« از اين روزهاي خوب اسفندي ...
صفحه اصلی
شعربازي ! »
راي دادن؛ آري يا نه ؟
نميشود در تحريريه يك روزنامه كار كني و آلوده اين پرسش تكراري و كليشه نشوي كه : « راي دادن ؛ آري يا نه ؟ » خيلي از دوستان و همكاران من و حتي كساني كه با هم افقهاي فكري مشترك داريم اعتقاد راسخ دارند كه در اين برهه حساس – توجه داشته باشيد كه ما كلا هميشه در برهه حساس قرار داريم - بايد حتما در انتخابات مجلس شركت كرد و حتما راي داد و اصلاحطلبان را نبايد تنها گذاشت. اما من ضمن احترامي كه براي راي و نظر آنها قائلم و ضمن اينكه معتقدم واقعا هيچ بايد و نبايد محض و خطاناپذيري در اين زمينه
– و البته در زمينههاي ديگر هم – وجود ندارد، دوست ندارم راي بدهم.دوستي ميپرسيد : « خب مثلا با راي ندادن شما چه اتفاقي ميافتد ؟ » جوابم روشن است كه : « هيچ ! » اما از آن طرف ميپرسم « با راي دادن گروه مقابل قرار است چه اتفاقي بيافتد ؟ » مطمئنم كه پاسخ منصفانه و واقعبينانه به اين پرسش هم همان
« هيچ » است.بنابراين شخصا ترجيح ميدهم در فرآيند كلاه گذاشتن بر سر خودم ، دستكم شخصا نقشي نداشته باشم !
اما وقتي كه بحث شركت در انتخابات پيوند ميخورد به بحث حمايت از اصلاحطلبان كه به هر حال گروه مورد علاقه ما بودهاند – هنوز هم هستند ؟ - واقعا ديگر يك چيزهايي را نميفهمم. نگاهي به ليست 30 نفره ستاد ائتلاف اصلاح طلبان ميكنم و ترجيح ميدهم اگر بعضي از اين چهرهها اصلاحطلبند ، فاتحهاي قراء براي اصلاحطلبي بخوانم.از طرفي سوالم اين است : « اصلا اصلاحطلبان براي چه از ما راي ميخواهند ؟ » به نظر من اصلاحطلبان راي ما را براي « باقي ماندن » و « محذوف نشدن » ميخواهند؛ همين و بس ! شايد شما بگوييد همين « ماندن » هم در شرايطي بسيار مهم و ارزشمند است و حتي ماهيت استراتژيك دارد اما من ميگويم مشاركت سياسي گروهها و احزاب مختلف – از همين چيزهايي كه ما هنوز نداريم ! – زماني ارزش دارد كه منتج به نتايج و مقاصد برنامهريزيشده و هدفمند و از پيشروشن باشد. خب حالا ماندن حضرات اصلاحطلب چه نتايجي براي ماي رايدهنده خواهد داشت ؟ از من بپرسيد باز هم برميگردم به همان جواب قبلي : « هيچ » ! باور كنيد اين « هيچ» را از سر نهيليسم نميگويم.دستكم از پنجرهاي كه من دارم اطرافم را تماشا ميكنم اين « هيچ » با واقعيت موجود و جاري بسيار نزديك است.
