« شهردار تهران هم وبلاگ‌نويس شد صفحه اصلی كيهان و اين بار خانه‌هنرمندان »

May 26, 2007

يك شعر تازه

تخت‌خوابت، گورستان خواب‌هاي آشفته‌‌ است
مرده‌اي و كسي نمي‌داند.
برمي‌خيزي و صبح را بيدار مي‌كني
زندگي از همين‌جا آغاز مي‌شود
امروز هم فاجعه هر روزي را تكرار مي‌كني.
پنجره‌ات چشم‌اندازي ندارد و گلوي پرندگان شهرنشين سخت گرفته است.
چشمانت دو فولاد آبديده‌اند
و دهانت طعم تلخ آهن تفته را دارد
بادهاي بي‌حافظه با تو چه گفته‌اند كه
روياهايت را سنگ به سنگ ، ديوار مي‌كني؟
آسمان ، ديگر جاي خيالبافي با شكل ابرها نيست
جاي سقوط خبرساز هواپيماهاست
سرپناهي كه از آن مرده مي‌بارد!
وقتش رسيده است
آخرين دكمه پيراهنت را مي‌دوزي
زير باران صبح مي‌ايستي
و در فاصله كوتاهي كه نان تازه بر ميز صبحانه سرد مي‌شود
خود را بر دار مي‌كني.


Comments

آفرين. به اين مي‌گن يه شعر خوب. خوشمان آمد.بسي لذت برديم

آفرين. به اين مي‌گن يه شعر خوب. خوشمان آمد.بسي لذت برديم

عالي بود. يك شعر ژورناليستي خوب و البته تلخ و واقعي. همه‌اش تصوير امروز ماست و چقدر بي‌تكلف. سراينده؟ خود شما؟ بيست مي‌دهيم!

فهيمه : مرسي از نمره بيست.شعر خودم است.اگر نبود كه شعر تازه اين وبلاگ نمي‌شد تيترش و حتما منبع هم مي‌داشت.باز هم ممنون.

مثل همیشه زیبا!!!

ما همه در گورستان مرده ایم شاید هم در میان مردگان که این همه بلا سرمان می آورند و صدایمان در نمی آید. روزگار خوش و ایام به کام سرکار خانم

متن جالبي بود. به احوالات اين روزهايمان مي‌خورد.

خب حالا كي ير به ير بشيم؟
:) مرسي، چه خوب بود.بيشتر بنويس اگر بيشتر داري..

سلام فهیمه ی عزیز!
هستیم خدمت تون :) و مرسی برای این شعر خوب !!

وصف حال همه ماست فهیمه جان

وصف حال همه ماست فهیمه جان

هوووم , خوشمان آمد . خوب بود و بیشتر بنویس . به نظرم کاملا شعر بود , خوشمان آمد :) شعر قبلیت رو دوست نداشتم , هی می خواستم برات بنویسم که دوباره بنویسش , چیز بهتری میشه , اما این یکی خوب بود , ذوق زده شدم , گفتیم کامنتی بگذاریم برایت و بگذریم :)

فهیمه ی عزیز و عزیز بهتر از جانم
من همین جا هستم زیر پایت را نگاه کنی میبینی البته نیاز نیست پایت را بلند کنی استیل مارا که یادت هست
و اما وبلاگ دیدم نگاه تو برای این شروع و این دلتنگ گویی حیف است برای همین آدرس ندادم
از همیشه بیشتر دوستت دارم

شعرت را نه حرف های فهیمه امرا خواندم هزار بار
و اگر چه تلخی حقیقتش چه چه و به به را رسوا می کند
اما قلم و گویش شعرهای تو بی نظیر است

واقعا زیبا گفتی این چند خط زندگی مادرم است البته زندگی که نه ! بلکه مردگی

مرتب شمارا مي خوانم . رفت و برگشت هايتان را به درون و برون . اين شما نيست كهع دست به انتخاب مي زنيد . گاهي برون تلخي مي كند و زبان شما را تلخ مي كند . زمانه كه فرصت ميدهد درونت ناآرامتان مي سازد تا واژه ها »ا آرامتان ما را آرام كند . چه آشنايي زيبايي . تنا با نوشتن شما و خواندن من

akhey be del mishine,khosham oomad

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)