« پرسشهاي خودماني
صفحه اصلی
پشت صحنه گفت و گو با آيتالله صانعي »
درباره دايره زنگي
ديشب با تني چند از دوستان راهي آخرين سانس تنها سينماي محلهمان شديم و بالاخره « دايره زنگي » را ديديم ، فيلمي كه در اكران نوروزي هم صدرنشين بود و تا به حال با فروش 500 ميليوني حتي از « مجنون ليلي » هم كه محمدرضا گلزار را به مثابه دفتر چاپ اسكناس بانك مركزي در زمينش دارد، بيشتر فروخته.خب اين البته از نظر من نشانه خوبي است و دستكم نشانه اين است كه حتي در ژانر فيلمهاي مفرح هم مردم از فيلمنامه و پرداخت خوب و آبرومند استقبال ميكنند و آنقدر هم كه آقايان سينماگر ميگويند چشم و گوش بسته و سادهپسند نيستند. به نظرمن نقطه قوت « دايره زنگي » فيلمنامه اصغرفرهادي است. پريسا خانم بختآور كه پيش از اين مجموعههای تلويزيوني مثل "من یک مستأجرم"، "یادداشتهای کودکی"، "پشت کنکوریها" و"افزونهخواه کوچک" را ساخته بود در اولين تجربه سينمايياش اين شانس را داشته كه همسر اصغر آقاي فرهادي باشد و از فيلمنامه خوب او و تجربيات درخشانش در كارهاي خيلي خوبي مثل "رقص در غبار"، "شهر زیبا" و "چهارشنبه سوری" استفاده كند. – قابل توجه آنهايي كه ميگويند ازدواج فرقوني چند ؟ - به هر حال براي مني كه خيلي به طرح دغدغههای اجتماعی در سينما و ادبيات علاقهمندم ،
« دايره زنگي » نمونه نسبتا خوبي است كه برعكس اكثر توليدات سينماييمان در طرح مسئله اجتماعي شعارگونه و تصنعي هم برخورد نميكند و ساده و سرراست حرفش را ميزند.البته آدمهاي « دايره زنگي » هم مثل نود و نه درصد آدمهاي سينماي ما – و البته جامعه ما – متاسفانه از هرگونه دغدغه اخلاقي و درگيري دروني با خودشان عميقا خلاصاند! و براي همين هم براي شخص من آدمهاي چندان جذابي نيستند.اگر هم درگيري و كشمكش اخلاقياي در اين ميان وجود دارد بيشتر شامل درگيريهاي سطحي مذهبي
است.
پينوشت : اين يادداشت را هم بخوانيد درباره « دايره زنگي » . طرف انگار خيلي پاستوريزه بوده كه با تماشاي فيلمي مثل« دايره زنگي » كه تازه نصفش هم سانسور شده تمام مدت بدنش ميلرزيده : )
در « دايره زنگي » هم ماجرا به همين ترتيب است.با وجود اين شخصيتها خوب ساخته و پرداخته شدهاند.شخصیت شیرین (باران کوثری) به نظرم خوب درآمده و بازي باران هم به نظرم خوب است. اما باز هم يك جاهايي از كار ميلنگد.مثلا رابطه باران كوثري با صابر ابر به نظرم زيادي آبكي درآمده و زن و مردي كه تنها يك شب است با هم آشنا شدهاند قطعا نميتوانند رابطهاي تا اين حد صميمانه و حتي عاشقانه و همراه با غيرتهاي عاشقي داشته باشند! از اين كه بگذريم اميد روحاني هم كه در نقش يك مرد خانواده مذهبي با تفكر سنتي بازي كرده است به نظرم شخصيت پادرهوايي است. از آن مردهاست كه زياد « قدقد » ميكنند و من اساسا حوصلهشان را ندارم اما تضادهايي هم در پردازش اين شخصيت هست