« راهپيمايي روزجهاني كارگر،بازهم تنگ‌نظري صفحه اصلی تجاوز مامورحراست به يك دانشجو! »

May 04, 2007

در زندگي حرف‌هايي هست...

در زندگي حرف‌هايي هست كه با هيچ كس نمي‌توان گفت
نه در غربت مجازي اين وبلاگ
نه پاي خطوط پيچ در پيچ تلفن
نه با حروف سربي روزنامه
در زندگي حرف‌هايي هست كه با تو مي‌آيد
از گوري به گور ديگر
با تو عبور مي‌كند
از ميان رهگذران بهار
با تو مي‌ايستد ،درغربت چهارراه‌هاي بي‌تفاوت موازي
و زيرهاشور باران‌هاي موسمي كه بيهوده زيباست.
حرف‌هايي كه با تو سوار تاكسي مي‌شود
با تو هر روز كارت مي‌زند و از پله‌ها بالا مي‌رود
با تو ،با كفش‌هاي خسته‌ات در غروب كوچه‌ها به خانه بازمي‌گردد
و در ميان كتاب‌هايت، دود سيگارت،بوسه‌هايي كه مي‌دهي و مي‌گيري
ملحفه‌هاي سفيد خوابت و طعم خنك خميردندانت
خود را تكرار مي‌كند.
با سرانگشتان زردچوبه‌اي‌ات در ميانه آشپزخانه ايستاده‌اي؛
مجسمه‌اي كه دهانش از سنگ است.
پرده را كنار مي‌زني و ليموعماني‌ها را چون لغاتي تلخ در عطر قيمه مي‌فشاري
نگاه مي‌كني به دستور تاريخي مادربزرگ :«‌پياله‌اي هل ساييده و كمي دارچين
تكه‌هايي از روحت
برشي از حسرت‌ها و اندوه‌هايت
نوك قاشقي از آوازهاي فروخورده‌ات
چند پر از پشيماني‌ها و ترديدهايت
و دانه اشكي كه زنده زنده سرخ مي‌شود»
غذا حاضر است
و در زندگي حرف‌هايي هست كه سر هيچ ميز شامي نمي‌توان گفت.
گنجشك‌ها در پنجره اتاق قهقهه مي‌زنند
و ميهمانان گزارش طعم غذا را اعلام مي‌‌كنند.
قاشق به قاشق سبك‌تر مي‌شوي
و يك بار ديگر فراموشت مي‌شود كه
در اين خانه هروقت خواستي چيزي بگويي تلويزيون روشن بود !

پي‌نوشت : يك سالي مي‌شد كه چيزي ننوشته بودم كه تا اين حد مال خودم باشم.


Comments

یهو دلم برات تنگ شد فهیمه جان

نوشته ات چقدر زيباست . چند بار خواندمش . با نوشته هايت رفيق ام . خودت را نمي شناسم . وقتي مي گويي اين نوشته خيلي شبيه خودت است شاد مي شوم . بيشتر بنويس.

نازنين تري! چه شعر خوبي بود. ياد يكي از شعر قديمي‌هاي خودم افتادم. يه وقتي ديدمت برات مي‌خونم.

تا کدوم حد؟
بقیه حدش چی؟

خیلی وقت بود شعری به این زیبایی نشنیده بودم . ممنون خانم بی شک شاعر.

خیلی وقت بود شعری به این زیبایی نشنیده بودم . ممنون خانم بی شک شاعر.

سلام...شما شاعر هم بودی ما نمی دونستیم؟؟؟

راستی قیمه هات هنوز به خوشمزگی قدیم هست اون موقع هم اشکت تو ماهیتابه می افتاد

چیزی ندارم بگویم
جز
لبخندی کم رنگ
مگر نه این است که صورت ها حرف می زنند؟!

خیلی قشنگ بود... اما چرا هنوز از برنامه‌ی تری‌لیات استفاده نمی‌کنی؟

چقدر قشنگ بود! قربون دلت برم که اینقدر گرفته! نمی دونم چی بگم چون شاید حرفهایی باشد که هیچ گوشی برای شنیدن آن نباشد! و این حرفها حبس می شوند تا کجا نمی دانم؟؟

