« توصيههاي حافظانه براي سال نو
صفحه اصلی
يادداشتهاي پراكنده »
بعضي روزها كه ماه وسال ميشوند!
چه حس خوبي است حس بعد از خانهتكاني.يك جورهايي شبيه ويرايش يك متن نه چندان مرتب است يا نميدانم مثلا مثل وقتي است كه ابروهاي مرتبشدهتان را در آينه ميبينيد...اساسا « تميزي » از آن حسهايي است كه به شدت با من ميسازد و وقتي همه جا تميز و مرتب باشد احساس ميكنم بهتر نفس ميكشم.خانهتكاني و تغيير دادن جاي ثابت و هميشگي وسايل خانه هم بر همين منوال برايم يك جور تفريح است.نميدانم دقيقا چه حسي است و خيلي هم علاقهاي ندارم كه ته و توي آن را دربياورم اما به نظرم اگر حس بعد از خانهتكاني اين قدر خوب نبود در طول اين چندهزار سال كه از عمر فرهنگ ايراني ميگذرد دوام نميآورد.به هر حال امسال هم بدون اينكه بدانيم چرا - و بدون اينكه بخواهيم بدانيم چرا - خانهتكاني كرديم و از ياري سبز يك موجود خيلي دوستداشتني و زحمتكش به نام آقاي اكبري هم برخوردار بوديم كه خودش يك پاي كامل طنز و خوشحالي است.بعد هم كه عيد شد و هفت سين چيديم و « در خانه زير پنجره گل داد ، ياس پير » و دوباره ما مانديم و اين مانده عمر... و در اين مانده عمر چه كاري بهتر از خواندن احمدرضا احمدي كه ميگويد : « من زنده ماندهام كه بگويم تو را در آينه و همهي ايام هفته كه تعدادي از آنها ماه و سال ميشود، دوست دارم.» حرفي كه در اين شعر هست را خيلي دوست دارم...حق با احمدرضا خان است ؛ فقط تعدادي از روزهاي هفته ، ماه و سال ميشوند و من آرزو ميكنم كه در مانده عمر همهمان از اين روزها فراوان باشد.سعدي هم كه تكليف اين روزها را از قبل روشن كرده و گفته چه روزهايي هستند :« گر به همه عمر خويش با تو برآرم دمي / حاصل عمر آن بود، باقي ايام رفت »
القصه بهار خوبي است و صداي پرندهها را - اگر چه باز هم به زحمت - ميشود در شهر شنيد.تهران را من تنها و تنها در روزهاي خلوتتر عيد نوروز دوست دارم.كلي كتاب هم مانده روي دستم كه فكر ميكردم در تعطيلات ميخوانم اما تا به حال جنون بهار و ديد و بازديدها و اين سريال خيلي باحال دست به دست هم دادهاند كه فقط برسم شعر بخوانم و شعر و ديگر هيچ !

Comments
خوبه مثل من چند تا استاد ...نداری تا با چندتا پروژه کل عیدت رو خراب کنن! سال نو مبارک
محمد جواد شکری | March 25, 2008 12:02 AM
سلام. متقابلا تبریک عرض می کنم و برایتان سال خوبی را آرزو می کنم.
کریم ارغنده پور | March 25, 2008 12:27 AM
سال نو مبارک بر شما امیدوارم همیشه امسال ساعت 10 صبح خبرهای خوب بشنوید
مهرزاد اهورا | March 25, 2008 01:44 AM
شما که همیشه پیشرو بودید من قسمت 12 هستم با زیرنویس فارسی و قرار است تا قمت 30 را برایم با زیر نویس فارسی بیاورند راستی شما قسمت چندم هستید
فهيمه : شما پس در فصل اول سريال هستيد هنوز.من فصل يك و دو را ديدم و الان دارم فصل سه را ميبينم.مواظب باشيد خاصيت اعتيادآور دارد : )
مهرزاد اهورا | March 25, 2008 01:53 AM
نوروز روزگار مجدد کندهمی
نوروز یک پدیدهء نجومی ست. جشن اختراع تقویم است.جشن یکی از نخستین کشف های بزرگی ست که انسان شهر نشین بر مبنای ریاضیات و نجوم پیشرفته به آن دست یافته است!ـ
نوروز نخستین روز از گردش سالیانهء زمین به گرد خورشید است و با نخستین لحظهء آغاز تقویم خورشیدی آغاز می شود. بنیاد این کشفِ بزرگِ نجومی در آن سوی تاریخ ِمدوّن و مکتوب ِ سرزمین ِماست و ریشه در سرگذشتِ دوران های اساطیری ایران زمین و قدمتی سه هزار ساله دارد!ـ
خیام و ابوریحان بیرونی ، این دو دانشمند بزرگ ایرانی , سرآغازِ جشن های نوروزی را به پادشاه اسطوره ای ایران یعنی جمشید نسبت می دهند و دلایل ِ پیدایش ان را نه در پیوند با آئین ها و مراسم دینی ، بلکه به درستی و دقت، مرتبط به یک اکتشاف ریاضی و دستاورد بزرگ علم نجوم می دانند :ـ
خیام در کتاب «نوروز نامه » خود می نویسد: « سبب ِنهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بود. یکی آن که هر سیصد و شصت و پنج شبان روز و ربعی از شبان روز به اول دقیقهء حمل باز آمد و به همان روز که رفته بود، بدین دقیقه نتواند باز آمدن،چه هرسال ازمدت همی کم شود.و چون جمشید آن روزدریافت، نوروزنام نهاد وجشن و آئین آورد.»(1) ـ
ابوریحان بیرونی نیز بنیادِ جشن های نوروزی را به جمشد نسبت می دهد و می نویسد:ـ
