« ميزگرد زنانه
صفحه اصلی
اندر حكايت عقدهگشاييهاي اينترنتي »
...
همينطوري ياد آيدا افتادهام.توي يكي از گفت و گوهاي دلتنگيمان وقتي داشت از عشق خودش و شاملو حرف ميزد ميگفت : « خب آخه خيلي مهمه كه حس كني كسي دوستت داره.واقعا دوستت داره.حس كني كه خوبي و مفيدي.مهمي.بودنت مهمه ، نبودنت هم مهمه ...من براي مديش - آيدا به شاملو ميگفت مديش - اين طوري بودم.»
آن موقع دلم قرص بود.مشتاق و مصمم و قوي بودم.آن موقع احساس ميكردم حرف آيدا را تجربه كردهام.حس ميكردم همانطور ميمانم ، با دل قرص و قلب سرشار.آن موقع شايد هنوز جوان بودم.
پينوشت : اين شعر شهرام رفيعزاده هم در اين حال و هوا ميچسبد مخصوصا وقتي جاي سربازه باشيد: ژنرالها عليه ژنرالها كودتا ميكنند / سرتيپها و سرلشكرهاعليه خودشان / شما عليه يك سرباز كودتا كردهايد / كه هيچ ستارهاي روي شانهاش يا توي آسمان نداشته و ندارد / او مسلح نبود / نيست / و جز يك دست لباس و يك جفت كفش / تنها يك دل داشت / كه شما ازش گرفتيد / و سرش كلاه گذاشتيد.

Comments
مربوط به پست قبلي:
اين اصل را كسي نگفته و در جايي هم نوشته نشده. حرف من، يك انتقال تجربه بود.
خيلي چيزها از نظر من و شما ساده است و از نگاه ديگران، مسائلي حاد و پيچيده. و بدبختانه، آن ديگران حالا بر ما حاكم هستند!
ميثم | September 10, 2007 04:13 PM
مربوط به پست قبلي:
اين اصل را كسي نگفته و در جايي هم نوشته نشده. حرف من، يك انتقال تجربه بود.
خيلي چيزها از نظر من و شما ساده است و از نگاه ديگران، مسائلي حاد و پيچيده. و بدبختانه، آن ديگران حالا بر ما حاكم هستند!
ميثم | September 10, 2007 04:13 PM
اميدوارم هميشه جوون باقي بمونيد!
ماكان | September 10, 2007 04:16 PM
؟
همیشه وسط میدون یه چیزایی گم می شه. همیشه یه چیزایی گم می شن. نمی دونم چرا وبلاگ شخصی یه نفر می تونه در خواننده اش احساس ایجاد کنه. در حالیکه اصلا اونو نمی شناسه. نمی دونم چرا باید حال من از خوندن این نوشته گرفته بشه. همیشه چیزایی که این جور مواقع می گیم، وقتی موضوع مشابهی برای خودمون پیش بیاد، می فهمیم که حرفامون چقدر مسخره بودن. پس حرفی نمی زنم.
آ / ف | September 10, 2007 04:28 PM
براي زيستن به دو چيز نياز داريم/ قلبي كه دوست بدارد/قلبي كه دوست داشته باشد...(نقل به مضمون)
فهيمه : مرسي سجاد جان كه شعر شاملو را به يادم آوردي.آره دو قلب لازم است...
سجاد صاحبان زند | September 10, 2007 05:58 PM
ميز گرد قشنگي دارين
چشنك
سردبير ديپلم | September 10, 2007 06:26 PM
منم سالها پیش همون سربازه بودم
دل آزرده | September 10, 2007 06:45 PM
salam va eradat.man khoobam,albate be toore nesbi.shoma khoobi? zemnan be yek bazi daavat shodi( be veblagam morajehe konid)
mohsen | September 10, 2007 07:07 PM
سلام
ازطریق وبلاگ دوست عزیزم آقای صائمی با شما آشنا شدم . شعری که از شهرام رفیع زاده آوردید بسیار جالب بود و به دل نشست .موفق باشید
محمد حسین آسایش | September 10, 2007 07:34 PM
salam ma tu tehroon khodemoonim
mehdi | September 11, 2007 02:35 AM
این دوست جونتون هنوز مکه هست؟؟ شاید اگه اینجا بود می تونستی دلتنگی هات رو براش بگی و سبک شی!!
