« مبارزه با بدحجابي يا مبارزه با زنان ؟ صفحه اصلی نگاه محمد آقازاده به «خيانت» »

April 24, 2007

درباره «خيانت»

ديروز موقع ناهار بعد از جلسه گروه گزارش مجله گفت و گويي دور هم داشتيم كه شديدا فكرم را مشغول كرده.گفت و گويمان هم به بحث اخير پرستو در وبلاگش درباره ازدواج ربط پيدا مي‌كرد و هم بيشتر به موضوع گزارش آينده من در مجله : خيانت ! براي همين هم بيش از همه من و پرستو سمپات اين بحث شده بوديم و انگار كه در لابه‌لاي اين حرف‌ها و بگو مگوها به اكتشافات بزرگي دست پيدا مي‌كرديم ، حسابي درگير شده بوديم.اين گفت و گوها با جدي شدن سوژه گزارش من الان دو هفته است كه در گروه ما جريان دارد و خوب مي‌دانم كه ذهن ديگران هم درگير آن شده است.قرار نيست در اين گفت و گوها به همه سوالات ذهني و ابهام‌ها و تناقض‌ها پاسخ داده شود اما همين كه دغدغه‌ها طرح مي‌شوند و از زواياي مختلف به موضوع نگاه مي‌شود و بخصوص اعجاز حضور آقاي قاضيان در اين جمع به نتايج درخشاني ختم مي‌شود.دست كم براي من كه اين طور بود.به شكلي كه دلم مي‌خواهد اين جلسات و گفت و گوها همين طور ادامه پيدا كند.با وجود اين تكليف گزارش من هنوز چندان روشن نيست. فقط مي‌دانم كه قرار نيست تكليفي در گزارشم روشن شود، قرار نيست راهكاري ارائه شود و يا حتي نتيجه مشخصي گرفته شود.بجز بحث‌هاي كارشناسي بنا دارم با آدم‌هاي مختلف از گروه‌هاي اجتماعي، سني و جنسيتي مختلف دراين باره حرف بزنم.درباره مسئله‌اي به نام «‌خيانت » . آيا اصلا خيانت وجود خارجي دارد يا قالب‌هاي اجتماعي و فرهنگي و اخلاقي از پيش تعريف شده آن را به ذهن انسان تحميل مي‌كند ؟‌ چرا خيانت مي‌كنيم ؟ چه عواملي ما را به اين سمت مي‌برند ؟ آيا در دنياي امروز اصلا ممكن است كه از اين عوامل اجتناب كنيم ؟ آيا اخلاق انساني به ما اجازه مي‌دهند كه بخواهيم مالك جسم و ذهن ديگري باشيم و مهم‌تر از آن آيا دو موجود انساني با تمام ظرفيت‌ها و محدوديت‌هايشان مي‌توانند تمام نيازهاي همديگر را برطرف كنند؟ و يك سوال مهم ديگر؛ آيا اين فرضيه كه چهره خيانت در دنياي امروز از حالت صرفا مردانه خارج شده و اتفاقا وجه زنانه آن در حال پررنگ‌ شدن است قابل اثبات است ؟ نمي‌دانم . پرسش‌ها فراوانند و تمام نشدني.خيانت با خيلي چيزها ارتباط پيدا مي‌كند. با اخلاق ، با سكس ، با عاطفه و عشق و شايد با هيچ چيز.براي همين هم از خوانندگان اين وبلاگ تقاضا مي‌كنم كه حتي اگر شده بدون نام، نظرياتشان را دراين باره برايم بنويسند.باز از آن سوژه‌ها برداشته‌ام كه حسابي درگيرشان مي‌شوم.قبلا همين تجربه را با گزارش عشق داشتم اما به خير گذشت.
پي‌نوشت :
به نظرم اتفاق‌هاي خوبي در كامنت‌ها افتاده و از همه ممنونم كه در اين بحث كمك كردند. در اين ميان
ليلي نيكونظر در كامنتي كه برايم گذاشته گفته مدل امروزي خيانت اين طوري است يا بهتر است اين طوري باشد كه صادقانه اعلام كنيم : عزیزم , من دارم به تو خیانت می کنم و گفته باشم .اين به نظر ليلي راه صادقانه و خوبي است اما حالا من مي‌پرسم خب پس به اين شكل تكليف ضربه‌اي كه تو با اين كار به طرف مقابلت مي‌زني چيست ؟ آسيبي كه به روح او وارد مي‌شود چي ؟



Comments

سلام. سوال هاي جالبيه، علاقه مند شدم جواب بدم.به نظرم بله خيانت وجود دارد.فكر هم نمي كنم هيچگونه تحميلي وجود داشته باشه، تحميل وقتيه كه مطابق با خواست شخصي نباشه. چرا خيانت مي كنيم! خب شايد جواب كليشه اي باشه، اما وقتي انتخاب اشتباه از آب در مي آد و ترك كردن رابطه، منافع شخص رو به خطر مي ندازه و بعد هم بالاخره تنوع يا اينكه يه عده احساس مي كنند حل هر مشكلي از راه اين گونه ارتباطات امكان پذيره. چرا امتناع از خيانت ممكن نباشه!؟ مگه دنياي ما چي شده!؟ اصلا چرا مالك شدن؟ كي گفته كه ازدواج و يا عاشق شدن به معناي مالكيت ذهن و جسم ديگري ست!در مورد نيازهاي جسمي بله اعتقاد دارم كه حتما يك رابطه عاشقانه نيازهاي جسمي دو طرف رو ارضا خواهد كرد و اما نيازهاي ذهني، مگه تمام ذهن ما بعد از عشق يا ازدواج تنها در اختيار يك نفره! پس ديگران مثل دوستان و همكاران و... نقشي ندارند؟ راجع به اثبات وجه زنانه خب كار كارشناسان و جامعه شناسانه و حتما نياز به بررسي و... داره، اما به نظرم چندان عجيب نيست. ولي تصور نمي كنم هنوز وجه زنانه پررنگ تر شده باشه. شايد نظرات من سنتي باشه اما راستش نظرات مدرن در مورد خيانت و اخلاق رو نمي پذيرم با منطق من جور نيست. احساسم اينه كه با پذيرش اين نظرات در واقع ديگه عشق هيچ مفهومي نداره و مثل بقيه زندگي عشق هم مي شه صرفا برطرف كردن يه نياز و يه رابطه مكانيكي و مصرفي

