« گفت و گوی آقای همسر با جبلی و طهماسب
صفحه اصلی
گفتوگو با رضا رشيدپور درباره توقيف برنامه مثلث »
کتاب های این روزها ...
از میان کتابهایی که در طول یک ماه گذشته خواندهام « خاطره دلبرکان غمگین من » چیز دیگری است.« هزار خورشید تابان » خالد حسینی را اصلا دوست نداشتم.به نظرم کار متوسطی بود و حتی عامیانه.ترجمه کتاب هم اگرچه کار مترجم خوبی مثل مهدی غبرایی است اما انصافا ضعیف و ویرایشنشده است.اصلا کار پر از سکته و غلط دستوری است و ماجرا هم بخصوص در فصل پایانی رمان بیش از حد « هندی » میشود.خالد حسینی در « بادبادکباز » نشان داده بود که نویسندهای است که برای خوانندهاش حرف دارد و داستانی که تعریف میکرد گاهی واقعا آدم را میخکوب میکرد اما در « هزار خورشید تابان » واقعا محتوای تازه و بدیعی در کار نیست.شاید عدهای بگویند دیگر عصر سوژههای ناب گذشته و این پرداخت و نوع روایت است که یک اثر را متمایز میکند.من هم با این گروه کاملا موافقم اما در رمان جدید خالد حسینی از پردازش و روایت تازهای هم خبری نیست.یک داستان پر طول و تفصیل خطی روایت میشود که محور آن بدبختی زنان در جوامع بسته و جنگزده مثل افغانستان است و نه نثری در کار است و نه حتی ادبیاتی.خلاصه که من « هزار خورشید تابان » را دوست نداشتم و بخصوص « هپی اند » آخرش حسابی حالم را گرفت.
درباره « خاطره دلبرکان غمگین من » هم که آنقدر این روزها حرف زده شد که ترجیح میدهم چیزی نگویم جز اینکه اگرچه با کارهای اصیل مارکز خیلی فاصله داشت اما فوقالعاده بود.خوب معلوم است که کتاب را « مارکز پیر » نوشته.نثرش شاعرانه است و ماجرا عاشقانه و البته عمیقا دردناک.نوعی تنهایی عمیق انسانی در این داستان هست که خیلی خوب از کار درآمده و جذابیتی دارد که باعث میشود در یک نشست و خیلی راحت و روان خوانده شود و البته کاوه میرعباسی هم واقعا معلوم است که روی کارش وقت گذاشته.اما از اول هم چاپ شدن این کتاب در این دوره اختناق باعث تعجب بود و البته خوشحالی و حتی ذوقزدگی.چون نشر نیلوفر از سالها پیش در انتظار گرفتن مجوز چاپ این رمان کوتاه بود.بعد هم که بی دادگاه و محکمه و بدون طی شدن مراحل قانونی جناب وزیر دستور توقیف کتاب را دادند و تمام.کتاب را غیراخلاقی دانستند و چاپ آن نتیجه غفلت ! حالا یکی نیست بگوید اصلا نسبت اخلاق با ادبیات ، آن هم رمان چیست ؟ رمان چکیده زندگی است یا به قولی « حماسه طبقه متوسط » و حالا چطور میتوان بین آن و اخلاق – آن هم با تعریف محدود حضرات ارشادی – ارتباط برقرار کرد، من که نمیدانم و نمیفهمم! در این میان اما نباید نقش کثیف نویسندگان احمق بعضی سایتهای سیاسی را که با یکسونگری سیاسی درباره همه چیز از جمله ادبیات مینویسند ، در توقیف کتاب مارکز فراموش کنیم.این هم گزارش کوتاهی است که در اینباره در اعتماد ملی نوشتم.
حالا هم دارم یک کتاب خیلی خیلی خوب میخوانم که به همه دوستداران آل پاچینوی بزرگ خواندنش را توصیه میکنم.« گفت و گو با آل پاچینو » کاری از لارنس گرابل؛ روزنامهنگاری که قبلا هم با مارلون براندو گفت و گو کرده بود.گفتوگوی خیلی خوبی است.لارنس اول به عنوان روزنامهنگارسراغ آل میرود و آل تنها به این دلیل گفت و گو با او را میپذیرد که گفتوگوی او با براندو را خوانده و پسندیده بوده است. بعدها اما میان این دو دوستی خوبی شکل میگیرد.آل در این کتاب که مجموعه گفتوگوهایش با لارنس گرابل است از تئاتر برادوی، از سینما، از تکتک فیلمها و نقشهای مهمش حرف میزند.از هنرمندان مورد علاقهاش میگوید و در حین گفتوگو هم مدام دهانش میجنبد.یا بیسکوییت میخورد یا قرهقاط ( همان قرهقوروت خودمان است یعنی ؟ ) و خانهاش هم ساده وکمی بههمریخته است...شاید بعدا دربارهاش باز هم نوشتم.فعلا این را هم بگویم که چاپ کتاب خیلی بد و شلخته است.ناشرش کتاب پنجره است که قبلا گفتوگو با براندو را هم با همین بیسلیقگی و تا همین حد غیرحرفهای چاپ کرده بود.