كه نميدانم عامدانه بوده يا اشتباهي ! اين آقاي مذهبي با آن عقايد خشك و ذهنيت بستهاش يك گردنبند رولكس دارد و يقه پيراهنش تا جاهاي نامربوطي باز است با وجود اين به جان همسايهها افتاده كه حق نداريد روي پشت بام دايره زنگي – ماهواره – بگذاريد ! در هر حال در يك نگاه كلي « دايره زنگي » شكل مفرحتر و بانشاط تر همان « چهارشنبهسوري » است. هر دو داستان در فضاهاي آپارتماني ميگذرند و ساختار روايي و حتي تدوين مشابهي دارند. نوع معرفي و روايت هاي بريده بريده و ناتمامي كه درباره شخصيتهاي داستان ارائه ميشود هم مثل « چهارشنبهسوري » است . شخصيتها در مقاطعي وارد داستان ميشوند و خيلي بجا و بموقع هم خارج ميشوند.اين طوري ذهن بيننده هم به كار ميافتد و مجبور ميشود كمي حدس بزند و گمانهزني و فكر كند. از طرفي بعضي كليشههاي رفتاري از جمله « رياكاري » موجود در جامعه ما هم به خوبي و با تهمايهاي از طنز در اين فيلم به چالش كشيده شدهاند. مثلا بچه مدرسهايهاي فيلم وقتي كه قرار ميشود بروند دم خانه خانم مدير مدرسهشان كه اتفاقا همسايه آنهاست با مقنعه و لباس مدرسه ميروند؛ يا وقتي كه خانم مدير با تحقير و نفرت درباره زنان خياباني حرف ميزند و مدام تكرار ميكند « زن خراب » ، « زن خراب » دختر كوچولويش ميپرسد : « مامان زن خراب يعني چه ؟ » خانم مدير درمانده ميگويد : « يعني زن مريض » ! و خب ذهن خلاق و كودكانه بچه هم نتيجه ميكيرد كه : « خب آخه مامانبزرگ هم كه مريضه ؟! »
و خب اينها اشارات ظريف و خوبي است به نظرم كه در فيلمنامه فرهادي آمده. اما فیلمبرداری دوربین روی دست من را كه اذيت كرد.به نظر من يك كم شورش را درآورده بودند.راستي تا يادم نرفته بگويم كه « مهران مديري » اين فيلم خوب بود و بهتر از هميشه . بازيهاي اضافي نداشت و كمي از آن كليشه هميشگياش فاصله گرفته بود.البته فيلم به طور كلي فيلم لوكسي است چون حتي براي كوچكترين نقشها هم از چهرههاي شناخته شده استفاده شده است .

Comments
سلام
اتفاقا من فكر مي كنم در اين فيلم شخصيت هاي آشنا و خوب زياد بودم ولي در ديگر موارد -مخصوصا قوت فيلمنامه -با شما هم عقيده ام
در اين مورد يه مطلب هم توي وبلاگ ام دارم
وبلاگ بسيار جذابي درايد
راد | April 22, 2008 09:34 AM
فکر نمی کنم مساله پاستوریزه بودن باشه من هم دلم نمی خواهد بچه کم سن و سالم اين فيلم رو ببينه و با اين کلمه ها آشنا بشه هرچه قدر هم که خودم از ديدن فيلم لذت برده باشم.
mina | April 22, 2008 10:36 AM
خب من فكر مي كنم خانم روغني كه اينقدر نگران فرهنگ اصيل ايراني خود! و خانواده اش است بايد كمي از وقت خود را كه فقط به نگراني از پاسداشت اين فرهنگ غنننننننننننننننننننننني اختصاص مي دهد به مطالعه درجه بندي سني فيلم ها كه الان هر ... آن را مي داند بپردازد و فرزندش نبرد
اين كه تقصير پريسا بخت آور نيست!
