« تقويم شخصي صفحه اصلی پرسش‌هاي خودماني »

April 08, 2008

از خانه تو تا خانه من

از خانه تو تا خانه من شهر كش مي‌آيد
رشد مي‌كند
كشوري مي‌شود با آسمان كمي تا قسمتي ابري و
كوه‌هاي صعب‌العبور.
اينجا تهران است و ما آجرهاي قرمز را با سيمان پوشانده‌ايم
قديم معنا ندارد
و تا توفان نوح
هنوز به اندازه يك ديدار سراسيمه
در تلخ‌ترين كافه اين حوالي فرصت باقي است.
ساعت يك ربع بعد از اولين باران بهاري است
دلم سنگي فرسوده است
تو را ويار مي‌كنم و شعر
كودكي است كه بر دست‌هايم جان مي‌سپارد.
اين شهر براي عشق ما كوچك است
در خيابان‌هايش پرندگان سرخ‌شده مي‌فروشند
و ساكنانش سرنوشت خود را مثل اديپ پذيرفته‌اند.
من اما راز تو را
با خود از تمام چراغ‌هاي قرمز اين شهر
عبور مي‌دهم
و به خانه مي‌برم.
كفش‌هاي امروز را كنار كفش‌هاي قديمي گذاشته‌ام
تا برايشان از ديدار كافه تلخ بگويند.
به آشپزخانه مي‌روم
هيچ كس نمي‌داند اشك‌هايم از سر دلتنگي است
يا فقط به خاطر پوست كردن اين پياز بزرگ بيهوده!

پي‌نوشت : بالاخره اولين شعر سال تازه ، آمد !


Comments

پایگاه اینترنتی جام نیوز به روز شد.
نظر سنجی : به نظر شما آياد دولت به تنهايي مي تواند در امر مبارزه با گراني موفق باشد؟
- سید مرتضی از زبان نزدیک ترین همراهان:شعارشان خانه نشین کردن آوینی بود!
- مدرسه “مركاز هراب” كانون تروريسم و پروش رهبران افراطي رژيم صهيونيستي
- پیشنهادی به رجوی !

طوفان: باد و باران شديد
توفان: غران(صفت)

بسیار زیبا بود...

سلام... منو یادت هست ؟ .... دعوت شدی برای یه بازی ... مطمئن نیستم که قبول کردن و نوشتن برات ممکن هست یا نه ....

چقدر برای تو
برای تو و شعرهای تو دلتنگم

فهیمه جان چقدر به دلم نشست...... خیلی خیلی خیلی قشنگ بود عزیزم.

اولين امسال و شايد هم زيباترين كي ميدونه شايد امسال باز هم بشه به اين خوبي گفت بايد ديد اما اين قضيه توفان و طوفان از لحاظ نوشتار كه بايد ريشه شناسي بشه ولي چه طو فان چه توفان فقط از لحاظ كاربرد كه صفت باشه يا غير فرق مي كنه نه ديكته البته از حضور شما شرمنده ام ليسانس شما ادبيات بود اما چون جواب نداديد من دخالت كردم.

سلام سال نو مبارک
امیدوارم سال خوبی داشته باشی
نمی دونم این مطلب زیبا و ظریف را خوانده ای یا نه؟ اما فکر می کنم نگاهی بیندازی بد نباشه چون خیلی جالب بود
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1594966

واي واقعا واقعا عالي بود.شما چرا مجموعه شعرتان را چاپ نمي‌ كنيد؟

خیلی قشنگ بود.سری هم به ما بزنی بد نیست ها خانوم خضرحیدری.

سلامن علیکوم حال شما؟
می بینم که مرا حذفیدی!
عیبی ندارد ما به شما سر می زنیم پیش از این هم سر می زدیم

خیلی قشنگ بود اگه رمان درحال کندن پوست پیاز یا یکی از فصل های طبل حلبی گراس رو خونده باشی میبینی که اشک از سر دلتنگی خیلی هم فرقی با اشک پیازی نداره!