من يك بار ازدواج كردم و جدا شدم. فرصت برای به اصطلاح خيانت برای من و شوهرم زياد بود ولی به اصطلاح به هم وفادار بوديم. بعد تصميم گرفتيم از هم جدا بشيم چون ديگه برای هم جذابيت جنسی نداشتيم و هيچ چيز تازه هم برای كشف كردن در مورد هم نداشتيم. درست مثل كتابی كه انقدر خونديش كه ميدونی هر صفحه با چی شروع ميشه چی ميگه با چی تموم ميشه.
به تجربه من يك آدم اگر آزاد گذاشته بشه انقدر در طول زمان نياز هاش تغيير ميكنه و خواسته هاش عوض ميشه كه خيلی بعيده فقط يك آدم ديگه برای هميشه همه اون نياز ها رو براورده كنه. تك همسری به خيلی دلايل تا مدتها به مردم توسط خودشون يا فرهنگ و عرف تحميل شده اما آدم امروز آدم پنجاه سال پيش نيست.برای من پيش اومده كه با يك نفر از نظر احساسی خيلی نزديك بودم و از محبت كردن و محبت ديدن باش لذت ميبردم و با يك نفر ديگه پر از هيجان كشف يك آدم جديد بودم و از نظر جنسی هم برای هم خيلی جذابيت داشتيم و خوب هيچ كدوم هم به ديگری ترجيح نداشته كه بخوام يكی رو رها كنم.
اميدوارم همه آدمها فرصت و جسارت آزمايش كردن و پيدا كردن چيزی كه براشون بهترين هست رو داشته باشند و درگير پيش فرض ها و فشار سنت نشند. همه آدمها رو نميشه توی يك قالب جا داد يا يك نسخه براشون پيچيد.

خانم حيدري
با اين سوال تو شقيقه هايم تير مي كشد باور كن! پرسش سختي كرده اي و حرف از شوخي هاي معمول بچه هاي تحريريه گذشته. يادت مي آيد من وقتي ايرانشهر بوديم گاهي شوخي مي كردم كه از بس زنم خوب است مي خواهم طلاقش بدهم. راستش را بخواهي شوخي نبود گاهي آدم از دست خوب بودن ديگران مي خواهد فرار كند يا به قول تو خيانت. خيانت چه چيزي مي تواند باشد؟ قطعا نمي توانيم فرهنگ و حتي امكانات مادي و تمدني را در نظر نگيريم. دوراس هم زمان دو شوهر داشت بي آنكه هر كدام از آن دو بدانند. او يك دائم الخمر بود و تمام داستان هايش در مورد عشق هاي ناكام و نامشروع است. آيا مي توانيد او را محكوم كنيد كه اهل خيانت بوده. من لااقل در مورد دوراس چنين نظري ندارم. اما اگر زنم بدون اطلاع دير به خانه بيايد تا حد مرگ عصباني مي شوم! واضح است چون او دوراس نيست و من هم همينگوي نيستم. مي گويي مي توانيد باشيد. بله هر امكاني وجود دارد. من هروقت توانستم به سطح شعور همينگوي برسم آنوقت با بي رحمي تمام زن هاي مختلف مي گيرم و با احترام ول شان مي كنم و فرار مي كنم.
من در روزهاي ابتدايي جنگ آمريكا و افغانستان در نيمروز بودم. آنجا يكي از بچه هاي هلال احمر را به خاطر اينكه دختري را سوار به دليل كنجكاوي سوار ماشين كرده بود كشته بودند. وقتي مي خواستم با يكي از زن هايي كه در صف آب ايستاده بود مصاحبه كنم مرا با اسلحه به مقر فرماندهي شان بردند و فرمانده آنجا با عبانيت پرسيد تو خودت دوست داري يكي از خواهرت عكس بگير؟ قاعدتا چنين تفكري با آن فرهنگ و سطح تمدن كه ما به حاصل آن غيرت مي گوييم كوچك ترين تمردي را خيانت تفسير مي كند. پس خيانت در ذهن ماست و كاملا يك مفهوم انتزاعي است.
با اين همه اگر حرف واقعي خودم را خواسته باشي و حس شخصي ام را در مورد اين موضوع مي گويم كه در هر رابطه اي اعمم از عشق يا زناشويي و... هر دو نفر بايد به حسي از راحتي رسيده باشند من نامش را اعتماد نمي گذارم مي گويم كه دو نفر بايد در احساس راحت بودن در كنار هم شريك شوند، نه اينكه يك نفر تمام احساس و عاطفه اش را تقديم كند و ديگري او را يكي از سيب زميني هاي داخل گوني اش به حساب بياورد. كسي كه يك گوني سيب زميني دارد و دارد مي بيند كه طرف مقابل گرفتار مي شود بايد بدون استفاده از استعاره ها و خيلي واضح بگويد كه در چه شرايطي است وگرنه مرتكب خيانت شده است حتي اگر سهم وي از سيب زميني بودن خيلي زياد باشد يعني درشت ترين سيب زميني داخل گوني باشد. اين البته غير از زناشويي است. رابطه زناشويي بايد با عشق شروع شود. مي داني كه در كشورهاي توسعه يافته پدرها و مادر ها تنها زماني با ازدواج مخالفت مي كنند كه با عشق شروع نشده باشد. بعد از ان هم خب زندگي يك قرار داد است و اين قرارداد مي تواند فسخ شود. افراد مالك يكديگر نيستند بلكه مدتي قرارداد مي بندند كه يكديگر را اجاره كنند. قطعا در مدت اجاره هم هيچ كسي دوست ندارد در آشپزخانه بخوابد و يا مدام حضور ديگران را دور و بر خود احساس كند.
متاسفانه اين روزها خيانت نوعي مد به حساب مي آيد. روابط زن و مرد نمي تواند و نبايد به تكثر بينجامد. غير از اين خيانت است من به برده داري اعتقاد ندارم مي گويم در مدت قرارداد نبايد كسي به اتاق ما سرك بكشد حتي اگر مدت قرارداد دو روز باشد. ببخشيد سوالي پرسيديد كه مجبور شدم مقاله بنويسم به جاي كامنت.

