« زندانبانها سخنگوي قوه قضائيه را هم جدي نميگيرند !
صفحه اصلی
13 روز نحس گذشت و زنان آزاد شدند »
بازي آرزوها
بازي جذاب و در عين حال پيچيدهاي است بازي آرزوها كه ميثم قاسمي عزيز لطف كرده و مرا به آن دعوت كرده.اما اينكه ميگويم پيچيده بيشتر به اين خاطر است كه خيلي وقتها در هياهوي زندگي اصلا اعتقادم را به آرزوها از دست ميدهم و از خودم ميپرسم : « خب كه چي ؟ اصلا چه آرزويي ؟ اصلا آرزو براي چي ؟» اما وقتي كه كمي از فضاي پرهياهو و جنجال زندگي در اين شهر فاصله ميگيرم باز پر ميشوم از آرزوها.آرزوهايي خيلي دور ، خيلي نزديك . اين طوري است كه بازي آرزوها براي آدمي با تناقضهاي دروني من ميشود يك بازي پيچيده و به همين دليل جذاب. اما آرزوها هم براي من مراتبي دارند.آرزوهاي خيلي شخصي و حتي ذهني ، آرزوهاي كمتر شخصي كه خانواده و دوستان را هم شامل ميشود و بعد هم آرزوهايي كه من به آنها ميگويم آرزوهاي محال ، آرزوهايي كه بيشتر به اين دليل وجود دارند كه گهگاه به آنها ، به خيالشان پناه ببريم و از ياد ببريم كه آسمان براي ما سرپناهي است تا به زير آن بنشينيم و بر سرنوشت خويش گريه ساز كنيم! آرزوهايي كه به نظر من خلاصه تمام آنها ترانه imagine جان لنون است.جهان بدون خون و باروت و خمپاره ، بدون جنگ ، بدون فقر و گرسنگي و بدون بمب هستهاي چه مال جمهوري اسلامي باشد چه مال آمريكا و روسيه .جهان محال صلح ، جهان آشتي . اما چون اين دسته سوم را از اول محال ميدانم دربارهاش چيزي نمينويسم و اينجا در اين بازي بيشتر از آرزوهاي مرتبه دوم ميگويم.
1.واقعا آرزو دارم روزي از راه برسد كه از شر دو بيماري خطرناك تنبلي و پوچي خلاص شوم.
2.آرزوهايي درباره خودم و آقاي همسر نازنينم دارم كه به درد شما نميخورد اما براي خودم خيلي مهماند.
3.براي « يك نفر » آرزو دارم كه زنده بماند و زندگي كند.كه از كابوسهاي شبانه و خيالات روزانهام بيرون برود.كه مرگانديشي و خودويرانگري را فراموش كند و معجزه بودن ، ماندن و تجربه كردن را كشف كند.آرزو دارم كه بخشوده شود و ببخشايد.برايش آرزو دارم يا بماند و « باشد » يا ... آرزو دارم روزي برسد كه وقتي به يادش ميافتم اينطور بغض نكنم ، اين طور ته گلويم تلخ نشود ، تلخ مثل سرنوشت او.
4.آرزو دارم اول تمام شهرها و دهكورههاي ايران را ببينيم نه فقط براي ديدن بناها و آثار تاريخي بلكه بيشتر براي شنيدن قصه ها و حكايتها و ديدن آدمها و فرهنگ ها ، درختان و آسمانها و چوپانها و رمهها.بعد هم تا هر كجاي جهان كه توانستم بروم.
5.يك آرزوي خيلي جدي هم دارم: رفتن از اين شهر زشت و ناموزون و زندگي در روستا يا شهري كه هنوزطبيعت دارد.آرزوي يك خانه قديمي با حياط و حوض و ايوان و ستونهاي بلند و ساير مخلفات را هم دارم.
6.در آرزوي تاسيس يك شبكه تلويزيوني زنان با استاد عزيزم شهلا شركت شريكم.
7.ضمنا شعري هست كه ميگويد : « آرزو دارم نباشد در دلم هيچ آرزويي....» !

Comments
salam azizam
arezoohayat hame khooband mesle khodat man ham barayat arezoo mikonam hamishe sar zende va hameye daghighehaye omrat shokofa bashad va gereye on boghz ham baz shavad va on ghose tamam. amma barayat yek arezooye digar ham daram kash hichvaght raje' be adamha be khosoos anha ke doost boodando doostat dashtand zood ghezavat nakoni va tasmim nagiri .
ma ba ham doosteye ghashangi dashtim yadat hast
man hanooz ham be to fekr mikonam
nasrin | April 16, 2007 12:21 AM
آخی! چه آرزوهای خوبی! امیدورام به همشون برسی.
منیره | April 16, 2007 10:37 AM