« زنان، قوچاني و توقيف شرق
صفحه اصلی
روزگارت را چرا به چراغهاي قرمز ميبخشي؟ »
درباره ساقي خانم دردسرساز
ديشب يكي از دوستان نازنيم زنگ زد كه چرا در وبلاگت نوشتهاي « شاعر زن »؟ اين ساقي خانم كه به جاي شعر فقط مزخرفات ميگويد.خب حالا براي او توضيحاتي دادم از جمله اينكه به هر حال اين خانم شاعر است اما در اينكه شعرهايش واقعا شعر نيستند و من شخصا اصلا و ابدا دوست ندارم شان شكي نيست.همين دوستم در پستي كمي از ساقي قهرمان نوشته كه بد نيست بخوانيدش.اين هم سايت شخصي اين خانم است كه بخشي از شعرها و داستانهايش را هم در آن گذاشته و براي آشنا شدن با سبك كار عجيب و غريب و به نظر من لوس و بيمزه كار اين خانم شاعر بد نيست.فكر كردم همه از اين خانم حرف ميزنند اما كمتر كسي ميداند كه اين خانم اصلا چطور شاعري است.من البته با نوع جهانبيني و نگاه و تمايلات سكسي اين خانم اصلا كاري ندارم اما آنچه كه به من به عنوان مخاطب مربوط ميشود اين است كه اين شعرها واقعا شعرهاي ضعيفي است.اين هم يك مصاحبه با اين خانم البته قبل از اينكه شرق به باد برود.ظاهرا عدهاي هم خانم ساقي را زبانم لال با فروغ يكي گرفتهاند و عبارات ابلهانهاي مثل «فروغ زمانه » را به كار ميبرند كه به دليل همين ابلهانه بودن محض اصلا دلم نميخواهد دربارهاش حرف بزنم.ساقي قهرمان تا به حال سه مجموعه شعر منتشر كرده به نامهاي از دروغ ، و جنده جان ميبخشد به ... و ساقي قهرمان همين. يك مجموعه داستان هم دارد با نام اما وقتي تنهايي گاو. بودن درد دارد كه همه اينها در كانادا منتشر شده و اساسا كارهاي اين خانم هيچ وقت در ايران اجازه انتشار نداشته است.به هر حال ...
پينوشت : راستي دوستان ما در شرق كافي بود دقيقهاي بنشينند پشت كامپيوتر و از يك موتور جستو جو كمك بگيرند تا هرگز آن گفت و گوي كذايي را چاپ نكنند و ما امروز هم بتوانيم برويم و از كيوسك مطبوعات شرق را براي خواندن برداريم !

Comments
سلام
این ها واقعا اسم کتابه؟ من هم با سبک لوس و بی مزه موافقم! راستی سایتتون فیلتر نشه
روزتون هم مبارک.هر چند بعضی ها می گن باید تسلیت گفت ولی من دوست دارم تبریک بگم،به خبرنگاران واقعی.
موفق باشید
ثمین | August 7, 2007 03:26 PM
این میتونه یه نظر شخصی باشه که شعرهای این خانوم خوب نیستند. اما از طرف دیگه میتونه نشون بده که یک زن با شجاعت داره از یک تابو حرف میزنه. و دقیقن برای جامعهی مرد سالار ما چنین چیزی و چنین کسی که بخواد از حق خودش بر بدنش دفاع کنه قابل پذیرش نیست. در ضمن تو که بهتر از همهی ما میدونی توقیف شرق با این مصاحبه فقط یک بهانه بود.
سرزمین رویایی | August 7, 2007 03:55 PM
همانطور كه شما هم اشاره كرديد مقايسه با فروغ مضحك است.
كاوه | August 7, 2007 04:06 PM
1- اينكه خانم قهرمان _ و هر آدم ديگري در دنيا_ چه تمايلات جنسي دارد، جز به خودش به كس ديگري مربوط نيست. _حتي پارتنرش_
2- هر آدمي ميتواند كلماتي بنويسد و نام شعر بر آنها بگذارد.
3- مشكل از اينجا ناشي ميشود كه حضرات گروه ادبي روزنامه مربوطه و سردبير روزنامه _ كه دست بر قضا ادعاي ادبياتي بودنش عالم و عادم را خفه كرده است_ ساقي قهرمان را نميشناسند و بدتر از آن، به قول شما به خودشان هم سختي نميدهند كه جستجويي كنند.