پرسش خوبي است و فضاي زيادي براي بحث باز مي كند . اميدوارم تا چند روز ديگر در اين باره در وبلاگم مطلب مفصلي بنويسم و چون در اين زياد فكر كرده ام و در باره كتابهاي زيادي خوانده ام كه به اين مسئله مي پردازد. تازه ترين كتابي كه باز خواني كرده تبعيديان سودائي نوشته ئي .اچ . كار است كه در قالب روايت خوب به اين مسئله مي پردازد . فكر مي كنم خواندنش براي شما خيلي خوب باشد. رمانهاي دايوسكي هم بطور ضمني اين مسئله را مي شكافد . سوژه خوبي است چرا كه يك راست ما را به سمت مسئله آزادي و دمكراسي مي كشاند

چون امر كرده اي بچشم!
اولا كه جاي مرا خالي مي كرديد. دو هفته است كهمي خواهم دوشنبه بيايم و دوهفته است كه به خاطر بيماري آوا خانه نشينم.
اما در مورد اين مساله ترجيح مي دهم حضوري بحث كنيم. اين هفته بايد يك سري به مجله بزنم. اگر روز مشخصي هستي بدم نمي آيد كه تو و پرستو را ببينم.البته پرستو را كه زودتر هم مي بينم براي اين منظور خاص منظورم بود.
قربانت
آسيه

خیانت وجود داره , خیلی وقتا باعثش یه عامل روحی - روانی و فردیه , اما خب قطعا زمینه های اجتماعی و حتی فلسفی هم داره. به نظرم خیلی محتمله که آدما جذابیتشون رو برای هم از دست بدن . تو دنیای امروز , با این همه آدم سخت ( این رشد فردیت رو نمیشه دست کم گرفت )و اتفاق پیچیده , خیانت کاملا اتفاق افتادنی و قابل بحثه و حتی به نظرم اجتناب ناپذیره. فقط اخلاق دوره مدرن ( چه من درآوردی و جدید! )حکم می کنه که به طرف بگیم : "عزیزم , من دارم به تو خیانت می کنم و گفته باشم !"
این به نظرم بهترین راهه!

فهیمه جانم.
سوال از اون دسته سوالهاست که جوابش به شدت نسبی هست. مثل همون بحث وبلاگ پرستو که من خودداری کردم تا پاسخی از دریچه دید شخصی ام ننویسم. اگه از یه آدم موفق در رابطه اش بپرسی از ازدواجش به عنوان بهترین حرکت زندگی حرف میزنه و اگه از کسی که تو رابطه شکست خورده ( رابطه رو تموم کرده یا به هر علتی هنوز به همون رابطه مریض ادامه میده)‌ حتما نظرات دیگه ای خواهد داشت. واقعا هم نمیشه قانون کلی براش صادر کرد. یک بار هم نوشته بودم که هیچ قانون نوشته و تضمین شده ای برای ازدواج های موفق هم وجود نداره. شاید کسانی که همیشه با هم احساس خوبی میکردن در گذر زمان عوض بشن.

خیانت رو هم به تعداد روابط میشه براش تعریف قایل شد. شاید برای یک نفر تلفنی حرف زدن یا چت کردن نفر مقابل خیانت به حساب بیاد و برای کس دیگه لزوما رابطه جنسی با نفر سوم تعریف خیانت باشه.
من سعی کردم نظرات بقیه رو نخونم که بتونم مستقل نظر بدم.

آيا اصلا خيانت وجود خارجي دارد يا قالب‌هاي اجتماعي و فرهنگي و اخلاقي از پيش تعريف شده آن را به ذهن انسان تحميل مي‌كند ؟‌ چرا خيانت مي‌كنيم ؟ چه عواملي ما را به اين سمت مي‌برند ؟ آيا در دنياي امروز اصلا ممكن است كه از اين عوامل اجتناب كنيم ؟ آيا اخلاق انساني به ما اجازه مي‌دهند كه بخواهيم مالك جسم و ذهن ديگري باشيم و مهم‌تر از آن آيا دو موجود انساني با تمام ظرفيت‌ها و محدوديت‌هايشان مي‌توانند تمام نيازهاي همديگر را برطرف كنند؟ و يك سوال مهم ديگر؛ آيا اين فرضيه كه چهره خيانت در دنياي امروز از حالت صرفا مردانه خارج شده و اتفاقا وجه زنانه آن در حال پررنگ‌ شدن است قابل اثبات است ؟

خیانت به طور قطع یک مفهوم نسبی و فرهنگی است نه یک باور کلی. در خیلی از جوامع چند همسری (‌چه برای مرد چه برای زن)‌رایجه و کسی اون رو خیانت به حساب نمیاره. ولی در خیلی از جوامع این خط قرمز بسیار پررنگی هست.
اینکه چرا خیانت میکنیم خیلی پیچیده هست. باز برمیگرده به تعریف ما از خیانت. من اعتقاد دارم رابطه کامل دو انسان وقتی هست که بتونن همدیگه رو از لحاظ جنسی و روحی و فکری ارضا کنن. حالا هر کدوم از این پایه ها بلنگه فرد به دنبال یافتن جایگزین میشه. نه تنها از لحاظ جنسی. شاید فرد مقابل من نتونه از نظر فکری به من کمک کنه. اون وقت هست که من به دنبال دوستانی خواهم رفت که این نیاز رو براورده کنن. حالا اینکه پارتنر من این دوست فکری داشتن من رو هم خیانت به حساب بیاره یا من خودم این حس رو داشته باشم جایی هست که نظرات مختلف میشه.
من عقیده ندارم دو نفر که در یک رابطه هستن مالک جسم و فکر طرف مقابل هستن. من انسانی هستم با افکار و نظرات خودم و طرف رابطه ام همینطور. چرا من باید بخوام اون رو شبیه خودم بکنم یا برعکس. شاید اگه ماها یاد بگیریم که طرف رو همونطوری که هست بخواهیم و قصدمون عوض کردنش نباشه خیلی از مشکلات روابط حل بشه.

