« ...
صفحه اصلی
از اين روزهاي خوب اسفندي ... »
يادداشتهاي يك عابر پياده
حالا خوب است كه نيروي انتظامي دارد طرح امنيت امنيت اجتماعي اجرا ميكند و اين وضع كوچه و خيابانهاي ماست ! امروز خيلي اتفاقي از يك گفت و گوي خوب كه برميگشتم ، آنقدر هوا عجيب بود كه تصميم گرفتم پيادهروي كنم.اين شد كه از خيابان الوند در ضلع شمال ميدان آرژانتين تا تئاتر شهر در ضلع جنوب چهارراه وليعصر را پياده رفتم . انصافا هم پيادهروي خوبي بود و خيلي چسبيد.هم يك جور خلوت كردن با خود بود و هم يك جور دقيقتر ديدن شهري كه زندگي ما را دربرگرفته.
اما اين پيادهروي يك حسن ديگر هم داشت و آن اينكه ايده دستهبندي انواع مزاحمهاي خياباني را به ذهنم ْآورد. در خيابانهاي تهران كه شما به عنوان زبانم لال يك فقره زن راه ميرويد - واقعا هم فرقي نميكند در كدام منطقه - علاوه بر مزاحمت موتورسيكلتها و كارتپخشكنها و دستفروشها و گدايان محترم ساماندهي شده و اينها و حتي علاوه بر مزاحمت دزدان ناموس و چشم چرانها و بيكارها و خيابانگردها و تازهرانندهها با مزاحمت گروه گستردهاي از عناصر ذكور هم رو به رو ميشويد كه بندگان خدا اصلا قصد مزاحمت ندارند و نيتشان خير است.اين گروه اتفاقا اهل « دعا» ي خير هم هستند و شما كه در پياده رو داريد در حال و هواي خودتان راه ميرويد مدام با آنها مواجه ميشويد كه در شرافتمندانهترين حالت از كنارتان رد ميشوند و از روي نيت برادرانه زير لب يا حتي بلند بلند « ماشاءالله » ميگويند !!
به اين ترتيب اگر شما يك روز عزم پيادهروي كنيد امكان دارد بدون اغراق در يك مسير دوساعته صد بار اين شبه جمله دعايي را بشنويد ! خب البته اين دعاي خير است اما من نميدانم چرا براي گروه قابل توجهي از مردان اين قدر سخت است كه دهانشان را بسته نگاه دارند و اين قدر گهرفشاني نكنند....واقعا من جواب اين سوال را نميدانم اما حالم به هم ميخورد از اين ديوانهخانهاي كه در آن حتي چنين تفريح كوچك و پيشافتادهاي مثل پيادهروي در حال و هواي بهار هم به كام زنان تلخ ميشود..
از اين گلايه كه بگذريم نمايش حميد سمندريان خيلي خيلي خوب بود.ملاقات بانوي سالخورده را دوست داشتم؛ همانقدر كه افرا را و اتفاقا بر خلاف نظر بعضي دوستانم و با وجود خارجي بودن متن سمندريان و داخلي بودن متن بيضايي ، شباهتهايي هم در آن دو ديدم...شايد بعدا درباره هر دوشان نوشتم.
اين هم كاريكلماتوري از پرويز شاپور : آنچنان تشنه هستم كه اشك ريختن برايم محال است !

Comments
سخت است تحمل چنين رفتارهايي براي زنان اما وقتي فرمانده نيروي استان تهران چنان مي شود بايد پياده روهاي اين استان هم چنين بشود . سلام
فرامرزسيدآقايي | March 4, 2008 07:28 AM
سلام.مطلب بسیار قابل تامل و البته دردناکی بود.به مسئله به نظر شاید کم اهمیت ولی عمیقی که به زعم من بیشتر ریشه در فرهنگ ما دارد اشاره کردی
موفق باشی و امیدوارم تبریکات مرا بابت 8 مارس (که شاید در حال حاضر تبریک گفتن خنده دار یا بهتر بگویم گریه دار باشد) بپذیری.
فزنوش حبیب نژاد | March 4, 2008 09:41 AM
سلام، خوبی؟ بنده رو به جا میاری؟ فکر کنم یک ماه است که صدای شما را نشنیدم! تا حالا هرچی پیغام گذاشتم بی جواب بوده! موبایل هم که همیشه sms را رد می کنه!
منیره | March 4, 2008 10:42 AM
سلام، خوبی؟ بنده رو به جا میاری؟ فکر کنم یک ماه است که صدای شما را نشنیدم! تا حالا هرچی پیغام گذاشتم بی جواب بوده! موبایلتون هم که همیشه sms رو رد می کنه!داستان چیه نمی دونم! در هر حال امیدوارم خوب باشی...