4- باز هم تكرار ميكنم كه نميتوانم درك كنم چهطور آقايان با اين همه ادعا ساقي قهرمان را نميشناسند و حتي يك خط شعر هم از او نخواندهاند. در حالي كه من عامي بيسواد، حدود سه سال پيش از او چند شعر و داستان خوانده بودم.
ميثم | August 7, 2007 04:35 PM
به نکته ظریفی اشاره کردید خانم خضرحیدری.در تعطیلی شرق همه چیز را به دایره حکومت نیندازیم.بعد از این همه تجربه تلخ هنوز بلد نیستیم که چه چیزهایی را آقایان حساسیت دارند و از آن کوه خواهند ساخت؟
مهرخرد | August 7, 2007 04:43 PM
ساقی قهرمانی هر چیزی که میخواهد باشد.من کاری ندارم که او شاعر خوبی هست یا نه. اما به نظرم خیلی مسخره ست که این همه نشسته ایم و به آن فکر می کنیم. شما واقعن فکر می کنید دلیل توقیف شرق همین مساله ی کوچک بود؟
عاطفه | August 7, 2007 04:45 PM
شرق خود زني كرد. نمي دانم چرا ؟ شما ميدانيد؟
Anonymous | August 7, 2007 05:06 PM
منم در اینکه ایشون هنرمند قابل توجهی نیست شک ندارم...ولی بهر حال با ایشون مصاحبه کردن و کاش بعد از توقیف شرق، مسئولین روزنامه این شاعر رو غیر اخلاقی معرفی نمی کردن
ماکان | August 7, 2007 05:24 PM
خانم خضر حیدری عزیز با همه ی ارادتی که به شما دارم تصور می کنم بهتر باشد قضاوت درباره ی ارزش ادبی شعر را به کارشناسان این رشته بسپارید. راستش نمی دانم چرا وقتی بحث جامعه شناسی می شود دنبال جامعه شناس می گردیم که نظر بدهد وقتی بحث تاریخ می شود سراغ تاریخدان می رویم اما نوبت که به شعر می رسد خیلی راحت همه اظهار نظر می کنند و شعر بودن یا نبودن یک متن را اعلام می کنند. به عنوان یک شاعر معتقدم شعر ساقی قهرمان یکی از پیشروترین صداهای شعر معاصر ماست . زبان شعرهای این شاعر سوژگی روایت مذکر شعر را در هم می ریزد و شعر فارسی را به سمت داشتن چیزی پیش می برد که سیزو از آن با عنوان زبان زنانه یاد کرده است. توصیه می کنم کتاب های این شاعر را در همان سایت بخوانید . به خصوص شعرهایی را که در آنها به روایت عمل جنسی نپرداخته است. مثلا در شعرهای تازه و ماه ملنگ از دفتر وجنده ...نوعی نگاه جدید و خودآگاه به زن با روایتی معطوف به جسم وجود دارد که شعر زنان ما را از فروغ به این طرف یک گام به پیش برده است.
بابت این پر حرفی عذر می خواهم. دلیلش این بود که از شما انتظار نداشتم بدون اطلاع درباره ی چیزی نظر بدهید
فهيمه : آقاي بهنام عزيز ميدانيد كه خدمت شما ارادت دارم و با كار كردن در
كنارتان كلي ياد گرفتهام.اما خب در اين زمينه جسارتا خيلي با شما موافق نيستم.حرفتان را قبول دارم كه در زمينه شعر و ادبيات همه نظر ميدهند اما الزاما اين نظرها نظر كارشناسي نيست استاد.من تنها به عنوان يك « شعرخوان حرفهاي » و كسي كه گهگاه شعري هم ميسازد درباره شعر خانم ساقي نظر دادهام و البته نظر كارشناسي شما هم برايم مغتنم است.با وجود اينكه در كار شما فضولي ميكنم و بابت آن هم عذر ميخواهم متاسفانه هيچ گونه ارزش شعري در كارهاي خانم قهرمان پيدا نكردم.مطمئن باشيد كه خواندمشان و نظر دادهام البته باز هم ميگويم نه به عنوان كارشناس.ضمن اينكه صرف آوردن چهار تا كلمه چارواداري و عاميانه كه در كوچه و خيابان مردم هنگام دعوا كردن به هم ميگويند به نظر من آن افشاگري زنانه و عصيان و پردهدري در شعر نميتواند باشد.البته شما استاد هستيد و من تنها نظر شخصي ميدهم در اين مورد اما خوشحال ميشوم اگر درباره ارزشهاي شعري كار اين خانم با جزئيات بيشتري صحبت بفرماييد.
