« ‌در ادامه ارادت به آقاي آلن صفحه اصلی خوان هشتم مهرگان »

December 02, 2007

كسب اجازه از آقاي نوروزي !

من البته منتقد ادبي نيستم و قرار هم نيست كه حالا چون زياد كتاب مي‌خوانم يا ادبيات خوانده‌ام يا مثلا چهار تا مطلب در چند تا مطبوعه وزين و غيروزين منتشر كرده‌ام احساس كنم كه ديگر همه چيز روبه‌راه است و بنده هم شده‌ام منتقد ادبي ، بله قصدم اصلا اين حرف‌ها نيست اما اين اواخر مطلبي خواندم با عنوان شريف « نقد » از نويسنده‌اي كه « منتقد و مسئول بخش ادبيات روزنامه اعتماد » معرفي شده بود كه با وجود آنكه منتقد ادبي نيستم ، اما واقعا هيچ شباهتي ميان اين نوشته غرض‌ورزانه با يك نقد ادبي پيدا نكردم.كاري ندارم به خام‌دستي آشكار نويسنده در پرورش معنايي كه احتمالا مورد نظرش بوده ، كاري هم ندارم به نثر ضعيف و نامفهوم نويسنده . چيزي كه مي‌خواهم درباره نوشته ايشان با عنوان « لذت مازوخيستي متن » بگويم بيشتر مربوط به زاويه و ارتفاع نگاه آقاي نوروزي است نسبت به همه منتقداني كه درباره « اژدهاكشان » يوسف عليخاني نظر خود را گفته‌اند.من خودم با وجود ارادت و دوستي‌اي كه نسبت به همكار و همشهري خوبم يوسف عليخاني دارم اما بايد اعتراف كنم كه « اژدهاكشان » را دوست نداشتم؛ يعني نتوانستم با اين كتاب ، با فضاسازي نويسنده و با نثر و زبانش ارتباط برقرار كنم.درنتيجه راستش كتاب را نيمه‌كاره رها كردم. بنابراين تا حدودي مشكل ياسر نوروزي با « اژدهاكشان » را درك مي‌كنم اما نوع ادبيات و رفتار زباني او را در نوشته‌اش نه تنها نمي‌پسندم بلكه خيلي هم به آن نقد دارم.
1.نمي‌توان به اين سادگي نگاه همه آدم‌هايي كه درباه يك اثر نوشته‌اند را ناديده گرفت و نقدهاي ديگران را در كمال خونسردي و خودبزرگ‌بيني ، يكسره « سياه‌مشق »‌ و « آش شله قلمكار » قلمداد كرد و به اين وسيله خود را منتقد معرفي كرد.

2.نمي‌توان براي واژه‌ها بار معنايي افزوده قائل شد و آن وقت بر اساس آن قضاوت كرد و نگاه‌هاي همه را مردود دانست.آقاي نوروزي مي‌نويسد : « قصه اقليمي اگر چنين است كه "اژدهاكشان" دارد، دوباره و سه باره و چندباره بخوانيم قصه هاي غلامحسين ساعدي و محمود دولت آبادي و احمد محمود را و ايضا محمدرضا صفدري و منيرو رواني پور را.» و ظاهرا لازم است به ايشان يادآوري شود كه صرف « قصه اقليمي » هيچ گونه ارزش معنايي خاصي را با خود همراه ندارد بلكه تنها يك سبك است از نوشتن كه ممكن است نويسنده‌‌هايي مثل محمود يا دولت‌آبادي بتوانند شاهكارهايي هم در آن خلق كنند؛ همانطور كه ممكن است يوسف عليخاني هم به اين سبك علاقه‌مند باشد و بخواهد در آن طبع‌آزمايي كند و بدون كسب اجازه از آقاي نوروزي به اين سبك بنويسد.بنابراين منتقداني كه اژدهاكشان را گونه‌اي از ادبيات اقليمي دانستند ، به هيچ وجه در صدد « ابراز احساسات » نسبت به دوست خود نبودند.

3.نمي‌توان به درهم و برهم نويسي و اغتشاش در معني معترض بود و آن‌وقت دقيقا همان‌طور نوشت : بدون انسجام و منطق دروني و حتي بدون رعايت انصاف و ادب و بعد هم ‌اين آش شله قلمكار را روي كاغذ پاشيد و نوشت : نقد نقدهاي "اژدهاكشان ..." .