فهيمه : منيره جانم منم كلي دلم براي شنيدن صدات تنگ شده.همش درگير بودم مثل هميشه...به جاش كلي برات تعريف دارم...ميزنگم . و تو هم مجبور ميشي آشتي كني باهام : )
منیره | March 4, 2008 10:44 AM
من هم نميدانم چرا مردم اين همه به مسائل، واكنش كلامي نشان ميدهند. مثلا من علاقه دارم لباسهاي بلند بپوشم؛ يا ريشم بلند باشد، اما انواع و اقسام متلكها را ميشنوم. كه البته ديگر عادت كردهام.
اما در مورد شما كه معتقدم كاملا در اشتباه هستيد. به حمدالله نيروي انتظامي همهجا را امن كرده و اصلا مزاحمتي نيست. اين مواردي كه گفتيد، فقط ذكر زير لب مردم است كه شما شنيدهايد!
ميثم | March 4, 2008 12:44 PM
واقعا ماشاالل..............ه
شما ماشاالله هم داريد خوب
حبيب خدا | March 4, 2008 12:44 PM
سلام.من به سهم خودم شرمنده م.اگر چه حتا جوانی هام هم یادم نمی آید که به کسی گفته باشم: ماشاءالله!
mohsen | March 4, 2008 05:02 PM
:) خیلی خوب بود
آسیه | March 4, 2008 05:10 PM
karikalamahur khubi bud.az kodom ketabesh bud ?
فهيمه : براي خواندن يك سري از اين كاريكلماتورهاي شاپور ميتوانيد كتاب « پايين آمدن درخت از گربه » را بخوانيد.نشر مرواريد.اميدوارم اسمش درست يادم مانده باشد.
farzin | March 4, 2008 06:27 PM
توصيف شما از واقعيت تلخ است و تلخ تر از آن رابطه انساني و سالم بين زنان و مردان كاملا غير عيرممكن است و چون اين نياز مدني با بن بست روبرو مي شود تبديل به ناهنجاري هايي مي شود كه از آن سخن مي گوئيد . بنظرم از علامت بيماري رنجيد. هر چند كه شايد من چون زن نيستم موقعيت تان را درك كنم . ولي بايد با ريشه بيماري حنگيد تا اين رفتارها كاهش يابد. فكر مي كنم مي توان اين را تبديل به يك بحت وبلاگي تبديل كرد. پديده اي كه در وبلاگ ها بصورت تلخ زباني ها در بخش نظر خود را نشان مي دهد. شما مي وانيد باب اين بحث را با دعوت از ديگران باز كنيد و من هم اگر لازم شود حرفم را مي زنم. متشكرم از لينگ تان
محمدآقازلده | March 4, 2008 07:51 PM
با درود
تارنگار آينده روشن با " محمد قوچاني نمي دانست شاهد از غيب مي رسد "به روز شد
مهدي رفعتي | March 4, 2008 11:52 PM
انواع بر خورد با انتخابات
۱- اعلام مخالفت با رای دادن به کاندیدای غیر حکومتی.
اوج این نوع حرکت در سال ۷۶ بود که مردم برای اعلام مخالفت با سیستم به خاتمی رای دادند و حاصل آن عمل به حکومت احمدی نژاد ختم شد.
۲- تحریم و در خانه ماندن.
در این صورت با شلوغ کردن خیابانها توسط عده ای فیلم و عکس تهیه میشود و با مونتاژ فیلمهای قبل ارقامی را برای خودشان اعلام میکنند و نمایندگان خود را از صندوقها در میاورند و صدای مردم شنیده نمی شود.
۳- هجوم به صندوقها و رای سفید دادن و یا به کاندیداهای مشخص رای دادن.
در این حالت دیگر نیازی به مونتاژ فیلم نیست و هر که را بخواهند بعنوان پیروز اعلام میکنند.
۴- به امید داشتن اقلیتی در مجلس به کاندیداهای مشخص برای اعلام وجود رای دادن.
مجلس ششم اوج داشتن این نوع آدمها در مجلس بود اما حاصلش مجلس هفتم شد.
پیشنهاد.
به نظر من در انتخابات ۲۴ اسفند باید به خیابانها آمد و در نزدیکی حوزه های رای گیری رای دهندگان را هو کرد و با صدای بلند مخالفت با این نوع انتخابات را فریاد کرد.
۱- در انتخابات معمولا همه چیز زیر زره بین افکار عمومی دنیاست و به هر صدایی افکار عمومی دنیا عکس العمل نشان میدهد.