علیرضا بهنام | August 7, 2007 08:23 PM
با تنها به جرم زن بودن بروزم دوست عزیز
نسیما | August 7, 2007 09:21 PM
خودزنی چیه؟ این بهانه نشد یه بهانه دیگه! اینها نمی خوان بذارن تو ایران کسی حرف بزنه و به هیچ اخلاق و قانونی هم پایبند نیستند! حالا ما هم بیاییم با هزار ترس و لرز و عجز و التماس روزنامه چاپ کنیم... معلومه که جواب نمیده! با اینها باید مثل خودشون رفتار کرد! مگه نمیگن استراتژی تهاجمی جواب میده!؟
محسن | August 7, 2007 10:30 PM
فهيمه جان! دوستان روزنامهنگار در شرق آيا واقعاً در مورد اين خانم چيزي نميدانستهاند؛ كه مصاحبه را با بحث در مورد"وزير كار" شروع كردهاند؟
فرزانه | August 7, 2007 11:45 PM
آقای علیرضا بهنام عجب حرف نامربوطی مزنید که شعر را بگذارید به عهده کارشناسان شعر دان . اولا از کجا می دانید کسی که اظهار نظر می کند حداقل کارشناس شعر نباشد کاردان است حداقل بعد ازخواندن سالیان سال شعر می توان که شعر ناب را از شعراندن که تشخیص داد . آقای کارشناس شعر شما دو شعر انتخابی ساقی را که خود در مصاحبه با رئیسی انتخاب کرد ه بخوانید کدام حس ناب شاعر و قدرت کشف زندگی در درون کلمات به شما دست می دهد .خیلی حرف دارم ولی برای یک کامنت زیاد ه گویی است .موفق باشید
نسترن | August 8, 2007 12:25 PM
سلام خانم فهیمه خضر حیدری. من وحید نیکخواه آزاد کارگردان فیلم " نصف مال من نصف مال تو هستم".کامنت شما را برای دوستان فمینیستی که بلاگی علیه فیلم درست کرده اند خواندم. از آنجایی که آشنایی دیرینه ای با مجله ی زنان دارم و به واسطه ی دوستانی از فعالیت های فرهنگی شما با خبرم مشتاقم درباره ی این فیلم از جوانب مختلف با شما گفتگو کنم.
اگر شما هم موافق این گفتگو و درج مشروح آن در سایتتان بودید با شماره ی که برایتان میل کرده ام تماس بگیریدبا احترام..
فهيمه : اين ديگه خيلي بامزه بود...نميدانم جدي است يا شوخي ؟ ...
وحید نیکخواه آزاد | August 8, 2007 12:29 PM
فهیمه جان روز خبرنگار مبارک از طرف من به آقای طاهباز هم تبریک بگویید همیشه موفق و شاد باشید
میترا | August 8, 2007 02:57 PM
آخ که انگار قرار نیست دولت محترم سر عقل بیاد . هنوز تو شوک توقیف " هم میهن " ، بسته شدن " ایلنا" و توقیف "سنتوری " بودیم که " شرق " برای بار دوم به خاطره ها پیوست . شرق توقیف شد تا در آستانه ی انتخابات ، آقایان راحت تر بتوانند افکار پوچ و واهی خود را به خورد این ملت بدبخت بدهند . نمی دانم فیلترینگ بعدی برای کدام روزنامه و تفکری خواهد بود ؟
زبان از توصیف اقدامات این دولت ، سرگردان مانده و نمی داند چه بگوید!
