« گفتوگو با آقاي سخنگو
صفحه اصلی
همميهن توقيف و ايلنا تعطيل شد ! »
ديپلماسي فوتبال در شوراي شهر
نزديك به 8 ماه مانده به برگزاري انتخابات مجلس هشتم، اصولگرايان هواخواه دولت در شوراي شهر پايتخت در حركتي حسابشده و خيزشي سعي در
تشخصبخشي به برخي اعضاي شورا دارند. اعضايي كه همقطاران سابق رئيسجمهور در مجموعه مديريت شهري بودهاند و اكنون هم مهمترين همفكران او در اتاق فكر شورا به حساب ميآيند و در هر شرايطي، ايدئولوژي اصولگرايي آنها را گردهم ميآورد.اما اين اعضا بهطور مشخص چه كساني هستند و پروژه <چهرهسازي> از آنها با چه هدف يا اهدافي دنبال ميشود؟ پس از اينكه در انتخابات اخير شوراي شهر تهران، مسعود زريبافان به عنوان برجستهترين حافظ منافع احمدينژاد راي شهروندان تهراني را براي ورود دوباره به شورا به دست نياورد، بسياري از ناظران اجتماعي گمان كردند كه حالا با ورود پروين احمدينژاد، خواهر رئيسجمهور به شورا بايد شاهد ادامه پروسه رئيسجمهورشيفتگي در شورا از سوي او باشند اما اين بار بازي در لايههاي پنهانتري رقم خورد و اتفاقا خواهر رئيسجمهور اصولگرا به يكي از چهرههاي اعتدالگرا و آرام شوراي سوم تبديل شد. با اين وجود هنوز چهرههايي مانند حسن بيادي، حبيب كاشاني، حمزه شكيب و خسرو دانشجو در شوراي سوم، صندليهاي متمايل به رايحه خوش خدمت را در اختيار داشتند. چهرههايي كه در طول 2 هفته گذشته به گونهاي كاملا غيرمنتظره استعداد ورزشيشان كشف شد و يكي پس از ديگري به عضويت و رياست هياتمديرههاي مشهورترين و مردميترين باشگاههاي فوتبال كشور درآمدند.
اما بروز ناگهاني استعداد مديريت ورزشي در همفكران شورايي احمدينژاد در حالي اين روزها توجه ناظران سياسي و اجتماعي را به خود جلب كرده است كه اين افراد دقيقا كساني هستند كه در شورا نيز به گونهاي انحصارطلبانه تمام پستهاي كليدي و تاثيرگذار را ميان خود تقسيم كرده و اعضاي اصلاحطلب را با تمام توان به حاشيه راندند تا مبادا بار ديگر چهرههاي اصلاحطلب در ميداني، آن هم ميداني با اهميت و ضريب تاثيري مانند شوراي شهر پايتخت، بدرخشند. حسن بيادي كه در شوراي سوم نيز مانند شوراي دوم نايبرئيسي را از آن خود كرد، سخنگوي جمعيت آبادگران جوان نيز هست و علاوه بر اين عضويت در يكي از مهمترين كميسيونهاي شورا كه كميسيون برنامه و بودجه است را نيز در كارنامه گرفتاريهايش دارد با وجود اين سخنگويي باشگاه پرطرفدار فوتبال پرسپوليس را هم به ديده منت ميپذيرد. حبيب كاشاني منصب مهم و حساس خزانهداري شوراي شهر تهران را در اختيار دارد و عضو همان كميسيون مهم شوراست كه بيادي نيز در آن عضويت دارد؛ كميسيون برنامه و بودجه، كميسيون مورد علاقه اصولگرايان شورا و از جمله خواهر رئيسجمهور. كاشاني علاوه بر اين معاونت اجرايي شورا را نيز بر عهده دارد و با اين همه مديرعاملي پرسپوليس را به عنوان پيشكش رئيسجمهور ميپذيرد. خسرو دانشجو هم سخنگويي شوراي سوم را برعهده گرفته و در همين حال عنوان معاونت نظارت شورا را هم بر دوش ميكشد و البته در دانشگاه آزاد اسلامي هم تدريس ميكند. با وجود اين و بهرغم بيپاسخ ماندن اين پرسش كه استاد دانشگاهي با اين همه مشغله سياسي و اجتماعي چگونه وقت و تمركز كافي براي مطالعه و به روز كردن دانش خود را خواهد داشت، رياست هياتمديره باشگاه پرطرفدار آبيها نيز به مجموعه وظايف او اضافه ميشود. در اين ميان حمزه شكيب، عضو ساكت و كمحرف شوراي دوم كه در شوراي سوم با در اختيار گرفتن رياست كميسيون فني و عمراني به يكي از اعضاي فعال تبديل شده هم از قافله عقب نمانده و در كنار تدريس در دانشگاه علم و صنعت سمت پرطمطراق مشاور ارشد پرسپوليس را هم قبول كرده تا حلقه همفكران و نزديكان احمدينژاد در دو باشگاه مردمي پرسپوليس و استقلال كامل شود. حال اين سوال وجود دارد كه آيا اصولگرايان چندشغله شوراي شهر تهران <نوشابههاي انرژيزا> مينوشند؟ مگر هر عضو شورا يا هر مدير اجرايي يا هر استاد دانشگاه بر فرض هم كه در حوزه وظايف خود تمام و كمال باشد چقدر توان و انرژي و ايده و انديشه دارد؟ تا كجا و براي چند جا ميتواند توليد فكر و راهكار كند و موثر واقع شود؟ آيا عضويت گسترده اعضايي كه كليديترين كرسيهاي مهمترين شوراي كشور را در اختيار دارند در باشگاههاي ورزشي مانع از انجام وظايف خطير آنها در شورا نميشود؟البته رئيس شوراي شهر تهران در پاسخ به اين پرسش مدعي شده است كه اين اعضا تنها در جلسات ماهانه هياتمديره باشگاهها شركت خواهند كرد و حضور آنها در هياتمديرههاي باشگاههاي ورزشي به كار شورا لطمهاي وارد نخواهد كرد. چمران حتي اعلام كرده در صورتي كه مشكلي مشاهده شود از حجم فعاليت اين افراد در شوراي شهر خواهد كاست اما ظاهرا براي اين پرسش پاسخي نداشته است كه تا كي آزموده را آزمودن؟ علاوه بر اين به نظر ميرسد رئيس شورا فراموش كرده است كه آقايان بيادي و كاشاني در دو هفته اخير قسمت بزرگي از <وقت مردم تهران> را به انتخاب مربي يا تشكيل كميته مشاوره و يا مصاحبه با اين خبرگزاري و آن روزنامه ورزشي اختصاص دادهاند. در همين حال طرفداران دولت و مجريان پروژه چهرهسازي از هواخواهان احمدينژاد در تمام سطوح، مدعي شدهاند كه صرفا به دليل وجود دو باشگاه پرسپوليس و استقلال در شهر تهران است كه اعضاي شورا به بالاترين ردههاي مديريتي در اين دو باشگاه رسيدهاند اما در اين مورد هم بايد پرسيد آيا در شهر تهران هيچ باشگاه ورزشي ديگري وجود ندارد و يا چرا تنها بايد هواخواهان احمدينژاد دشواري پذيرفتن اين همه مسووليت را متحمل شوند؟ البته براي اين پرسشها پاسخي در كار نيست و پرسوجوكنندگان خود ميدانند كه اصولگرايان در اين زمينه هم پاسخ اصولياي برايشان ندارند. در عين حال پاسخ پرسشها هم تا حدودي از قبل روشن است و حتي در متن پرسشها نهفته. قرار نيست بيادي و كاشاني و شكيب و دانشجو براي دو تيم مهم و مردمي استقلال و پرسپوليس معجزه كنند. قرار نيست هيچ خرگوشي از كلاه شعبده اعضاي شورا بيرون بيايد. اصلا هدف اتفاق نيست بلكه برعكس اتفاق هدف است. انتخابات مجلس نزديك است و تئوريسينهاي تبليغاتي دولت كه طعم تلخ شكست در انتخابات دور سوم شوراها را هنوز به خاطر دارند ميكوشند تا با افزايش چاشني پوپوليسم در سياستهاي خود، از هواخواهان ناشناس و گمنامشان چهرههايي مردمي بسازند. به هر حال ورزش آن هم ورزشي مانند فوتبال آن هم در باشگاههايي مانند پرسپوليس و استقلال مستقيما با قلب گروه بزرگي از مردم در ارتباط است و اين قابليتي نيست كه اصولگرايان دولتي حاضر به ناديده گرفتنش باشند. اينجاست كه بايد ديد آيا پس از تجربههاي گذشته هنوز هم اتخاذ سياستهاي پوپوليستي راهگشاست و آيا گروههاي مرجع، روشنفكران و اصلاحطلبان توان برنده كردن مردم در اين بازي را دارند؟
اين يادداشت امروز در اعتماد ملي چاپ شد.

