« مسابقه ياد قلم به ياد مهران قاسمي
صفحه اصلی
نصيحت حافظانه »
آقايان بر ما ببخشاييد !
خب اين هم از مجله زنان. دوشنبه خبر آمد كه مجله لغو امتياز شده.نه با توجه به كاري كه در مجله ميشد بلكه با توجه به سطح تحمل « آقايان» انتظار خبر را داشتيم اما اين شكلياش را انصافا نه !! حالا كمي از اثر اين « سورپرايز آخرسال » كم شده ؛ عادت كردهايم ديگر...اصلا كمكم داريم واكسينه ميشويم. حالمان خيلي زود بد ميشود و خيلي زود هم خوب.الحمدالله مزاجمان كمكم خاكشيري شده .زدهايم بر طبل بيعاري و حال همهمان خوب است.حال همه زنان در اين سرزمين خوب است و صميمانه از آقايان عذرميخواهيم.ما را ببخشيد كه « نرم و آهسته قدم برداشتيم تا مبادا كه ترك بردارد چيني نازك صبوري شما ».يادمان رفته بود كه وقتي سنگسارمان ميكنيد، وقتي حكم به اعداممان ميدهيد، وقتي حذفمان ميكنيد ، قدردان و فروتن باشيم و از شما تشكر كنيم. خب زنيم ديگر؛ عقلمان ناقص است.تقصير ما چيست كه از دنده چپ شما بلند شدهايم ؟ باور بفرماييد عيب از دنده چپ خودتان است .حرف ما را قبول نداريد؛ شعر حافظ را كه ديگر حتما خواندهايد : « گر تو نميپسندي تغيير كن قضا را » . ما را ببخشيد، ببخشيد كه يادمان رفته بود شما مرد هستيد و ما زن و اين يعني شما ميتوانيد با صداي بلند ما را محكوم كنيد و ما بايد با صداي آرام ، متين و آنچنان كه شايسته يك زن خوب سر به راه است در برابرتان تا زانو خم شويم و به افتخارتان كلاه از سر برداريم - نگران نباشيد.البته حواسمان هست.زير كلاههايمان روسري داريم -. راستش ما فكر ميكرديم خطوط قرمز را ميشناسيم اما انگار باز هم اين عقل ناقص ، چشممان را به روي حقيقت بسته بود.ما در ميدان مين بوديم و دنبال منطقه امن ميگشتيم! خب بله حق داريد.خودمان هم قبول داريم كه واقعا خندهدار است اما تقصير ما چيست.به خدا باور كنيد نميخواستيم اين طور بشود ولي هر كجا كه پا ميگذاشتيم « خط قرمز » بود.اصلا ميدانيد چيست ؟ تكليف ما را خانم فرخزاد - اي واي ببخشيد باز پايمان رفت روي خط قرمز!! - خيلي سال پيش روشن كرده.مشاراليها گفته : « چراغ هاي رابطه خاموش است » و راست هم گفته انصافا.در رابطه ما چراغهاي رابطه هميشه خاموش بوده ؛ خيلي كه تلاش كردهايم شده حركت در ميان مه و تازه آن هم با نور پايين . اين است كه همديگر را نميفهميم.به قول امروزيها تفاهم نداريم.شما بندگان خدا ميگوييد زنان را بايد از دانشگاهها آورد بيرون و به خانهها بازگرداند. ميگوييد شما نصف ما هستيد و تازه نصف ما هم خودش كلي زياد است.ميگوييد شما متبرجيد؛ شما را چه به ورزش ؟ چه به سياست ؟ چه به اقتصاد ؟ چه به مجلس ؟ چه به هنر ؟ چه به حقوق ؟ چه به مشاركت ؟ نعوذبالله چه به رياستجمهوري و اصلا به شما چه ؟ اما ما نميفهميم يعني چون با هم تفاهم نداريم و به دليل محدوديتهاي موجود در جامعه سنتي فرصت نشده تا شناخت كاملي از هم به دست بياوريم حرفهاي شما را درست درك نميكنيم و براي همين مجله راه مياندازيم و شروع ميكنيم به كارهاي عجيب و محيرالعقولي مثل نوشتن درباره خودمان و وضعيتمان و خواستههامان تا بلكه اين طوري صداي ما را بشنويد و خب طبيعي است كه شما هم رنگ سياه را دوست نداريد.اصلا رنگ سياه گفتهاند در اسلام مكروه است.ما به شما حق ميدهيم.چرا و آخر تا كي بايد رنگ سياه را تحمل كنيد ؟ اين حق شماست.ما خودمان ميدانيم كه « تحمل رنگ سياه » يك ويژگي زنانه است.ما از همان زمان مدرسه اين را ياد گرفتهايم.ما بايد سياه بپوشيم.جوراب سياه .مانتوي سياه و چادر سياه....اين رنگ مال ماست ببخشيد كه يادمان رفت و براي شما هم « نمايانديمش » و انصافا هم 16 سال براي خودش عمري است.ما از شما ممنونيم كه با وجود چراغهاي خاموش رابطه و با وجود عقل ناقصمان و با وجود « وجودمان » 16 سال ما را تحمل كرديد.انصافا صبر شما قابل ستايش است.به قول يك شاعر قرمز ديگر ، رقصان ميگذريم بر آستانه اجبار شادمانه و شاكر.