در اینکه خیانت- به خصوص خیانت جنسی باا تعریف اینکه فردی با داشتن رابطه مشخص و تعریف شده مثلا با همسرش به بستر کسی دیگه ای بره- از حالت مردانه در اومده جای شکی نیست. زنها هم متوجه قوای جنسی و احتیاجات فکری و روحی شون شدن. و وقتی میبینن که پارتنرشون قادر به ارضای نیازهاشون نیست به سراغ نفر سوم میرن.
البته همیشه هم به این سادگی نیست. عامل تحریک کردن هم هست و بسیاری عوامل دیگه.

باور کن خیلی زیاد شد برای یه کامنت. خوب باشی همیشه.

موضوعی که مطرح کردی واقعا چند بعدی هست.سوال هایی که تشریح کردی بخشی از سوال های من هم بوده.فکر می کنی خیانت یک موضوع نسبی هست یا مطلق؟می دونی اولین موضوعی که با کلمه خیانت می شنوم خیانت بین زوج ها هست.تفوت خیانت زن با خیانت مرد چیه؟یعنی دلایل خیانت.خیلی سوال های دیگه که اگه به ذهنم رسید بهت میگم.

من حس مي‌كنم بحث تنوع‌طلبي، نارضايتي از همسر و ماجراجويي عشقي-سكسي يك كم با خيانت فرق دارد. من خيانت را مساوي فريب مي‌دانم. يعني يكي از دوطرف وانمود كند كه هنوز رابطه مثل اول است اما در واقع پاي كس ديگري در ميان باشد كه افراد محافظه‌كار و ترسو و يا گير افتاده در مناسبات اجتماعي اينگونه عمل مي‌كنند.اين خيانت است و غير اخلاقي است. چرا؟ چون فريب دادن ديگري يا ديگران در ميان است.
اما اگر كسي به هر دليلي با فردي غير از پارتنر اصلي‌اش وارد رابطه شد اما شجاعت داشت و پاي عملش ايستاد و به طرفش هم آزادي وارد شدن در يك رابطه ديگر را داد يعني در واقع همان طلاق، آنوقت اسمش خيانت نيست. جدايي و ايجاد رابطه جديد است. اين اتفاق براي آدمهاي ماجراجو و تنوع‌طلب زياد مي‌ا‌فتد و به نظرم چندان غير اخلاقي نيست فقط بايد نگاههاي جامعه را تحمل كرد.

فهیمه جان اجازه بده یکی دو روز در مورد سوالاتت فکر کنم بعد جوابش رو مفصل برات می نویسم.

سر زدن به وب لاگت تبدیل به کار روزانه‌ام شده. این بار هم مطلبت خیلی ملموس و تامل برانگیز است.اما این چند خط مجال بحث و تقابل آرا را از ادم می‌گیرد.اما به طور خلاصه:من هم فکر می کنم که خیانت درست مثل مرگ می مونه به اندازه رگ گردن به تو نزدیکه و البته درست مثل مرگ اونقدرها هم که ما فکر می کنیم غیر عادی و غیر ممکن نیست.به این حرف مهران خیلی اعتقاد دارم که خیانت قبل از اینکه جنسی و جسمی باشه ذهنی و روانیه.حتما نباید شریک زندگیمان را دوشادوش فرد دیگری ببینیم و نامش را خیانت بگذاریم.اولین جرقه ای که در ذهن متبادر می شود و تو را به فکر شخص دیگری جز او که همراهت است می اندازد به خودی خود خیانت است . درست در همان نقطه زنگ های خطر به صدا در می آیند . اگر وقت داشتیم حتما با هم حضوری صحبت می کنیم.پاینده باشی.

دستور شما در اولين فرصت اطاعت خواهد شد. اما امروز نه كه سرم خيلي شلوغ است. نوشته‌ام را برايتان ايميل مي‌كنم.

اگه اشتباه نکنم شما یکی از نویسندگان ماهنامه زنان هستید و من یکی از مشتری های ثابت ماهنامه و نوشته ها و گزارش های شما هستم . بحث راجع به مقوله ای که مطرح کردید بسیار مفصل هستش . مسلما تعریف خیانت هم بسته به نوع محیط و تربیت و فرهنگ انسان ها هم بسته به جنسیت و اعتقادات ایدئولوژیکشون با هم متفاوته . پارامتر من برای تفکیک واژه خیانت از مفهوم وفاداری صداقت در رابطه با تعهدی هست که در اول ایجاد رابطه حالا چه به شکل قراردادی رسمی به نام ازدواج چه به صورت روابط ازاد به پارتنرمون میدیم . من شخصا سال ها قبل از یک ازدواج بسیار دردناک بیرون امدم اما در تمام مدت تقریبا یک سال و اندی که با باصطلاح همسرم بودم هرگز هیچ خط قرمز ترسیم شده ای رو نشکستم . نه به دلیل علاقه چون بمرور حتی احساسات اولیه ام به تنفر تبدیل شده بود بلکه صرفا به جهت همان تعهد کتبی . بعد از جدایی به مدت هفت سال در رابطه کم نظیر عاشقانه ای قرار گرفتم که در اونجا هم با اینکه کوچکترین تعهد رسمی وجود نداشت به دلیل تعهد احساسی قوی درونی هیچگونه تمایلی به کشیده شدن به سوی مرد دیگری نداشتم . در واقع همه نیازهای فکری احساسی و جسمانی ام به بهترین شکل ارضا می شد . متاسفانه پارتنرم رو درست بعد از چند ماهی که نامزد شده بودیم به دلیل سانحه ای از دست دادم . در چند سال گذشته روابطی رو کماکان تجربه کردم . و در حال حاضر هم دوست فوق العاده ای دارم که رابطه ام باهاش کاملا یونیک هستش . نکته ای که می خوام بهش اشاره کنم اینه که من شخصا در زمان ارتباط نزدیک با ادم مهم های زندگیم هیچگاه علاقه و تمایلی به ایجاد ارتباط نزدیک با شخص ثالث نداشتم . اما در عین حال نمیشه این رو بعنوان قانون به بقیه تعمیم داد . دور و برم خانم هایی رو می شناسم که در عین داشتن همسر و فرزند دوست پسر ! هم دارن . تقریبا صدی نود این خانم ها از نظر احساسی یا جنسی با همسرشون مشکل دارن و عموما هم اگاه هستند که همسرشون هم جای دیگه سرش گرمه ! اما راستش در طی این سال ها با موارد متعددی از اقایون متاهل هم برخورد داشتم که خواهان رابطه بودند . تقریبا در تمام موارد با اینکه اذعان می کردند با خانم شون مشکل دارند اما ظاهرا مشکل هیچکدام اونقدر جدی نبود که به طلاق فکر کنند و احساس من (حال به درست یا به غلط ) این بود که صرفا دنبال یه هابی و سرگرمی هستند . البته ایم مورد در رابطه با بعضی از خانم ها هم مصداق داره . راستش از قضاوت راجع به خصوصی ترین حیطه زندگی ادم ها خوشم نمیاد . اما اگه صرفا بخوام نظر خودم رو ابراز کنم باید بگم به نظرم میاد خانم ها اگه از رابطه احساسی و جنسی با همسرشون راضی باشند کمتر احتمال کشیده شدن به روابط خارج از کانال خانواده براشون هست اما حداقل در مورد اقایونی که من باهاشون برخورد داشتم بیشتر بنظر میاد حتی اون هایی که به اعتراف خودشون همسرشون رو دوست دارن و در رابطه زناشویی مشکلی ندارند باز هم وسوسه های فرو غلتیدن به ارتباطی خارج از کانال خانواده کم نیست . شاید بخشی از این داستان به طرز فکر مردان ایرانی و بخشی از اعتقادات دینی درباره چند همسری و قوانین حقوقی ایران هم مربوط باشه . هرچند پدیده خیانت فقط خاص جامعه ما نیست و حتی در مغرب زمین و سایر کشورهای متمدن وجود داره اما فکر نمی کنم تعارضات و بعضا پنهان کاریهای این موضوع هیچ کجا به پررنگی ان در سرزمین ما باشه . ببخشید کامنتم طولانی شد . موفق باشید .

