« آب طلب نکرده هميشه مراد نيست
صفحه اصلی
... »
كارل پوپر و آقاي معززينيا !
1.اين روزها حوصله و انگيزه وبلاگنويسي موجود نيست اما خب گاهي به دلايلي كه شايد بر خود آدم هم نامكشوف و نامعلوم باشد :) يك وبلاگنويس ناگهان انرژي نوشتن پيدا ميكند؛ مثل همين حالاي من كه آمدهام بيخود و بيجهت از يكي از عشقهاي بزرگم در فلسفه بنويسم : كارل ريموند پوپر ؛ نويسنده يكي از محبوبترين كتابهاي عمر طولاني من يعني « جامعه باز و دشمنان آن » .اين روزها و هر چه بيشتر در مناسبات جامعه خودمان دقيق ميشوم به انديشههاي پوپر و فلسفه « جامعه باز » ش خيلي فكر ميكنم.چيزي كه من را جذب پوپر ميكند بيش از هر چيز ديگر نظريات « ضداتوپيا» ي اوست.«جامعه باز و دشمنان آن» را خيليها محاكمه سنگيني عليه فلاسفه كلهگندهاي مثل افلاطون ،هگل و مارکس دانستهاند و پوپر دقيقا از منظر ضديت با اتوپياست كه اين آقايان كاردرست را پاي ميز محاكمه ميكشد. پوپر با هر نوع «اتوپياگرايي» چه مدينه فاضله افلاطون، چه کمونيسم و جامعه بي طبقه مارکس و چه غرب آزاد و متمدن هگل مخالفت ميكند و تاكيد دارد از آنجا كه همه چيز - از جمله آدمها و جوامع - در هر لحظه در حال تغيير است اصلا معني ندارد كه ما به دنبال ثابت كردن يك نوع از جامعه ولو مدينه فاضله باشيم بلكه وظيفه ما غافل نبودن از فرايند تغييرات و در نظر داشتن پيوسته آنهاست.پوپر ميگويد ما راه خوشبخت كردن انسانها را نميشناسيم اما ميتوانيم بعضي درد و رنجهاي چارهپذير را درمان كنيم . ميگويد آنها كه در انديشه خوشبخت كردن بشريت هستند آدمهاي خطرناكياند و من كشته مرده اين نگاه فوق واقعياش هستم به زندگي.ضمنا پوپر در حل مسائل اجتماعي و سياسي طرفدار مهندسي گام به گام است و اين هم چيزي است كه من خيلي دوستش دارم و به نظرم از يك نگاه پخته و يك دستگاه فكري رئاليست انتظارش ميرود...اين طوري است كه پوپر افسانهسرايي نميكند و حرفهاي قلنبه غيرقابلفهم و غامض درباره جهان نميزند.او حتي از دشوارنويسي و هجمه الفاظ سنگين و ديرفهم انتقاد مي کند و دشوارگويي فلاسفه را برخاسته از دانش اندک شان مي داند.پوپر فيلسوف زندگي است.
»جامعه باز» او جامعهاي است که فکر دموکراسي در آن نهادينه شده و حق اظهار نظر درباره اعتقاد و فکر به رسميت شناخته ميشود.
پيشنهاد ميكنم آنها كه هم به فلسفه و هم به جامعهشناسي علاقه دارند از پوپر خان غافل نمانند.خواندن انديشههاي اين آقا بخصوص خيلي به درد كساني ميخورد كه دغدغه جامعه مدني و دموكراسي دارند.براي شروع اصلا شايد بد نباشد كه كتاب خوب « جست و جوي همچنان باقي » را بخوانيد كه ترجمهاي است از سيامك عاقلي و در واقع زندگينامه خودنوشت پوپر است.كتاب را سال 1380 انتشارات گفتار منتشر كرده.