«... آن روز که روز تازه ای بود، جمشد عید گرفت،اگرچه پیش از ان هم نوروز بزرگ و معظم بود .»(2)ـ
پس بنای این جشن چنان که گفته شد بر دریافت یک حقیقتِ علمی: مربوط به گردش شبانه روز و چرخشِ سال استواراست که به روایت بیرونی و خیام ، به جمشید پادشاه اساطیری ایران زمین نسبت داده شده و فردوسی طوسی نیز در شاهنامه بر آن تأکید کرده و مهُر تأیید نهاده است: ـ
به جمشید بر گوهر افشاندند مر آن روز را روز نو خواندند
از این رو جشن های نوروزی، نو شونده و نو کننده ، در آغاز هر گردش زمین به گرد مدار خورشید برپا می شوند و تجلیل از لحظهء پایان ِ تقویمی سال ِ رفته و آغاز سال جدید یعنی بزرگداشت اعتدالِ خجستهء بهاری و تجدید حیاتِ طبیعت اند!ـ
پس جشن نوروز ازهمان نخستین روز های پیدایشِ خود ، به دور از هرگونه رابطهء نمادین با آئین های روزگار باستان بوده و ریشه و خاستگاهی بیرون از باور های دینی قدیم ـ از ادیان انیمیستی روزگاران کهن وپرستش اصنام و ایزدان وخدایان گرفته تا مذاهب مو نوتئیستی و تک خدایی ـ داشته است!ـ
«در اوستا هم نامی از نوروز نیست.»(3) و همین نکته گواه بر آن است که از سوی هیچ دینی تحمیل نشده و هیچ مسلک و آئینی هم (پیش از حملهء عرب ها و سلطهء اسلام)آن را تحدید یا تهدید نکرده بوده است! ـ
بدین سبب ، جشن نوروزی که خوشبختانه هدیهء شکوهمند تاریخ ایران به بشریت است، نه زبان می شناسد ، نه رنگ پوست ، نه ایل و قبیله ، نه مرز و بوم (4) و نه دین و آئین!ـ
نوروز جشنی است کاملاً عرفی و به زبان امروز سکولار و غیر دینی که خورشیدوار پرتو های دل افروز خود را به باورمندان همه گونه عقاید و آراء و به اهلِ همهء مسالک و ادیان ، عادلانه ارزانی می دارد! و همهء آحاد ابناء بشر را به تساوی از وجود تابناک و شادی آفرین خود برخوردار می سازد و رنگ و انگِ انتساب به هیچ قوم یا قبیله و نژادی را بر خود نمی پذیرد!ـ
یعنی یک ارزش فراگیر و جهانشمول است که به کّل بشریت و حتی فراتر از آن به کلّ طبیعت تعلق می یا بد! ـ
فهيمه : ببخشيد ! كامنت شما فقط يكي دو من از مثنوي آقاي مولوي كمتر بود و من به دليل كمبود جا مجبور به كم كردن آن شدم.
hamisheiran | March 25, 2008 06:57 AM
سلام .مرسی سر زدی فهیمه جان .یادداشتت را در ویژه نامه اعتماد ملی خواندم و لذت بردم
.با این جمله تهران را من تنها و تنها در روزهاي خلوتتر عيد نوروز دوست دارم هم کاملا موافقم.
فرنوش حبیب نژاد | March 25, 2008 10:56 AM
خانه تکانی همیشه حس خوبی به من میدهد !ولی امسال بهار برای من با سالهای قبل فرق دارد چون هیچ حسی ندارم !
خدا را شکر که حداقل وقت میکنید شعر بخوانید !این زیاد هم بد نیست !باید سری به حافظ بزنم !مدتی است که از حافظ دور شده ام
یک انسان نه چندان معمولی | March 25, 2008 11:35 AM
سلام و درود بر شما عيد شما هم مبارك اميدوارم در كنار مهدي عزيز سال خوب و آرامي داشته باشيد
صائمی | March 25, 2008 02:46 PM
Sepass az hamin chand man.
h | March 25, 2008 06:27 PM
من نصف اتاقم را تمیز کرده ام و فقط مانده است پاک کردن شیشه ها و یه دست نظافت نهایی. سیزده نشده اونم تموم می شه
!!!!!!!!!!!!
بایراموز موبارک
آ / ف | March 26, 2008 01:57 AM
سلام و سال نو مبارک . این حال و هو ا دیگه برای من که عادی شده و واقعا نمی دونم آخرین بار کی بدون اون از خونه بیرون اومدم . در هز حال ممنون کتاب رو هم پیدا کردم راستی چرا موبایلتو خاموش کرده بودی؟
افروزمنش | March 26, 2008 04:08 AM
فهیمه جانم
امیدوارم سال جدید، سالی باشه نه سرشار از شادمانی و چیزهای خیلی خوب، که میدونیم هرگز اینطوری نمیشه! همون شادیهای کوچولو و بهانههای سادهاش هم ما را بس!
اما همهی اینها دلیل نمیشه که برات آرزوی تندرستی و دلخوشی نداشته باشم. لحظههات قشنگ عزیزکم!
رها | March 27, 2008 02:32 AM
سلام!
تا حالا شده به یه جایی سر بزنی!از خوندن مطلبش هیجان زده بشی و با خوشحالی بسیار براش کامنت بذاری؟
برای من پیش اومده!
خیلی دوست داشتم این پستت رو...نگاهت به مقوله ی خونه تکونی رو!و همه ی احساس مشترکی که بهم دست داد رو!
همین!
بهترینارو آرزو می کنم!دوستِ تازه یافته ام!:)
mitra | March 27, 2008 08:41 PM
سلام فهیمه جان
سال نو مبارک
دلم برای حال و هوای زیبای خانه ات تنگ شده ...
نسرین تهرانی | March 29, 2008 12:36 AM