به قول شاملوی بزرگ :
سخن من
نه از درد ایشان بود
خود
از دردی بود
که ایشانند .
mojtaba | August 8, 2007 03:08 PM
سحرگاهان که در خوابی
تو را من لینک خواهم کرد
به بقال محل هم لینک خواهم داد
به وبلاگ گدایان و سپوران نیز خواهم رفت
سحرگاهان که در خوابید من هم خواب خواهم دید
مرا هک کن
خیالی نیست
دوباره آی دی از نو
و روز از نو
تمام شب به روزم من
و یک وبلاگ پر کامنت خواهم زد
و با فیلتر شکن یک روز
وبلاگ خدا را باز خواهم کرد
قزوه)
ما که شما رو لینک کردیم ؛ شما چه طور؟(www.halghe_baran.myblog.ir)
mojtaba | August 8, 2007 03:10 PM
مقایسه ساقی قهرمان و فروغ فرخزاد مثل مقایسه ی محمد رضا سرشار است با ریچارد براتیگان.شاید هم مضحک تر
زهرا موثق | August 9, 2007 12:02 AM
این کامنت ها را که همین حالا در سایت هنوز دیدم به نظرم جالب اومدند. اینجا میذارم تا خواننده های اینجا هم ببینند:
افشین: بیشتر حرفهای شما به دل می نشیند و با آن مشکلی ندارم. مشکل من با "این" شما ست! (در "این را هم ببینید" آخر مقاله). از مقایسه اشتباه همشهری و بهنود با این گاف بزرگ تعجب می کنم. اشتباه در مسائل سیاسی کجا و بی اعتنایی به فرهنگ و اخلاق جامعه کجا؟ به نظر من ، هم صرف نظر و تساهل مسئولان در اشتباه سیاسی قابل تقدیر است وهم وظیفه شناسی و سختگیری در مسائل اخلاقی. یک خبرنگار ماجراجو تصمیم میگیرد ریسکی بکند و از حیثیت و سابقه یک روزنامه مشهور برای شهرت خودش مایه بگذارد. از چه راه؟ از راه انجام یک کار غیر متعارف ، عینهو مثل اون بابا که در چاه زمزم ادرار کرد که مشهور شود. حالا عبرت آموز نیست که یک فرد ملبس به لباس روحانی از این کار دفاع کند؟ اینجا اصلاً حرف آزادی و اندیشه و این گونه چیزها مغلطه است. سخن از نهادن صفحه ادبی معتبر ترین روزنامه کشور است در اختیار کسی که برای سرتاسر زندگی ادبی خود ( سال 1379 تا کنون) مظهر دعوت به بی بند و باری بدون حد و حصر جنسی است. از آقای ابطحی باید پرسید که لباس روحانی ایشان مظهر چیست و اگر ایشان هم در شمار ارادتمندان و مشتاقان ساقی قهرمان هستند چرا زحمت پوشیدن و حمل این لباس محدود کننده و ناراحت را به خصوص در این تابستان گرم طاقت فرسا بر خود تحمیل می فرمایند؟
جمعه، 19 مردادماه 1386، 7:51 بعدازظهر
یک خواننده: خبر نگار و بعضی از خوانندگان این مقاله گفته اند که او از خصوصیات مصاحبه شونده خبر نداشته است. ممکن است ایشان بگویند پس از کجا نام اورا شنیده بودند. آیا در مجمع الفصحاء هدایت جزء شعراء عجم از او یاد شده یا جزء سخنران های پیش از نماز جمعه بوده است؟ این که کسی ادعا کند نام ساقی قهرمان را شنیده ولی نمیدانسته که نوشته ها و شعرهای او همه در زمینه مسائل جنسی است مثل این است که کسی بگوید مارکس را می شناختم ولی نمیدانستم دارای اندیشه های مارکسیستی است!
