« June 2007
Main
August 2007 »
...
دلم گرفته.بگويم از اين شهر خستهام ؟ از اين نوع زندگي ؟ از اين همه سر و صداي اضافي و هواي كثيف ؟ از اين شهر زشت بدون دار و درخت ؟ بدون پرواز و پرونده ؟ ولش كن... نه اينها را دلم نميخواهد بگويم ديگر.حوصله ندارم اصلا...حالا كه اين قصه به پايان ميرسد / بيرودربايستي / شما هم در قتل من دست داشتهايد !
پينوشت : دلم اينجا را ميخواهد.به شدت.اينجا يا جايي شبيهاش را.
permalink
06:56 PM
من و كيميايي با هم عاشق سينما شديم !
اين روزها اصلا حال و حوصله وبلاگنويسي ندارم .فقط آمدم كه اين گفتوگوي شيرين و جذاب مهدي را با فرامز قريبيان توصيه كنم كه بخوانيد.بخش اول گفت و گوي مفصلي است كه آقاي همسر انجام داده با قريبيان و پر است از نوستالژي و خاطره.ضمنا تيترش را هم خيلي دوست دارم.قريبيان خجالتي است و كمتر در مطبوعات و رسانهها ظاهر ميشود.جالب است كه گفته حتي خجالت ميكشد به سينما برود چون مردم ميشناسندش و اين حرفها.اما مهدي طاهباز مرد خجالتي سينماي ايران را خوب به حرف آورده.
ادامه : اين هم قسمت دوم گفت وگو كه روز يكشنبه چاپ شد.
سيمين هنوز زنده است
در يك اقدام غيرحرفهاي خبرگزاري كتاب اعلام كرد كه سيمين دانشور درگذشته و خبر را هم سيد علي صالحي اعلام كرده است.تماس گرفتم با آقاي صالحي.حسابي ناراحت بود و گفت نميداند كه چطور اين خبر از قول او پيچيده.گفت خانم دانشور حالش خوب نيست و در بيمارستان پارس بستري است اما هنوز زنده است خوشبختانه.گوشي را قطع كردم و دوباره سر زدم به خبرگزاري كتاب و اين بار خبر تازهاي ديدم كه بله خانم دانشور هنوز زندهاند و تسليم مرگ نشدهاند ! با وجود اين خبرگزاري محترم كتاب كه با انتشار خبر كذب مرگ دانشور ناگهان همه را شوكه كرد و حتي اين خبر را با اصرار و ابرام براي روزنامهها هم فكس كرده بود بر خود واجب نديده كه يك كلمه عذرخواهي كند و بگويد ببخشيد كه خبر دروغ منتشر كرديم و بدون تحقيق خبر مرگ داديم ! واقعا جاي تاسف است.
پينوشت : نميفهمم در اين شرايط چرا عدهاي باب فحش دادنشان باز ميشود ؟ آسيه اميني در وبلاگش خبر را منتشر كرده بود چون خبر به نظر خيلي موثق ميرسيد.خود من هم اول خبر را گذاشته بودم و بعد كه پيگيري كردم بلافاصله آن را برداشتم.خيلي هم طبيعي است كه اين اتفاق بيفتد.آسيه هم خودش شاعر است و اهل كتاب و ادبيات و مسلما منتظر مرگ كسي آن هم بانوي ادبيات ما ننشسته كه اينطور در كامنتها دوستان مورد نوازشش قرار دادهاند.به نظرم وقتش رسيده كه كمي دست از اين لوسبازيها برداريم و بزرگ شويم.معذرت هم كه خواسته.حالا نظرتان چيست ؟ برود خودش را بكشد گناهش را ميبخشيد ؟
زيبا از داوود پنهاني : مادر كلمه باز هم برايمان زنده بمان.
شباهتهاي ما و امريكايلاتين
«در هاوانا و در سرتاسر جزيرهاي كه كاسترو بر آن حكومت ميكند، وسيله حمل و نقل عملا وجود ندارد.ظاهرا اتوبوسهاي معمولي و به اصطلاح «شترها» در راهند اما مردم بايد ساعتها در گرما به انتظارشان بايستند.كوبا كشور فقيري است اما نه بنزين آنقدر گران است و نه نياز يك جمعيت يازدهميليوني آنچنان زياد.افزون بر اين، اواخر سالهاي 1990 هوگو چاوز به رياستجمهوري ونزوئلا رسيد و از همان ابتدا فروش نفت را به قيمت ارزانتر از قيمت بازار به كشور دوست، كوبا ، آغاز كرد.با اين همه واقعيت اين است كه دولت ظرف بيش از چهل سال نتوانسته مسئله حمل و نقل شهري را حل كند.شايد به عمد؟ آدمي كه سختي و مشقت روزمره تمام نيروي او را تحليل برده ، شبها از فرط خستگي بيهوش و بيگوش روي تخت ميافتد.فكر شورش را حداكثر ممكن است در خواب ببيند.»
