« 88 دقيقه درباره روانشناسي جنايت
صفحه اصلی
.... »
تاثيرگذارهاي من
مريم افتخاري عزيز و البته محسن فرجي شايد يك ماه پيش لطف كرده و من را به بازي تاثيرگذارها دعوت كرده بودند اما فرصتش فراهم نشد كه بنويسم.حالا هم مختصر ميخواهم بگويم تا شرمنده دوستانم نشوم : اگر قرار باشد از كودكي به تاثيرهايي كه گرفتهام نگاه كنم بايد بگويم كه بيش و پيش از هر چيز فضاي خانه پدربزرگم را به ياد ميآورم كه بيشترين تاثيرها را بر من داشته است.خانهاي قديمي و بزرگ با قلقل سماور مادربزرگ و شعرخواني پدربزرگ و عموهايي كه همه اهل كتاب و ادبيات و حافظ و موسيقي و درويشي و قناعت بودند.در آن روزها خودكشي عمويي كه در چشمانش و با سكوتش هميشه زندگي را به مسخره ميگرفت نقطه عطف تاثيرها بود.اما بزرگتر كه شدم تاثيرگذارترين اتفاق زندگيام افتاد.در پاييز سال 1367.مرگ ناگهاني پدرم زندگي را براي من به دو فصل بعد و قبل از خودش تقسيم كرد .آن موقع از مصيبتي كه بر سرمان هوار شده بود خيلي گلايه داشتم اما حالا كه از دور به آن نگاه ميكنم ميبينم كه چه تاثيرات عميقي از اين بدترين حادثه زندگيام و اتفاقات تلخ پس از آن گرفتم و چقدر اين رنج و رنجهاي پس از آن بزرگم كرد.بعد از آن وقتي ترك ديار كرديم و آمديم تهران، فضاي اين شهر هم تاثيرات زيادي بر من داشت.دوستان خوبي پيدا كردم كه منيره مهمترينشان بود.ورود به دانشكده ادبيات دانشگاه تهران هم در جاي خودش بيتاثير نبود.اما از ميان آدمها ناصر غلامي ، يك ناشر كهنهكار اساسا نگاه مرا به زندگي عوض كرد و زاويههاي تازهاي براي ديدن نشانم داد.از نسترن نسرين دوست، جنون زندگي را يادگرفتم و عصيان خود بودن را و خيلي چيزهاي ديگر كه هرگز به زبان نميآيد اما تاثيرات او را مگر ميتوان ناديده يا دستكم گرفت و يا فراموش كرد ؟ نسترن و تا حدودي ناصر غلامي اصلا از اولين كساني بودند كه مثلا سليقه كتابي و فرهنگي من را شكل دادند.دو اتفاق ديگر هم در اين ميان تاثيرات مهمي گذاشتند روي من كه اينجا نميگويمشان و به جاي آن از دوره دو سه ساله زندگي مجردي ميگويم كه آن هم اثر مهم و بزرگي در استقلال شخصيتم داشت.در زندگي حرفهايام از شهلا شركت. آموختهام و هنوز هم ميآموزم.تاثير او فراموشنشدني و غيرقابل انكار است.ازحسين قاضيان بياندازه آموختهام و تاثير مهم او در زندگي من ، در منطق و تحليلم و در نگاهم به ماجراها فوقالعاده است.چيزي در حد بينظير.در ميان استادانم هم قيصر امينپور و دكتر شفيعي كدكني موثرتر از بقيه بودند و خارج از دانشگاه بايد بگويم عليرضا ترابي مركز رسانهها برش ديگري بر زندگي من زده است و قطعا مبدا تاريخ جديدي در آن بوده است.عليرضا ترابي از آن استادها است كه زندگي تو را به هم ميريزند و حتي ابايي ندارند از اينكه ديوانهات كند.مگر ميشود از چنين آدمي تاثير نگرفت ؟ در اين ميان مژده دقيقي را هم نبايد فراموش كنم و فرخ اميرفريار عزيز را .كريم امامي و بخصوص گلي امامي نازنين را كه اثرات مهمي در من داشتند.درباره آدمها گفتم اما درباره كتابها و خواندهها و سفرها حرفي نميزنم چون روشن است كه هرچه خواندهام دربخشهايي از وجود فعليام اثري از خود گذاشته كه گفتن از آن به درازا ميانجامد.
راستي اگر هنوز ميتوان دعوتي داشت دعوت ميكنم از منيره شعبانپور، نسترن نسريندوست ، ميثم قاسمي، محمد مطلق ، محمد آقازاده ، داوود پنهاني و لوا زند.
