه‌الفصل علي آحاد تحريريه الشيخ مهدي و آله عليهم السلام

سلام
برا چی پاییز رو به تابستون ترجیح میدی؟
مگه غیر از اینه که پاییز فصل غم و اندوه خوردن است و تابستون فصل زندگی طبیعت.
بد نیست تو این گرما یه سری به شمال یا غرب کشور بزنی. پشیمون نمیشی.
ولی در مورد گرمای تابستون بات موافقم.

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)