Comments
فهیمه کاش مینوشتی که این یادداشتات کجا چاپ شده
فهيمه : راست ميگي.يادم رفته بود.ممنون كه گفتي اميرجان.
امیر | June 27, 2007 11:26 AM
مثل اينكه تاثير و رويكرد انتخابي مردم باعث گيجي خيليها شده.مي دونيد تا راه نفوذ به دلها رو گروهها ياد نگيرند محاله بتونند راي مردم رو مال خود كنند.راه نفوذ به دل اين مردم(البته اون اكثريت تاثير گذار حاضر در صحنه هاي انقلابي نظام و بنيانهاي واقعي حكومت كه به هوچي گيري رسانه اي اهل خدعه كمترين تمايلي ندارند!!) هم عمل خالص و وزين با درصد صداقت بالاست كه بعيد مي دونم حداقل ضد اعتماد ملي ها از اون برخوردار باشند.راستي شيخ الشيوخ اعتماد نمي دونه اعلام استقلال از طرف حزبش براي انتخابات بعدي خنده مردم رو به همراه مي اره؟!!
فهيمه : بله خب . اعتراف خوبي كرديد حاجآقا . شما و همفكرانتان از سياست هم فقط عوامفريبي را ياد گرفتهايد.از آقاي كروبي هم اگر سوالي داريد با دفترشان تماس بگيريد.
مصطفي | June 27, 2007 11:37 AM
سلام خانم خضرحیدری عزیز
لذت بردم از خوندن این یادداشت در اعتماد ملی.امیدوارم گروههای عوام فریب به مجلس و سایر دستگاهها راه پیدا نکنند،واقعا...
موفق باشید
ثمین | June 27, 2007 02:22 PM
سلام
خوب، اولا من نفهميدم طلائی و آباد و دبير اصلاحطلبند يا اصولگرا؟
آيا اين مسائل در مورد آنها هم صادق است؟
آيا رئيس سامانه ۱۳۷ که هنوز هم رئيس آن است، از انتقادات گزنده قاليباف در سالگردهای آن در امان بوده است؟
بنابراين، آيا شما مطمئنيد که قاليباف حتما نظراتش تعبيری آنگونه که خود میگويد ندارند؟
آيا شما واقعا فکر میکنيد عملکرد عسگری مناسب بود؟
اگر در اين زمينه با آقای خسرو نقيبی هم نظر هستيد، پس چرا هيچ تقديری از عملکرد سازمان فرهنگی هنری شهرداری نداشتيد؟
آيا اينکه تقديری نداشتيد، به اين خاطر نبود که نبايد قاليباف محبوبتر شود؟
آيا حق ما اصلاحطلبان نيست که وقتی قاليباف و هاشمی را در انتخابات رياست جمهوری نهم و انتخابات مجلس ششم به گند میکشيم، کسانی مانند احمدینژاد بر ما مسلط شوند؟
قطعا حق ما است.
چون شما روزنامهنگار حزبی هستيد. همانگونه که نيکاهنگ میگويد. و بنابراين جهانبينی شما نيز حزبی است.
آيا نبايد جهانبينی ما حقيقتگرا باشد؟
محسن | June 27, 2007 08:13 PM
سلام
من يک کامنت برای اين پست شما نوشتم که ظاهرا حذف شد!
علتش ممکنه دو چيز باشه:
۱) چون آدرس ای ميل من نامعتبر هست، حذفش نکرديد
۲) چون نظرم رو نمیپسنديديد حذفش کرديد
در صورت اول، بايد بگم که خيلی توقع بی جايی هست که برای گفتن نظر، آدرس ای ميل میخواهيد
در صورت دوم، بايد بگم علی رغم اينکه فکر میکنيد اصلاحطلب هستيد، بسيار مستبد و ديکتاتور هستيد
اگر گزينه سومی باشه، خوشحال میشم بدونم!
فهيمه : گزينه سوم اين است كه شما كمي زود قضاوت ميكنيد.همانطور كه درباره روزنامهنگار حزبي بودن من زود قضاوت كرديد.من كامنت شما را خواندم و اتفاقا چند بار هم چاپش كردم اما سايتم ديروز مشكل داشت و ظاهرا مشكل هم از سرور بود كه خوشبختانه حالا حل شده و كامنت جنابعالي هم اينجاست و ملاحظه ميفرماييدش.ضمنا نظر شما براي من محترم است و خيلي هم ممنونم كه در بحث شركت كرديد و نظر داديد.اصلا اين فضاها را ايجاد كردهايم كه حرفمان را بزنيم.من حرف خودم را و شما هم حرف خودتان را و بسيار هم خوشحال ميشوم كه نظر شما را بشنوم حتي اگر مخالف من باشيد.ضمنا درباره نقل قولي كه از نيكآهنگ كوثر آورده ايد نظرم اين است كه بهتر است از يك آدم حسابي كه حداقل خودش ميداند كيست و از كجاست و با چه كسانياست نقل قول بياوريد.
