« December 2007 Main February 2008 »

January 30, 2008

آقايان بر ما ببخشاييد !

zanan.co1.gif

خب اين هم از مجله زنان. دوشنبه خبر آمد كه مجله لغو امتياز شده.نه با توجه به كاري كه در مجله مي‌شد بلكه با توجه به سطح تحمل « آقايان» انتظار خبر را داشتيم اما اين شكلي‌اش را انصافا نه !! حالا كمي از اثر اين « سورپرايز آخرسال » كم شده ؛ عادت كرده‌ايم ديگر...اصلا كم‌كم داريم واكسينه مي‌شويم. حالمان خيلي زود بد مي‌شود و خيلي زود هم خوب.الحمدالله مزاجمان كم‌كم خاكشيري شده .زده‌ايم بر طبل بيعاري و حال همه‌مان خوب است.حال همه زنان در اين سرزمين خوب است و صميمانه از آقايان عذرمي‌خواهيم.ما را ببخشيد كه « نرم و آهسته قدم برداشتيم تا مبادا كه ترك بردارد چيني نازك صبوري شما ».يادمان رفته بود كه وقتي سنگسارمان مي‌كنيد، وقتي حكم به اعداممان مي‌دهيد، وقتي حذفمان مي‌كنيد ، قدردان و فروتن باشيم و از شما تشكر كنيم. خب زنيم ديگر؛ عقلمان ناقص است.تقصير ما چيست كه از دنده چپ شما بلند شده‌ايم ؟ باور بفرماييد عيب از دنده چپ خودتان است .حرف ما را قبول نداريد؛ شعر حافظ را كه ديگر حتما خوانده‌ايد : « گر تو نمي‌پسندي تغيير كن قضا را » . ما را ببخشيد، ببخشيد كه يادمان رفته بود شما مرد هستيد و ما زن و اين يعني شما مي‌توانيد با صداي بلند ما را محكوم كنيد و ما بايد با صداي آرام ، متين و آنچنان كه شايسته يك زن خوب سر به راه است در برابرتان تا زانو خم شويم و به افتخارتان كلاه از سر برداريم - نگران نباشيد.البته حواسمان هست.زير كلاه‌هايمان روسري داريم -. راستش ما فكر مي‌كرديم خطوط قرمز را مي‌شناسيم اما انگار باز هم اين عقل ناقص ، چشممان را به روي حقيقت بسته بود.ما در ميدان مين بوديم و دنبال منطقه امن مي‌گشتيم! خب بله حق داريد.خودمان هم قبول داريم كه واقعا خنده‌دار است اما تقصير ما چيست.به خدا باور كنيد نمي‌خواستيم اين طور بشود ولي هر كجا كه پا مي‌گذاشتيم « خط قرمز » بود.اصلا مي‌دانيد چيست ؟ تكليف ما را خانم فرخزاد - اي واي ببخشيد باز پايمان رفت روي خط قرمز!! - خيلي سال پيش روشن كرده.مشاراليها گفته : « چراغ هاي رابطه خاموش است » و راست هم گفته انصافا.در رابطه ما چراغ‌هاي رابطه هميشه خاموش بوده ؛ خيلي كه تلاش كرده‌‌ايم شده حركت در ميان مه و تازه آن هم با نور پايين . اين است كه همديگر را نمي‌فهميم.به قول امروزي‌ها تفاهم نداريم.شما بندگان خدا مي‌گوييد زنان را بايد از دانشگاه‌ها آورد بيرون و به خانه‌ها بازگرداند. مي‌گوييد شما نصف ما هستيد و تازه نصف ما هم خودش كلي زياد است.مي‌گوييد شما متبرجيد؛ شما را چه به ورزش ؟ چه به سياست ؟ چه به اقتصاد ؟ چه به مجلس ؟ چه به هنر ؟ چه به حقوق ؟ چه به مشاركت ؟ نعوذبالله چه به رياست‌جمهوري و اصلا به شما چه ؟ اما ما نمي‌فهميم يعني چون با هم تفاهم نداريم و به دليل محدوديت‌هاي موجود در جامعه سنتي فرصت نشده تا شناخت كاملي از هم به دست بياوريم حرف‌هاي شما را درست درك نمي‌كنيم و براي همين مجله راه مي‌اندازيم و شروع مي‌كنيم به كارهاي عجيب و محيرالعقولي مثل نوشتن درباره خودمان و وضعيتمان و خواسته‌هامان تا بلكه اين طوري صداي ما را بشنويد و خب طبيعي است كه شما هم رنگ سياه را دوست نداريد.اصلا رنگ سياه گفته‌اند در اسلام مكروه است.ما به شما حق مي‌دهيم.چرا و آخر تا كي بايد رنگ سياه را تحمل كنيد ؟ اين حق شماست.ما خودمان مي‌دانيم كه « تحمل رنگ سياه » يك ويژگي زنانه است.ما از همان زمان مدرسه اين را ياد گرفته‌ايم.ما بايد سياه بپوشيم.جوراب سياه .مانتوي سياه و چادر سياه....اين رنگ مال ماست ببخشيد كه يادمان رفت و براي شما هم « نمايانديمش » و انصافا هم 16 سال براي خودش عمري است.ما از شما ممنونيم كه با وجود چراغ‌هاي خاموش رابطه و با وجود عقل ناقصمان و با وجود « وجودمان » 16 سال ما را تحمل كرديد.انصافا صبر شما قابل ستايش است.به قول يك شاعر قرمز ديگر ، رقصان مي‌گذريم بر آستانه اجبار شادمانه و شاكر.