جمعه، 19 مردادماه 1386، 7:26 بعدازظهر
سیامک بهرام پور: به نظر من علت اصلی بگومگوهایی که در باره تصمیم به بستن روزنامه شرق پیش آمد کج سلیقگی وزارت ارشاد در اطلاعیه توقیف بود که علت آن را همجنسگرا بودن مصاحبه شونده اعلام کرد در حالی که این مسأله اساس قانونی برای توقیف نمی شود. همجنسگرا بودن تا آنجا که به زندگی شخصی کسی مرتبط باشد حتی مبنای هیچ بند قانون مجازات اسلامی هم نیست. مسأله واقعی در مورد ساقی قهرمان دعوت به فحشاست که از این نظر تشبیه ایشان به فروغ فرخزاد هم نادرست و بی لطفی است. فروغ ازاین که اندامش مورد بهره برداری مردان قرار گیرد و به آنان تمتع و کام دهد لذت می برد و این موضوع را در شعر خود همه جا نشان می داد. مقاله بسیار روشنگر محمود عنایت در باره او نشان می دهد که در سراسر عمر خود هم به این مبنا پایبند بود و هر شب با مرد دیگری می خوابید. اما ساقی قهرمان نه تنها می گوید که خود با مردان بیشماری خوابیده است بلکه دختران را هم در شعر و نثر خود تشویق می کند که تا می توانند خارج از چهارچوب رسوم متعارف جامعه، با هر مرد وزنی که سر راهشان قرار می گیرد رابطه جنسی بر قرار کنند و از او کام بگیرند و به او کام دهند. در قطعه ای هم که در رثای محمد مختاری گفته است تنها تأثرش از این است که چرا با من نخوابید. ساقی قهرمان یک خصوصیت خوب دارد که آدم صادقی است. خودش در چند مصاحبه صریحاً می گوید که تنها چیزی که بدان می اندیشد اندام تناسلی و لذت بردن از آن است. او در این مورد تا آنجا صریح است که مطبوعات فارسی امریک هم از چاپ برخی از نوشته های او واهمه دارند چه امکاناً می تواند با اشکالات قانونی مواجه شود. ماهایی که به جبر روزگار امریکانشین هستیم اگر دختر داشته باشیم همه مان همیشه واهمه داریم که کتابی چیزی از این نویسنده در قفسه کتاب دخترانمان نباشد. حالا چه طور چنین شخصی را ستاره مطبوعات ایران میکنند مطلبی است که جواب آن دست کم بر این بنده شرمنده مجهول است.
جمعه، 19 مردادماه 1386، 6:06 بعدازظهر
جواد بطحائی: بنده یک ایرانی مقیم خارج هستم که فقط به دلیل این که سایت گویا نیوز، منبع منحصر به فرد خبرهای ایران برای من، مطلب شما را نقل کرده بود برای اولین بار سایت شما را دیدم. چون در نوشته خوب شما و میان پاورقی نویسان این مساًله مطرح شده که آیا خبرنگاری که مصاحبه را انجام داد شخصیت واقعی مصاحبه شونده را می دانسته یا نه، خواستم عرض کنم غیر ممکن است کسی نام ساقی قهرمان را شنیده باشد و نداند با چه کسی طرف است. ایشان به عنوان نویسنده اصولاً بااولین اثر خودشان ( ج....ده یعنی جان می دهد) خودرا شناساندند و به عنوان شاعر با معروف ترین شعرشان (لای پاهایم اصلاً آدم نمی شود ..). خوب یا بد، ماها در خارج ایشان را این جور می شناسیم که همان جوری است که خودشان می خواهند و همیشه هم گفته اند و می گویند. اکر مسئول صفحه ادبیات معتبرترین روزنامه کشور این مقدار در مورد مصاحبه شونده خود اطلاع نداشته و با او مصاحبه و آن را چاپ کرده باشد فاجعه است. وانگهی تا آن جا که بنده دیده ام ساقی قهرمان حتی یک سطر مطلب یا شعر "اخلاقی" یعنی مطلبی که با سنت های فرهنگی واجتماعی ما مطابقت کند ندارد. اگر ممکن است از خبرنگار محترم سؤال بفرمایید از کجا با نام ایشان آشنا شدند و جناب ایشان را شایسته مصاحبه و چنان مصاحبه ای را شایسته چاپ دانستند. ضمناً دوستان عزیز: ممکن است که واقعاً روزنامه بندان دنبال بهانه هم می گشته اند ولی انصاف باید داد که این مسأله از بهانه بالاتر است. خبرنگار و مدیر مسئولی که در این شرائط حیاتی برای سرنوشت کشور در چهارسال آینده ، چنین غیر مسئولانه یکی از مهم ترین، شناخته ترین، و مورد اعتمادترین پایگاه های اطلاعات مردم را از آنان گرفتند ضربه ای بزرگ به آگاهی ملی زدند و در هر نتیجه نا ملایمی که انتخابات آینده پیش آرد شریکند. من این دو نفر را نمی شناسم ولی اگر چنان که انتظار دارم از نظر اخلاقی و شخصیتی آدم های متعهدی هستند یعنی به چیزی به نام تعهد اخلاقی پایبندند کمترین انتظار از آنان این است که دیگر برای همیشه کار مطبوعاتی را کنار بگذارند چون هر دو ثابت کردند که این کار، کار آنان نیست.