همينطور كه از دوهفته پيش تا به حال كتاب تب تند امريكاي لاتين را به دست گرفته و با اشتياق ميخوانم با خودم فكر ميكنم به اينكه چقدر مسائل جهان و درگيريهاي كشورهاي عقبمانده شبيه هم است؛ حالا با رنگ و لعابي متفاوت.مردم ما انقلاب كردهاند؛ كوباييها هم .در اينجا واحد پول ريال است و در آنجا پسو.در اينجا با ريال نميشود زندگي كرد و در آنجا با پسو چرا كه « حقوق به پول انقلابي يعني پسو پرداخت ميشود اما قيمت كالاهاي واقعي به پول امپرياليستي است.»آنجا هم اقتصاد زيرزمينيدارند و از همرزمان و دوستان انقلاب در طول سهچهار دهه به عنوان دشمن و مزدور بيگانه ياد ميشود و عينا همان پاكسازيهاي ايدئولوژيك كه تجربهاش را ما هم پشتسر گذاشتهايم سبب شده تا آن ويژگي جشنگونه و ناب و آرماني كه در انقلاب ملتها وجود دارد براي هميشه از دست برود.در كوبا روشنفكران و منتقدان دولت دستگير ميشوند و بعد دوستان بانفوذ فيدل كه در ميانشان نامهاي برجستهاي مثل يوسا ، فوئنتس ، كورتاسار و يا ماركز را هم ميتوان ديد وساطت ميكنند و زنداني آزاد ميشود.معيارهاي دستگيري و آزادي هم چندان روشن نيست.ماجراهاي زيادي در كتاب نقل ميشود.آرتوردموسلاوسكي ، روزنامهنگار و نويسنده اهل ورشو با اين كتاب جايزه ادبي ورشو را برده.منشي ضدكمونيسم دارد و خودش انقلاب را تجربه كرده.كتاب 508 صفحهاي تب تند امريكاي لاتين هم حاصل گشت و گذار مفصل اوست در كشورهاي امريكاي لاتين كه فيدل همواره در محور آن قرار دارد.آقاي روزنامهنگاراهل ورشو براي نوشتن كتابش با خيليها حرف زده.با انقلابيهاي قديمي ، با مخالفان انقلاب ، با دوستان و نزديكان فيدل و گاه هم از خاطرات دختر نامشروع او – آلينا فرناندز - كه با پدرش ضديت غريبي دارد «فكت » آورده.او هاوانا را شهري از پادرآمده و درمانده، فروريخته ، ازهمپاشيده و گنديده ، پر از بوي بنزين و فاضلاب توصيف ميكند و من ياد تهران خودمان ميافتم.با نگاه تيزبيناش اما گذشته هاوانا را هم ميبيند؛ در جزئيات معماري برخي بالكنهاي كوچك و تاقهاي نيمهپنهان و حجاريها و من باز هم ياد تهران خودمان ميافتم. او از هيجان و هيستري « ضدامريكايي » كه دولت انقلاب در كشور برپا كرده مينويسد و از اهميتي كه ايدئولوژي بعد از انقلابها پيدا ميكند و ديدارش را با ارنستو دياز ، شاعر ضد انقلاب شرح ميدهد كه 23 سال آزگار در زندانهاي كوبا بوده و خلاصه تصويري عجيب تكاندهنده از امريكاي لاتين و انقلاب و كوبا و رهبر بزرگ آن ميدهد. او درباره آماتوريسم و حضور همهجاگير غيرحرفهايها در اداره كشورمينويسد :« چهگواراي پزشك را به بخش صنايع فرستادند و بعد به بانك مركزي.در يك دوره خود فيدل ارزش شكر را با تراكتور ميسنجيد و حتي به فكر اسطورهزدايي از پول يعني از ميان برداشتن آن افتاده بود !»
تب تند امريكاي لاتين ، اين كتاب فوقالعاده را دكتر روشن وزيري ترجمه و نشر ني منتشر كرده و من خواندنش را به همه كتابخوانها با هر نوع گرايش و سليقهاي توصيه ميكنم چون پر است از تجربه و البته به قول شاملو « اندكي غبطه » ؛ چون هر خوانندهاي حتما آرزو خواهد كرد كه كاش اين تجربيات ناب براي او هم ممكن بود.