سلام
متشکرم از این که من رو هم دعوت کردین. از اون بحث های جالبه که علاقمند به مشارکت در اون هستم اما فکر نمی کنم بشه راحت و بی دغدغه راجع بهش در چنین فضایی گفت و گو کرد. اما چون در هر حال ترجیح می دم به نام خودم بنویسم و ناگفته هم باقی نذارمش به این اکتفا می کنم که بگم: به نظر من آنچه به عنوان خیانت نامیده می شه می تونه در هر فرهنگی بنا به معیارهای جامعه طیف وسیعی از رفتارها رو شامل بشه که الزاماً در فرهنگ دیگری به همان وسعت تعریف یا تحدید نشه. همون داستان نسبی بودن یک مفهوم و عملیاتی کردن اون. البته عین همین موضوع در مورد طبقات اقتصادی اجتماعی یک جامعه هم صدق می کنه. بنابر این یه رفتار واحد رو ممکنه یک نفر از طبقه ی بالاتر "خیانت" به حساب نیاره و دیگری از طبقه ی پایین تر مصداق بارز خیانت ببینه. به همین ترتیب برخورد با مصادیق خیانت هم تفاوت پیدا می کنه. به نظرم آنچه خیلی اهمیت داره نحوه ی برخورد با خیانت باشه و میزان مدارایی که وجود داره. نکته ی دیگه عواملی هست که منجر به خیانت می شه. در یک جامعه که قانون اجازه ی وارد شدن به یک رابطه یا رهایی از یک رابطه رو به افراد به راحتی واگذار می کنه امکان احتراز از کشیده شدن رابطه به خیانت هم بیشتر فراهم می شه. در بسیاری از جوامع زوج ها آزادی عمل بیشتری دارند برای این که اگر در یافتن پارتنر مناسب خودشون با شکست مواجه شدند به عنوان "آزمایش و خطا" با این مسئله روبرو بشوند و شانس خود را برای خوشبختی در قالب یک رابطه ی جدید جستجو کنند بدون این که ناچار بشوند از توسل به خیانت. به نظرم حاکمیت اصل صداقت متقابل هم در رابطه می تونه نقش مثبتی ایفا کنه. اگر افراد بتوانند در شرایط روانی مناسبی از نیازهاشون صحبت کنند شاید باز ضرورتی برای خیانت احساس نکنند. خیانت در بسیاری از مواقع ناشی از نبود صداقته. ناشی از عدم وجود صداقته. در حالیکه اگر صداقت برقرار بود چه بسا آگاهی بهتری از شرایطی که منجر به خیانت می شه و ریشه های اون آشکار می شد و شاید حتی از خیانت پیشگیری می شد. خیانت به نظرم معلول پیشامد شرایط عدم تفاهم یا گفت و گوی صادقانه و حتی همدلیه! به نظر من هم می رسه که در میان زنان موارد خیانت به شریک زندگی در حال افزایش است. فکر می کنم نوعی واکنش جبرانی است از سوی زنان به آزادی عمل مردان در زمینه اقدام به خیانت مردان به شکلی که بنا به عرف چندان هم از سوی جامعه مورد تقبیح قرار نمی گیرد. به عبارتی نوعی مبارزه ی پنهان بر علیه تبعیضی که در این زمینه نیز نسبت به زنان اعمال می شود.

لطفا ایمیلتون رو هم چک کنید .

خیانت نمک زندگیه!

shayad bad nabashe in mozo ro az negah irani hyee ke kharej az keshvar hastand ham bebini
in mozale kheili az iranihayee injast
mard va zani ke dar iran onghadr azadi nadashte va hala ti donyayee azaadihast gahi laje mano dar miare va gahi motehaeeram mikoone az ghabeleate bashar baraye taghyeeir

سلام
من هم برام پيش آمده اينكه دائما سوال كنم كه خيانت زن به مرد با خيانت مرد به زن چه فرقي دارد و اصلا خيانت وقتي بوقوع مي پيوندد كه ما جاذبه هايمان را براي هم از دست مي دهيم
يا نه تنها به تنوع طلبي يا حس جستجو گرمان بر مي گردد
خيانت موضوع اين شماره مجله زنان است

می خواستم بگویم هر که دروغ می گوید خیانت می کند و گاهی حسادت باعث می شود آدم نا خواسته دروغ بگوید.
فکر می کنم خیانت کردن فقط در زندگی های عاشقانه یا سرد نمایان نمی شود.می تواند بین دو همکار اتفاق بیافتد.می تواند بین دو دوست اتفاق بیافتد. می تواند بین آدم و وجدانش باشد.چرا همه دوستان فقط به جنبه جنسی آن نگاه می کنند نمی دانم.
من می گویم وقتی با کسی پیوند می بندم حالا پیوند دوستی ازدواج همکاری یا وجدانی یا هر چیز دیگر باید به خواسته های طرف مقابلم احترام بگذارم. و تا آنجا که می توانم اعتمادش را جلب کنم.