ببينيد ما هشت سال دولت مستعجل اصلاحات را در خاطره مخدوش و زخمخورده جمعيمان داريم. قبول دارم كه تغيير فضاي اجتماعي و ورود ادبيات و رويكرد تازه به جامعه و سياست از ارمغانهاي اين دوره بود اما آيا همين اصلاحطلبان نازنين در طول تمام اين سالها برنامه استراتژيك دست كم 5 سال آيندهشان را مكتوب كردند ؟ اصلا اين همه كه گفته شد : « كف مطالبات ، سقف مطالبات » كلا الان از اين مطالبات چه مانده ؟ حالا در انتخابات مجلس هشتم رفقاي اصلاحطلب با چه برنامه و اهدافي نامزد شدهاند و راي ما را ميخواهند ؟ در مجلس هفتم اتفاقاتي افتاد و لوايحي به صحن آمد كه واقعا عبرتآموز بود.اصلاح طلبان هم در حاشيه اين اتفاقات انتقادهايي كردند و غرغرهايي زدند و حالا ميخواهند بروند مجلس هشتم و ما كه قرار است – مثلا - راهشان را براي اين حضور سبز باز كنيم هيچ نميدانيم كه برنامه آنها براي مجلس آينده چيست ؟ اصلاحطلبان چه برنامهاي براي دوام و بقا و مهمتر از آن تاثير و نفوذ در شرايط قابلپيشبيني مجلس آينده دارند آن هم در ميان لشكر زرهي اصولگرايان كه طبيعتا ميدان مجلس را در اختيار خواهد داشت ؟ من كه در جست و جوهايم برنامه مدوني نديدم و اين مهمترين دليلي است كه ديگر اصلا به اصلاحطلبان اميد و اعتمادي ندارم و فكر نميكنم كاري بتوانند از پيش ببرند. در اين شرايط مجلس از نظر من سفره پرچرب و خوان گستردهاي است كه پهن شده و ما هم راي ميدهيم تا اصلاحطلب و اصولگرا بروند دورش بنشينند، ماهي دو ميليون حقوق بگيرند، ماشين بگيرند، حقوق مدير دفتر و راننده بگيرند و دست آخر هم چهار تا لايحه تصويب كنند كه هم سيخ بسوزد ، هم كباب و دودش هم چشم همه رايدهنگان را كور كند ! و اصلاحطلبان واقعي شايد كساني باشند كه با شجاعت و صداقت از اين انتخابات عقبنشيني كنند ، تجديد قوا كنند و مجهز به برنامه و هدفگذاريهاي جديد و عملياتي بار ديگر و در مقطعي ديگر بازگردند.نمونه واضح و روشن و نزديكش هم همين انتخابات اخير شوراهاي شهر است كه هي نشستيم گفتيم اگر چهار تا چهره اصلاحطلب هم وارد شورا بشوند ميتوانند منشا تاثير باشند.نتيجه هم اين شد كه چهرههاي برجستهاي مثل دكتر نجفي يا حتي ابتكار و مسجدجامعي نشستند روي صندليهاي شورا و از آنجا كه در اقليت محض قرار داشتند خوردند و دم نزدند و نه تنها منشا هيچ تاثيري نشدند بلكه عملا شدند مهرههاي سوخته ! نه سهمي از هيئت رئيسه نصيبشان شد ، نه كميسيون مهمي را در اختيار گرفتند و نه اصلا كسي بازيشان داد. چهار تا نطق پيش از دستور و دو تا انتقاد به عملكرد دولت در قبال شوراها هم شد نهايت اصلاحطلبي آقايان.نه برنامهاي تدوين شد ، نه اصولي تعريف شد ، نه هدفگذارياش شد و نه حتي طرح و لايحه درست و درماني از طرف اصلاحطلبان ارائه شد. تازه گامهاي لرزاني هم كه از قبل به سوي جامعه مدني برداشته شده بود به هدر رفت و در تنها كميسيوني كه رياستش به يك چهره اصلاحطلب رسيد، شوراياريها – به دليل ترس اصلاحطلبان از موقعيت نامطمئنشان - تبديل شدند به « هيچ » . انتقاد هم كه شد زبان اصلاحطلبان دراز بود كه بابا ما در اقليت هستيم و كاري نميتوانيم بكنيم !!