حكايت ماست ؟
پس اين پيادگان كه صبورانه بر نيزههاي چوبي خود تكيه دادهاند
آن بادپاسوارانند؟
و اين خميدگان لاغر افيوني
آن عارفان پاك بلندانديش ؟
07:04 PM
چرا اينقدر نژادپرست و بيانصافيم ؟
دوم مي سال 2006 عكسي در وبلاگم گذاشتم و شرحي كوتاه دربارهاش نوشتم.عكس مربوط به يك كودكآزاري فجيع بود كه هنوز هم ديدنش دلم را به درد ميآورد.پدر وحشي دختربچه را به شدت شكنجه داده بود. در اين نوشته كوتاه تنها و تنها و تنها يك كلمه آوردهام : « پدر افغاني است. » خب بله افغاني است همانطور كه ميتواند ايراني باشد يا اهل هرجاي ديگري و حالا همه دوستاني كه آمدهاند اين عكس را ديدهاند و آن نوشته را خواندهاند به جاي حرف زدن از اصل ماجرا كه فاجعه كودكآزاريهاي دلخراش است درباره « افغاني » بودن پدر داد سخن دادهاند و انواع و اقسام فحشها و بد و بيراهها را نثار جامعه افغان مقيم ايران كردهاند.من البته تعداد زيادي از اين كامنتها را به دليل اينكه رسما « مستهجن » بودند اصلا چاپ نكردهام اما از شما ميخواهم نزديك به 300 كامنت چاپ شده اين پست را بخوانيد و به اين پرسش پاسخ دهيد كه چرا تا اين حد ما ايرانيها نژادپرست شدهايم ؟ چرا اينقدر بيانصاف و يكطرفه به قاضي ميرويم ؟ مگر افغانها انسان نيستند؟ آيا همين كه به جرم بيش از سه دهه جنگ و بدبختي و مصيبت ناچار به مهاجرت و پناه آوردن به كشور ما شدهاند كافي است تا بگوييم : « بايد با افغانها مثل سگ برخورد كرد ؟ » آخر چرا بايد مثل سگ برخورد كرد ؟ مگر ما همان مردمي نيستيم كه در طول سه دهه با استناد به اصول اخلاقي و تاريخ و فرهنگ و دين مشترك مرزهامان را با دست و دلبازي باز كرديم و هزاران افغاني را سر سفره خود پذيرفتيم ؟ مگر كلي پز همين « مهماننوازي » مان را در سراسر جهان ندادهايم و نميدهيم ؟ حالا چه شده ؟ كارمان با افغانها تمام شده ؟ كارگران زحمتكش و محروم افغان شهرهامان را ساختهاند و زبالههامان را جمع كردهاند و به اندازه كافي عملگي و فعلگي كردهاند و حالا وقت رفتنشان ( بيرون كردنشان ) رسيده است ؟ چه كسي گفته همه افغانها دزد و قاتل و متجاوزند ؟ مگر خود ما ملت كم ميدزديم و كم خطا ميكنيم و كم ميكشيم و ميآزاريم ؟ آيا آمار دقيق و مشخصي در اين زمينه وجود دارد ؟ يعني اين همه شاعر و نويسنده و دانشجو و تحصيلكرده افغان را به راحتي ميتوان با برداشتهاي نژادپرستانه و غيرمنصفانه ناديده گرفت ؟ اين همه كارگر شريف و زحمتكش كه خودم با بسياري از آنها از نزديك آشنا هستم و ميدانم كه « چه رنجي ميبرند بهر يك جرعه كه آزار كساش در پي نيست » ...چه كسي و بر چه اساسي گفته كه ما خوبيم و اين انسانها بد و اصلا ملاكمان براي اين قضاوتها چيست ؟ عدهاي ميگويند كارگران افغاني فرصتهاي شغلي ما را اشغال كردهاند و براي همين است كه تا اين حد بيكار داريم اما من ميپرسم اگر دولت ما مثل تمام دولتهاي متعهد به حقوق بشر جهان بر اساس اصول اساسي حقوق پناهندگان رفتار ميكرد ، اگر اين كارگران از حقوق انساني كارگر پناهنده برخوردار بودند تا كارفرماي ايراني نتواند سختترين كار را از آنها بكشد و دستمزدشان را هم دولپي بخورد آيا باز هم اين همه فرصت شغلي براي آنها در كشور مهماننواز ما فراهم ميشد؟ مسلما نه.اصلا آيا بيكاران محترم ايراني كه همه مهر نژاد برتر آريايي را بر پيشاني دارند حاضرند يك روز به جاي كارگران مهاجر افغان رنج بكشند ؟ باز هم جواب منفي است.مطمئنم كه منفي است.ما افغانها را به عنوان « مهاجر » پذيرفتيم و حالا با تغيير ادبياتي آشكار آنها را « آواره » ميخوانيم و در مرزهايمان بدترين و خشنترين و غيرانسانيترين برخوردها را با آنها ميكنيم.واقعا ما مردم مهماننوازي هستيم.آفرين به ما.آفرين به ما كه كودكان افغاني و حتي ايراني – افغاني را به حاشيهها راندهايم و نه تنها اجازه درس خواندن به آنها نميدهيم بلكه حتي كلاسهاي درس خودگران آنها را در زاغههاي تلخ شهر هم برميچينيم.آخر ما خيلي مهربان و مهماننواز هستيم و رفتارمان با افغانهاي بيپناه و جنگزده هم شاهدي است بر اين مدعا.به هر حال با اين پست از برادران و خواهران افغانم عذر ميخواهم به خاطر همه بيحرمتيهايي كه در كامنتهاي آن پست قبلي به آنها شده.من شرمندهام.
آزار جنسي دودختربچه با فيلمهاي پورنو!