۲- در تمام انتخابات دوران گذشته ثابت شده که نظام بدنبال جوی آرام است پس در روز انتخابات سرکوب و سرو صدا برای نظام بسیار سخت و پر درد سر خواهد بود و از این امکان میشود برای حضور در صحنه و اعلام نظر استفاده مفید کرد.
حمید | March 5, 2008 04:37 AM
من در تمام مدت اين پست داشتم به اين فكر ميكردم كه خب به هرحال اين رفتارها طي چند دهه به وجود آمده چقدر طول ميكشه تا دوباره بخواهد به وضعيت اصليش برگردد؟
به نظرم همه اين اخلاقيات هم هر روز بين ما افول ميكند به نظرم حتي همين سالهاي قبل هم خيلي چيزها را حرمت ميگذاشتيم . نه؟ شايد هم من آن موقعها توجهم كمتر بوده....
Mehdi | March 5, 2008 01:27 PM
این پیاده روی ها رو منم دوست دارم البته به شرط این که یا مقنعه و مانتوی بلند و کوله و کتونی نرم توی ماشین گشت ارشاد و ندونم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شیوا ابا | March 7, 2008 04:49 PM
بیانیه دانشجویان انقلابی دانشگاه های کرمانشاه به مناسبت 8 مارس روز جهانی زن در وبلاگ "ما زنده ایم"
ممنوعیت ممنوع است
رهایی زن رهایی جامعه است
حجاب:نه
قوانین ضد زن:هرگز
ستم به زن موقوف
جنگ نکن عشق بورز
مسابقه ی تسلیحاتی ممنوع
پیش به سوی جامعه ی جامعه ی آنارشیستی و مارکسیستی
دانشجوي انقلابي كرمانشاه | March 8, 2008 01:09 AM
از آنچه رنج میبرم زندگی نیست ،زندگانند
سلام ... امیدوارم خوب باشی ... اگه میشه به من یه سری بزن آحه شاید این اخرین آپ و یا یکی مونده به آخرین آپ من باشه لطفا اين آپ رو بخون حتما ... راستی اگه آدرس وبلاک به های بندری رو داری رو بهم بده . ممنونت میشم ... راستی تعطیلات عید کجایی ؟؟؟ یه آسمونی تنهای تنها به اسم سلمان خان از بندرعباس ... بای تا های
سلمان خان از بندرعباس | March 8, 2008 05:13 AM
متاسفم
چنین رفتاری مایه شرمساری ست و حسرتا ودردا که کم هم نیست
رضا هدایت | March 8, 2008 09:50 AM
فهیمه جان یه دوستی داشتم که میگفت توی اصفهان اگه یه دختر به خاطر قیافه ی زشتش تصمیم به خودکشی بگیره، فقط کافیه یه ساعت پیاده روی کنه اونوقت اونقدر هر کسی از کنارش رد میشه با لهجه ی غلیظ بهش میگه خوشگله !!!!!! که طرف پشیمون میشه !!!!1
جدا از شوخی فکر میکنم درصد بالایی از زنهای ما این رفتار رو تجربه کردن، غم انگیز ترش اینه که توی اون لحظه نه سر و وضع آنچنانی داری، نه اداو طوار و نه هیچ چیز دیگه، انگار بعضی از آقایون مثلاً محترم !!!!!!!!!!! راه دیگه ای برای تخلیه روانی خودشون پیدا نمی کنن. البته فکر نمی کنم پلیس بتونه راه حلی برای این قضیه پیدا کنه چون از بخت بد یا خوب روزگار متلک پرانی آقایون اصلاً مزاحمت به حساب نمیاد که بخوان فکری براش بکنن.
Anonymous | March 9, 2008 08:26 AM
فهیمه جان یه دوستی داشتم که میگفت توی اصفهان اگه یه دختر به خاطر قیافه ی زشتش تصمیم به خودکشی بگیره، فقط کافیه یه ساعت پیاده روی کنه اونوقت اونقدر هر کسی از کنارش رد میشه با لهجه ی غلیظ بهش میگه خوشگله !!!!!! که طرف پشیمون میشه !!!!1
جدا از شوخی فکر میکنم درصد بالایی از زنهای ما این رفتار رو تجربه کردن، غم انگیز ترش اینه که توی اون لحظه نه سر و وضع آنچنانی داری، نه اداو طوار و نه هیچ چیز دیگه، انگار بعضی از آقایون مثلاً محترم !!!!!!!!!!! راه دیگه ای برای تخلیه روانی خودشون پیدا نمی کنن. البته فکر نمی کنم پلیس بتونه راه حلی برای این قضیه پیدا کنه چون از بخت بد یا خوب روزگار متلک پرانی آقایون اصلاً مزاحمت به حساب نمیاد که بخوان فکری براش بکنن.
هاجر | March 9, 2008 08:26 AM