خب عزيز دل برادر اگر كاري نميشود با « اقليت » پيش برد چرا ميآييد روي صندليها مينشينيد و حقوق ماهانه و امتيازاتش را ميگيريد ؟ بله خب . البته جواب شما هم قابل تامل است : « براي اينكه ما خودمان به شما راي ميدهيم. » با اين وصف من شخصا به هيچ اصلاحطلبي راي نميدهم و اصلا نميدانم كدام اصلاحطلب ؟ كدام اصلاح ، با كدام برنامه و اصلا اصلاح چه ؟
پينوشت : در آرايشگاه زنانه برگه تبليغاتي يك خانم اصلاحطلب را دستم دادند.در برگه تبليغاتي خانم سهيلا جلودارزاده نوشته شده بود كه اين خانم عضو گروه كر و بسكتبال مدرسه بوده و براي اينكه درد كارگران را درك كند مدتي هم در دوران دانشجويي كارگري كرده !!
از قول اين خانم هم نوشته شده بود : « آرايشگري هنري شرافتمندانه است. هنري كه ضمن اشتغالزايي براي زنان زيبايي را به حريم خانواده هديه ميكند. متاسفانه گروهي به غلط آرايشگري را يكي از ابزار تهاجم فرهنگي ميدانند در حالي كه صاحبان اين حرفه با ترويج زيبايي در راستاي تحكيم بنيان خانواده گام برميدارند.» و اهداف سركار خانم هم به شرح زير اعلام شده بود : « ايجاد تعاوني مسكن براي آرايشگران ،
تلاش براي تصويب بيمه آرايشگران ، تاسيس بانك زنان – چه ربطي داشت ؟ - ، تاسيس وام خريد آرايشگاه براي زنان آرايشگر»
نه بابا اين اصلاحطلبان بنده خدا چندان هم بيبرنامه نيستند !!!

Comments
Fahimeh janam! In matlabet aali bood. shaffa va gooya va dorost.
Bebakhsh daneshgaham va font farsi nadaram, ama enghdr az matlabet keif kardam ke ba hamin font gogftam hatman barat comment begzaram :)
farnaz | March 14, 2008 04:06 PM
خیلی خوب، با زبانی ساده و ملموس و انتقادهایی موجه. نمی دونستیم شما سیاست نویس قابلی هم هستین!
Anonymous | March 14, 2008 04:13 PM
خیلی موافقم با این نوشته ات.
آ / ف | March 14, 2008 04:58 PM
حتماً باید رای بدیم؟
گلادیاتور | March 14, 2008 05:03 PM
دوري از وطن وديدار اين مطالب !
انتخاب شما بر رد كردن ٠بانك زنان٠٠٠ را تبريك ميگويم
اين ٠هيچ٠ آن هيچ آقاي تناولي نيست اگر گوشهايشان كر است چشمشان هم كور از دنده نرمشان خلاصي نخواهند داشت٠
هميشه ايران | March 14, 2008 05:31 PM
ممنون از اینکه مثل دیگران هی عقبنشینی نمیکنی تا از آنور بام بیفتی. اصلآ اصلاحطلبان پیش خودشون چه فکری میکنن؟ مهم نیست. بیبرنامهاند دیگر از همان اول بودند که اگر نبودند اوضاع بد نمیشد! بگذریم. تولدت مبارک
فؤاد | March 14, 2008 07:44 PM
امروز کلی وبلاگ خوندم ولی هیچ کسی مثل شما خوب ننوشته یود.
ali | March 14, 2008 11:12 PM
خانم خضر حیدری عزیز خیلی نکته سنج و خوب نوشته بودی
مهرزاد اهورا | March 15, 2008 01:04 AM
حالا که گذشت اما نوشته ی من در مورد انتخابات را بخوانید. شاید حرف جدیدی بود از معتقدان به رای دادن
baadesabaa | March 15, 2008 01:06 AM
سلام فهیمه جونم. من هم دقیقا با نظرت موافقم. می دونی !اصلاح طلب های شورا من را هوشیار کردند که ارزش رای مردم را نمی دانند.شورا اقلیت و اکثریت نمی شناسد چون جنس کارش با مجلس متفاوت است اما مثلا چه کردند در این یک سال. اصلاح طلبان شورا به رای من در انتخابات قبلی خیانت کردند.