آمده بودم بنويسم از پست زيباي وبلاگ آقاي آقازاده درباره آمدنشان به تحريريه ما كه آنقدر زيبا و عميق بود كه اشكم را درآورد وقتي خواندم اما ....خبر را روزنامه ايران منتشر كرده بود.خيلي شسته و رفته و با سانسور البته اما احمد جلالي فراهاني، گزارشگر روزنامه ايران در وبلاگش كامل شرح ماجرا را نوشته است ؛ ماجرايي كه خواندنش حال آدم را خراب ميكند و هزار و يك پرسش در ذهن ميسازد كه آخر يعني چه ؟ خب هدف اين خانم كه حالا اتفاقا نامادري هم هست اصلا از اجراي اين سناريوي تلخ كثيف چه ميتواند باشد ؟ اين نامادري كيست ؟ در چه شرايطي بزرگ شده و زندگي كرده ؟ از چه رنج ميبرد كه چنين رنجي را به دو كودك تنها و بيپناه روا ميدارد ؟ پدر چي ؟ زندان بوده و وقتي هم كه بيرون ميآمده ، ميآمده تا آلت تناسلي دو دختر 6 و 9 سالهاش را بسوزاند و داغ بگذارد!! خب آخر چرا ؟ مگر آدم عادي و سالم ميتواند چنين كند ؟ چقدر از اين بيماران با نام پدر و مادر و ولي دم و قيم ، سرنوشت چه تعداد كودك را در دست دارند ؟ نميدانيم. نه آماري هست و نه تحقيقي و نه ارادهاي انگار براي باز كردن گرههايي چنين بزرگ... نويسنده وبلاگ تحريريه خاموش نوشته است : « بچه ها در دادگاه با ركيك ترين كلمات نامادري را مورد خطاب قرار مي دادند و هر دو متفق مي گفتند كه در نبود پدر زنك با بيش از 70 مرد رابطه جنسي داشته و براي خفه كردن بچه ها آنها را وادار مي كرده كه پس از هر بار عمل كثيفي كه زنك انجام مي داده بدن او و مردها را تمييز كنند. حتي از اين هم وقيح تر. از آنها مي خواسته تا به تماشاي رفتار سكسي خودش با مردها بنشينند. بچه ها در دادگاه مي گفتند زنك گاه و بيگاه در نيمه شبها بچه ها را وادار مي كرده تا بعد از تماشاي كثيف ترين فيلم هاي پ.ورن.و، عين همانها را برايش اجرا كنند. البته ماجرا را عمه بچه ها مي فهمد و به پليس خبر مي دهد و پرونده مجرميت اين زن و مرد در شعبه 1172 دادگاه تهران در جريان است.گرچه برای پدر بی رحم این ماجرا تنها یک سال حبس بریده اند و زنک را لابد چند سال زندان می کنند که چی بشود؟» همين وبلاگ گزارش داده است كه نامادري ديوانه دو دختر بچه را وادار به ديدن فيلمهاي پورنو ميكرده و بعد از آنها ميخواسته كه برايش همان حركات را تكرار كنند ! فكر كنيد...آخر چرا ؟
جهان واكنش نشان داد به سنگسار !
اجرای حکم سنگسار جعفر کیانی واكنشهاي زيادي را در جامعه جهاني به دنبال داشته است. تایید اجرای این حکم از سوی مقامات رسمی ایران واکنش شدید محافل بینالمللی سازمانهای حقوق بشری مثل « دیدهبانان حقوق بشر» و« عفوبینالملل » و حتي سیاستمداران اروپایی را بههمراه داشته است و آنها را واداشته تا دور جديدي از نقض حقوق بشر در ايران را تذكر بدهند. کمیسر عالی حقوق بشر سازمان مللمتحد اجرای حکم سنگسار جعفر کیانی را بهشدت محکوم کرد. لوییز آربور روز سهشنبه (۱۰ ژوییه) در ژنو با ابراز نگرانی در این مورد گفت: « حکم سنگسار، نقض صریح قوانین بینالمللی است.» آبور از مقامات ایرانی خواست، تا هرچه سریعتر حکم سنگسار مکرمه ابراهیمی، متهم زن این پرونده را متوقف کنند و در بارهی حکم اجرا شده توضیح دهند.وزیر امور خارجه نروژ یوناس گار اشتوره هم سفیر ایران را برای دادن توضیحاتی درباره اجرای حکم سنگسار فرا خواند. او با "غیرانسانی و وحشیانه " خواندن این حکم، آنرا به شدت محکوم کرد و مراتب اعتراض کشور نروژ را به اطلاع عبدالرضا فرجیراد سفیر ایران در این کشور رساند.درهمين حال کلودیا رت؛ یکی از رهبران حزب سبزها در آلمان هم خطاب به مقامات ایران گفت: «دولت ایران موظف است، براساس قول مساعدی که در زمینه عملی نکردن اینگونه مجازات داده بود، ادامه آنرا متوقف کند و در اساس مجازات سنگسار را ملغی سازد.» وزارت امورخارجه سوییس هم با اعتراض به این حکم آنرا "سنگدلانه و غیرانسانی" خواند. او با اشاره به این مطلب، که متهم زن این پرونده نیزحکم سنگساردارد، خواستار توقف آن و حذف مجازات سنگسار از قوانین ایران شد.