پي‌نوشت : عكس ، تحريريه مجله « زنان » را در « شب واقعه » نشان مي‌دهد.رويش كليك كنيد.



January 21, 2008

مسابقه ياد قلم به ياد مهران قاسمي

yad.jpg

خب دوست ما -مسيح علي‌نژاد - استاد اين است كه از دل هر شرايطي يك ايده ناب بكشد بيرون.مهران كه از ميانمان رفت مسيح در كنارمان نبود.تلفني و ايميلي كه حرف مي‌زديم دلش پر مي‌زد كه در كنار هم باشيم و بغضش را با ما شريك شود.اما بعد مسيح مثل هميشه راه خودش را پيدا كرد براي بيان حس‌اش.اين روزها مسيح در وبلاگش مسابقه‌اي راه انداخته با نام « ياد قلم » با داوری اسدالله امرایی، ژيلا بنی يعقوب، مسعود بهنود، عطاء‌الله مهاجرانی و كسري نوری.مسابقه به ياد « مهران قاسمي » و براي نكوداشت خاطره ارزشمند او برپا شده و شركت‌كنندگان مي‌توانند مقالات خود را در محورهاي زير تا پايان بهمن به ايميل مسيح علي‌نژاد بفرستند و اما محورها :
- انتخابات مجلس هشتم و اما و اگرهای حضور و مشارکت در آن
- فراز و فرودهای حقوق شهروندی در ایران
- ایران و حقوق بشر
- سیاست خارجی ایران در دولت نهم
- معضلات اجتماعی جامعه امروز ایران
- ایران و آمریکا: تقابل یا تعامل؟
- بخش آزاد:در بخش آزاد٬ شرکت کنندگان می‌توانند هر موضوعی را که مرتبط با ایران باشد انتخاب نمایند. انتخاب سوژه بکر و جالب نیز توجه می‌تواند یکی از ملاک‌های تعیین برنده این مسابقه باشد.