ای که دلم برات یک ذره شده

از اون سوال هاي خوفناكيه كه بايد مورد به مورد راجع بهش حرف زد.شش ميليارد تعبير عاشقانه/تعبير از سكس/نمي دونم شايد بهتر باشه خيانت رو مرور نكنيم وگرنه آرمانگراها داد مي زنند كه اسمش رو نيار و راجع بهش حرف نزن.شايدم تنهايي ها رنگ خيانت رو مشخص مي كنند.

اگر میان تعهد و دوست داشتن شکافی بیفتد، آنوقت است که انسان خود را چون مرغی می یابد که سالها در قفس کسی دانه خورده و اما هنوز هم هوای پرواز در دلش نمرده است. که اگر بعد از سالها زندگی مشترک به کسی (که می توانست جای همسرت باشد) برخوری و هم صحبتش شوی و بعد از هر جمله ای بگویی :"چه جالب، من هم همینطور" ، بندی در دلت پاره می شود و به خود میگویی که پس تا حالا چه کار می کردم. چقدر از خود گذشتم و این پا روی دل گذاشتن تا کی؟ تعهد به دیگران یا دوست داشتن خود، کدام مهمتر است؟ این سوالیست که همیشه برایت تکرار میشود.

"چراغ ها را من خاموش می کنم" را شاید خوانده باشید. سراسر این داستان را می شود درباره یک مرد هم نوشت. و دقت کنیم که در آنجا صحبت از خیانت نیست که بعد بگوییم که مردها راحت تر در این راه می گذارند. صحبت از همان بندیست که گسسته میشود، خوابی که شکسته میشود.

و در آخر همه چیز به چشمانت ختم می شود: ببندی یا بگشایی. یک انتخاب می ماند: بروی یا بمانی. و خیانت مرحله ی بعدیست.
و اینجاست که پای انواع فلسفه ها به میان می آید. آن فلسفه هایی که همه ی نیروها و احساس های انسان را بی هیچ خط قرمز فردی می ستایند محبوبتر می افتند

سلام خانم حیدری . بله خیانت وجود داره و در وجودش شکی نیست . سوالتون در مورد وجود یا عدمش مثل سوال در مورد اختیاره و جوابی که ابو علی سینا به منکران اختیار میده . میگه هر کس اختیار رو انکار کرد باید یه سیلی بزنین تو گوشش بعد وقتی ازتون پرسید چرا اینکارو کردی بهش بگین که : دست خودم نیست جبر بود نه اختیار . در مورد خیانت همینطوریه . معلومه اطرافیان خیلی خوبی دارید که هنوز مزه تلخ خیانت رو نچشیدین . این از بحث در بیان وجودش . اما در مورد خیانت باید بگم خیانت همیشه همراه با اهانته . یعنی وقتی کسی به ما خیانت میکنه در واقع به ما اهانت کرده . و توهین چیزیه که سعه صدر بسیار زیادی لازمه تا ازش گذشت کرد . نمیونم چرا اینقدسختش کردید . ببینید مطمینم شما خودتون بارها این کلمه رو استفاده کردید . چرا باید این کلمه رو اینقد شاخ و برگ داد . ببینید ممکنه در جایی حرف زدن یک نوع خیانت باشه . و در جایی دیگرسکوت کردن خیانتی بس بزرگ . خیانت در چند مورد اصلی مورد بررسی قرر میگیره . مثل خیانت در سیاست . خیانت در امانت . خیانت در زناشویی . خیانت جنسی . خیانت احساسی . خیانت به میهن و .... لذا از اونجایی که توضیح در باره هر کدومش مثنوی یک من کاغذ میخواد بهتره شما این موضوع رو ریز تر کنید و بگید در باره کدومش باید بحث کنیم .

man fekr mikonam khianat ejtenabnapazire! vali ba nazare leili nikoonazar movafegham ke bayad be taraf goft ta inke taklifesho bedune!ghablana fekr mikardam age hamsaram behem khainat kone mikoshamesh ya laaghal tarkesh mikonam vali alan moshkeli ba khianatesh nadaram yani be khodam va hichkasi in hagho nemidam ke ta akhare omr maleke digari bashe!!

چه استقبال با شکوهی از خیانت. خیانت یعنی خروج از جاده اصلی. باید شیفته ماجراجویی باشی. در ضمن عشق خوب عشقییه که به موقع تموم بشه. حالا من عادت ندارم وسط جماعت عریان بشم اگه دوست داشتید بعدا در باره سوژه گزارش شما صحبت می کنیم. راستی چه خبر و چه عجب!

خانم حيرزي در پاسخ به فراخوان شما مطلبي را در مورد خيانت نوشتم كه اميدوارم گوشه اي از اين بحث را بتواند روشن كند

ممنونم از توجهتان به مطلب امنیت. برقرار و تندرست باشید.

من اسمش را خیانت نمی گذارم، وقتی به او صادقانه اعلام می کنی، همه آنچه را که در تو هست
و قرار است اتفاقی را رغم بزند.
وقتی آیینه ای را مقابل چشم و دلت نصب می کنی تا روحت شفاف بشه،خیانتی نکردی.
به نظر من این مفهوم(خیانت) وجود نداره. شاید در دنیای امروز تعریف تغییر سطح رفاقت شده، خیانت.
با همه رفیق می شیم،گاهی بلند مدت و گاه کوتاه.
ظرفی برای آن تعریف نشده که خارج از ظرف آن خطایی باشد و دشمنی.