Comments

تنها به پشتوانه يك ذهن باز و دانشي عميق مي‌توان ديگران را نفي كرد. هر چند كه دانشمندان واقعي سر به زير دارند. ادبيات آقاي نوروزي را به هيچ وجه نمي‌پسندم. وقتي اين‌چنين از موضع بالا مي‌نويسد اين انتظار را در آدم به وجود مي‌آورد كه با متني پخته و سراسر نكته مواجه شود، نه با چنين نوشته كودكانه‌اي. مي‌توان يك كتاب را نپسنديد و نظر ديگر منتقدان را هم نفي كرد، اما نقد متفاوت با هتاكي است.اميدوارم اين را ياد بگيرد.

چرا نسبت به یک نقد اینقدر برآشفته اید؟ حتی اگر طرف همشهری هم باشد - عجب ادای کهنه ای - بازهم این راه دفاع کردن نیست. مثالی از نقد نوروزی آورده اید ولی خبر از لحنی که به آن معترضید در آن نیست. چرا صادقانه درباره این اثر مطلب نمی نویسید؟ چون می دانید که جز راست نباید بگویید و اگر بگویید نویسنده از شما ناراحت می شود.

منم نظرم درباره‌ی اژدها کشان علیخانی مثل نظر توئه. منم نصف کاره رهاش کردم ولی خودش آدم فوق‌العاده‌ایه

ممنون از نوشته خوبت خانم حيدري

ممنون از نوشته خوبت خانم حيدري

من براي يوسف عيلخاني احترام زيادي قائلم. يك مقدار سادگي روستائي دارد اما جزء كم عقده ترين آدمهاست. اجازه بدهيد نظرم را هم در مورد كتابش بگويم: من از اين نوع كتابها و داستانها خوشم نمي آيد، حتي اگر يوسف عليخاني آن را نوشته باش؛ حتي اگر ويليام فاكنر آن را نوشته باشد.
اما من چيز ديگري را مي خواستم مطرح كنم؛ يا به عبارت بهتر چيزهاي ديگري را. يكي از آنها اين است: چرا كتاب عليخاني اين همه مورد توجه قرار گرفته است؟ جواب خود من اين است كه يك عده از كسانيكه در باره ي اين كتاب نقد مي نويسند به خاطر شخصيت عليخاني است، عده ي ديگري از عليخاني التماس دعا دارند! زيرا عليخاني سايت بسيار فعال و معروفي دارد و... و يك عده ي اندك هم واقعآ محض خاطر خود كتاب و ادبيات اين كار را مي كنند كهالبته تعدادشان آنقدر زياد نيست!
ياسر نوروزي هم حقيقت را نوشته است، اما مغرضانه اين كار را كرده است و همين طور خام دستانه. مخصوصآ خود ايشان هم مثل بسياري از دوستان ژورناليست و منتقد اين سالها (و مخصوصآ شوهر خواهر گرامشان مهدي يزداني خرم) خيلي وقتها به شيوه ي همان منتقداني عمل كرده اند كه اكنون از آنها انتقاد مي كند...

اين که تعدد روايات مشابه ، چقدر روي مخاطب تاثير مي گذارد؛ موضوعي است بديهي. رسانه هاي مختلف ، دقيقا از همين ويژگي ، استفاده يا سوءاستفاده مي کنند و راست و دروغشان را در ذهن مخاطب جاي مي دهند.
اين روزها، رايانامه هاي عجيب و غريبي برايم مي رسد که فرستنده شان را نمي شناسم. نکته مشترک اغلب اين رايانامه ها که ظاهرا هرزنامه نيستند اين است که من مخاطب را به مطالعه نقد يا معرفي يک کتاب تازه منتشر شده فرا مي خواند. کمي که دقيق مي شوم ، مي فهمم به جاي نشاني صندوق رايانامه من ، نشاني جعلي اي ثبت شده که در ظاهر، انگار رايانامه براي آن نشاني ارسال شده است ، اما درواقع اين رايانامه براي تعداد زيادي همچون من فرستاده شده و براي اين که هرگونه ظاهر هرزنامه بودن از آن دور شود، از اين طريق اقدام به پوشاندن فهرست حقيقي گيرنده ها کرده اند.اين رايانامه هاي در ظاهر فرهنگي که اين روزها بکرات براي اهالي کتاب فرستاده مي شود، در حقيقت تلاشي است براي معرفي و جوسازي مثبت در مورد يک کتاب.
در بررسي نام صاحب اغلب اين آثار، به مولفاني برمي خوريم که صاحب وبگاه شخصي بوده و به اتفاق دوستانشان حلقه هاي وبگاهي گسترده اي تشکيل داده اند؛ که اين دوستان بارها درباره اين اثر تازه منتشر شده يادداشت هاي منسجم نگاشته اند. اين روش معرفي و طرح يک اثر، اگرچه روشي تازه و بشدت تاثيرگذار به نظر مي رسد، اما خالي از آفت نيست.
افرادي که به صورت اتفاقي از اين قبيل رايانامه ها دريافت مي کنند يا در وبگاه هاي مختلف به يادداشت هاي متعدد مرتبط با يک اثر برمي خورند، بايد متوجه باشند که اين روش ، نسخه اينترنتي تعدد روايات براي تقنيع مخاطب است. خواه سوئ باشد و خواه نيک... مراقب باشيد.
منبع:
http://www.jamejamonline.ir/shownews2.asp?n=226096&t=book