محسن | July 1, 2007 12:09 AM
فهیمه جان، چندین بار زنگ زدم،پیغام فرستادم، اما خبری از تو نشد! نمی دانم اتفاق بدی افتاده یا نه! اما این بی خبری اصلا حس خوبی نیست. در هر حال امیدوارم که خوب باشی و اتفاق بدی نیافتاده باشه...
منیره | July 1, 2007 09:20 AM
شوراي شهر، اصلاح طلب، آرا،و... در كشوري كه همه چيز تبديل به نمايشي مسخره و پوششي براي اجحاف و چپاول از سوي مشتي شكم پرست و شهوت پرست دورو مي شود ، چه تهوع آور مي شوند اين واژه ها. آيا اين جمع دلقكان فرومايه اصولا ارزش مطرح شدن دارند؟
كامران | July 1, 2007 07:25 PM
hi,monireh ye adres email azat behem dad vali motabar nist mishe adres emaileto vasam bezari ya mano ad koni adres man panikhanj2@yahoo.com
ghorboonet
pantea | July 2, 2007 12:02 AM
سلام.به اميدبهبودي اوضاع همه باهم يك گام به جلو.
محمدتورنگ | July 2, 2007 11:10 PM
سلام
البته در مورد زود قضاوت کردن خودم احتمالش را میدادم. اما آنچه باعث شد قضاوت يک و دو را نيز محتمل بدانم اين بود که زمانی که من نظر دادم (و تا ۱ روز بعد از آن) تعداد نظرات ۲ بود. بعدش شد ۳، اما نظر من اضافه نشده بود. اين شد که چنين چيزی را محتمل ندانستم. کمی هم به اين خاطر بود که شما در پست قبلتر (درباره بیحيايیِ جنسیِ مردان) گفته بوديد نظرات بيخود بگذاريد پاک میکنم که گفتم شايد از نظر من هم شاکی شدهايد و به خاطر چرت و پرت بودن حذفش کردهايد!
در مورد نيکاهنگ، من نظر خاصی نسبت به شخص او ندارم. اما همينقدر میدانم که در اين ۲ و اندی سالی که وبلاگش را میخوانم، خيلی انتقادات به اصلاحطلبان داشته که به نظر من صحيح بوده، ولی اکثر دوستان بنا به مصلحت و محدوديت در مورد آنها خاموشند. فراموش نکنيد که اين يکی از مشکلات بزرگ ما است که حقيقتا رسالت روزنامهنگاران را مختل میکند.
محسن | July 4, 2007 01:06 AM
سلام
البته در مورد زود قضاوت کردن خودم احتمالش را میدادم (و همينکه جا برای گزينه سومی گذاشتهام يعنی زود قضاوت نکردهام ديگر!). اما آنچه باعث شد قضاوت يک و دو را نيز محتمل بدانم اين بود که زمانی که من نظر دادم (و تا ۱ روز بعد از آن) تعداد نظرات ۲ بود. بعدش شد ۳، اما نظر من اضافه نشده بود. اين شد که چنين چيزی را محتمل ندانستم. کمی هم به اين خاطر بود که شما در پست قبلتر (درباره بیحيايیِ جنسیِ مردان) گفته بوديد نظرات بيخود بگذاريد پاک میکنم که گفتم شايد از نظر من هم شاکی شدهايد و به خاطر چرت و پرت بودن حذفش کردهايد!
در مورد نيکاهنگ، من نظر خاصی نسبت به شخص او ندارم. اما همينقدر میدانم که در اين ۲ و اندی سالی که وبلاگش را میخوانم، خيلی انتقادات به اصلاحطلبان داشته که به نظر من صحيح بوده، ولی اکثر دوستان بنا به مصلحت و محدوديت در مورد آنها خاموشند. فراموش نکنيد که اين يکی از مشکلات بزرگ ما است که حقيقتا رسالت روزنامهنگاران را مختل میکند.
محسن | July 4, 2007 01:07 AM