از آنجا كه به انتخاب مسيح ، من هم يكي از اعضاي تحريريه اين جايزه هستم از روزنامه‌نگاران و وبلاگ‌نويسان دعوت مي‌كنم كه در اين مسابقه شركت كنند.اعضاي هيئت تحريريه بايد آثار انتخاب شده را به هيئت داوران معرفي كنند و من هم اميدوارم در اين ميان بتوانم آثار خوبي را براي شركت درمسابقه نامزد كنم.اين مسابقه بزرگداشت « مهران » است و شايد يكي از بهترين كارهايي باشد كه مي‌توانيم با ياد او انجام دهيم.اين هم وبلاگ مسابقه.




January 15, 2008

پرنده‌ها و گربه‌ها هم سردشان است !

چه سعادتي است وقتي كه برف مي‌بارد
دانستن اينكه تن پرنده‌ها گرم است
بيژن جلالي

هوا خيلي سرد است اين روزها.آنقدر سرد كه انجمن حمايت از حيوانات از همه تقاضا كرده تا به پرندگان و حيوانات شهري كمك كنند.در بيانيه اين انجمن آمده است : «همشهريان گرامي، در روز‌هاي سرد زمستاني و به ويژه اين روز‌ها که برف سراسر شهرمان را فرا گرفته است، بسياري از حيوانات شهرمان براي پيدا کردن غذا و سرپناه با مشکل روبه‌رو هستند. لازم است بنا بر توصيه‌‌هاي بزرگان دينمان و با توجه به آنچه در فرهنگ غني کشورمان وجود دارد، اين مخلوقات بي‌پناه خداوند را کمک کنيم و بر اين اساس شايسته است :
- تکه‌‌هاي نان و باقيمانده غذاي خود را در مکاني از حياط، بالکن و يا پشت بام خود براي استفاده اين حيوانات قرار دهيد.
- اگر برايتان مقدور است، آشيانه‌اي چوبي درست کرده و روي درخت و يا در مکاني خلوت قرار دهيد.
- استخوان‌‌ها و گوشت‌‌هاي باقيمانده از غداي روزانه‌تان را داخل کيسه زباله نريزيد بلکه آنها را جدا کرده و پشت در منزل يا کنار حياط يا هر جا که احتمال مي‌دهيد محل رفت‌وآمد گربه‌‌ها يا سگ‌‌ها است قرار دهيد.
- اگر پرنده‌اي را ديديد که از شدت سرما بي‌حال شده، بلافاصله آن را به مکاني گرم منتقل کنيد. احتمال اينکه اين پرنده با اين عمل زندگي دوباره‌اي بگيرد، زياد است.
- شکار پرندگان مهاجر، علاوه بر ممنوعيت، به دليل شيوع بيماري آنفولانزاي مرغي در سطح جهان بسيار خطرناک است. در صورت مشاهده شکار و يا آزاررساني به حيوانات با انجمن حمايت از حيوانات يا اداره حفاظت از محيط زيست تماس بگيريد.
- اگر منزلتان در حاشيه شهر‌ها و روستا‌ها و نزديک به کوه است، تا جايي كه مي‌توانيد، با کساني که در انديشه به دام انداختن کبک‌‌ها، خرگوش‌‌ها، قوچ و ميش‌‌هاي گرسنه هستند، برخورد كرده با آنان صحبت کنيد يا با اداره‌هاي محيط زيست تماس بگيريد.
حال که آلودگي محيط زيست، گسترش شهر‌ها و تخريب زيستگاه‌هاي طبيعي، باعث ايجاد مشکلات فراوان براي حيوانات شهرمان شده، بياييد با اجراي اين نکات و حفاظت از گنجينه‌‌هاي طبيعي شهرمان، احترام به حقوق حيوانات را به فرزندانمان بياموزيم.
حمايت ز حيوان کسي پيشه کرد
که در زندگي سبز انديشه کرد »



