« شهامت خود بودن يا « سم »مادام بوواري
صفحه اصلی
كارل پوپر و آقاي معززينيا ! »
آب طلب نکرده هميشه مراد نيست
شعری از فاضل نظری
از باغ میبرند چراغانیات کنند
تا کاج جشنهای زمستانیات کنند
پوشاندهاند صبح تو را ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانیات کنند
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار میبرند که زندانیات کنند
ای گل، گمان مكن به شب جشن ميروي
شايد به خاك مردهاي ارزانيات كنند
يك نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست
از نقطهاي بترس كه شيطانيات كنند
آب طلب نكرده هميشه مراد نيست
گاهي بهانهايست كه قربانيات كنند
پينوشت : براي خواندن اين شعر خوب از محسن فرجي تشكر ميكنم كه واقعا سليقهاش در انتخاب شعر حرف ندارد.
