« بحثهاي يك تحريريه زنده !
صفحه اصلی
يك صفحه عادلانه و البته آگاهانه ! »
چرا نميتوانيم با هم گفتو گو كنيم؟
خب من واقعا نميدانم چه بگويم ؟ اصلا سر در نميآورم ماها چرا عادت داريم در هر بحثي ، مربوط يا نامربوط فرصتي براي فحش دادن به همديگر پيدا كنيم.چرا نبايد بتوانيم با زبان آدميزاد با هم حرف بزنيم و حتي دعوا كنيم ؟ پس آخر كي اين « گفت و گو » ي لعنتي را قرار است ياد بگيريم؟ من چند نكته به عنوان نظر و ديدگاه شخصيام درباره ساقي قهرمان و شعرهايش نوشتهام.دوستي هم بااين ديدگاهها موافق بوده و نظرش را در وبلاگش - در فضايي كه متعلق به خود اوست - نوشته و حالا نقدهايي هم داشته نسبت به موضعگيريهاي دوستان فمينيست ما.اينكه فحش و بد و بيراه ندارد.هر كس آمده بد و بيراهي نثار او و من كرده و رفته و خلاصه ناگهان بيخود و بيجهت يك دعواي حسابي به راه افتاده.آخر چرا ؟
من البته هميشه تمام كامنتهاي وبلاگم را منتشر ميكنم مگر آنها را كه حرف مستهجني زده باشند.اين بار هم همين كار را كردم و باور كنيد مجبور شدم تعداد قابلتوجهي از كامنتها را به دليل فحشهاي خيلي ركيكشان حذف كنم ! باز هم ميپرسم : آخر چرا ؟ نه من وكيلمدافع نويسنده وبلاگ لوليان هستم و نه ليلي رفيق شفيق گرمابه و گلستان من .هر دو مينويسيم و گهگاه با هم همحسي ميكنيم و علاقههاي مشترك را كه كشف ميكنيم سر ذوق ميآييم.پس نه بحث هورا كشيدن است نه موضوع اعلام برائت و نه اصلا مسئله ما اين وسط « فمينيسم » است.ليلي البته در نوشتهاش كمي تند رفته بود- همانطور كه همه ما گاهي ميرويم و همانطور كه قبلا هم در انتقاد از من كمي تند رفته بود و همين خبر از وجود نداشتن هر گونه رابطه نان قرض دادني بين ماست - اما راستش من هم گاهي دچار اين ترديد ميشوم كه آيا ما تنها به اين دليل كه فمينيست هستيم - تنها و تنها به همين دليل - بايد هر زني هر كاري كرد از او دفاع كنيم ؟ ميدانم اين بحث خيلي مناقشهبرانگيز است اما دارم صادقانه پرسشم را مطرح ميكنم.حتي يك روز يكي از آقايان از من پرسيد : « آيا هر زني كه مرتكب قتل ميشود به صرف اينكه زن است شماها بايد بيفتيد دنبال اثبات بيگناهياش ؟ » البته من آن دوست را قانع كردم كه اصلا اينطور نيست و الان هم نميخواهم وارد اين بحث بشوم.اما براي خودم هم گاه اين چالش وجود دارد كه نكند در دام تعصب و جانبداري كوركورانه و قاطي كردن مباحث با هم بيفتيم.
پرسش من اين بوده و هست : « تا همين ديروز نيمي از فداييان خانم قهرمان اصلا او و كارهايش را نميشناختند. حالا چون يك روزنامه تعطيل شده ، چون مصاحبهشونده يك زن بوده و چون اتفاقا تمايلات همجنسخواهانه هم دارد ناگهان يكشبه تبديل شده به فروغ زمانه ؟ شده قهرمان ؟ شده افشاگر رنج و هستي و عشق و سكس زنانه ؟ »
اين يك چالش جدي است و طرح موضوع دربارهاش نبايد تا اين حد ما را بيتاب كند كه به هم فحش بدهيم.اتفاقا بايد ما را به مرور واكنشهايمان در موارد مختلف وادارد تا ببينيم چرا بخشي از جامعه هستند كه فمينيسم و فمينيستها را اينطور ميشناسند ؟ به نظرم راههايي ديگر بهتر و موثرتر از دعوا كردن با هم هست كه دستكم بتواند به يك سري نتايج منتهي شود.راستش من اصلا اين فضا را دوست ندارم.موضوع « دوزاري » بودن يا نبودن فمينيستها نيست.موضوع اصلا شايد خود « ايسم » باشد و بهرهبرداريهايي كه از آن ممكن است بشود.
بر خلاف نظر ليلي من همه فمينيستها را لات و عصبي و اينها نميبينم.نميخواهم دفاع كنم اما واقعيت اين است كه زنان ما امروز به قول مهرانگيز كار در حركتي آرام و مدني دارند يك اركستر بزرگ را رهبري ميكنند كه تا به حال هم نتايج ساده و كوچك اما درخشاني گرفتهاند. خوب ماندهاند. كلي هزينه دادهاند و خوب دارند جلو ميروند.جنبش زنان ايراني به نظرم يكي از انسانيترين جنبشهاي ممكن است چون براي ابتداييترين حقوق انساني تلاش ميكند و داعيهاش صلح و برابري است.حالا يك كسي مثل من در اين حوزه مينويسد، يكي مثل دوست ديگري امضا جمع ميكند ، گروهي به خيابان ميروند ، گروهي در داخلاند و گروهي خارج، بعضيها زندان ميروند و دادگاهي ميشوند و خلاصه هر كس به سهم خود گوشهاي ازاين ميدان بزرگ ايستاده و همه هم بارزشاند.طبيعي است كه اينجا هم مثل هر جاي ديگر تندروي و بيتجربگي وجود دارد و به نظر من ما به جاي دعوا با هم بهتر است نظر هم را بشنويم و تلاش كنيم براي ويرايش همديگر .

Comments
fahimeh to digeh chera hemofob dari? to ke dar mohit e baz e ghazvin bozorg shodi
p.n | August 15, 2007 12:29 PM
ياد يكي از شعرهاي مرحوم پناهي افتادم كه ميگويد:
من قانون را دوست دارم، ولي از پاسبانها ميترسم
عشق را دوست دارم، ولي از زنها ميترسم
...
راستش من مدافع حقوق زنان هستم، اما از فمنيستها ميترسم! گاهي هم در رفتارشان چيزهايي ميبينم كه بد جوري آزارم ميدهد. ولي معمولا چيزي نميگويم؛ چون ميترسم به هزار انگ متهم شوم. ضمن اينكه درست يا غلط، زمان را مناسب انتقاد از فمنيستها نميدانم. اما با اين نظرات شما در اين دو پست آخري موافقم.
ميثم | August 15, 2007 02:34 PM
فهیمه خانم اون کسی که لات و عصبی است و هر از چندگاهی به یکی گیر می ده همین خانم است که به جز فحش دادن و بد و بیراه گفتن کار دیگری بلد نیست و بعد که جوابش را می دهند بقیه را به لات بازی متهم می کند حتما یادت هست یک موقعی همین کار را با خودت هم کرد من دلم می سوزد که شما که من مطالبتان را دوست دارم و بسیار معقول می نویسید به چنین ادم نامتعادلی لینک می شوید.و تعجب می کنم که فحش های او را تندروی می نامید و جواب بقیه به او را دشنام به خود و او تلقی میکنی ؟ مطمئن باش هر کسی جوابش را طوری می گیره که همانگونه با بقیه رفتار کرده
ممنون و موفق باشی
saba | August 16, 2007 09:50 AM