خیانت در یک رابطه ی عاشقانه وقتی صورت می گیرد که یکی از طرفین تمامیّت خودش را، که دیگر کاملاً متعلّق به خودش نیست، به شخص سوّمی که از بیرون، درست به مانند یک ویروس، به درون رابطه ی آن دو معشوق تزریق شده است می بخشد و معشوق را، که تمامیّت او نیز دیگر کاملاً از آن خودش نیست، در یک وضعیّت معلّق تنها می گذارد. در این وضعیّت است که همه چیز ظاهراً از دست رفته به نظر می رسد. بر این نکته تأکید می کنم که در یک رابطه ی عاشقانه تمامیّت هر کدام از طرفین دیگر کاملاً متعلّق به آن ها نیست چرا که بخش اعظمی از آن را، در آن رابطه ی عاشقانه و آن هم به یک دلیل مهم که در ادامه خواهم گفت، در اختیار معشوق یا معشوقه ی خود قرار داده اند. عشق یک وضعیّت آیینه ایست. و به همین دلیل عشق یک جور خود شیفتگی هم هست. من می گویم: دوستت دارم. چرا که ناخودآگاه و عمیقاً می خواهم این را بشنوم که: من هم تو را دوست دارم. صدایی را به آینه می دهی و همان صدا را، در حالتی استعاری با واژه ی "هم"، از آینه دریافت می کنی. ما در واقع خود را به دو تکّه تبدیل می کنیم و نیمی از خود را به آینه می بخشیم تا او، که هم ابژه است و هم سوژه، آن را به ما باز گرداند. در این وضع خاص خیانت نیز معنای غریبی خواهد داشت. پر واضح است که من(به عنوان عاشق) که نیمی از خود را به آینه(معشوق) سپردم و متقابلاً او نیز نیمی از خودش را به من، زین پس یک حضور دو پاره خواهم بود. نیمی از خودم و نیمی از او(به مثابه ی من). این وضعیّت در یک رابطه ی عاشقانه بسیار دلپذیر است چرا که هر کدام از طرفین در یک لحظه هم ابژه اند و هم سوژه. هم مفعولند و هم فاعل. در خیانت است که این تعادل بر هم می خورد و همیشه یک چیزی از دست می رود. من، که یک تمامیّت دو پاره ام و نیمی از معشوق را نیز به همراه دارم، خود را در توهّم داشتن یک تمامیّت یکپارچه در مقابل آینه ای دیگر قرار می دهم تا آن لحظه ی دلپذیر را بار دیگر تجربه کنم. در این لحظه است که پیش از آن که معشوق من را(به مثابه ی خودش) از دست بدهد این منم که خود را (درست به مثابه ی او) از دست می دهم. خیانت پیش از آنکه پشت کردن به دیگری باشد، در حقیقت، پشت کردن به خود است. این مسئله باز هم جای بحث دارد ولی در این جا واقعاً مجال چنین کارهایی نیست. پایدار باشید.

خیانت به زندگی معنی می بخشه
اگر خیانت نباشه زندگی مفهوم خودش رو از دست میده هیجاناتی که هنگام خیانت یا بعد از ان به آدم دست می ده مانند هیجانات لذت جنسی از عشقتون می مونه پس درود بر خائنین تو هم تو زندگیت زیاد خیانت کردی فهیمه نه ؟

خیلی بحث جالبیه و خیلی جوابهای متفاوت و جالبی وجود داره. تقریبا همه به این نتیجه رسیدن که معنی خیانت و مصادیق اون از فرهنگ به فرهنگ , منطقه به منطقه و کشور به کشور متفاوت هست. چیزی که برای من و توی زندگی شخصی خودم وجود داره اینه که در هیچ شرایطی انسان حق نداره احساسات, عواطف و ادراک طرف مقابل رو خدشه دار کنه و یا اون رو احمق فرض کنه. اگر طرف من من رو از نظر جنسی یا روحی ارضا نکنه تحت هر شرایطی که باشم ترجیح میدم این رو بهش بگم و ازش جدا بشم. به نظر من خیانت از نظر لغوی با صداقت جور نیست. گر چه این روزها گویی یکی از معیارهای روشنفکری شده. به هر حال آدمیزاد میتونه از یک رابطه در بیاد به جای اینکه طرف مقابل رو احمق فرض کنه. شاید بعضی فکر کنن که خوب هر کسی ویژگیهایی داشته باشه و آدم میتونه برای ارضاء کامل روحی و جسمی با چند نفر رابطه داشته باشه. اما من فکر میکنم که هیچوقت هیچ چیزی کامل و بی نقص نمیشه. بنابر این میشه که دید آدم نسبت به این قضیه متعادل بشه و در نهایت به دنبال پرفکشن برای ارضاء خودش نباشه. شاید یک سال دیگه که این بحث مطرح بشه نظر من هم تغییر کنه اما حالا اینطور فکر میکنم :)

اين رو امروز خواندم. بی ربط نیست:
http://www.sharagim.net/2007/04/post_105.html

فهيمه جان، تازه همين الان وبلاگمو چك كردم و كامنت تو رو ديدم :)فكر كنم ديگه داري بحثتو مي‌بندي. ولي اگه يادت باشه من يه گزارش همون موقعي كه تو اعتماد ملي بودم درباره خيانت نوشتم. خودم هم الان همه حرفاي اونجا رو قبول ندارم ولي شايد بد نباشه ببينيش.http://aakharazi.blogfa.com/post-68.aspx

فهیمه جان، اتفاقاً به تازگی در مجله‌ای دیدم که در مورد علت‌های «خیانت» زنان در آلمان نظرسنجی کرده بود و نتایج حیرت‌انگیز بود. اکثریت قابل‌تو‌جهی از زنان گفتند که حداقل یک بار به شریک‌شان خیانت کرده‌اند و 80 درصد از آنان هم گفتند که چون از سکس با شریکشان ناراضی بوده‌اند، با کس دیگری بوده‌اند و باز در میان آنها اکثریت گفته‌اند که سکس با دیگری برایشان راضی‌کننده‌تر از سکس با همسر یا شریک‌شان بوده است.
من فکر می‌کنم همان‌طور که خودت هم گفتی «خیانت» دلایل زیادی می‌تواند داشته باشد. مثل همین مورد فقط از روی نیاز جنسی، یا عشقی و عاطفی و روانی. در هر صورت به اعتقاد من تنوع‌طلبی یک نیاز ذاتی‌ست در انسان و شاید -متاسفانه- در روابط عشقی-جنسی هم مستثنا نباشد، نمی‌دانم. در هر صورت پدیده‌هایی چون «تنوع جنسی» یا «تعدد روابط» امروز به خصوص در کشورهای غربی وجود دارد. در ضمن آنها دیگر از واژه‌ی «خیانت» کمتر استفاده می‌کنند و از «با غریبه رفتن» استفاده می‌کنند.

