چرا به زن و مرد ايراني توهين ميكنيد؟
طرح مبارزه با بدحجابي ظاهرا وارد دور تازهاي شده .شنيدهام كه در بعضي از شهرها مثل رشت نيروهاي انتظامي وارد مدارس دخترانه شده و به اصطلاح خودشان بدحجابها را بيرون كشيدهاند.در همين تهران تعدادي از كافيشاپها پلمپ شده؛ چرا چون عدهاي جوان ميتوانستند بعدازظهرهاي كسالتبار بيكاريشان را در آنجا ميگذراندند.ظاهرا كار به ورود به دانشگاهها هم كشيده و حالا داشته باشيد اين خبر را كه از اين به بعد وزارت امور خارجه موظف به نظارت بر پوشش گردشگران خارجي است.حالا اينكه وضعيت صنعت توريسم در ايران اساسا تا چه حد اسفبار است در اين شرايط مهم نيست.مهم اين است كه توريستها وقتي وارد ايران ميشوند - به فرض ينكه اصلا چهخبطي را مرتكب شوند - حجاب اسلاميشان كامل باشد.اما چرا بايد حجاب آنها و ما و تمام مونثهاي وجود در شعاع دههزار كيلومتري كشور مقدس ما كامل و جامع و مانع باشد؟ براي اينكه خداي ناكرده مردان عفيف و شريف و نظرپاك مسلمان را تحريك نكنيم ! تا انشاءالله همه با هم به بهشت برين برويم.حالا با خوب و بد اين پروسه كاري ندارم و نميخواهم اينجا بحث ارزشگذاري داشته باشيم.من فقط به عنوان يك شهروند ساده كه دارد اين كشور چيزي به نام زندگي را تجربه ميكند چند تا سوال دارم.آيا بهشت فقط براي ما طراحي شده ؟ آيا جهنم براي تمام جمعيت جهان بجز ما جا دارد؟ آيا ما زنان ايراني فقط به لطف اين پوششي كه خودمان هم انتخابش نكردهايم و هر روز هم رعايت شديدترش به ما توصيه و دستور داده ميشود،حالا ديگر حتما سرنوشتي جز بهشت نخواهيم داشت ؟ اما از تقسمبندي اراضي بهشت و جهنم كه صرف نظر كنيم باز سوال هست و اتفاقا جواب اين سوالها به نظرم بيشتر با شان انساني ما مربوط است.سوال اين است كه اگر تار موي ما زنان كه از زير روسري بيرون ميماند حال مردان را خراب ميكند،پس ما كه هستيم و اين مردان كه هستند ؟ ما واقعا انسانيم ؟ آيا اين توهين به زن و بخصوص مرد ايراني نيست كه يعني با كوچكترين جلوهاي اختيار غرايز خود را از دست ميدهد؟ مگر يكي از مهمترين تفاوتهاي انسان با حيوان در اين نيست كه انسان بر خلاف حيوان ميتواند برآوردن نيازهايش را به تاخير بياندازد و براي اين كار مجاري انساني بجويد؟ به فرض هم كه اين فرضيه نه چندان انساني درست باشد،پس تكليف جوامعي كه در آن آدمها در انتخاب پوشش آزادند و اتفاقا به رغم وجود انواع و اقسام مظاهر سكس در جامعه ، آستانه تحريك جنسي هم بسيار بالاتر است چه ميشود ؟ هيچ وقت نفهميدم نظريهاي را كه از زن ميخواهد مخفي شود در لاك خودش ، بلند نخندند ، زيبا و خوشبو نباشد و حتيالامكان اصلا « نباشد » تا مرد خداي ناكرده به خطا و گناه (؟) نيفتد.آيا مرد و زن ايراني جز توهين و تحقير بهرهاي از اين فرضيات ميبرند ؟
پينوشت :
آقاي مصطفي بخشي كه ظاهرا در مركز جهان ايستادهاند و رضايتمندي خود از دولت نهم را دليل رضايت همه مردم ميدانند كامنتي گذاشتهاند درباره اين مطلب و بنده را ارجاع دادهاند به يادداشتي در وبلاگ خودشان كه خيلي به ادبيات و نگاه كيهان نزديك است البته اما آن را خواندم و مستفيض شدم.شما هم اگر خواستيد بخوانيد.