در اين ميان سازمان عفوبینالملل هم با انتشار بیانیهای سنگسار را "بدترین شکل شکنجه" و "مجازاتی وحشیانه و غیر انسانی" خواند و خواستار توقف و حذف این مجازات شد.پيتر مک کی، وزير امور خارجه كانادا هم سنگسار جعفر کيانی در قزوين را شديدا محکوم کرد و از مقامات جمهوری اسلامی خواست تا مانع اجرای سنگسار مکرمه ابراهيمی شوند.آقای مک کی در بيانيه ای اعلام کرد:« «مجازات سنگسار» نقض تعهدات ايران به پيمان های بين المللی حقوق شهروندی و سياسی و حقوق بشر است .» در ايرلند هم جمهوری ایرلند، سفیر ایران در این کشور را به منظور اعتراض برای سنگسار جعفر کیانی فرا خواند.درموت آهرن، وزیر امور خارجه ایرلند با "وحشیانه" خواندن سنگسار گفت: "من از شنیدن خبر این اعدام شوکه شدم".به گزارش خبرگزاری فرانسه، وزیر امور خارجه ایرلند در مورد اجرای حکم سنگسار در 17 تیرماه در تاکستان گفت: « این اعدام مغایر با تعهدات ایران به قوانین جهانی حقوق بشر و مغایر با تعهد دولت ایران برای رعایت تعلیق این عمل غیر انسانی و وحشیانه است».
مرتبط :
آيتالله منتظري درباره سنگسار صحبت كرده و اجراي آن در تاكستان را بر خلاف موازين دانسته است.آيتالله منتظري حكم سنگسار را صرفا « مترسكي » دانست كه براي « پرهيز مردم از گناه بسيار بزرگ » وجود دارد.
...
رفيقان چنان عهد صحبت شكستند
که گويي نبوده ست خود، آشنايی
07:45 PM
اسانلو اين بار «دزديده » شد !
منصور اسانلو ساعت 7 بعدازظهر ديروز در حالي كه با اتوبوس عازم خانه خودش بود در خيابان گلبرگ به وسيله 4 مامور لباسشخصي دستگير و به يك دستگاه خودروي پژو منتقل شد. او با ديدن ماموران لباسشخصي و آگاهي از قصد آنها براي دستگيري خود شروع به فرياد استمداد از مردم حاضر در صحنه كرد اما ماموران كه هويت آنها هنوز روشن نشده به مردم گفتند كه جرم اين فرد دزدي است ( ! ) و بايد دستگير شود.ابراهيم مددي ،يك سنديكاليست فعال ديگر و از همكاران اسانلو تلفني اين اخبار بد را داد و گفت : « اسانلو از عصر شنبه تا همين لحظه در مكاني نامعلوم به سر ميبرد و پيگيري هاي همسر او و ساير فعالان كارگري براي اطلاع پيدا كردن از سرنوشت او به جايي نرسيده است.» همسر اسانلو روز شنبه پس از ناپديد شدن او با كلانتري و پليس 110 تماس گرفت و تا ساعت يك بامداد به چندين محل مراجعه كرد اما متاسفانه پاسخي نگرفت.همسر اسانلو شكوائيهاي براي عليرضا آوايي ، رئيس كل دادگستري استان تهران و همچنين رئيس هيئت نظارت بر حقوق شهروندي تنظيم و به صورت شفاهي با مسئول دفتر او مسئله را مطرح كرده است.علاوه بر اين به دفتر دادستان تهران هم شكوائيه داده شده و از طرف دادستاني هم اعلام شده كه هيچ گونه دستوري مبني بر جلب منصور اصانلو صادر نشده است. به گفته ابراهيم مددي وكلاي منصور اسانلو ، خورشيد و مولايي هم با مراجعات متعدد اعلام كردهاند كه هيچ گونه حكم جلبي از طرف معاونت امنيتي دادستاني تهران به نام منصور اسانلو صادر نشده نشده است. با توجه به اين موارد به نظر ميرسد كه دستگيري مجدد اسانلو بيشتر به آدمربايي تغيير ماهيت داده است و به همين دليل مراجعاتي نيز به دادسراي جنايي تهران شده و از آنجا دستور رسيدگي به اداره آگاهي تهران داده شده است تا شايد ماموران اين اداره بتوانند اطلاعي از سرنوشت اسانلو به دست آورند چرا كه همسر و خانواده او نگران احوال نامعلومش هستند . به گفته مددي اتحاديههاي كارگري سراسر جهان نسبت به ناپديد شدن ناگهاني اسانلو واكنش نشان داده و خواستار روشن شدن وضعيت او شدهاند.