فهيمه : هر دو رو خوندم دوست خوب.هر چند ترجمه اولي خيلي خيلي بد بود.حق با شماست.آقاي گراس هم مثل من انگار خيلي به پياز ارادت داشتند :)

این قسمت خیلی به دلم نشست:
كودكي است كه بر دست‌هايم جان مي‌سپارد.
اين شهر براي عشق ما كوچك است
در خيابان‌هايش پرندگان سرخ‌شده مي‌فروشند
و ساكنانش سرنوشت خود را مثل اديپ پذيرفته‌اند.
من اما راز تو را
با خود از تمام چراغ‌هاي قرمز اين شهر
عبور مي‌دهم

شعر خود شما را خواندم و لذت بردم. ولی راستش وقتی دیدم به یک نفر که اینروزها به مدد لوس بازیهای دوستانش شده اشعرالشعرا و همه تعریف بیجا میکنند لینک داده اید، به دلم بدهکار شدم و از خوشحالی و لذتی که بردم پشیمان شدم. حسین نوروزی ِ وطن فروش ج..باز از کی اینهمه شاعر شده؟ زن بارگی را نام شعر دادن خطاست

فهيمه : دوست عزيز به نظر من وقتي پاي سنجش ارزش‌هاي ادبي و هنري به ميان مي‌آيد ديگر اصلا مهم نيست كه سازنده يك شعر ناب كي بوده و چه كاره بوده يا هست ...من هيچ گونه شناختي از حسين نوروزي ندارم و فقط شعرهايش را و بخصوص بعضي از شعرهايش را خيلي دوست دارم.براي اين دوست داشتن هم نيازي به داشتن اطلاعات شخصي درباره زندگي ايشان ندارم واقعا.

به من سر بزن
فهرست وبلاگ من اینه
1 - جواني ما چگونه مي گذرد ؟ (اجتماع)
۲ - سيزده بدر (اجتماع)
۳- زن دوم (سینما)
۴ - هنوز دوستش داشت (داستان)
۵- آلخاندرو آمنابار (سينما)
۶ - ايلخانيان خردمندترين اصلاح طلبان ايران (تاريخ)
۷- شرح کامل تاريخ سلسله ایلخانیان (تاريخ)
۸ - زنده باد قاقا لی لی زنده باد مشهد (اجتماع)
۹ - حوری و فاحشه (ادبيات)
۱۰ - آیین مهر (دين)
۱۱ - برای ۳۰ سالگی جمهوری اسلامی ایران (سياست)
۱۲- سكوت(ادبيات)
۱۳ - چشمک(ادبيات)
۱۴- خون به سادگی جاری می شود(ادبيات
۱۵- آلبوم تصاوير من (پيوندهاي روزانه)

سلام.خوب بود.خستگی امروزم از تنم در رفت.
خواستم فقط سری زده باشم .
همین!

javab man chi shod khanoomi?!

javab man chi shod khanoomi?!

به نام خدا

توی اینکه این شعر خیلی جالب بود شک ندارم
ولی....

چرا اینقدر روی چیزهای اشتباه تعصب دارید! مثل همین حمایت از فمینیست ها؟
اینه که آدم رو آزار میده ، حمایت از دشمنای دین! وگرنه ماها با شما هیچ دعوایی نداریم! اگر مثلا" عدم شکنجه های سخت و بازداشتهای غیر قانونی میخواید ما هم موافقیم ، مگه کم از این حزب الله ی ها رو بازداشت می کنن بجرم عدالتخواهی؟! اما نقطه ی افتراق و حتی رویارویی ما مسئله ی دینه! ما خدایی میخوایم که دخیل در همه ی امور باشه ،خدایی که علم حکومتش رو سرمون باشه! نه خدای آرام بخش سکولارها!


یا علی مددی!

