« 11صبح : سنگسار اجرا شد صفحه اصلی خزر و خضر و مسعود بهنود ... »

July 09, 2007

سنگسار (2)

جلسه امروز مجله زنانمان افسرده و تلخ بود.همه حرف‌ها حول و حوش اجراي ناگهاني و بي‌سروصداي سنگسار بود و اينكه با اين شرايط ما چه مي‌توانيم بكنيم ؟ فردا سخنگوي قوه قضائيه جلسه هفتگي دارد و درباره سنگسار هم اميدواريم به سوالات جواب بدهد.امروز هم حسن قاسمي ، رئيس دادگستري استان قزوين آمده تهران و ظاهرا در قوه قضائيه جلسه اضطراري برگزار شده.حكم سنگسار جعفر درحالي اجرا شده كه بخشنامه شاهرودي درباره عدم صدور حكم سنگسار و همچنين اجرايي نشدن اين احكام وجود دارد ولي مي‌بينيم كه حتي رئيس قوه قضائيه هم نمي‌تواند جلوي اين ماجراها را بگيرد و اينجاست كه از خودمان مي‌پرسيم ما چه مي‌توانيم بكنيم ؟ شنيده مي‌شود كه امضاي آقاي شاهرودي براي اجراي اين حكم در قم از ايشان گرفته شده.آقاي شاهرودي رفته بوده قم ديدار آقايان علما و امضا را مي‌روند قم و آنجا از ايشان مي‌گيرند.حالا وضعيت خيلي بدي است و ما نگران سنگسار شدن مكرمه هستيم.امروز فهميديم كه اين زوج يك بچه هم ندارند بلكه دو تا بچه دارند !!! دو تا بچه‌اي كه الان همراه مادر در زندان هستند.كاش بتوان كاري كرد...كاش دست‌كم از سنگسار مادر اين بچه‌هاي بيگناه جلوگيري كنيم.امروز تماس گرفتم با نيره اخوان و فاطمه رهبر ، نمايندگان مجلس كه قبلا هم با آنها حرف زده بودم درباره سنگسار...جالب است كه خبر نداشتند از اتفاقي كه لفتاده و گفتند خبر را پيگيري مي‌كنند و فردا صحبت خواهند كرد.جلسه‌مان امروز غمگين بود اما همه دور هم بوديم و قرمزي خنك هندوانه كه وارد شد يك لحظه باز هم يادمان آمد كه « زندگي » هست حتي در عمق تلخ تابستان...

پي‌نوشت :‌: امروز جلسه سخنگوي قوه قضائيه بود و بچه‌هاي حوزه قضائي هم در جلسه حاضر بودند.البته متاسفم كه دوستان خبرگزاري‌ها بيش از آنكه به فكر «‌تاثير »‌ خبر باشند به فكر « تامين» آن هستند.اما دوست و همكار خوب من ساناز و البته خبرنگار شرق و رويترز درباره مسئله سنگسار پرسيده‌اند.ساناز پرسيده كه چطور با وجود حكم آقاي شاهرودي درباره توقف اجراي سنگسار اين كار در تاكستان انجام شده و آقاي سخنگو هم ماجرا را به «‌استقلال قاضي » مربوط كرده‌اند و گفته‌اند كه قاضي مستقل عمل كرده است.حالا هم ظاهرا آقاي قاضي را فرستاده‌اند يك مدت مرخصي و هواخوري.گفته شده كه قاضي پرونده جعفر را به بهانه انجام يك سري تحقيقات تحويل گرفته و بعد او را براي اجراي حكم سنگسار برده.بعضي منابع خبر از بركناري او داده‌اند.اما بركناري او چه كمكي به ما مي‌كند ؟‌هيچ ! سخنگو قول داده و گفته اجرا نشدن حكم سنگسار مكرمه را تضمين مي‌كند اما مگر همين حرف‌ها قبل از سنگسار جعفر هم گفته نشده بود ؟ اما جالب‌ترين نكته اين جلسه به نظرم اذعان سخنگوي قوه قضائيه است به اينكه بله ، بايد اين قانون سنگسار تغيير كند .ايشان خبر داده كه در آينده نزديك قانون در مورد سنگسار عوض مي‌شود چرا كه وقتي در قانون چنين موردي وجود دارد دستور توقف قانون را نمي‌‌توان داد.انگار كم‌كم آقايان دارند به واقعيت موجود نزديك‌تر مي‌شوند.
پي‌نوشت 2‌ : براي همه كساني كه مشكلشان « هندوانه » است و نه « سنگسار»
چشمانمان را با پوست ميوه‌ها و برگ‌هاي پاييزي مي‌پوشانيم
جهان لحظه‌اي سرخ مي‌شود از پوست سيب
جهان لحظه‌اي زرد مي‌شود از پوست پرتقال.به يادمان مانده است
اين فقط لحظه است كه مي‌ماند
اين لحظه را كبود بناميم.