05:21 PM
همميهن دوباره منتشر ميشود
مذاكرات جواب داده و قول و قرارها بر اين قرار است : از ده روز ديگر دوباره همميهن منتشر خواهد شد.اكبر منتجبي البته راست ميگويد كه روي هيچ چيز در اين مملكت نميشود حساب كرد اما ظاهرا آقاي عطريانفر واقعا همميهن را نجات داده و دوباره روزنامه منتشر خواهد شد.خبر خوب را در وبلاگ اكبر منتجبي بخوانيد.
10:28 PM
خزر و خضر و مسعود بهنود ...
خب استاد بهنود حتي اگر هم كه « خضر » را « خزر » بخوانند باز هم استاد بهنود هستند ديگر ؟ مگر نه ؟ مسعود بهنود نوشته كه در برنامه جهاننماي راديو بيبيسي ، فهيمه « خضر » حيدري را فهيمه « خزر » حيدري خوانده و بعد با خودش خنديده كه پس بعد از چهل سال هم ميشود خطاي به اين بزرگي كرد :) و بعد هم خاطراتي از سالهاي فعاليتش در راديو نوشته كه خيلي خواندنياند. حالا من هم دارم فكر ميكنم كه خداييش اسم فاميلم كمي بدخواني داردها.با وجود اين من اسم فاميلم را بدون «خضر» اش دوست ندارم و ترجيح ميدهم با وجود سختخوانياش همينجاسرجايش بماند حتي اگر گهگاهي « خضر پيامبر» را با « درياچه خزر » اشتباه بگيرند و تازه چه بهتر كه اين اشتباه را مسعود بهنود بكند.تازه خزر و خضر هم به يك اندازه شاعرانهاند به نظرم.
05:47 PM
سنگسار (2)
جلسه امروز مجله زنانمان افسرده و تلخ بود.همه حرفها حول و حوش اجراي ناگهاني و بيسروصداي سنگسار بود و اينكه با اين شرايط ما چه ميتوانيم بكنيم ؟ فردا سخنگوي قوه قضائيه جلسه هفتگي دارد و درباره سنگسار هم اميدواريم به سوالات جواب بدهد.امروز هم حسن قاسمي ، رئيس دادگستري استان قزوين آمده تهران و ظاهرا در قوه قضائيه جلسه اضطراري برگزار شده.حكم سنگسار جعفر درحالي اجرا شده كه بخشنامه شاهرودي درباره عدم صدور حكم سنگسار و همچنين اجرايي نشدن اين احكام وجود دارد ولي ميبينيم كه حتي رئيس قوه قضائيه هم نميتواند جلوي اين ماجراها را بگيرد و اينجاست كه از خودمان ميپرسيم ما چه ميتوانيم بكنيم ؟ شنيده ميشود كه امضاي آقاي شاهرودي براي اجراي اين حكم در قم از ايشان گرفته شده.آقاي شاهرودي رفته بوده قم ديدار آقايان علما و امضا را ميروند قم و آنجا از ايشان ميگيرند.حالا وضعيت خيلي بدي است و ما نگران سنگسار شدن مكرمه هستيم.امروز فهميديم كه اين زوج يك بچه هم ندارند بلكه دو تا بچه دارند !!! دو تا بچهاي كه الان همراه مادر در زندان هستند.كاش بتوان كاري كرد...كاش دستكم از سنگسار مادر اين بچههاي بيگناه جلوگيري كنيم.امروز تماس گرفتم با نيره اخوان و فاطمه رهبر ، نمايندگان مجلس كه قبلا هم با آنها حرف زده بودم درباره سنگسار...جالب است كه خبر نداشتند از اتفاقي كه لفتاده و گفتند خبر را پيگيري ميكنند و فردا صحبت خواهند كرد.جلسهمان امروز غمگين بود اما همه دور هم بوديم و قرمزي خنك هندوانه كه وارد شد يك لحظه باز هم يادمان آمد كه « زندگي » هست حتي در عمق تلخ تابستان...
پينوشت :: امروز جلسه سخنگوي قوه قضائيه بود و بچههاي حوزه قضائي هم در جلسه حاضر بودند.البته متاسفم كه دوستان خبرگزاريها بيش از آنكه به فكر «تاثير » خبر باشند به فكر « تامين» آن هستند.اما دوست و همكار خوب من ساناز و البته خبرنگار شرق و رويترز درباره مسئله سنگسار پرسيدهاند.ساناز پرسيده كه چطور با وجود حكم آقاي شاهرودي درباره توقف اجراي سنگسار اين كار در تاكستان انجام شده و آقاي سخنگو هم ماجرا را به «استقلال قاضي » مربوط كردهاند و گفتهاند كه قاضي مستقل عمل كرده است.حالا هم ظاهرا آقاي قاضي را فرستادهاند يك مدت مرخصي و هواخوري.گفته شده كه قاضي پرونده جعفر را به بهانه انجام يك سري تحقيقات تحويل گرفته و بعد او را براي اجراي حكم سنگسار برده.بعضي منابع خبر از بركناري او دادهاند.اما بركناري او چه كمكي به ما ميكند ؟هيچ ! سخنگو قول داده و گفته اجرا نشدن حكم سنگسار مكرمه را تضمين ميكند اما مگر همين حرفها قبل از سنگسار جعفر هم گفته نشده بود ؟ اما جالبترين نكته اين جلسه به نظرم اذعان سخنگوي قوه قضائيه است به اينكه بله ، بايد اين قانون سنگسار تغيير كند .ايشان خبر داده كه در آينده نزديك قانون در مورد سنگسار عوض ميشود چرا كه وقتي در قانون چنين موردي وجود دارد دستور توقف قانون را نميتوان داد.انگار كمكم آقايان دارند به واقعيت موجود نزديكتر ميشوند.