ماکان | September 11, 2007 05:55 AM
... گويد نگاه تازه بياور
كه بنگري
در زير آفتاب همه چيز تازه است...
فكر نمي كني خيلي زود نگران جوونيت شدي؟ تو كه اينو بگي فاتحه ما خونده س.يه فكري به حال اين انجماد بكن.
وحيد صادقي | September 11, 2007 08:43 AM
سلام ،
خيلي جالب بود ، هميشه نوع دوست داشتن شاملو و نادر ابراهيمي را خيلي دوست داشتهام، يه جورايي ميشد عشق واقعي را در آثارشان، نگاهشان ديد. "مديش" تا حالا نشنيده بودم ، يعني چي؟
راستي از عكس پست قبلي كه مشخص است هنوز جوانيد (; يه چيزي كه به نظرم وجود داره اينه كه شايد عشق در هر مرحله از زندگي آدما يه جوري متبلور ميشه ، شايد در 20 سالگي يه طوري ، در 25 طور ديگر و در 40 سالگي هم نوعي ديگر ... حالا نميدونم ارتباطي داشت يا نه !
Mehdi | September 11, 2007 01:21 PM
salam o sepas o eradat
mohsen | September 11, 2007 01:51 PM
شايد آن روز آنقدر جوان بودي كه معجزه عشق را با تمام حاشيه هاي بي حد و حصرش باور كني. شايد امروز نيز بايد آنقدر روحت را جوان فرض كني كه براي مبارزه رودررو با حاشيه هاي اين بزرگ معجزه الهي هر ثانيه نفس تازه كني . ما يك بار عاشق نمي شويم ما بايد براي زنده ماندن اين عشق ثانيه اي هزار بار از نو عاشق شويم نه عاشق فردي جديد كه عاشق همان عشق قديمي . نه عاشق مرامي جديد كه عاشق از نو كردن مرام هاي قديمي .تو كه از چشمهايت هنوز زندگي رنگ و بو مي گيرد هرگز از روزي حرف نزن كه جوان بودي كه هنوز هستي و خواهي بود حتي در صد سالگي .
سارا معصومي | September 11, 2007 03:42 PM
مرسی فهیمه جان:)
من مدتهاست که پیدات کردهام(و چقدر هم خوشحالم).
هرجای این دنیای قشنگ و عجیب و غریب که هستی شاد باشی عزیزم.
رها | September 11, 2007 04:43 PM
سلامی به زیبایی قطره های باران . خیلی مطلبتون خوب بود . سرافراز باشید . به ما هم سر بزنید . اگر قابل بودیم ما رو لینک کنید ، آخه شما لینک مائید . موفق و شادکام باشید . (www.halghe_baran.mihanblog.com)
mojtaba | September 12, 2007 12:34 AM
سلام
خوبی الان ساعت 3:30 شب تهران است من 25 دقیقه بیرون بودم وتازه به خانه آمدم
آسمان خیلی زیبا بود
bye
Anonymous | September 12, 2007 05:33 AM
سلام
خوبی الان ساعت 3:30 شب تهران است من 25 دقیقه بیرون بودم وتازه به خانه آمدم
آسمان خیلی زیبا بود
bye
sadra | September 12, 2007 05:34 AM
harfeton be man gofte shod.tamas migirid ya man tamas begiram?
فهيمه : تماس ميگيرم عزيزم.
شیوا آباء | September 12, 2007 12:14 PM