« زني ديگر در آستانه اعدام
صفحه اصلی
مقامات كارگري اندونزي موفق به ملاقات زندانيان نشدند »
اين روزها
اول اينكه امروز رفتيم عيادت آسيه.حالش خوب بود و چشمان مهربان هميشه نگهبانش به حالت عادي برگشته بودند.كلي با ما خنديد و پابهپايمان شيطنت كرد تا به همه ثابت كند كه حالش خوب است و جاي نگراني نيست اما واقعيت اين است كه مصرف كرتن حسابي اذيتش كرده بود.مدتي بايد از حساسيتهاي عصبياش كم كند، بايد آرام باشد ( چه توقعاتي ! ) بايد كمتر فكر كند و بيشتر خوشحال باشد.كمتر بخواند و كمتر اخبار را بشنود، بيشتر به خودش برسد و بيشتر به فكر خودش باشد...اما خب آسيه هميشه همان آسيه است ؛ حتي در اين شرايط هم باز پيگير دادگاه و پرونده قضايي كساني بود كه هميشه دنبال كارشان بوده ... اما جواد منتظري با آن همه مهرباني و آرامش هم خودش دلگرمياي است در كنار آسيه.آدم خيالش راحت است كه او هست و حواسش به حس و حال ظريف و حساس و شاعرانه آسيه عزيز ما هست...هر چندكه درست در كنار همين شاعرانگيهاست كه عصيان و خستگيناپذيري آسيه شكل گرفته و از او اين موجود دوست داشتني مقاوم را ساخته كه از چشمانش هم براي راهي كه به آن ايمان دارد هزينه ميكند.خسته نباشي آسيه جان و اين هم فال حافظي كه برايت گرفتم و خودم كلي ذوقزده شدم بابتش : تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد / وجود نازكت آزرده گزند مباد
دوم اينكه فردا آقاي خاتمي ميآيد به انجمن صنفي روزنامهنگاران و افطاري است و سخنراني و اين حرفها.ساعت 5.آنها كه هنوز دوست دارند حرفهاي خاتمي را بشنوند بيايند.مجلس خودماني است.
سوم اينكه اين روزها بدجوري حس كيلومترشماري را دارم كه صفرش كردهاند.

Comments
dirooz ba monireh harf zadam koli zogh kardam behem goft ,goft az man o to mitarside k axolamalemoon chie,goftam dalil nemishe mesl ma fekr koni,
mobilamo 2bare gom kardam teleto email kon vasam mikham ye sery ide behet bedam!!
xxx
pantea | October 8, 2007 03:49 PM
فهیمه جان، مرسی که از حال آسیه نوشتی و این خبر خوش رو دادی که حالاش خوبه. راست اش از دیدن عکس چشمهاش خیلی ناراحت شدم... چقدر باید آدم دچار رنج و ناراحتی شده باشه که تن وجسم، این جوری عکس العمل نشون بده...
رها | October 8, 2007 04:03 PM
خوشحالم که بهتره و آرزوی سلامتیشو دارم
بهار | October 8, 2007 04:41 PM
فهیمه جان مرسی از لینکت
نمی دانم دیگر باید برای محبوبه چه کنیم
نفیسه | October 8, 2007 05:51 PM
عالیست که حال نویسندهی وارش خوب است.
و امیدوارم این صفر شدن کیلومترشمار هم به معنی فورانِ انرژی باشد. مثل ماشینِ صِفر که برای سرعت بیتابی میکند...
زیاد خوشبینانه بود؟!
rooz... | October 8, 2007 09:01 PM
khasti salame mane divaneh ra ham be mehman beresan...
masih | October 9, 2007 03:37 AM
اميدوارم هر چه زودتر بهبودي كامل پيدا كنه!
maakaan | October 9, 2007 10:48 AM
با درود
وبلاگ هم آوا با مطلبی تحت عنوان بایگانی حقوق بشر بروز شد. منتظر حضور سبز و نظرات آموزنده شما هستم. پیروز باشید
هم آوا/سجاد نیکنام | October 10, 2007 07:45 PM
سلام وبنويسها رو هم برسانيد بهش.عكس چشماش حال همه را خراب كرده بود.
فرناز | October 12, 2007 11:07 AM
khoda hamara aghebat be khaie konad.
مصطفي | October 12, 2007 03:01 PM
سلام دوست عزيز
سحوري با دو غزل قديمي به روز شد
سلام دسته ی گنجشک های تکراری
خوش آمدید به این قصه ی سپیداری
به قصه ای که نباید شنید ، باید دید
حدیث بوالهوسی های مردِ درباری...........
به سحوري بيا و حتمن نظرت را بنويس.
به انتظارم
سحوري | October 24, 2007 01:34 PM