اين شهر براي عشق ما كوچك است
درود بر شما. زيبا بود

من از اولشم ميدونستم كه عروسمون تكه!!!!!شعرت خيلي زيبا بود فهي جونم

تعریف کردن ندارد دوست عزیز! از اینجا رد شدم این شعر را خواندم لذت بردم و گفتم اینجا بنویسم که لذت بردم تا ناسپاس نبوده باشم. همین

بازداشت خدیجه مقدم چه فایده ای دارد؟


مریم زندی*
سه شنبه27 فروردین 1387

بازداشت خدیجه مقدم زن شصت ساله‌ای که نه برای تفریح و تفنن بلکه برای اصلاح و رفع تبعیض در قوانین دست به فعالیتی اجتماعی زده چه پیامی در بر دارد؟
او برای خروج از بن‌بست روابط بین زن و مرد در عرصه خانواده و اجتماع، از اقدامی قانون‌مند و اصلاح‌گرانه حمایت کرده و خواهان تغییر در برخی قوانین تبعیض‌آمیز شده است. آیا درخواست اصلاح در قانون به گونه‌ای که جلو نابسامانی‌ها و تلاشی خانواده‌ها گرفته شود، آیا درخواست برابری ارث و دیه برای زنان و مردان، درخواست حق زن در حضانت فرزند در هنگام طلاق، برقراری عدالت حقوقی بین زن و مرد، کوشش برای ارتقا منزلت حقوقی و اجتماعی زنان، عدالت طلبی است یا اقدام علیه امنیت ملی؟
آیا درخواست عدالت، امنیت ملی رابه خطر می اندازد؟ آیا دعوت دیگران به عدالت‌خواهی بین زن و مرد، تشویش اذهان عمومی است؟
آیا درخواست از قوای مقننه و قضایی برای اصلاح قوانین تبعیض‌آمیز، تبلیغ علیه نظام است؟ پس همه مشروطه‌خواهان به جرم اصلاح وضع موجود باید زندانی می‌شدند، چون اوضاع قاجاری را ناعادلانه می‌دانستند. پس باید به محمدعلی شاه حق داد که اصلاح‌طلبان و مشروطه‌خواهان رابه توپ بست . نتیجه مقابله استبداد قاجاری با تفکرات مدرن و اصلاح‌طلبانه مشروطه‌خواهان چه شد؟ به‌راستی تمجید و هوراکشیدن برای انقلاب مشروطه در رسانه های دولتی در تناقض با رفتاری که امروزه با فعالان زن می شود، نیست؟
مگر غیر از این است که همه جوامع بشری به سمت عدالت در قوانین پیش می‌روند و این امری اجتناب ناپذیر است. منتهی جرم خدیجه مقدم و امثال او این است که این حقیقت تاریخی را بر زبان جاری می سازند. فعالیت کمیته مادران کمپین یک میلیون امضا، کوشش صادقانه مادرانی است که آینده‌ای سعادتمند و به‌دور از تبعیض را برای فرزندانشان می‌خواهند. آیا صف‌های طویل دادگاه‌های خانواده، درخواست‌های وسیع طلاق در جامعه، وسعت همسرکشی، گسترش خودسوزی زنان، نشانه عقب‌ماندگی قوانین مربوطه نسبت به شرایط اجتماعی نیست؟