هرجا که تعهدی باشه،خیانت رو هم میشه تعریف کرد شاید به مفهوم تعدی از تعهد.
البته اگر یکی از طرفین به این باور برسه که ادامه ی این تعهد داره گرون تموم می شه، شاید به قیمت تباه شدن زندگی طرفین،و اگه نتونه طرف مقابل رو متقاعد به فسخ چنین تعهد اشتباهی بکنه، اینجاست که می شه در مورد اجبار در خیانت بحث کرد.

چند خطی با نام منشور حقوقی زنان نوشته شده است خوشحال می شوم از نظر شما در این باره مطلع شوم در ضمن نقد یا نظر دهی شما می تواند در استحکام بخشیدن به اینچنین حرکتهایی موثر باشد

فهیمه جان، فکر می کنم اول از همه اون دو نفری که درگیر یک رابطه (حالا چه رابطه دوستی، چه زن و شوهر ) هستند، باید تعریف مشترکی از خیانت داشته باشند. شاید اون چیزی که به نظر یک زن، خیانت محسوب میشه به نظر یک مرد خیانت نباشه....
نمی دونم چرا خیانت می کنند شاید به این دلیل که میخوان به خواسته هاشون و امیال شون برسند بدون این که هزینه ای براش بپردازند....منظورم اینه که مثلا یک زن یا یک مرد از دوستی و یا زندگی مشترک و یا رابطه جنسی ای که با طرف مقابلش داره، راضی نیست و از طرفی هم حاضر نیست زندگی و رابطه ای رو که در حال حاضر داره از دست بده، به همین دلیل به طرفش هیچی نمیگه و به همین راحتی بهش خیانت می کنه....شاید هم این ناشی از خودخواهی میشه و یا شاید هم از ترس و یا عدم صداقت...

فعلا فقط می دونم خیانت نمی کنم چون دوستی ندارم که بخوام بهش خیانت کنم.... ولی تا وقتی در یک رابطه واقعی قرار نگرفتم نمی تونم به همین راحتی در این مورد اظهار نظر کنم

همه ما در اثر يك خيانت بوجود آمديم - من كاملا خسته ام

همه ما در اثر يك خيانت بوجود آمديم - من كاملا خسته ام

vaghti man az shoharam razi nistam.pas malom hast ke az uo mohabati nemi binam.ya inke man ham nemi tonam be uo mohabat konam.ya bayad az ham goda shavim ya inke hamdigar ra tahamol konim.dar vaghe agar az ham goda nashim be zoor ba ham zendegi mi konim khob in vasat sar neveshte bacheha ham mohem hast ke shayad be khatere anha ba ham zendegi konim .ensane zendeh ehtiag be mohabat darad ke be donbale kasi mi ravad ta niazhaee ke bayad shoharash tamin mi karde gobran kone ke in mozoe khianat mi she.kasani ke har rooz ba ham bahc va dava darand nemi donand ke gofte khobi baraye ham nistand.agar aghel bashand kheili mohtaramane az ham goda mi shavand .agar kasi ham bachehash ro dost dare pas be khatere bachehash ham ke shode bayad akhlaghhaee ke tarafe moghabel dost nadare kenar bezare vaghti kasi inghadr khodkhah hast ke hazer nist pas bayad gheide bachehash ro ham bezane.

man khodam az jomleh kasane hastam ke dar zendegiye moshtarakam khaeen boodam,chon mardero ke bahash zendege mikonam doost nadaram,chon vojoode khareje nadareh baram,chon sex nemikhad,chon faghat poooooolo pooooolo pool ,hame chizesh hast ,va man poolero ke bahash hal nakonam nemikham,pas manam khodamo ba pool va sexe digehee raze mikonam,va en hagho ham be khodam midam!

من به عنوان یک زن و با توجه به این که در زندگی کاملات قانع بودم و یا شاید قسمتی از زندگی را به عهده داشتم. و با توجه به اینکه در برخوردهای بین همسرم با دیگران حساسیت خاصی نشان نمی دادم در عین حالی که سعی می کردم رابطه ها کاملا موقرانه و رسمی باشد . به بیانی یک برخورد منطقی در این رابطه داشتم. ولی مورد خیانت احساسی شدیدی قرار گرفتم.به گونه ای که در چند سال زندگی حتی برای یک بار هم کلمه دوست دارم را از همسرم نشنیدم، با وجودی که به طور غیرمستقیم می گفتم که زنها دوست دارند این حرفها را بشنوند. تا جایی که به این نتیجه می رسیدم که شاید بلد نیست از این حرفها استفاده کند و براش سخت که این حرف ها را بزند. مشاهده کردم که شعرهای عاشقانه و با تمام احساس به فردی دیگر گفته است. بیش از اندازه ای که هر کسی فکر کند، رنجیده ام. با تمام اعتمادی که به همسرم داشتم . به دیگران توصیه می کنم که هیچ مردی ارزش اعتماد کردن را ندارد. هیچ مردی ارزش دوست داشته شدن را ندارد. هیچ مردی به هیچه قاعده ای پای بند نیست . هیچ مردی حتی به حرف خود پای بند نیست.

من یه خیانت پیشه ام یه معصیت کار اما طبیعت یه قانون داره قانون پژواک من این اصل را فرامش کرده بودم .من دیگر به کسی خیانت نمی کنم اما حالا دیکران به من خیانت میکنند . قانون پژواک . من یه خیامنت پیشه ام کمکم کنید

من یه خیانت پیشه ام یه معصیت کار .اما
من قانون طبیعت رو فراموش کردم اصل پژواک .
من دگر خیانت نمی کنم .اما
دیگران به من خیانت می کنند. من یه خیانت پیشه ام یه معصیت کار کمکم کنید.

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)