جمعه، 19 مردادماه 1386، 3:35 بعدازظهر
مجتبی: نامه ای به مجتبا پورمحسن و ديگر به اصطلاح روزنامه نگاران: اقا مجتبی اشتباه و خطا از تو نيست! از سيستم روزنامه نگاری ايران است که مثل همه چيز اين مملکت در و دروازه و پايه و اساس ندارد. آخر برار جان اين دوستان روزنامه شرق يا همشهری يا راديو زمانه به تو و امثال تو که اصلن دوره روزنامه نگاری نديده ايد و نمی دانيد الفبای روزنامه نويسی و يک گفت و گوی روزنامه ای چيست چطور اطمينان می کنند؟ از من دلگير نشو اما قبول کن که چند سالی است هر که از عمه اش قهر می کند می رود با يک دو شاعر و نويسنده مصاحبه ای می کند و بعد اسم خودش را می گذارد روزنامه نگار. فرقی هم نمی کند که روزنامه اصلاح طلب يا راست و محافظه کار يا کارمند ورق پاره ای ننگين مثل کيهان باشد. پس برار جان اول یرو و حرفه ای را از پايه و اساس بياموز و بعد شروع به کار کن. نگاه کن در کشورهای ديگر روزنامه نگاری علم است و تحصيل و تجربه می خواهد. حالا تو امثال تو چه تحصيلی در اين رشته داشته ايد؟ معلوم است که وقتی کسی از اصول روزنامه نگاری بی اطلاع باشد از اين «شاهکارها» هم انجام می دهد. در اين خراب شده عذر و بهانه هم که زياد است. اينکه بگوييم مرتضوی دنبال بهانه بوده عذر بدتر از گناه است. تو اگر پيش از مصاحبه مخاطبت را می شناختی و آثارش را خوانده بودی و مجله اينترنتی را که سردبيری می کند نگاهی کرده بودی (تمام اينها از مقدمات بديهی کار روزنامه نگاری حرفه ای است) با آگاهی و اطلاع کافی به سراغ طرفت می رفتی. نه اينکه حالا که کار از کار گذشته بگوئی نمی دانستم، نمی شناختم، پيدا نکردن. اينها همه نشان از غيرحرفه ای بودن و سهل انگاری تو دارد. اميدوارم از من دلگير نشوی و کمی تأمل کنی به اين چند سطری که از روی دلسوزی برايت نوشتم. موفق باشی
چهارشنبه، 17 مردادماه 1386، 3:20 بعدازظهر
احسان | August 10, 2007 08:51 PM
خانم خضر حیدری عزیز، من نه استادم و نه علاقه ای دارم که تا پیش از موعد معین چنین لقب دردسرساز و پر مسوولیتی را یدک بکشم. حرف من تنها این است که داوری درباره ی ارزش ادبی یک اثر بر دو گونه است.یک وقت به عنوان یک شعرخوان می گوییم این اثر را نپسندیدم که حرف به جا و درستی است و حق همه ی مخاطبان هم هست. اما یک وقت دیگر مثل مورد فعلی می گوییم فلان اثر اصلا شعر نیست. اینجا مخاطب در ابتدا می پرسد دلیل تئوریک شما برای این اظهار نظر چیست و در مرحله ی بعدی هم می پرسد که شما به استناد چقدر تجربه و تبحر در نقد ادبی چنین نظری را اظهار می کنید. نظر دادن به خصوص وقتی پای رد کردن نظرگاه دیگران در بین باشد کار آسانی است اما نظری که قابل دفاع باشد کمتر دیده ام.آنچه این روزها درباره ی ساقی قهرمان می خوانم همه اظهار نظرهایی است که شعر او را از نظر مفهومی با عقاید نظر دهنده مغایر نشان می دهد و بیشتر در محدوده ی نقد اخلاقی قرار می گیرد. بدیهی است که این نوع نقد تنها نوعی موضع گیری شخصی در قبال عقاید شاعر است و نه نقد خود شعر.