اين هم يك گفتوگوست با آقاي فيلسوف مورد بحث كه به نظرم خواندنش خوب است : سرچشمههاي شناخت گوناگوناند. - اين البته همان حرف رضا مارمولك خودمان است كه ميگفت به عدد آدمها راه هست براي رسيدن به خدا -
2. ببخشيد بيربط است اما نميتوانم انزجارم را نسبت به اين حرفهاي اخير آقاي حسين معززينيا درباره انيميشن « پرسپوليس » بيان نكنم.راستش اصلا از منتقدي كه اين قدر خوب نقد مينويسد و اين قدر خوب بحث ميكند و اينقدر دقيق است و همين حالا هم در برنامه « دو قدم مانده به صبح » نشسته در مرغزار گفتوگو با فريدون جيراني انتظار چنين اظهارنظر ايدئولوژيك و غيرواقعي و فريبكارانه و ملاحظهكارانهاي را نداشتم.فكر ميكنم گاهي آدم ميتواند خيلي راحت حرف نزند. به همين سادگي. مجبورمان كه نكردهاند كه درباره همه چيز حرف بزنيم ؟
3.اين هم يك پرسش فروغانه : « آيا در اين ديار كسي هست كه هنوز / از آشنا شدن با چهره فناشده خويش / وحشت نداشته باشد ؟ »

Comments
این پیام هم پیرو مذاکره حضوری در اعتماد ملی ارسال می گردد.
خوبین؟
بهنام پاکزاد | February 26, 2008 06:42 PM
سلام دوستم . خوبی ؟ از اینجا هم به وب لاگت سر می زنم !مواظب خودت باش .
سارا معصومی | February 27, 2008 12:28 PM
من اين نسخه اش رو بيشتر می پسندم
http://www.naghed.net/Tarjome_ha/shargh_Popper_Goftogou.pdf
زيبا | February 27, 2008 04:24 PM
سلام ! من از جامعه ی باز خوندنم خاطره ی بامزه ای دارم : تو تاکسی نشسته بودم و می خوندمش . یه خانم چادری کنارم نشسته بود . شروع کرد به نصیحت کردن من که : خوبه که کتاب می خونی ولی کاش در انتخاب هات دقت کنی و ...البته نگفته نمونه که خودم هم چادر سرم بود !
گاهی تعجب می کنم از این که فروغ چطور می تونست این همه درد رو تحمل کنه !درد دانستن ...
راحله | February 28, 2008 03:31 PM
من پوپر را با كتاب سرچشمههاي دانايي ميشناختم.جامعه باز نخواندم.اما توضيحات شما خوب بود.
محمد اصولي | February 29, 2008 02:26 PM
از اينكه پوپر خوندن رو تبليغ ميكنين جاي بسي شادماني و سرور است هر چند كه اين پيشنهاد از طرف شما كمي تاخير داره ،شايد هم قبلا خوندين و تازه به فكر پيشنهاد دادنش افتادين...اما از شما كه پوپر مي خونيد انتظار ميره گهگاهي كه مشغول مجادله با همكاراي تصحيح مي شين يه نگاهي هم به اون جمله از پوپر بزرگ بيندازيد كه روي يه تيكه كاغذ A4 ناقابل مدتهاست به ديوار اتاقشون چسبوندن...سربلند و سلامت باشيد(پابليش هم نفرماييد ممنون ميشم)
فهيمه : كامنتتان را پابليش كردم با استفاده از اختيارات وبلاگداري : ) خيلي دوست دارم بدانم شما كدام آقا وحيد هستيد.در روزنامه من يك آقا وحيد ميشناسم؛ همان كه در كار جراحي مطالب ماست.به هر حال اين كامنت را منتشر كردم كه اگر موقع كار بداخلاقياي كردهام خودم شرمنده بشوم - اميدوارم بشوم - ببخشيد واقعا اگر با شما يا دوستان تصحيح يك وقت تند حرف زدم...نميدانم.يعني درست به خاطر ندارم.شايد يك وقت كسي را آزرده باشم در جريان كار. قبول دارم كه يك كم موقع كار بداخلاقم اما منظوري نداشتم...ضمن اينكه همين جا هم اعلام ميكنم كه واقعا به بعضي روشهاي تصحيحي و ويرايشي رفقا هم انتقاد جدي و مستدل دارم.نوشته پوپر را هم چشم ميخوانم و ممنون از تذكر.