اگر صادقانه به کارشناسان و متخصصین امر رجوع کنیم وجود بحران دراین زمینه بر ما آشکار میشود. آیا پاک‌کردن صورت مسئله و بازداشت زنانی که انطباق قوانین با واقعیات اجتماعی را درخواست می‌کنند آن هم با طرح اتهامات غیرواقعی مشکلی را حل می‌کند؟ تاریخ خلاف آن را می‌گوید.
چنین اقداماتی فقط در ظاهر کارساز به نظر میرسد، و شناکردن بر خلاف جریان تاریخ است. آقایان توجه کنند: آیا شرایط حضور اجتماعی و قانونی زنان در صد سال پیش هم‌سان امروز بوده است؟ آیا زنان در آن دوره از همین حقوق امروزی برخوردار بوده‌اند؟ یااین که اصلا مملکت چیزی به اسم قانون نداشت.
آیا قوانین کنونی ما در خصوص حقوق اولیه زنان در شان و متناسب با جامعه‌ای است که دو سوم جمعیتش را جوانان و شصت‌درصد فارغ‌التحصیلان دانشگاهی‌اش را زنان تشکیل میدهند؟
امروز بیش ازشصت‌درصد جامعه ما شهرنشین‌اند حال این‌که در صد سال پیش، این نسبت شاید به بیست‌درصد هم نمی‌رسید.
حفظ پوسته قوانین تبعیض‌آمیز بین زن و مرد نه عملی است و نه با بازداشت و زندانی‌کردن منتقدین قابل دوام است. اداره امور یک جامعه تابع قانون مندی خاص خویش است. ما جزیزه‌ای جدا از دنیا نیستیم که امکانات مدرن دنیای پیشرفته را به کار بگیریم ولی از تبعات اجتماعی و حقوقی آن سر باززنیم مگر این که بخواهیم با سدکردن فعالیت مسالمت‌آمیز و قانون‌مند گروهی عدالت خواه ، خود را گرفتار بی‌توجهی به واقعیات نماییم.
ولی امروزه روز، جهان شیشه‌ای است. ما دنیا را می‌بینیم و از این دیدن گریزی نیست همان‌گونه که دنیا ما را می بیند و چشم دنیا را نم‌ توان بست. اوضاع با صد سال پیش متفاوت است، خیلی هم متفاوت .
تفاوت از گاری و کالسکه تا موشک و فضاپیما. تفاوت تلفن‌گرام با اینترنت و ماهواره. زنان هم زنان پستوخانه‌های عصر قاجاری نیستند. این حقیقت ساده، حرف کمیته مادران است. زیر و بم و پشت و رویی هم ندارد.
سعادت جامعه و فرصت های برابر برای زنان ومردان ،خواست یک مادر شصت ساله است . این طرز تلقی مادری ترقی‌خواه و دلسوز جامعه است : ارتقاء منزلت انسانی زن ایرانی .
بازداشت و زندانی کردن او چه فایده ای دارد؟