سلام
خيلي عالي بود ممنون

کم کم داشت یادم می رفت روزگاری شعرهای قشنگی می گفتی.گاهی که به سایتت سر می زنم می گفتم این دخترهم یادش رفت گاهی تو اون هیاهوی خبرهای روزنامه ها دلمون یکی از اون شعرهای قشنگشو می خواد. این همون قیمه ی قزوینی نبود که یک بار با چنان آب وتابی برام تعریف کردی و قولشو بهم دادی؟!به هر حال یک بار دیگه هوس کردم کاش اون قیمه ی محلی رو با دست پختی که هرگز نچشیده بودم ،می خوردم. بهروز باشی

خیلی وقت بود که اینجا میآمدم ومیرفتم مثل همه این سالهایی که قلمت را لابه لای مجله زنان واین ور وآن ور میدیدم.نمیدانم چرا ولی این بار عجیب دلم خواست که اعتراف کنم من به این شعر وحرف های نگفته وبغض نشکسته سالهاست که آشنام

زیبا بود و بی‌نهایت ملموس.پاینده باشی.

زيبا بود خيلي زيبا. لذت بردم

زیبا بود

لطفا منتشر کنید
یعقوب مهر نهاددبیر کل انجمن جوانان صدای عدالت سیستان و بلوچستان و 5 نفر از یارانش (عبدالشکور سنگک زایی ، ابراهیم مهر نهاد ، نصیر براهویی ، غلام حیدر خانه گیر ، محمد رضا قزاقی )8 روز است در بند هستند و حتی خانواده هایشان خبری از آنان ندارند . موضع گیری های متفاتی از سوی افراد مختلف و وبلاگنویسان اختیار شده است . اما اصلا منصفانه نیست حالا که دست این 6 نفر از آزادی کوتاه و زبانشان از جوابگویی قاصر است به نقد آنان بپردازیم . هر چند که خود من نیزبه برخی فعالیت ها و سخنان و موضع گیری های مهر نهاد معترضم لکن این را نیز میدانم که زحمات زیادی برای افراد محروم و نیازمند کشیده اند و از یاد نمیبرم کمکها و مساعدتهایی که به زنان بی سر پرست و بیوه و کودکان نیازمند و دانشجویان مستمند و زلزله زدگان و سیل زدگان کرده اند . در رابطه با مدیر فنی وبلاگ مهر نهاد باید بگویم ابراهیم مهر نهاد برادر کوچک وی که با این عنوان در وبلاگها فعالیت میکرد اکنون در بند است و قاعدتا نمیتواند جوابگوی انتقادات باشد . دو روز قبل در مسیر زاهدان به تهران همسفر آقای عبدالرشید آسوده رییس شورای اسلامی شهر زاهدان بودم و از وی در مورد دستگیر شدن این افراد سوال کردم و ایشان جواب داد : این دستگیری ربطی به جلسه پرسش و پاسخ نداشته و به گونه ای مرتبط با اولتیماتوم به مدیران نالایق استان بوده و تاکید کرد مذاکراتی جهت تنویر این موضوع با برخی مسوولان داشته و قرار است در این باره با فروزش نماینده زاهدان دیدار داشته باشد . به هر حال ماه پشت ابر نمیماند و روزی حقیقت این ماجرا روشن خواهد بود . لازم است افراد تا آن روز در موضع گیری های خود جانب احتیاط را رعایت کنند تا بعد ها خدای ناکرده شرمنده نشوند .

عجيب به دلم نشست دختر همه رويا ها.

سلام
شعرت براي كسي كه زياد اهل شعر نيست خيلي ملموس بود . حرف دلت بود . دلم گرفت . ....به اميد حق

cheghadr talkh bod...

ghalbet chetore?

سلام فهیمه عزیزم
نوشته ات ره هزار بار با نگاهم
بوسیدم فدای دلتنگیهای عطرو طعم دارت بشم این جا بیشتر از همیشه دلتنگت هستم
دوستت دارم

سلام عزیزم. خوبی؟ فهیمه چرا اینقدر تلخ؟ البته می فهممت یه حرفایی، یه چیزایی.....
آدم نمی تونه به کسی بگه.

اگر تلویزیون خاموش شودتازه غم بزرگ آغاز می شود:سکوتی که ذره ذره آوار می شود...!

خيلي خوب بود.تبريك مي گم

مرسی!چندباره می خوانم و چیزی ته نشین می شود در من و بغصی که حالا می رقصد توی حنجره ام...

سلام؛
من با يك افشاگري كه احتمالا براتون جالبه آپم.

365Q0E http://daddelnews.de/news_details.php3 mortgage refinance [url=http://otyanoma.net/~raiden/ragn/mtcgi/mt-comments.cgi]mortgage[/url] mortgage loan rate loan rate

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)