« شهامت خود بودن يا « سم »مادام بوواري صفحه اصلی كارل پوپر و آقاي معززي‌نيا ! »

February 14, 2008

آب طلب نکرده هميشه مراد نيست

شعری از فاضل نظری

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند
تا کاج جشن‌های زمستانی‌ات کنند
پوشانده‌اند صبح تو را ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند
ای گل‌‌، گمان مكن به شب جشن مي‌روي
شايد به خاك مرده‌اي ارزاني‌ات كنند
يك نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست
از نقطه‌اي بترس كه شيطاني‌ات كنند
آب طلب نكرده هميشه مراد نيست
گاهي بهانه‌ايست كه قرباني‌ات كنند

پي‌نوشت : براي خواندن اين شعر خوب از محسن فرجي تشكر مي‌كنم كه واقعا سليقه‌اش در انتخاب شعر حرف ندارد.