« گفت و گوی آقای همسر با جبلی و طهماسب صفحه اصلی گفت‌وگو با رضا رشيدپور درباره توقيف برنامه مثلث »

November 16, 2007

کتاب های این روزها ...

از میان کتاب‌هایی که در طول یک ماه گذشته خوانده‌ام « خاطره دلبرکان غمگین من » چیز دیگری است.« هزار ‏خورشید تابان » خالد حسینی را اصلا دوست نداشتم.به نظرم کار متوسطی بود و حتی عامیانه.ترجمه کتاب هم ‏اگرچه کار مترجم خوبی مثل مهدی غبرایی است اما انصافا ضعیف و ویرایش‌نشده است.اصلا کار پر از سکته و ‏غلط دستوری است و ماجرا هم بخصوص در فصل پایانی رمان بیش از حد « هندی » می‌شود.خالد حسینی در « ‏بادبادک‌باز » نشان داده بود که نویسنده‌ای است که برای خواننده‌اش حرف دارد و داستانی که تعریف می‌کرد گاهی ‏واقعا آدم را میخکوب می‌کرد اما در « هزار خورشید تابان » واقعا محتوای تازه و بدیعی در کار نیست.شاید ‏عده‌ای بگویند دیگر عصر سوژه‌های ناب گذشته و این پرداخت و نوع روایت است که یک اثر را متمایز ‏می‌کند.من هم با این گروه کاملا موافقم اما در رمان جدید خالد حسینی از پردازش و روایت تازه‌ای هم خبری ‏نیست.یک داستان پر طول و تفصیل خطی روایت می‌شود که محور آن بدبختی زنان در جوامع بسته‌ و جنگ‌زده ‏مثل افغانستان است و نه نثری در کار است و نه حتی ادبیاتی.خلاصه که من « هزار خورشید تابان » را دوست ‏نداشتم و بخصوص « هپی اند » آخرش حسابی حالم را گرفت.‏

درباره « خاطره دلبرکان غمگین من » هم که آنقدر این روزها حرف زده شد که ترجیح می‌دهم چیزی نگویم جز ‏اینکه اگرچه با کارهای اصیل مارکز خیلی فاصله داشت اما فوق‌العاده بود.خوب معلوم است که کتاب را « مارکز ‏پیر » نوشته.نثرش شاعرانه است و ماجرا عاشقانه و البته عمیقا دردناک.نوعی تنهایی عمیق انسانی در این داستان ‏هست که خیلی خوب از کار درآمده و جذابیتی دارد که باعث می‌شود در یک نشست و خیلی راحت و روان خوانده ‏شود و البته کاوه میرعباسی هم واقعا معلوم است که روی کارش وقت گذاشته.اما از اول هم چاپ شدن این کتاب در ‏این دوره اختناق باعث تعجب بود و البته خوشحالی و حتی ذوق‌زدگی.چون نشر نیلوفر از سال‌ها پیش در انتظار ‏گرفتن مجوز چاپ این رمان کوتاه بود.بعد هم که بی دادگاه و محکمه و بدون طی شدن مراحل قانونی جناب وزیر ‏دستور توقیف کتاب را دادند و تمام.کتاب را غیراخلاقی دانستند و چاپ آن نتیجه غفلت ! حالا یکی نیست بگوید ‏اصلا نسبت اخلاق با ادبیات ، آن هم رمان چیست ؟ رمان چکیده زندگی است یا به قولی « حماسه طبقه متوسط » ‏و حالا چطور می‌توان بین آن و اخلاق – آن هم با تعریف محدود حضرات ارشادی – ارتباط برقرار کرد، من که ‏نمی‌دانم و نمی‌فهمم! در این میان اما نباید نقش کثیف نویسندگان احمق بعضی سایت‌های سیاسی را که با ‏یک‌سونگری سیاسی درباره همه چیز از جمله ادبیات می‌نویسند ، در توقیف کتاب مارکز فراموش کنیم.این هم ‏گزارش کوتاهی است که در این‌باره در اعتماد ملی نوشتم.‏

حالا هم دارم یک کتاب خیلی خیلی خوب می‌خوانم که به همه دوستداران آل پاچینوی بزرگ خواندنش را توصیه ‏می‌کنم.« گفت و گو با آل پاچینو » کاری از لارنس گرابل؛ روزنامه‌نگاری که قبلا هم با مارلون براندو گفت و گو ‏کرده بود.گفت‌و‌گوی خیلی خوبی است.لارنس اول به عنوان روزنامه‌نگارسراغ آل می‌رود و آل تنها به این دلیل ‏گفت و گو با او را می‌پذیرد که گفت‌و‌گوی او با براندو را خوانده و پسندیده بوده است. بعدها اما میان این دو ‏دوستی خوبی شکل می‌گیرد.آل در این کتاب که مجموعه گفت‌و‌گوهایش با لارنس گرابل است از تئاتر برادوی، از ‏سینما، از تک‌تک فیلم‌ها و نقش‌های مهمش حرف می‌زند.از هنرمندان مورد علاقه‌اش می‌گوید و در حین گفت‌و‌گو ‏هم مدام دهانش می‌جنبد.یا بیسکوییت می‌خورد یا قره‌قاط ( همان قره‌قوروت خودمان است یعنی ؟ ) و خانه‌اش هم ‏ساده وکمی به‌هم‌ریخته است...شاید بعدا درباره‌اش باز هم نوشتم.فعلا این را هم بگویم که چاپ کتاب خیلی بد و ‏شلخته است.ناشرش کتاب پنجره است که قبلا گفت‌و‌گو با براندو را هم با همین بی‌سلیقگی و تا همین حد ‏غیرحرفه‌ای چاپ کرده بود.‏