« شهود صفحه اصلی دستگيري اراذل يا تشديدخشونت وتحقيرآدمي؟ »

May 16, 2007

شعرهاي تازه احمدرضااحمدي

در هواي شعر بودم كلا امروز. در خانه كه بودم حافظ خواندم گل كرده بود كه : «نصيب ماست بهشت اي خداشناس برو/كه مستحق كرامت گناهكارانند/بيا به ميكده و چهره ارغواني كن/مرو به صومعه كانجا سياهكارانند...» با اين حال و هوا پياده راه افتادم به طرف روزنامه و خب خياباني كه هر روز بيهوده در آن قدم مي‌زنم يك خوبي دارد و آن هم اينكه پر از كتابفروشي است و مجموعه اشعار احمدرضا احمدي را خريدم كه مثل آب گوارا است و روان و پر از حرف‌ها و تصويرهاي تازه و ناب شاعرانه. مجموعه شعر چاي در غروب جمعه روي ميز سرد مي‌شود را نشر ثالث منتشر كرده.علاوه بر شعرها طرح جلدش هم عالي است و اين هم يك شعر از ميان آن همه زيبايي كه بخصوص بخش پاياني‌اش را خيلي دوست مي‌دارم:
آن وقت ما از سر سيري نان را انكار كرديم ، عشق را
صيقل نداديم
مرواريدها را فراموش كرديم، در زير برگ‌هاي يائسه
پنهان كرديم
بهار ما را به فراموشي سپرده بود و ما ناگهان
بدون مقصد به زمستان پرتاب شده بوديم زمستاني كه عنكبوت‌ها به دور قنديل‌هاي يخ تار تنيده بودند
ما در زمستان سقوط كرده بوديم بدون
كلاه و چتر و پالتو
اين دستان ما خاموش و سرد در زمستان
به دنبال ماوا و سكوت بودند
ما نمي‌توانستيم به سراغ دست‌هامان بياييم
و آنان را در زمستان پرستاري كنيم
ما دشمنان را نمي‌شناختيم
فقط سرما و زمستان را حريف خويش مي‌دانستيم
كسي از ميان برف و يخ گفت : صبوري ما
توانست اين سرما و اين زمستان را
براي ما رقم بزند.همه با دهان خاموش
سخنش را با سر تاييد كرديم
هنوز برف مي‌باريد.