علیرضا بهنام | August 11, 2007 03:00 AM
به اونايي كه نديدن ،ديدن. و به اونايي كه ديدن ، دوباره ديدن فيلم "مليسا پ " رو پيشنهاد ميدم .
وحيد | August 13, 2007 10:24 AM
ببخشيد اين مطلب براي كامنت خيلي طولانيه ولي گمون كنم به كار اين بحث كه يواش يواش داره به يه نگرخواهي شبيه ميشه بياد . يه جورايي هم تلاشيه براي تقدير از تلاش شما كه اين بحث رو پيش كشيدي ...
رادیو زمانه تاریخ انتشار: ۲۱ مرداد ۱۳۸۶
ما روشنفکر نیستیم!
ح.م. آبکنار
اینکه ادعا کنیم ما روشنفکریم، دموکراسی را میفهمیم، نسبیگراییم، عدم قطعیت را درک کردهایم، پلورالیسم را باور داریم، کلان روایتها را کنار میزنیم و از سانسور متنفریم... کار سادهای است اما سرآخر جایی و زمانی دمِ خروسِ افکار و باورهایمان بیرون میزند. مثل همین ماجرای مصاحبه با شاعر و تعطیلی روزنامه و باقی ماجراها.
ماجرا خیلی ساده است: روزنامهنگاری (جوانی پر کار اما کم تجربه) رفته سراغ شاعری (که... هر چی) و با او درباره موضوع ساده و مشخصی مصاحبه کرده. همین. خب، چرا باید بابت این کار، این همه داد و قال راه بیافتد؟! روزنامهای تعطیل شود و چند نفر پشت سر هم معذرتخواهی کنند و عدهای هم بنویسند که این کار غیراخلاقی بوده و نباید میشده و...!
من وضعیت، شرایط، موقعیت و محدودیتها را درک میکنم، اما روزنامهنگار اگر قرار است آنقدر محدود باشد که ملابنویس یا تایپیست نظراتِ دیگران باشد یا نوارِ حرفهای دیگران را پیاده کند، که دیگر اصلاً روزنامهنگار نیست. فقط شغلش روزنامهنگاری است. احتمالاً اگر این کار تصادفی گیرش نمیآمد، تراشکار میشد یا کمک راننده.
باور کنید این کار تخصص میخواهد و عشق و دانش و سواد و پیگیری و بلد بودن و بهروز بودن.
خبرنگار حرفهای (مثلاً خبرنگار بیبیسی یا هر رسانه دیگر) وقتی با کسی مصاحبه میکند نمیگوید این نویسنده، این فوتبالیست، این هنرپیشه، این سیاستمدار، چون مسلمان است نباید باهاش مصاحبه کرد. نمیگوید این چون عرب است، این چون شیعه است، این چون همجنسگرا است، این چون چپی است و... نباید باهاش مصاحبه کرد. او بنا به انتخابش و متناسب با موضوعش سراغ آدمهایش میرود و سوالهایش را درباره همان موضوع و محدود به آن میپرسد. (مگر فالاچی هم با محمدرضا شاه مصاحبه نکرد هم با امام خمینی؟)
تخطی از کار، موقعی است که سوالها ناکافی باشد یا پرت باشد یا بینتیجه. نه اینکه بگویند چرا سراغ فلان کسی رفتهای که مثلاً موی سرش بلند است، یا پای قورباغه میخورد؟! (چون بلافاصله جواب میشنوند که چرا ریش شما بلند است و مگر شما در کلهپزی چشم گوسفند نمیخورید؟)
اگر قرار باشد روزنامهنگاری مثلاً با یک فوتبالیست مصاحبه کند باید چه کار کند؟ خب، کار روش دارد. موضوع مصاحبهاش اگر فوتبال است، اگر انتخابات شورای شهر است، اگر زندگی خانوادگیاش است و... محدوده سوالهایش هم مشخص است. حتی اگر مصاحبه شونده بخواهد از نظرات سیاسی یا دینی یا اخلاقیاش بگوید، و مصاحبه کننده ببیند که اینها ربطی به موضوع بحثشان ندارد، این اوست که بنابر موضوع و هدفش از مصاحبه، میتواند یک جمله ساده بگوید: داریم از بحث دور می شویم! یا: برگردیم سر موضوع اصلی خودمان!