محبوبه خوانساری | March 15, 2008 06:45 AM
سنتوری.......
http://abukoorosh.blogfa.com/
محمد صالح رزم حسینی | March 15, 2008 07:30 AM
سلام
وقت بخير
متاسفانه حق با شماست ("متاسفانه" براي مضمون نوشته نه به اين خاطر كه شما نوشتينش)
vahid sadeghi | March 15, 2008 08:33 AM
اووووم منم هر چي دودوتا چهارتا كردم ديدم نه يه كمي جريان همين هيچها نميگذارد در اين مشاركت سهيم باشم. راستي اعتماد مليها به دار و دسته خود حاج آقا كروبي راي دادن يا نه؟
Mehdi | March 15, 2008 12:15 PM
رای دادن الزاما برنده شدن نیست اما نشان دهنده تنفر ما از بی
قانونی اطراف ماست
و
رای ندادن ما همان بی تفاوتی است که سعی همسایگان ماست همان نا امیدی است که میخواهند داشته باشیم .
شیرین ناز | March 15, 2008 01:48 PM
وای خدا! مردم از خنده.عجب تبلیغی کرده خانم جلودارزاده. پس توی آرایشگاه حوصلهت سر نرفته
لیلا | March 15, 2008 03:34 PM
چه بی جواب رفیق...
farhad yalda | March 15, 2008 04:30 PM
مي شود لطف كني و بگويي راه حلت چيست كه منفعت بيشتري داشته باشد يا زيان كمتري؟
ضمناً "قرا" غلط است و "غرا"صحيح است.
سعيد | March 16, 2008 11:59 AM
سلام
بسیاری از انتقادات شما به اصلاح طلبان وارد است.حذف شدن اصلاح طلبان آن چیزی است که شما می خواهید؟ نمی خوام صغری و کبری بچینم و در آخر نتیجه بگیرم که تحریم انتخابات اشتباه بزرگی است. تحریم انتخابات اشتباه بزرگی است چون کم کم همین روزنه هم بسته می شود. برای مخالفت با یکدستی حاکمیت کاش به همین اصلاح طلبان رای می دادید. برای نه به سیاست های حاکم و نه لزوما برای تایید سیاست های اصلاح طلبان. البته اگر بین سیاست این دو طیف تفاوتی می بینید اگر نه که هیچ
ثمین | March 16, 2008 05:54 PM
چند هموطن ِ وطن پرستِ بعضاً عصبی،
برمن برآشفتند که : چرا این ملت بزرگِ باستانی را تحقیرکرده ام ؟
من گفته ام که ما با تفکر فرن بیستم و نوزدهم و هجدهم بیگانه مانده ایم. حالاهم که انقلاب نومِریک (شماره اي، نمره اي؟) به دانش آن سه قرن که ما هنوز نفهمیده ایم پشت کرده است، و آفاق عجیبی جلوی رو دارد که ما از فهم آن عاجزیم. پس این رجزخوانی های" ماشرقی– شماغربی " و "آينده از آن ماست" احمقانه است. همین.
وقتی نمی گذارند فکر کنیم چطور می توانیم تفکر آنها را بیاموزیم ؟ نه تنها در ایران، درهیچیک از قدرت های حاکم شرق، تفکر بی افسار نیست. هرچقدرهم متفکران شرق آزاد باشند بالاخره یک جائی هست که حکومت ها به آن افسارمی زنند. درحالیکه دانش و تکنولوژی به تفکر ِبی افسار احتیاج دارد . پیش ما که نفس کشیدن هم حساب و کتاب دارد .
يداله رؤيايی
هموطن | March 18, 2008 06:43 PM