پينوشت : عكس ، تحريريه مجله « زنان » را در « شب واقعه » نشان ميدهد.رويش كليك كنيد.


Comments
اين عكسه فكر كنم خيلي سايزش بزرگه ، وبلاگ رو بهم ريخته... من دارم با فاير فاكس ميبينم.
Mehdi | January 30, 2008 12:14 PM
باعث تاسف است.
من از کجا می آیم که چنین به بوی شب آغشته ام؟از کجا؟
نسرین مدنی | January 30, 2008 03:03 PM
روی شب را سفید کردهاند...
rooz... | January 30, 2008 04:45 PM
اوووه! يك ساعت است كه دارم فكر ميكنم چه ميتوانم براي اين مطلب بنويسم و آنقدر حرف به ذهنم ميرسد كه حد ندارد و آخر سر هم همه را بيفايده ميبينم. سال بدي بود امسال. خيلي بد.
ميثم | January 30, 2008 06:00 PM
به امید روزی که بشه تو ایم سرزمین هم خبرنگاری آزاد رو تجربه کرد
برات ارزو موفقیت میکنم دوست خبرنگارم
محسن | January 30, 2008 07:29 PM
خیلی خیلی متاسفم!
محمد جواد شکری | January 30, 2008 10:28 PM
نوشته فوق العاده ای بود. ممنون که احساس همه ما رو انقدر روان بیان کردی. مدتیه که می خوام چیزی در این مورد بنویسم ولی نمی دونم از کجاش بگم که بقیه اش جا نمونه. زیبا نوشتی از حس مشترکی که امروز تو وجود همه هست.
loobia | January 31, 2008 01:05 AM
رو کیوسک جسارت به خرج دادید.بوتو همان سرنوشت زنان است
فرهاد یلدا | January 31, 2008 11:21 AM
واقعاً دردناک و تلخ است. عالی بود نوشتهات
امیر | January 31, 2008 11:40 AM
خیلی جالب است که خبرنگاران ما یا اصلا همه ی ما و قتی تلخ می شویم به مراتب زیباتر از زمان خوشحالی مان می نویسیم و این جای تعجب ندارد که عادت کردیم . با تلخی خو گرفتیم و شاد بودن را نه تجربه کردیم و نه بلدیم که چگونه شاد باشیم.یک آرزوی تو خالی و بی اساس. شاد باشی
میترا | January 31, 2008 06:34 PM
سلام میشه بگین که شصلا برای چی توقیف شد؟ البته من حتی یک شمارش را هم نخوندم که بتونم قضاوت کنم ولی کلن توقیف مسخرست شگر ملت واقعا فهیم هستن _ که از نظر من نیستن _ احتیاج به به فکر بودن شماها ندارن اگر هم نیستن که دیگه چرا براشون دلسوزی می کنین و کاسه از آش داغ تر می شین؟
Mehdi | January 31, 2008 06:44 PM
چقدر متاسف شدم فهیمه جان...مدتهاست که دیگه نمی تونم بگم این روزهای بد می گذرند...حیف شد واقعا حیف شد
محبوب | February 1, 2008 01:46 AM
چه كسي جوابگوو چه كسي فرياد رس است ؟؟؟؟
یکشنبه مورخ7/11/1386 ساعت 9 شب زنگ در خانه ی آقای بهرامی از بهائیان آباده توسط دو نفر زده می شود.
بعد از2،3 دقیقه آن افراد در را با لگد می کوبند اما چون پشت در بسته شده بوده، ایشان موفق نمی شوند که به داخل خانه بیایند. ناگهان دو دختر چند نفر را که صورتشان را با چفیه پوشانده بودند روی پشت بام می بینند و اعتراض می کنند که در جواب اعتراض چفیه پوشان می گویند:" برید تو! خفه شین!"