January 09, 2008

بوي كافور، بوي مرگ

اين جرعه‌هاي تلخ چاي، اين سكوت مرگبار در تحريريه ، اين بوي تند مرگ و كافور ، زيبايي بيهوده اين زمستان ، اين همه اشك كه دارد ما را در خود غرق مي‌كند ، اين آدم‌ها ، اين همكاران كه براي تسليت به روزنامه ما مي‌آيند، صداي گريه‌اي كه هر از چند گاه يخبندان تحريريه ما را مي‌شكند.... اينها همه مثل كابوس است.كسي «نيست» كه تا ديروز در كنارمان بود؛ همين جا مي‌نشست، مي‌نوشت ، مي‌خنديد و با ورزشي‌ها رجزخواني فوتبالي مي‌كرد.مهران قاسمي مهربان و همراه بود.در يكي دو ماه گذشته هيچ كس به اندازه او و سارا - آه خداي من سارا... - همراهي‌‌ام نكرد.براي راه‌اندازي كار جديد - كافه روزنامه - ساعت‌ها حرف زد ، ايده داد ، پيشنهاد كرد ، همراهي و كمك كرد و حتي تا نيمه شب پاي تلفن دلداري‌‌ام داد كه كارها درست مي‌شود و اوضاع روبه راه....حالا صندلي مهران درست روبه روي من خالي است.شمع‌هاي سياه مي‌سوزند و دبير سرويس بين‌المللمان شده عكسي در ميان قابي.ديشب پيش سارا بوديم.كاري جز گريه نمي‌شد كرد.بدن بي‌جان مهران را بردند و ما فقط اشك ريختيم.سارا آخرين فريادهايش را مي‌زد : « مهران دوستت دارم...» و جوابي نمي‌آمد و ما فقط اشك ريختيم و آسمان فقط باريد و مرگ ، نارس و كال به ما سلام گفت.
مرتبط :
اكبر منتجبي : خداحافظي با مهران قاسمي
راديو زمانه : ايست قلبي در 30 سالگي !
داوود پنهاني : يك نفر از خانواده‌مان رفت
گاو خوني : بر سه‌شنبه برف مي‌بارد
محمد آقازاده : ترجمه زندگي به مرگ
كريم جعفري : مهران رفت
روزبه ميرابراهيمي : يا مي‌ميرند يا ...
شاهد حلاج : تو را چشم در راهم
و اين يكي كه سارا براي مهرانش نوشته قبل از مرگ ناگهاني‌اش :از این زمستان بیزارم چرا که تو در هیچ کجای خیابانهای پربرفش دوشادوش من قدم نمی زنی.

پي‌نوشت 2 : براي دوست و همكار از دست رفته‌مان فردا ويژه‌نامه‌اي منتشر مي‌كنيم.

پي‌نوشت 3 : تشييع پيكر « مهران قاسمي » فردا ساعت 9 صبح از محل روزنامه اعتماد ملي انجام خواهد شد.روز شنبه از ساعت 3.30 تا 5 بعدازظهر هم مراسمي در مسجد‌النبي ، خيابان اميرآباد شمالي برگزار مي‌شود.



January 04, 2008

دعواي متبرجانه دولت و نيروي انتظامي !