فرنوش حبيب نژاد | April 23, 2008 10:38 AM
سلام فهیمه جان
اگه لطف کنی و درباره آخرین پست وبلاگم نظر بدی ممنون می شم. آخه به نظر شما به عنوان روزنامه نگار مورد علاقه ام احتیاج دارم.مرسی
روزنوشت های یک متهم زندانی | April 23, 2008 10:54 PM
المپیک.....
http://abukoorosh.blogfa.com
محمد صالح رزم حسینی( ابوكوروش) | April 24, 2008 07:40 AM
راجع به حاشیه های مصاحبه تون با آقای صانعی نمی خواهید بنویسید؟؟
ساجدی | April 26, 2008 09:57 PM
kheili ba hal bood.kolli khandidam.vaghean mamnon!
mohsen | April 27, 2008 09:42 AM
سلام
خواستم بابت مصاحبه تان خسته نباشيد بگويم.
مصاحبه دقيق و كاربردي اي بود.
فهيمه : خيلي از توجه شما ممنونم دوست عزيز.
حسن اجرايي | April 27, 2008 11:30 PM
من اگه واسه پست بالايي كامنت نميذاشتم حننننناق ميگرفتم يعني! خيلي جالب بود و بيشتر كامنت گذاشتم كه لطفا در صورت امكان چيزهايي را كه به ذهن داريد هم بنويسيد و ثانيا اگه مطلب منتشر شد، لينك مربوطه را دريغ نفرماييد.
مرسي :)
فهيمه : مرسي از لطف شما .لينك گفت و گوي منتشر شده در اعتماد ملي در در همان پست بالايي گذاشتهام.
Mehdi | April 28, 2008 01:09 PM
حاشیه هایت بر گفت وگو با صانعی را خواندم و خوب بود!!!!
قم شهر نادانسته های من است و خیلی دوست دارم فرصتی داشته باشم برای اینکه ببینمش ! اونهایی که من رو می شناسند از این حرف شاید خنده شون بگیره ولی واقعیت داره! از اینکه بالاخره فرصت شد به فهیمه خضرحیدری هم سر بزنم خوشحالم، وقت کردی سر بزن هر چند که ممکنه خوشحال نشی!!!
هاشم حکمه | April 28, 2008 07:30 PM
داستان زنی که «هفت شوهر» دارد و حافظه تاریخی
[ ایرج مصداقی]
روز ۲ اردیبهشت وقتی مطلب« گفت، من هفت تا شوهر دارم ...» را در سایت «اخبار روز» خواندم، بلافاصله به خاطر آوردم که این خبر را شش سال پیش عیناً خوانده بودم. داستان بر میگشت به دختری که پدرش او را به هفتصد هزارتومان به یک افغانی فروخته بود. یعنی او به همسری افغانی در آمده بود. افغانی مزبور برای تهیه هفتصد هزار تومان، از ۶ نفر دیگر کمک گرفته بود و آنها هریک با دادن صدهزار تومان شریک در همسری او شده بودند. بدین ترتیب دختر دارای ۷ شوهر شده بود که هرشب نوبت یکی میشد. موضوع آنقدر تکان دهنده و تکرار ناشدنی است که اگر کسی خوانده باشد، بعید است آن را فراموش کند. تازه من که در این زمینهها حافظه نسبتاً خوبی دارم.
از چاپ دوباره آن تعجب کردم ولی جدی نگرفتم. قصد نداشتم مطلبی در این باره بنویسم. راستش چندان بیکار هم نیستم که راجع به هر مطلب پیش پا افتادهای چیزی بنویسم. اما دیدم موضوع تمام نمیشود و دامنهی انتشار این خبر هر روز گسترش مییابد و بعضیها هم ول کن معامله نیستند. گفتم شاید بد نباشد کمی سابقهی امر را توضیح دهم تا فعالان سیاسی و اجتماعی کمی به تعمق وا داشته شوند. دوستانی که در داخل کشور به فعالیت مشغولند گاه به درستی فعالان خارج از کشور را دور از واقعیتهای ایران ارزیابی کرده و اطلاعات آنها از جامعه و مردم را به روز نمیدانند. اما متأسفانه ظاهراً خود آنها نیز به چنین بلیهای دچار شدهاند. مشکل ما ایرانیان در اینجاست که حافظه تاریخی نداریم و گذشته را به سرعت فراموش میکنیم.