پينوشت 2 : براي همه كساني كه مشكلشان « هندوانه » است و نه « سنگسار»
چشمانمان را با پوست ميوهها و برگهاي پاييزي ميپوشانيم
جهان لحظهاي سرخ ميشود از پوست سيب
جهان لحظهاي زرد ميشود از پوست پرتقال.به يادمان مانده است
اين فقط لحظه است كه ميماند
اين لحظه را كبود بناميم.
11صبح : سنگسار اجرا شد
هفته پيش بود كه با چند نماينده زن مجلس درباره سنگسار و تغيير قوانيين حرف ميزدم.ميگفتند : «سنگسار كه الان در كشور ما اجرا نميشود.» گفتم : «بله اجرا نميشود اما حكمش كه صادر ميشود و در قوانين كه وجود دارد.پس بايد فكري براي تغيير اين قوانين بشود.» ميگفتند : « نخير شما خيالتان راحت باشد تا وقتي كه آقاي شاهرودي هستند سنگساري اجرا نخواهد شد.» گفتم : « ب حالا آمديم يك روز آقاي شاهرودي نبودند.آن وقت چي ؟» ميگفتند :« آن وقت هم ما هستيم و هم شما و باز هم سنگساري اجرا نخواهد شد .» !!!! حالا فقط چند روز از آن گفت و گو گذشته و خبر امده كه جعفر كياني ، يكي از متهمان پرونده سنگسار تابستان امروز ، همين امروز در روستايي در اطراف تاكستان اعدام ( سنگسار؟ ) شده . خبر را يك مقام رسمي اعلام كرده و نخواسته نامش فاش شود.حالا خبرنگار حوزه قضايي ما – ساناز الله بداشتي – گوشي را برميدارد و زنگ ميزند به يك مقام قضايي نزديك به شاهرودي.جالب است خبر نه تاييد ميشود و نه تكذيب ! منبع قضايي محترم پاسخگويي را به فردا موكول ميكند و ميگويد حسن قاسمي ، رئيس كل دادگستري استان قزوين را پيدا نكرده و فعلا نميتواند جوابي بدهد... حالا با اجراي سنگسار متهم مرد شمارش معكوس براي اجراي سنگسار مكرمه هم آغاز شده.همه نگرانند اما هيچ مقام رسمياي نيست كه بيايد و بگويد بله ما اين كار را كرديم يا نه اين طور نبوده.مسخره نيست ؟ آسيه هم در همين مورد نوشته ؛ در اين مورد كه آيا افكار عمومي نبايد بدانند كه در زندان تاكستان چه گذشته است ؟ آيا مسئولاني كه چنين احكامي را صادر و اجرا ميكنند نبايد دستكم آنقدر شجاعت اخلاقي داشته باشند كه درباره عملكرد خود اطلاعرساني كنند ؟ اين سوالها كه جواب ندارد.اما ايدا هم نوشته كه بر اساس آخرين پيگيريها از مقامات قضايي حكم به صورت « خودسرانه » اجرا شده است.حكم در ملا عام اجرا نشده و جعفر در خفا سنگسار شده.... نميفهمم يعني چه ؟ در خفا ؟ سنگسار ؟ حالا بايد دوباره به آن خانمهاي مجلس نشين زنگي بزنم...
پينوشت :همين الان اخبار تكميلي آمد.سنگسار در خفا نبوده.در ملا عام اجرا شده اما مردم شركت نكردهاند و ماموران اجراي احكام خودشان متهم را سنگسار كردهاند.11 صبح در روستاي آقچكن تاكستان.خبر را يكي از نزديكان نماينده تاكستان اعلام كرد.