این مطلب از سایت «تغییر برای برابری» برگرفته شده است

چه کسی در ادبيات خرابکاری کرده است؟
فرج سرکوهی (منتقد و روزنامه نگار)

سخنان محمد حسين صفار هرندی، وزير فرهنگ و ارشاد و اسلامی در روزهای اخير گرچه از تشديد سانسور و سرکوب برهنه فرهنگ خبر می دهد اما بيش از آن نشان می دهد که لحن و گفتمانی که اسلاف آقای هرندی، وزيران قبلی ارشاد، از سر پرده پوشی يا اعتقاد، از به کاربردن آن پرهيز داشتند و فقط در بولتن های محرمانه وزارت اطلاعات، گزارش های محافل پرونده ساز و مقاله های تندروترين رسانه های مدافع سرکوب فرهنگ به کار گرفته می شد، اکنون به گفتمان رسمی دولت جمهوری اسلامی بدل شده است.
آقای صفارهرندی در يکی دو هفته اخير، هنرمندان ايران را متهم کرد که «به تحريک سفارت خانه های خارجی در تهران عليه امنيت ملی» اقدام می کنند، منتقدان سياست های فرهنگی دولت را کسانی ناميد که « مشاعرشان درست کار نمی کند» و «با ژست فيلسوف مآبانه، وضع فعلی فرهنگ را از وضع قبلی بدتر» می دانند.
آقای صفارهرندی به عنوان وزير وزارتخانه ای که وظيفه گسترش فرهنگ را بر عهده دارد، با زبان کميسرهای فرهنگی احزاب کمونيست سابق از ايدئولوژيکی کردن کردن فرهنگ سخن گفت و اعلام کرد:«برای ما کار فرهنگی به صورت مطلق موضوعيت ندارد، ما متعهد نيستيم سينما رشد کند بلکه متعهديم سينمای مطلوب رشد کند. در بقيه حوزههای فرهنگ و هنر هم همينطور است.»
وزير ارشاد گفت:« ما مامور هستيم تا به سمت جامعه امام زمانی حرکت کنيم، اگر بنا باشد تحول بزرگی در اين کشور اتفاق بيفتد ورودی آن بايد تحول فرهنگی باشد.»
آقای هرندی هشدار داد:«اگر دنبال کيفيت نباشيم زيان خواهيم ديد، به عنوان مثال در همين ادبيات می توان خرابکاری کرد همانطور که خرابکاری کردهاند و برای ما به يادگار گذاشته اند.»
وزير ارشاد به کارمندان خود دستور داد:« همه شما بايد به عنوان يک ناظر و کنترل کننده بالای سر فرهنگ مراقب باشيد و اجازه ندهيد حتی يک سر سوزن مسامحه و خرابکاری رخ دهد.»
امنيتی کردن فرهنگ
به کارگيری چنين ادبيات، مفاهيم، شيوه ها و گفتمانی که آقای صفارهرندی با همان صراحت دوران بولتن نويسی خود در روزنامه کيهان بر زبان می راند، عرصه فرهنگ را همچون ميدان رزمی به نمايش می گذارد که بر مبنای ساده ترين و پيش پا افتاده ترين تاکتيک ها مديريت می شود.
از چنين نگاهی و در اين رزمگاه خيالی، دشمنان توطئه گر، که چون سربازان ارتش های دوران کهن ذهنيتی ساده و آسان گير دارند، با تحريک هنرمندان، نويسندگان و روشنفکران ايرانی می کوشند تا ارزش های اسلامی و امنيت ملی را نابود کنند و فعالان عرصه فرهنگ ايران، «اسب های تروای تهاجم فرهنگی»، که از نگاه اين گفتمان ساده دلانی آماده فريب خوردن تصوير می شوند، به دليل نادانی يا ضعف های روانشناختی خود به سادگی در دام اين توطئه های هزاربار افشا شده می افتند.
از اين منظر که جهان و پيچيدگی های فرهنگی را به تصويری با دوبعد مسطح سياه و سفيد تقليل می دهد، تنوع و ديگر انديشی فرهنگی، انديشه مستقل و جدا از قالب های های تنگ حکومتی ، «کودتايی» مهاجم و خزنده عليه جمهوری اسلامی است و فرهنگ، دستاوردهای خلاق ترين ذهن های بشری، ابزاری است ساده در دست طراحان تهاجم فرهنگی که هيچ انديشه و برنامه ای جز تهاجم فرهنگی به جمهوری اسلامی در سر ندارند و همواره و ابلهانه تاکتيک های يکسانی را تکرار می کنند.
از نگاه حاملان اين گفتمان خلق فرهنگی، چون توليد صنعتی، می تواند و بايد برنامه ريزی شود و آثار فرهنگی کالاهايی هستند که می توانند و بايد به سفارش اين يا آن حکومت، در قالب اين يا آن ايدئولوژی و مکتب رسمی توليد و عرضه شوند.
اين گفتمان بر محور مفاهيم رنگ باخته و شيوه های ده ها بار با شکست آزمون شده ای چون منحصر کردن انديشه و تخيل به فرهنگ تک صدايی، مکتبی کردن فرهنگ، حذف معنوی و فيزيکی روشنفکران، نويسندگان و هنرمندان ديگر انديش و برخورد نظامی ــ امنيتی با فرهنگ شکل گرفته است.