در زیر موضوع را با هم مروری میکنیم:
در شهریور ۸۱، یعنی شش سال پیش و در دوران «اصلاحات»، خبری در سایت «زنان ایران» با عنوان «من هفت شوهر دارم» به قلم «کامبیز توانا» انتشار یافت که مشتاقان امروز این خبر در خارج از کشور، آن زمان وقعی به آن نگداشتند. اما در چند روز گذشته با تاخیری ۶ساله به موضوع پرداختند! آنهم با چه سوز و گدازی.
http://www.womeniniran.com/gozaresh/ 1-07-81 -g.htm
پس از انتشار این خبر در سایت «زنان ایران» در شهریور ۸۱، وبلاگ زنانهها متعلق به خانم مهشید راستی، در سپتامبر ۲۰۰۲ به مطلب مزبور لینک داد:
http://zananeha.com/archives/2002-09/
بعد از گذشت ۵ سال و مدتها بعد از بسته شدن سایت «زنان ایران»، در ۱۲ تیرماه ۸۶ وبلاگ «سفید و سیاه» آن را دوباره انتشار داد. اشارهای هم به منبع آن نکرد.
http://sm 14rf.persianblog.ir/post/ 35
در بهمن ۸۶ ، سایت «هفت تیر ! » (چه اسم با مسمایی) به مدیریت علی رضا محمد ظاهری و سردبیری پیمان روشن ضمیر ، بدون ذکر تاریخ و منبع، خبر مذکور را سه باره انتشار داد.
www.7tir.com/news/index.php/482/ - 99k
تا روز ۲۶ فروردین ۸۷ هم خوانندگان این خبر در سایت «هفت تیر» در مورد آن اظهار نظر کردند. هیچ اظهار نظری از روز ۲۷ فروردین به بعد که خبرگزاری انتخاب آن را انتشار داد، پای خبر مزبور گذاشته نشده است. اگر از این به بعد بگذارند، دیگر خدا میداند.
شش سال بعد از انتشار اولیه خبر، خبرگزاری «انتخاب» که سابقاً وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی بود به مدیریت محمدمهدی فقیهی (رئیس ستاد تبلیغات لاریجانی در انتخابات ریاست جمهوری دور نهم) و به سردبیری پسرش مصطفی فقیهی در روز ۲۷ فروردین ۸۷ آن را چهارباره انتشار داد! این سایت هم هیچ اشارهای به منبع اول و دوم نکرد؛ چرا که ظاهراً خبرگزاری کارش تولید خبر است، نه این که خبر بیات شده وبلاگها را دوباره انتشار دهد و بودجههای عظیم دولتی و غیردولتی را به باد فنا دهد.
http://www.tiknews.org/display/?ID= 59105
در روز ۱ اردیبهشت ۸۷، محمد علی ابطحی معاون خاتمی در دوران ریاست جمهوری، در وبلاگ شخصیاش «وب نوشت» در مطلیی تحت عنوان « دختر 7 شوهره و اداره ی دنیا» در مورد این خبر اظهار نظر کرده و نوشت: «حتماً مسئولان هم آن را می خوانند و لابد اعتقاد دارند که آنها قبل از هر چیز مسئول وضع معیشتی مردم ایران هستند و نجات آنان از فقر مسئولیت اصلی آنان است نه اداره ی دنیا.»
http://www.webneveshteha.com/weblog/?id= 2146309380
ظاهراً و به تعبیر ابطحی در دوران خودشان دائم به فکر معیشت مردم ایران بودند و نه چیز دیگر.