ما و 7/7/2007
در تمام جهان - كه البته ما ظاهرا در آن قرار نداريم - امروز يعني 7/7/2007 روز شانس است و خوشبختي.روز انرژيهاي مثبت است و احترام به حس غريب خوشبختي.مردم اين روز را براي شروع زندگي مشترك انتخاب ميكنند ، براي آشتي كردن با هم و براي يك كار ساده و خوب كه ما فراموشش كردهايم : خوشحالي ! حالا درست در روزي كه 3 عدد مقدس 7 در كنار هم قرار گرفتهاند و تركيبي معنادار براي خوشبختي انسان ساختهاند در ايران ما آخرين فضاهاي باقيمانده براي تنفس ، دور هم جمع شدن و نوشيدن يك فنجان چاي ساده و فروتن هم بنبست ميشوند.مسخره است.مگر در كافهتيتر ما چه اتفاق عجيب و غريبي ميافتاد ؟ من اهل كافه تيتر رفتن نبودم خودم.يعني وقتش را نداشتم اما يك فضاي كوچك بيست سي متري با چند تا صندلي و ميز براي نشستن و گپ زدن و هر از گاهي برگزاري چهار تا نشست فرهنگي و مطبوعاتي مگر به كجاي امنيت كشور بر ميخورد كه امروز كافه روزنامهنگاران را براي هميشه بستند؟ مثل همان اتفاقي كه براي كافه كتاب چشمه افتاد و براي خيلي فضاهاي كوچك و صميمي ديگر.پس ما كجا نفس بكشيم ؟ كجا گپ بزنيم و بعدازظهرهايمان را به كجا پناه ببريم ؟ 7/7/2007 است اما ما روزنامهنگاران ايراني حتي نميتوانيم يك كافه ساده و كوچك براي بعدازظهرهاي طولاني و خسته و كشدارمان داشته باشيم...يعني واقعا دور هم جمع شدن ما تا اين حد خطرناك است حسن ؟
امروز همميهن نداريم !
عكسهاي خوب حجت سپهوند از تحريريه همميهن ، لحظاتي بعد از آنكه فهميدند باز هم بيكار شدهاند! اين ساختمان بهآفرين هم كه همميهن در آن آماده ميشد شوم است انگار.آيندهنو هم در همين ساختمان تمام شد.عكسهاي حجت را ببينيد.زنده و ناراحتكنندهاند.ناراحت مي شويم وقتي گريه محمد قوچاني را ميبينيم اما در دلمان ميدانيم كه او هيچ وقت كنار نميكشد.هميشه ايدههاي خوب در سرش دارد و هميشه راهها را دوباره و دوباره باز ميكند.راستي شايد هم از اين به بعد شاهد جديتر شدن روزنامه كارگزاران باشيم...
پينوشت : در مورد بازديدكنندگاني كه ظاهرا خيلي خودشان را مهم ميدانند فقط همين كافي است كه بگويم اختيار وبسايت خودم با خودم است و چون ميخواستم حرفهاي ديگري هم در كنار عكسها بزنم براي همين آدرس خودم را گذاشتم.
همميهن توقيف و ايلنا تعطيل شد !
هم ميهن توقيف شد و ايلنا هم تعطيل.غروب بود كه وحيد پوراستاد آمد توي تحريريه و خبر را داد : « بچهها همميهن توقيف شد...همين الان»همه از جا پريديم.يك عده كه فوري رفتند تحريريه همميهن ، تحريريهاي كه در همسايگي ما قرار داشت و تازه 52 روز بود كه حاصل كارش منتشر ميشد.52 روز و 43 شماره و حالا توقيف و توقيف هم يعني باز بيكاري عده زيادي روزنامهنگار كه تازه در يك موسسه مطبوعاتي آرام گرفته بودند.گفته ميشود كه آقاي مرتضوي از اول هم با انتشار مجدد اين روزنامه موافق نبوده و روزنامه هم بخصوص در صفحه اولهايش در اين مدت تند رفته بود و آقايان هم كه طاقت نقد ندارند و همه اينها باز هم يك توقيف ديگر را ديگر به تاريخ تاريك مطبوعات در ايران اضافه كرد.توقيفي به بهانه نقص دادرسي .فضاي خوبي نيست.فضاي رعب انگيزي است.فضاي بستهاي است .اما تقريبا يك ربع بعد از خبر بد توقيف همميهن خبر بد و البته عجيب ديگري آمد : « ايلنا هم تعطيل شد. به خاطر همه فشارهايي كه در دو سال گذشته روي اين خبرگزاري بوده هيئت مديره ايلنا تصميم ميگيرد كه خبرگزاري را تعطيل كند.» ايلنا در طول دو سال گذشته بخصوص به خاطر بخش كارگرياش به شدن تحت فشار بود و شنيده ميشود كه حتي وزير كار نامهاي به رئيسجمهور داده كه در آن ايلنا را مخل امنيت ملي دانسته است.من البته انتظارم باز ادامه مقاومت از سوي ايلنا بود اما خب اين طوري شد ديگر...جالب است انتخابات نزديك است و ديروز شعبه 1083 دا
دگاه عمومي روزنامه مشاركت را لغو امتياز كرد و امروز هم همميهن را توقيف كردهاند.تريبونهاي اصلاحطلبان يكييكي تعطيل
ميشود تا اصولگرايان راحتتر به كارشان برسند. بيانهاي هم قرار است از سوي ايلنا منتشر شود كه البته هنوز روي سايت نيامده آن هم بنا بر ملاحظاتي و از جمله اينكه همزمان با توقيف همميهن نباشد.
استعفاي مديرعامل ايلنا.
لينك خبر در بازتاب.درباره مسائل حقوقي هم توضيح داده است
گزارش بيبيسي و گفت و گو با مسعود بهنود.
علي حق درباره ايلنا.
كرباسچي در گفتو گو با فارس از توقيف روزنامهاش
ميگويد.