خيلي جالب است. به محض نزديك شدن به يك برش حساس انتخاباتي ديگر دولت نهم يادش افتاده كه با آزار و اذيت شهروندان به بهانه « طرح ارتقاي امنيت اجتماعي » از سوي نيروي انتظامي مخالفت كند و به نقد آن بنشيند ! آقاي سخنگوي بيش‌فعال دولت مي‌گويد : « برخورد با بدحجابي نبايد به اسم احمدي‌نژاد تمام شود ! » يعني برخورد بدحجابي از اول كار بدي بوده ؟ يعني كار بدي نبوده ؟ يعني كار بد اگر انجام شود اما به اسم آقاي احمدي‌نژاد تمام نشود اشكالي ندارد ؟ يعني اين وسط فقط مهم است كه ماجراها به اسم چه اشخاص و گروه‌هايي تمام شود؟ يعني كساني كه اصلا اين وسط مهم نيستند « مردم » هستند ؟ يعني چه ؟ راستش من كه نفهميدم. آقاي غلامحسين خان الهام گفته : « احمدي نژاد برخلاف بعضي ها درصدد استفاده ابزاري از جوانان نيست و لذا نبايد برخورد با جوانان را تحت عنوان امنيت اجتماعي بنام احمدي نژاد انجام داد و وقتي كه يك دختر بخاطر حجاب چند ساعتي بازداشت مي شود، ذهنيت بدي در خانواده و همسايگان ايجاد مي شود...» الهام تاكيد كرده كه نبايد افراد جامعه را با ظاهرشان قضاوت كرد و نبايد به جوانان نگاه بدبينانه نداشت. خب واقعا شنيدن اين حرف‌ها براي ما جاي اميدواري دارد اما من سوالم اين است كه يعني همه اخبار و گزارش اتفاقات مملكت اين‌قدر دير به اطلاع دولتمردان مي‌رسد ؟ طرح امنيت اجتماعي از اردي‌بهشت ماه 1386 دارد با شدت و حدت و در انواع بهاره ، تابستاني ،پاييزي و زمستاني اجرا مي‌شود و تازه حالا آقايان كابينه دولت متوجه شده‌اند كه در طول 9 ماه گذشته شهروندان تا چه حد در برابر ورود خشن نيروي انتظامي به حوزه خصوصي خود بي‌دفاع بوده‌اند ؟ يك روز آقاي رئيس پليس پايتخت در مقام يك مرجع مذهبي يا شايد هم تدوين‌كننده قانون برآمد و گفت چكمه « تبرج » است؛ بعد ديدند نه انگار حرفشان خيلي خنده‌دار بوده.چند روز گذشت و آقاي رئيس پليس دوباره فرمودند كه « خب حالا ! تبرج نيست اما باز هم اشكال دارد. مخصوصا مال بعضي‌ها ! » و در تمام اين روزها كه ما چكمه‌هامان را از ترس رويارويي با عوامل خشونت در سطح شهر در كمدها پنهان كرده بوديم و نمي‌فهميديم كه واقعا آيا بايد درباره انگشت پا و كفش و جورابمان هم بازخواست بشويم؛ سخنگوي دولت و شخص رئيس‌جمهور اصلا از ماجرا خبر نداشتند !! جالب است كه تلويزيون هم بارها و بارها با نمايش خشونت و پخش تصاوير حمله شبانه به خانه‌هاي مردم – ولو اراذل و اوباش – اطلاع‌رساني مي‌كرد و حتي از « بينندگان جان » هم نظرخواهي شد و آنها هم مخالفت خود را با اين بساط خشونت در شهر اعلام كردند اما نه تنها باز هم دولت خبردار نشد كه تازه مفسده هم بالا آمد و برنامه نظرسنج مذكور هم يك شبه تعطيل شد.خلاصه كه ما خيلي باحاليم.نيروي انتظامي‌مان قانون تفسير مي‌كند و معتقد است با كارهايي كه كرده 15 تا 60 درصد از جرائم اجتماعي را كاهش داده ! ( لطفا به دقت آمار اعلام شده توجه مخصوص داشته باشيد!! ) رئيس‌جمهور هم كه در دوران تبليغات انتخاباتي‌اش پي‌در پي تاكيد مي‌كرد : « مشكل ما موي جوانانمان نيست » در تمام اين مدت ، خب حتما سرش شلوغ بوده و وقت اظهار نظر و اعلام برائت از ماجرا را نداشته و حالا ، حالا كه داريم به زمان انتخابات مجلس هشتم نزديك مي‌شويم... خب واقعا دولت وقت‌شناسي داريم.من به همه ملت اين همه وقت‌شناسي دولت را تبريك مي‌گويم و به عنوان يك ايراني اصيل از نژاد آريايي به خودم مي‌بالم!