دخترها ناگهان می بینند که دیوار بسیار بلند خانه فرو می ریزد و لودری در حال تخریب آن است. همزمان10، 15 نفر با اسلحه وارد منزل می شوند. دخترها که وحشت زده شده بودند، فریاد زنان و گریان به سمت در خروجی خانه فرار می کنند..
ماموران مسلح حدود ساعت 9:45، بعد از تخریب دیوار خانه و بازرسی خانه و گشتن تمامی کمدهای خانه، سریع محل را ترک می کنند
فردای این اتفاق، نامه ای در منزل آقای بهرامی انداخته می شود که مضمون آن چنین است:
بهرامی بهایی، عاشقان امام حسین، میخواهند وجود تو را از آباده پاک کنند، تا دو هفته برای تخلیه ی منزل فرصت داری در غیر این صورت خانه ات با خاک یکسان خواهد شد،
http://jooyya.blogfa
جويا | February 3, 2008 12:24 PM
سلام و درود
به پا خیزید برای ایران و عشق به خلیج همیشگی فارس
لطفا استشهاد زیر را امضا کنید
http://www.petitiononline.com/77pg77/petition.html
delnaz | February 4, 2008 10:40 AM
!چه می توان گفت
کار از دعا کردن هم گذشته است برای این همه مدار بسته با گره هایی کور ...
واقعا برای نفس های بیهودمان در این سرزمین متاسفم ...
سلام فهمیمه !
نسرین | February 4, 2008 11:01 AM
با سلام
این پیام پیرو ملاقات در اعتماد ملی ارسال شده است.
با تشکر
بهنام پاکزاد | February 4, 2008 11:44 AM
وقتي حتي زنان تحمل نشه...واي به حال...
پژمان | February 4, 2008 01:21 PM
فهیمه جان
زنان، نجوم، کیهانکاریکاتور، فیلم و معماری داخلی تنها مجلههایی بودند که اینروزها میخوندم.
فیلم رو دیگه نمیخوام بخونم (اصلا دیگه هیچچیزی رو که «آسه بیا، آسه برو» رو نمی خوام بخونم)، زنان هم که توقیف شد، کیهان کاریکاتور هم که بهگمونم از خانوادهی بزرگ کیهانه و ...خب...آدم یه چوریاش میشه دیگه! میمونه نجوم و معماری داخلی، فردا پسفرداست که مکشوف بشه سیاهچالهها باعث سیاهنمایی جامعهی سپید ما میشن و مجلهی نجوم باید توقیف بشه، معماری داخلی هم که باعث میشه تا زنهای نجیب ایران اسلامی منحرف بشن و به جای صندوقخونه و پستو زبانام لال به افقهای دورتری نگاه کنن و اصولا زن رو چه به این غلطها؟!
رها | February 5, 2008 11:51 PM
از کافه تان بی خبریم.
فرهاد یلدا | February 6, 2008 03:05 PM
صبحانه خبری هفتگی
از این پس در فرهنگسرای رسانه هر هفته خبرنگاران صبحانه را در کنار هم خواهند بود و در برنامه تریبون آزاد صنفی شرکت می کنند . این برنامه ها هر هفته سه شنبه از ساعت 8 تا 9 صبح برگزار می شود. برنامه این هفته سه شنبه 23 بهمن ماه از ساعت 8 صبح در فرهنگسرای رسانه برگزار می شود .
آدرس : میدان ولی عصر - ابتدای بلوار کشاورز - شماره 20
شرکت در این مراسم ها برای عموم اصحاب رسانه آزاد است .
mehdi | February 9, 2008 03:22 PM
سلام . بسیار متاسفم
افروزمنش | February 9, 2008 06:19 PM
با سلام به شما
مطلبتان در روزنامه اعتماد در مورد دهياريها و شوراهاي روستايي را خوانده و استفاده كردم (هم معنوي و هم مادي-براي سمينارم)
با آرزوي موفقيت براي شما
سعيد
سعيد | February 10, 2008 01:29 PM
با سلام به شما
مطلبتان در روزنامه اعتماد در مورد دهياريها و شوراهاي روستايي را خوانده و استفاده كردم (هم معنوي و هم مادي-براي سمينارم)
با آرزوي موفقيت براي شما
سعيد
سعيد | February 10, 2008 01:31 PM
نمی دانم چرا ولی احساس خوبی دارم که این اتقاق برای مجله زنان افتاد حتما عصبانی می شوید ولی من فکر می کنم جامعه ما بیشتر به مجله "مردان" برای حمایت از حقوق مرد ها احتیاج دارد.
Amir | February 11, 2008 12:43 AM