دو راهکار حذف و مکتبی کردن فرهنگ
در اين گفتمان که از محافل پرونده ساز، تحريريه نشريات تندرو، اتاق های بازجويی، ميزهای دادستانی و گزارش های وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران برخاسته و اکنون با زمامداری کسانی چون محمد حسين صفار هرندی به گفتمان رسمی دولت جمهوری اسلامی و وزارت فرهنگ و ارشاد بدل شده است، دو راهکار «حذف» و «مکتبی کردن فرهنگ» نقش اصلی را ايفا می کنند.
راهکار اول، حذف، از ابزارهايی چون سانسور کتاب، نشريات، برنامه های ماهواره ای و اينترنت، افزايش خودسانسوری از طريق رعب و وحشت، انحصاری و تک صدايی کردن رسانه ها، زندانی کردن، شکنجه و کشتن نويسندگان، هنرمندان و روزنامه نويسان، توقيف نشريات، مسدود کردن وب سايت ها، پرونده سازی بر مبنای اتهامات دروغين و... بهره می گيرد.
هدف اين راهکار، حذف فرهنگ غير حکومتی است و به هنگامی که در عرصه عمل با موفقيت قرين شود به فقر فرهنگی جامعه، افت خلاقيت های هنری و ادبی و نظری، سرخوردگی و ياس فعالان عرصه فرهنگ و... می انجامد.
کارنامه ای مثبت با نتايج منفی
کارنامه جمهوری اسلامی و وزارت ارشاد آن در سی سال گذشته ، و به ويژه در سه سال اخير، از موفقيت راهکار اول حکايت می کند.
از اين منظر، اين کارنامه را می توان کارنامه ای مثبت با نتايج منفی ارزيابی کرد.
انتشار کتاب های با ارزش، طرح مباحث تازه و جدی نظری، خلق آثار متفاوت و با ارزش هنری و ادبی و... تقريبا متوقف شده است، هيچ کتابی بدون سانسور منتشر نمی شود، کتاب ها و فيلم هايی که از صافی سانسور گذشته و با مجوز چاپ يا توليد شده اند، به سادگی توقيف می شوند، نشريات مستقل و موثر فرهنگی به خاطره ای دور بدل شده اند، هيچ عرصه ای از زندگی فرهنگی از سانسور در امان نمانده است و...
موفقيت راهکار حذف، فقر فرهنگی جامعه و فقر خلاقيت های فرهنگی را به مهم ترين شاخص فرهنگی ايران امروز بدل کرده است.
شيرينی موفقيت راهکار اول برای جمهوری اسلامی اما تلخی شکست راهکار دوم را نمی پوشاند.
راهکار دوم، خلق فرهنگ، هنر و ادبيات مکتبی، نه فقط در سه سال اخير، که در ۳۰ سال گذشته و نه فقط در جمهوری اسلامی، که در همه دولت های توتاليتر بلوک شرق سابق که چنين سودايی را در سر داشتند، جز شکست نتيجه ای به دنبال نداشته است.
در سی سال گذشته در جمهوری اسلامی، چنان که در بيش از نيم قرن حکومت دولت های مستبد بلوک شرق، هيچ اثر با ارزش و ماندگاری در ژانر هنر و ادبيات و انديشه مکتبی خلق نشد و هيچ يک از مدعيان انديشه و تفکر در چارچوب مکتب رسمی دولتی نشانی از خلاقيت فکری به دست ندادند.
تجربه های همه اسلاف جمهوری اسلامی، دولت هايی که مکتبی کردن خلق فرهنگی را هدف گرفتند، نشان می دهد که دليل شکست اين برنامه نه در ناتوانايی های فردی که در سترون بودن اين راهکار نهفته هست.
انگشت شمار هنرمندان با استعداد مکتبی جمهوری نيز پس از خلق يکی دو اثر به راه متفکران، نويسندگان و هنرمندان غير دولتی و به فرهنگ انتفادی مستقل روی آوردند.
گفتمانی که با آقای صفارهرندی از گفتمان يک جناح به گفتمان رسمی وزارت ارشاد بدل شد، به تدريج متحول شده و به خشونت بيشتر گرايش می يابد.
مدافعان اين گتفمان شاهد آن هستند که به رغم حذف دامنه دار فرهنگ غير حکومتی و به رغم سرمايه گذاری گسترده برای توليد فرهنگ مکتبی، رهبری فرهنگی همچنان به عرصه فرهنگ غيرحکومتی تعلق دارد.
خشمی که از شکست راهکار دوم برخاسته است، خشونت اين گفتمان را پر رنگ تر کرده است و خشونت و صراحتی که پس از نزديک به سه سال وزارت در کلام آقای هرندی هر روز پر رنگ تر می شود، تلخی شکست برنامه مکتبی کردن فرهنگ را منعکس می کند

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)