« از خانه تو تا خانه من صفحه اصلی درباره دايره زنگي »

April 15, 2008

پرسش‌هاي خودماني

‌آيين‌هاي كهن ايراني و تاريخ و فرهنگ غرورآفرين هزاران ساله آريايي كه ما ايراني‌ها هر جا به بن‌بست مي‌رسيم يا به اصطلا‌ح رايج ميان جوان‌ترها <كم مي‌آوريم> از آن <غبارروبي> مي‌كنيم، هزاران سال است كه همچنان بر سر جاي خود است؛ جايي نه خيلي دور و نه خيلي نزديك به زندگي و روزگار ما. جايي كه هر از چندگاهي به مناسبتي مثلا‌ تغيير نام <خليج فارس> به <خليج عربي> در گوگل يا مدعي شدن همسايگانمان نسبت به <اروندرود> و <درياي‌خزر> به ياد آن مي‌افتيم و به خاطر مي‌آوريم كه مي‌توان به اين پيشينه ديرينه و باستاني مباهات كرد و دلخوش بود و حتي كاركردهايي امروزي براي آن برتراشيد اما اين با حفظ آيين‌هاي كهن و زنده نگاه داشتن ‌ جشن‌ها و رسوم زيباي اجداد آريايي تفاوت‌هايي اساسي و قابل تامل دارد.
براي همه ما پيش آمده كه در كتاب‌هاي تاريخ، لا‌به‌لا‌ي متون كهن و از زبان استادان باستان‌شناس و مورخ بارها و بارها بشنويم كه ايرانيان همان ملت بزرگ و پيشگامي هستند كه آتش و مس را كشف كردند و اولين مردماني بودند كه در جهان سكه ضرب كردند. ملتي كه داريوش كبيرش اولين راه‌هاي شوسه را ساخت و كوروش كبيرش منشور حقوق بشر نوشت و حتي ديوار چين تقليدي است ناشيانه از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلا‌د براي جلوگيري از تهاجم ‌اقوام شمالي ساخت.
اما كسي به اين پرسش اساسي و تعيين كننده پاسخ نداده است كه از اين همه شكوه و جلا‌ل و اعتبار، امروز چه باقي مانده و اصلا‌ نشانه‌ها و آثاري كه ايراني تحريم شده‌ي قرن بيست و يك را به ايراني ابرقدرت هزاران سال پيش مربوط و متصل مي‌كند چيست و در كجاي نقشه جغرافيايي كه در گذر زمان كوچك و كوچك‌تر شده است قرار دارد؟
از سوي ديگر حتي بر فرض ضرورت حفظ نشانه‌ها و يادگارهاي گذشته تاريخي راهكارهاي ما براي اين اقدام عظيم و چندبعدي فرهنگي چيست؟ آيا همين كه <دشمنان> فرهنگي و هنري‌مان آن سوي جهان <سيصد> بسازند و با استفاده از آن چهره‌اي غيرانساني و غيرواقعي از ايرانيان به نمايش بگذارند و ما هم اين سوي جهان - در جزيره خودمان - داد و فرياد كنيم كه اينان <دشمن‌اند، دشمن‌اند، خلقان را دشمن‌اند> براي صيانت از هزاران سال تاريخ و تمدن كافي است؟ آنچه مسلم است پاسخ به اين پرسش ابتدايي و ساده در هيچ شرايطي نمي‌تواند مثبت باشد. اگر واقعا قرار است ما ملتي باشيم كه با مباهات به گذشته تاريخي خود دلخوش باشيم و روزگار بگذرانيم بايد دست كم در اين مورد دست از تنبلي و سخن سرايي برداريم و راه‌هايي عملي‌تر، امروزي‌تر و موثرتر از راهپيمايي در برابر سفارتخانه‌هاي كشورهاي ديگر و يا تغيير نام شيريني و تنقلا‌ت بجوييم. نمونه عيني اين كاهلي فرهنگي در دفاع از آنچه به عنوان < ايرانيت > به آن مي‌باليم - و فقط مي‌باليم - تاخر و تعللي است كه در فاصله ساخت دو فيلم <سيصد> و <فتنه> از خود نشان داديم. آيا كشوري كه مدعي تغيير مديريت جهان است، سرمايه اقتصادي و فني و هنري توليد يك محصول سينمايي واقع‌بينانه و منطقي و منصفانه از آنچه < بوده> و آنچه <هست> و ارائه آن به جهانيان را ندارد؟
پاسخ روشن است. يا ما اين توانايي را داريم و يا نداريم. اگر امروز در عصر تكنولوژي و انرژي هسته‌اي، توانايي ساخت حتي يك فيلم درست و حسابي از هويت هزاران ساله‌اي را كه به آن مباهات مي‌كنيم نداريم، پس چندان جايي براي افتخار و مباهات به آنچه هزاران سال پيش بوده‌ايم برايمان باقي نمي‌ماند. اگر هم اين توانايي و سرمايه را داريم و از آن استفاده نمي‌كنيم بايد اعتراف كنيم گزافه و زياده‌گويي است كه هنوز و همچنان معتقد باشيم <هنر نزد ايرانيان است و بس> و نژاد پاك آريايي چنين بوده و چنان بوده.
اگر سرمايه و دانش ما پس از عمر جهاني كه بر ما گذشته و خودمان دست كم مدعي هفت هزار سالش هستيم در حد حتي توليد يك محصول درباره خودمان نيست، چيزي براي افتخار و <خودشيدايي> در اختيارمان نيست و اگر هم اين سرمايه و دانش در دستمان است و كاهلي و سستي تاريخي مانع از به كار بستن آن، بايد همچنان و هميشه منتظر بمانيم تا پيشگامان واقعي جهان امروز <چهره> ما را <توليد> و <بازتوليد> كنند و ما هم به‌عنوان بخشي از مصرف كنندگان اين توليدات، نقش ملتي هميشه نالا‌ن و غرغرو را بازي كنيم كه در طول سال‌هاي گذشته بيش از هر كار ديگري غر‌زده‌ايم، رنجنوعي <خودبزرگ‌بيني تاريخي> را بر دوش كشيده‌ايم و هيچ كاري هم از پيش نبرده‌ايم.

پي‌نوشت : اين يادداشت دزدي است. امروز در كافه اعتماد ملي چاپ شده.