Comments

همون بشینین هندونه تون و بخورین
کسی که .... قالیباف و می کنه و واسه شاهرودی می خواد آبرو بخره گه خورده که از سنگسار ناراحت میشه

فهيمه : چون شما خيلي بي‌ادب بوديد به جاي بي‌ادبي‌تون ... گذاشتم تا خوانندگان ديگر اذيت نشوند.

اون دو تا بچه بي‌گناه تشريف مي‌برن شيرخوارگاهي كه رئيس قوه قضاييه براشون در نظر گرفته. شما هم مشغوله هندونه خوردنتون باشيد از اين مسائل پيش مي‌ياد!

آمدم بنویسم که هندوانه امروز مزه تلخی 18 تیر و سنگسار می داد. این کامنت های بالایی را که خواندم مزه گسی هم به دهانم اضافه شد.
...
..

نمي تونستي لال بشي و از هندونه كوفت كردن در اين وضعيت براي مخاطبت نمي نوشتي
شما كمترين آداب ارتباط با مخاطب را هم نمي دانيد همه مثل شما نيستن كه بتونن در اين موقعيت قرمزيه هندونه را بيينند
با اين كارت زحماتت را به باد دادي از اين به بعد دقت كن

فهيمه : از كج‌انديشي و ديدگاه دگم شما متاسفم كه تازه آن را به پاي هنر ارتباط با مخاطب هم مي‌گذاريد اما بهتان حق مي‌دهم چون در اين جامعه رشد كرده‌ايد و زحمتي هم براي ساختن دوباره خودتان ظاهرا نكشيده‌ايد.راستي شما هيچ وقت نمي‌توانيد شاعر باشيد.نه ؟

پرنده ها به قفس پناه بردند

آواز غريبي بود

پدرم داشت گريه مي كرد!

همه ما با توهين و ناسزا مواجه شديم!متاسفم.. اما ادامه ميديم! پرتوان باشي عزيزم

سلام متاسفم كه اين قدر ناگهاني همه را تو شوك فروبرد

خوشحالمم كه شما در اين جامغه رشد نكرديد و موقع بيان دردهاي عمومي جامعه از شنيع ترين نوع مجازات(سنگسار)شاعرانه هندونه ميل ميكنيد.لطفا بفرماييد اين احساس شاعرانه سر كار عالي چه صيغه ايي؟و چه سبكي محسوب مي شه؟تا ما هم ياد بگيريم و خودمان را دوباره بسازيم.
يك روزنامه نگار مثل شما اما در روزنامه ديگر

يك لحظه باز هم يادمان آمد كه « زندگي » هست حتي در عمق تلخ تابستان...
سر كار خانم دوباره اين جمله ات را بخوان بعد ببين روت مي شه بگي اينو يك روزنامه نگار نوشته.عمق تلخ تابستان حتما از صيغه شاعرانه شماست نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تلاشتان در پيگيري مسائل و در جهت پيشگيري از سنگسار بعدي، قابل تقدير است. ولي بهتر است انتقادي را كه به شما مي شود، منطقي تر بپذيريد.
من هم معتقدم كه اصلا جاي صحبت از هندوانه نبود.

فهيمه : باشد.مي‌پذيرم.اصلا همان كه شما مي‌گوييد...ما كه حرف هم را نمي‌فهميم.ديگر چه بگويم؟
يك نفر از من پرسيد : پس مي‌مانيد اينجا چه كنيد ؟ تا سقوط مردگان چيزي نمانده است!...گفتم :‌زمان بي‌اراده‌ي ما مي‌ميرد
جهان بي وجود ما ممكن نيست
زندگي بي حضور ما خاموش است... و ما گفتيم : جهان را آن‌گونه كه شايسته آدمي‌ست خواهيم ساخت

کاش همین طور باشد و به زودی تغییر کند این قانون

فهیمه جان خسته نباشی .من که حرف تو را می فهمم. به قو ل پل الوار که می گوید شعر راستین اشاره می کند به برهنگی خام و تخته هایی که تخته نجات نیست تو هم با آوردن آن پایان برای مطلبت به آن جان بخشیدی و واقعیت را نمایان تر کردی . ما زندگی می کنیم درد می کشیم ما زندگی می کنیم و لذت هم می بریم وگاهی درد ولذت زندگی ما آمیخته با هم می شوند . ضجه و ناله یک طرفه ادم را تصنعی میکند .