اما اگر بعدها مصاحبه کننده را توبیخ کنند که چرا با فوتبالیستی مصاحبه کرده که موی سرش بلند است و مصاحبه کننده هم معذرت بخواهد و بگوید: ببخشید، چون کلاه سرش بود ندیدم که موهاش بلند است و...! این دیگر فاجعه است.
چرا؟!
من به هیچکدام از طرفین ماجرا کاری ندارم. بحثم کلیتر است و بنیادیتر: «ما روشنفکر نیستیم». باور کنید ما روشنفکر نیستیم؛ ما دموکرات نیستیم؛ ما نسبیگرا نیستیم. ما با مفاهیم روشنفکری بیگانهایم. این مفاهیم برایمان درونی نشدهاند. ما تظاهر میکنیم به دانستن و اعتقاد به اینها.
سانسور را در نظر بگیرید. مفهومی که سالهاست درگیرش هستیم و مثلاً در برابرش موضعگیری میکنیم. به نظر من، سانسور فقط از بیرون بر ما تحمیل نمیشود، ما خودمان سانسور میکنیم. ما خودمان سانسورچی هستیم. وقتی ما خودمان را به این راحتی سانسور میکنیم، سانسورِ دیگران که راحتتر است. وقتی ما حیطههای بحث سانسور و تخریبِ فردیت و آزادی را نمیشناسیم و به درستی درک نمیکنیم، بقیه ادعاهایمان فقط نمایش است. نمایش جالبی که مخاطبهای ساده اما موقتی دارد.
مثال میآورم: روزی از نویسنده معروفی پرسیدم چرا آخرِ داستانت اینقدر گنگ است؟ گفت: آره، تهِشو گفتن عوض کن چون صحنه اروتیک داره، منم تغییرش دادم و اینجوری توی لفافه گفتم که کسی نفهمه این دوتا آخرِ قصه با هم میخوابن!
نویسنده معروف دیگری با تبختر میگفت: من دیگه راهشو پیدا کردهم که چطور بنویسم که ایراد نگیرن ازم!
خواندم که نویسندهای گفته بود سانسور تخیل را بارور می کند! خانم نویسندهای گفته بود باید سانسور را تئوریزهاش کنند تا ما سر در گم نشویم و بدانیم که چه چیزهایی را نباید بگوییم!
این حرفها، این نظراتِ ارزشی و اخلاقی، این شعارهای خطکشیشده و در نهایت سرکوبگرانه، چه فرق میکند با سانسور، با کشتن، با حذف کسی یا کسانی که مثل ما نمیاندیشند، یا دینشان دینِ ما نیست، یا سلیقه دیگری دارند...؟! همین بایدها و نبایدها و همین موانعِ بیشتر درونیِ ماست که باعث میشود کتابی سانسور شود، فیلمی پخش نشود، شعری در گلو بماند، و فرهنگی لگد کوب شود.
آیا با وجود هر گونه تفکر و مذهب و اندیشه و مرام و خواسته ما، میشل فوکو یکی از بزرگترین متفکران جهان نیست؟ آیا پازولینی یکی از برجستهترین سینماگران جهان نیست؟ باب دیلون چطور؟ یا مارکی دوساد؟ یا...
هشت سال پیش، جایی نوشته بودم: ما دموکراسی را بلد نیستیم. دموکراسی نیاز به یادگیری دارد، و ما در ابتدای راهیم... گویا قرار است در اکابرِ جهانِ مدرن، پشت میز بنشینیم!
اینجا، منظورم از ما، فقط مردم و عوام نیست. بلکه خیلِ کسانی است که در کلاسِ اولِ دموکراسی مردود شدهاند. من مدتهاست از بسیاری از اصحاب قلم، نویسندهها و روزنامهنگارها و کتابخوانهای به ظاهر روشنفکرمان، دیگر انتظاری ندارم. شاهدم همین ماجرایی که اتفاق افتاد و پیامدهایش.
و باز بسیارند کسانی که هر چند تا حالا امتحانی ازشان گرفته نشده، اما سرآخر جایی و زمانی دمِ خروس از زیر کت یا دامنشان بیرون میزند. مثل همین ماجرا که دمِ خروسها بدجوری بیرون زد.
وحيد صادقي | August 13, 2007 01:02 PM