امین زاده معاون وزیر خارجهی خاتمی که در اصل وزیر خارجهی مورد نظر خاتمی بود ولی خامنهای با او موافقت نکرد، همین چند روز پیش گفت: جشن هستهای را بایستی در سال ۸۱ میگرفتیم و از این بابت که احمدینژاد روی دست آنها بلند شده، معترض بود. جهت اطلاع ابطحی یادآوری میکنم سال ۸۱ ، و در دوران خاتمی سرنوشت شوم زن نگون بخت رقم خورد و خبرش هم همان موقع پخش شد اما ابطحی و امثال او خودشان را به آن راه زده بودند و نمیشنیدند. حتماً امروز وضع بدتر از آن روز است و هرچه پیش برویم صرف نظر از این که کدام جناح قدرت را در درست داشته باشد، اوضاع نابسامان تر خواهد شد.
مسئولان سایت «میدان زنان» که علیالقاعده بایستی بیش از من از مسائل و مشکلات زنان در ایران با خبر باشند و اخبار آن را دنبال کنند نیز، خبر مزبور را با دادن لینک به مطلب خبرگزاری انتخاب، انتشار دادند.
http://www.meydaan.org /
سایت «تغییر برای برابری» که در رابطه با حقوق زنان فعالیت میکند هم با آوردن نوشتهی ابطحی و همچنین خبر خبرگزاری انتخاب به موضوع فوق اشاره کرد:
http://www.we-change.org/spip.php/ecrire/spip.php?article1878
هیچکدام از این فعالان عرصهی زنان و خوانندگانشان هم نفهمیدند که سایت «زنان ایران» این خبر را ۶ سال پیش انتشار داده بود و آنها با تاخیری ۶ ساله به موضوع پی بردهاند!
اگر فقط از یک جنبه به موضوع بنگریم، یک واقعیت و تراژدی بزرگ پشت انتشار دوباره این خبر خوابیده است. معلوم میشود از ۶ سال پیش تا کنون مدعیان هیچ کاری برای این زن و مشکلاتش نکردهاند. وگرنه مگر میشود این همه فعال زنان و مدعیان حقوق زنان متوجه نشوند که این مورد را ۶ سال پیش کار کرده بودند!
آیا اگر کسی مشکل این زن را دنبال کرده بود، امروز متوجه نمیشد و اعتراض نمیکرد و یا اقداماتش را توضیح نمیداد و یا لااقل از سرنوشت زن نگون بخت خبر نمیداد؟
۶ سال پیش در خبر آمده بود که زن مزبور به هنگام رجوع به دفتر سازمان ملل در مشهد باردار بوده. بنابر این بچهی او امسال بایستی به مدرسه برود. امیدوارم موقع دیپلم گرفتن و دامادی فرزند زن نگون بخت، دوباره این مسئله سر از جایی بلند نکند.
معلوم میشود که تمامی فعالان حقوق زنان و ... به سادگی از کنار این خبر که در سایت رسمی زنان (که آن موقع منحصر به فرد هم بود) درج شده بود، گذشتهاند و حتا به روی مبارک هم نیاوردهاند که چه بر سر این زن آمده است.
نویسندگان و مسئولان سایت «زنان ایران» که مرکب از افراد زیر بودند:
«گروه نويسندگان: شـادی صـدر، فائزه طباطبايی، فرشته آهنی، سپـيده زرين پناه، آسيه امينی، مهتاب رحيمی، ميترا صادقی، نازنين خسروانی، گيسو فغفوری، زهره هدايتي، فاطمه امين زاده، فرزانه ابراهيم زاده
مسئول بخش عکس: شادی قديريان
طراح گرافيک: حسين نيلچيان
با همياری و همکاری: پرستو دوکوهکی، مهتاب يعقوبی، اکبر منتجبی، شهرام شريف »
http://www.womeniniran.com/darbareh.htm
معلوم نیست کجا هستند. تا خودشان راجع به مطلب مزبور توضیح دهند. شاید هم نیازی به روشنگری در این موارد نمیبینند و یا اساساً چنان درگیر مشکلات روزمره زندگی شدهاند که سری به سایتهای اینترنتی هم نمیزنند و خبر ندارند چه میگذرد.