بازهم پيشتاز و موفق در دفاع از حقوق زنان
من هم از شنيدن اين خبر خيلي ناراحت شدم
اما قول مي دم فردا يه خبر خوب در مورد ضايع نشدن حقوق يك زن در تهران مي شنويد كه مي تونه كمي از ناراحتي و تلخي ماجراي قزوين كم كنه

فکر می کنم این حضرات هر بار که خبر سنگسار، دستگیری های نا عادلانه و یا زبانم لال اعدام را می شوند یکی دو روزی روزه هندوانه می گیرند!

شاید هندوانه می خورند اما به کسی نمی گویند که هندوانه خورده اند!
یا اینکه کلا هر گونه صحبت کردن، نگاه کردن و یا حتی تصور کردن هندوانه را تا فراموش شدن آخرین بی عدالتی بر خود و دیگران حرام می کنند.

آخر آدمی که دغدغه های اجتماعی دارد که حرف هندوانه نمی زند!!!!

این هم از مبارزین امروز که مشکلشان هندوانه خوردن یا نخوردن دیگران است! من که مخم سوت کشید از این حرف ها!!!

برای من جالبه بدونم این آدمهایی که این ایرادهای خنده دار را به نوشته تو گرفته ند از وقتی خبر را شنیده ند خودشان هم مرده ند؟ غذا نخورده ند، نفس نکشیده ند و حتی در این مدت لبخند هم نزده ند...اصلا بعضی کامنتها اینقدر بوی خصومت شخصی و لج می ده که...معلومه که بعد از هر اتفاق فجیعی هنوز زندگی با لحظه ها و جزئیات کوچکش ادامه داره و واسه همینه که می تونیم اصولا "کاری" انجام بدیم. تازه ایراد هم می خواهیم بگیریم می توانیم لحن مودبانه تری بکار ببریم، هرچی باشه این وبلاگها چهاردیواری اختیاری آدمهاست، باید بلد باشیم با چه لحن و تا چه حدی انتقاد کنیم.

http://www.zigzagmag.com/article/default.aspx/15

fahi khanome golam ino bebin shayad be dardet bokhore

می گم یه تحقیقی بکنیم ببینیم این هندونه هه چرا این همه به ملت فشار آورده؟ و چرا سنگسار شدن اون بنده ی خدا این قدر ناراحتشون نکرده که هندونه خوردن شما!! :))شما به دل نگیرین!

مطلب خوبی بود عده ای اعتقاد دارند که احکام اسلام را نمیتوان بروز کرد ولی عده ای این اعتقاد راندارند
چرا دوتا پست بالایی کامنت ندارد
از مطلبت در مورد کافه تیتر در صفحه آخر اعتمادملی کیف کردم وزیبا بود به وبلاگ من هم سربزن موفق باشی

خب خیلی طبیعیه که می تونن همچین حکمی رو اجرا کنن و هیشکی هم کاریشون نداره. چرا؟ چون وقتی یه نفر در جهت مبارزه با اون میاد می نویسه، واکنش درصد بالای افراد که ظاهرا خودشون رو خیلی روشنفکرتر هم می دونن اینه که چرا هندونه خوردی! یعنی انگار بحث سنگسار خیلی ok است و مشکل فقط هندونه خوردن یا نخوردنه! تو جامعه ای که هر کی فقط خوشو قبول داره چه جوری میشه به اتحاد و اعتراض و تغییر و ... فکر کرد؟!

سلام.. نیازی نیست که آدم اگر موضوع تلخی را شنید یا تعریف کرد، ادا اطوار تریپ دپ بذاره و یعنی دیگه لذت و خوردن و چیزای دیگه حرومه و من خیلی آدم دلسوز و خفنی ام.
خوبه که آدم احساسش رو بیان کنه..و با نقاب رفتار نکنه و صادق باشه. حتی اگر این احساس به مذاق "دیگرانی" خوش نیاد. اون دیگرانی که بعد از شنیدن خبر نه "خوراک" داشتن نه "خواب"!!

واقعا جای تاسف و خجالت داره ... دوستان عزیزی که اینقدر به هندونه گیر دادین! اصلا متن خبر رو فهمیدین؟ یک آدم زنده رو سنگسار کردن ... اونم تو قرن 21 ... واقعا با وجود الکی خوشهایی مثل شما هیچ عجیب نیست که هنوز تو ایران همچین وقایعی اتفاق می افته.

موافقم با افشین

واقعا نبائد انتظار داشت ایران باچنین ملتی پئشرفت کنه منم با افشین موافقم

واقعا نبائد انتظار داشت ایران باچنین ملتی پئشرفت کنه منم با افشین موافقم

واقعا نبائد انتظار داشت ایران باچنین ملتی پئشرفت کنه منم با افشین موافقم

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)