سلام
حتما خبر جابجائی ایستگاه مترو تئاتر شهر به بوستان دانشجو را دیده اید .خوشحالم برای ساختمان تئاتر شهر که با پیگیری جدی اهالی گرانقدر خانه تئاتر نجات یافت و نگرانم برای مظلومیت فضای سبز شهر تهران که باغبان پیرش بیش از هر چیزی نگران حفظ مدیریت بیست و چند ساله اش بر سازمان پارکهاست.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

فهمیه جان از یوسف علیخانی جدا حذر کن. این اژدهای وب و نه ادبیات، بازی بدی را برای هر کارش شروع می کند. حیف است خانم محترمی مثل شما وارد این بازی شود. اژدهکشان ارزشش را نداردکه با آن وارد بازی شد. یاسر نوروزی شجاعت بخرج داده و حرف هایی زده که دیگران از گفتنش واهمه دارند. لطفا براین جسارت پرده نکشید.

با درود
باري ديگر در کنار هم و همصدا با هم خواهان آزادي مهندس حشمت الله طبرزدي شويم تا بتوانيم با هم وي را از بند استبداد بيرون کشيم لطفا به کمپين آزادي براي مهندس طبرزدي پيوسته و آنرا امضا کرده و معرفي کنيد
کمپين آزادي براي مهندس حشمت طبرزدي
http://sostabarzadi.wordpress.com/

salam va eradat.be roozam!

من روز اهداي جايزه پكا در فرهنگسراي ارسباران بودم. ديدم كه چطور جماعت از عليخاني حساب مي برند. نكند اين داناي كل هم يكي از همين ماست كه جرات نمي كنيم اسم مان را بنويسيم و جلويش اما دولا و راست مي شويم؟ اما انصافا داستان نويس خوبي است و در فضاي اينترنت هم مي داند دارد چكار مي كند. نوش جانش. راستش همه ما مثل اون وبلاگ زديم اما كدوم مون عرضه داشتيم اين امكان را نگه داريم تا كتاب هايمان كه منتشر شد اينطور گسترده از آن استفاده كنيم؟

ketab post kardam tanbal!be omid khabar to az shohar khale mehdi mineshastam ketab sar az British museum dar miavord!!!x

فهيمه : عزيز دلم. مرسي خيلي لطف كردي كه پستش كردي برام.متاسفانه هفته گذشته خيلي درگير كار بودم و به مسنجر هم دسترسي نداشتم.مامان مهدي داره مياد فرنگستان ، طرف شماها.فكر كردم اگه كتاب پيشت هست بگم برسونيش به اون كه خب تو هم ظاهرا پيش دستي كردي ! به هر حال مرسي.با مامان برات يه كم چيزهاي خوشمزه مي‌فرستم.مي‌بوسمت.

حالا اين بابا نوروزي اصلا كي هست ؟ منم از نوشتش خوشم نيومد.نقد نبود.انگار بيشتر با عليخاني يه مشكل شخصي داشته.

من كه صادق هدايت باشم توصيه مي‌كنم زياد سخت نگيريد.اگر من اين داستان كوتاه مدرن خاك تو سري را آوردم تو اين مملكت خودم هم از سر تقصيرات يوسف عليخاني مي‌گذرم.گاس هم يك روز نويسنده بزرگي شد.يك شب هم مي‌روم به خواب ياسر نوروزي و از او هم مي‌‌خواهم سرش به كار خودش باشد !

كجای این مطلب شما عنوان شریف «نقد» را دیدید. روتیتر نوشته بود: در حاشیه كتاب. ننوشته بود، نقد. پس اول درست ببین بعد زر بزن. ممنون

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)