سایت اخبار روز، دوم اردیبهشت ۸۷ خبر مزبور را به نقل از وبلاگ هفت تیر و سایت انتخاب گزارش داد. البته وبلاگ «هفت تیر» نادرست است و صحیح آن سایت «هفت تیر» است و به گفتهی مسئولانش روزانه بیش از ۱۰ هزار بازدید کننده دارد.
http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId= 14803
«خبرنامه امیرکبیر» وابسته به دانشگاه امیرکبیر نیز که ظاهراً خبر آن را در سایت اخبار روز دیده بود، در ۴ اردیبهشت آن را عیناً مانند اخبار روز انتشار داد.
http://www.autnews.info/archives/ 1387,02,0008858
سایت ایران گلوبال نیز سوم اردیبهشت خبر مزبور را به نقل از وبلاگ «هفت تیر» انتشار داد. آنها هم اشتباه سایت اخبار روز را که ظاهراً منبعشان بوده، تکرار کردند. چرا که اگر به اصل رجوع کرده بودند، میدیدند که سایت است و وبلاگ نیست.
http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid= 2 &news-id= 45975 &nid=haupt
سایت «پیک نت» برای آن که از قافله عقب نماند تیتر آن را به «شلاق این فاجعه برگُرده "قدرت" باید فرود آید!» تغییر داده و انتشار داد. پیک نت منبع آن را «روزنامه انتخاب» ذکر کرد. روزنامه انتخاب وجود خارجی ندارد و مدتهاست منتشر نمیشود.
http://www.peiknet.com/1387/11ordibehesht/04/page/33SHALAGH.htm
نشریه اینترنتی «میهن» متعلق به علی کشتگر نیز مطلب را بدون اشاره به منبع آن، در روز ۳ اردیبهشت انتشار داد
http://www.mihan.net/y/ 1387/02 /Mihan- 02-01 .htm#13
دهها سایت و وبلاگ ایرانی نیز خبر مربوطه را انتشار دادهاند که برای جلوگیری از اطاله کلام از آوردن نام آنها خودداری میکنم.
باور کنید اگر چنین اتفاقی در هر جای دنیا اتفاق افتاده بود تا به حال دهها اعتراض نسبت به آن شده بود. قبول کنیم ما حافظه تاریخی نداریم.
ایرج مصداقی
۴ اردیبهشت ۱۳۸۷
irajmesdaghi@yahoo.com
www.irajmesdaghi.com
Hamisheiran | April 29, 2008 04:41 PM
cheghadr badbakht shodi keh az negah ye akhond moghol khoshhal mishi vaghan baiad be halet gerist ke be khater pol v shohrat onam az noe manfish che karaei ke nemikoni
فهيمه : نظر شمار را تنها به دليل احترام به اصول خودم ، يعني محترم دانستن همه نظرها ، منتشر كردم واگر نه به نظرم بيش از اندازه بيمارگونه آمد !
albesatol eslamiah | April 29, 2008 09:45 PM
khobe doktor ham shodi v dar mored bimari afrad ham nazar midi bishtar be fekr eslah ein zendegi poch v be dor az eteghadatet bash fekr konam digeh behtare khodeto gol nazani.
albesatol eslamiah | April 30, 2008 03:36 PM
فرهنگ غني ! داستان زنی که «هفت شوهر» دارد و حافظه
تاریخی
Sepass az darj magualeye M. Mesdagui.
Hamisheiran | May 1, 2008 05:22 AM
فرهنگ غني ! داستان زنی که «هفت شوهر» دارد و حافظه
تاریخی
Sepass az darj magualeye M. Mesdagui.
Hamisheiran | May 1, 2008 05:23 AM