vahid | March 1, 2008 08:45 AM
چرا وقتي كه من اين همه درس دارم شماها هي كتاب و فيلم خوب معرفي ميكنين آخه؟:(
آتفه | March 1, 2008 03:01 PM
زنان شوهر مرده و خودخواهی از جنس ایرانی
سلامی و عرض ادبی
وحید عدالتی | March 1, 2008 08:01 PM
سلام & لطف كرديد به من سر زديد . آخرين بار تو مراسم مرحوم مهران قاسمي ديدمتون كه سرتون شلوغ بود و از دور عرض ادب كردم . حالا هم ارادتمندم
فرامرزسيدآقايي | March 2, 2008 10:47 AM
سلام فهیمه جان از وقتی بلاگ رولینگ فیلتر شده ارتباطم با دوستان هم مختل شده اما من به شما سر می زنم و در مورد شعر خوشحال شدم که خوشت آمده برای پدیدآورنده شاید این تنها آرزو باشد که مخاطب خود را پیدا کند.
mehri | March 3, 2008 10:43 PM
البته بنده دلايل بيشمار ديگري براي اعلام انزجار نسبت به اين همسايهمان دارم.اين جملات در مقابل شاهكارهايي كه بنده از ايشان ميبينم و تحمل ميكنم هيچ اند.
sepideh | March 8, 2008 11:29 PM
البته بنده دلايل بيشمار ديگري براي اعلام انزجار نسبت به اين همسايهمان دارم.اين جملات در مقابل شاهكارهايي كه بنده از ايشان ميبينم و تحمل ميكنم هيچ اند.
sepideh | March 8, 2008 11:30 PM
سلام سركار خانم خضر حيدري.
اگرچه شما اين پست را حدود يك ماه پيش پابليش كردهايد، اما خب بنده امروز ديدمش. غرضم بيشتر شمارهي دوم پستتان است؛ درست يك هفته بعد از اين پست شما، معززينيا مطلبي نوشت در روزنامهي اعتماد با عنوان «حرفهاي خودم، حرفهاي آنها». در اين آدرس موجود است:
http://www.etemaad.com/Released/86-12-28/archive.htm
راستش من به شما حق ميدهم اما اگر اين مطلب معززينيا را نخواندهايد، بخوانيد. من را از هر توضيحي بينياز ميكند. اگر هم خواندهايد كه حق اين است كه توضيحي چيزي در ارتباط با پستتان بدهيد تا مخاطبيني كه اين پست شما را خواندهاند درست در جريان مسائل قرار بگيرند.
ازتان متشكرم.
فهيمه : از لطف شما ممنونم. اتفاقا من همان روز توضيح آقاي معززي نيا را خواندم و براي اين در اينجا اشارهاي به آن نكردم كه توضيحات ايشان عذر بدتر از گناه بود و نه تنها منطق سستي داشت بلكه با پناه بردن به روش ساستمداران كه در اين مواقع تقصيرها را بر گردن خبرنگاران مياندازند ، ايشان بيشتر كار را خراب كرده بود و ضمنا و بدتر از همه در آن يادداشت هم دوباره همان حرفها را درباره پرسپوليس تكرار كرده بود.منظور من هم اين نيست كه ايشان بايد حتما از اين انيميشن خوب بگويند منظور من اين است كه نان به نرخ روز خوردن شايسته يك منتقد آثار هنري نيست.به آن يادداشت اشارهاي نكردم چون نميخواستم اين بحث كش پيدا كند و باعث كدورت شود.در هر حال ممنون از توجه شما و اين لينك را هم زير پستم خواهم گذاشت.
ا. ف | March 22, 2008 01:37 AM
درود بر شما. ازتان ممنون ام که توجه کردید. اگرچه درباره ی توضیحتان هم حرف دارم، اما گفته اید که نمی خواهید موضوع کش پیدا کند. و حق دارید. باشد. شاید فرصتی دیگر پیش بیاید که بتوانیم گپی بزنیم؛ شاید هم هیچ وقت فرصتی پیش نیاید. چه می دانیم ما؟
زنده باشید و موفق
ا. ف | March 27, 2008 12:35 AM
سلام
جابر | July 26, 2008 12:54 PM