permalink
12:59 PM
نگاه محمد آقازاده به «خيانت»
محمد آقازاده عزيز با لطف بيحدش محبت كرده و مطلب بسيار جذابي درباره « خيانت » نوشته در وبلاگ خوبش كه اين روزها يك ساله هم شده.خوب است كه علاقهمندان به اين بحث نظرات آقاي آقازاده را هم بخوانند.آقاي آقازاده به نكته قابل توجهي اشاره كرده و ميگويد :« همين واژه خيانت كه اين روزنامه نگار و دوستان فمينست او به كار مي برند نشان مي دهد رهايي از گفتمان هاي ديرپا به سادگي ممكن نيست... ولي من بعنوان يك مرد ايراني كه بسياري پايبند عرفها و عادات جامعه خود هستم و خود نيز مي دانم با دانستن معناي يك گزاره نمي توان از دست آن رها يافت ،خيانت را شومترين واژه اي مي دانم كه يك مردايراني مي تواند در اين سرزمين با آن روبرو شود..».القصه ، از اول هم گفته بودم كه قرار نيست به يك جمعبندي كلي و مطلق دست پيدا كنيم اما كامنتها و ايميلهايي كه آمد با تمام تفاوتهايي كه با هم داشتند تقريبا نگاهي واحد را به من دادند كه اميدوارم بتوانم آن طور كه بايد در گزارشم از آنها استفاده كنم.از همه دوستاني كه در بحث مشاركت كردند واقعا ممنونم و راستي يك نكته را هم بگويم و آن اينكه در جامعه ما حتي در جامعه مجازي ما حرف زدن درباره مسائلي مثل خيانت كار خيلي سختي است.در اين روزها بيش از كامنتها از دوستان خوب خواننده اين وبلاگ ايميل دريافت كردهام.ايميلهايي كه نويسندههايشان خيلي راحت و صادقانه درباره موضوع حرف زدهاند ولي نخواستند همين حرفها را در فضاي وبلاگ بگويند.ضمن اينكه خيلي از دوستان هم دستكم به شوخي طرح مسئله خيانت را در وبلاگ يك خانم چندان برازنده ندانستند حالا چه برسد به اينكه اين خانم بخواهد موضوع را ادامه دهد و در اين باره گزارش هم بنويسد !
پينوشت :
پرستوي عزيزم لطف كرده و لينك يك مطلب خوب را برايم گذاشته كه بد نيست شما هم بخوانيد.
آزاده اكبري نازنين هم برايم لينك گزارش خودش را گذاشته كه قبلا در اعتماد ملي منتشر شده بود و اتفاقا خيلي هم سر و صدا به پا كرد.
خوشحالم كه رويا كريمي مجد هم در وبلاگش نوشته درباره خيانت و اتفاقا گفت و گوهايش با همسرش را هم نوشته كه خوب و عيني و واقعياند.
خيانت مدرن . اين هم نگاه نويسنده وبلاگ بهانهها به موضوع است.
01:21 PM
درباره «خيانت»
ديروز موقع ناهار بعد از جلسه گروه گزارش مجله گفت و گويي دور هم داشتيم كه شديدا فكرم را مشغول كرده.گفت و گويمان هم به بحث اخير پرستو در وبلاگش درباره ازدواج ربط پيدا ميكرد و هم بيشتر به موضوع گزارش آينده من در مجله : خيانت ! براي همين هم بيش از همه من و پرستو سمپات اين بحث شده بوديم و انگار كه در لابهلاي اين حرفها و بگو مگوها به اكتشافات بزرگي دست پيدا ميكرديم ، حسابي درگير شده بوديم.اين گفت و گوها با جدي شدن سوژه گزارش من الان دو هفته است كه در گروه ما جريان دارد و خوب ميدانم كه ذهن ديگران هم درگير آن شده است.قرار نيست در اين گفت و گوها به همه سوالات ذهني و ابهامها و تناقضها پاسخ داده شود اما همين كه دغدغهها طرح ميشوند و از زواياي مختلف به موضوع نگاه ميشود و بخصوص اعجاز حضور آقاي قاضيان در اين جمع به نتايج درخشاني ختم ميشود.دست كم براي من كه اين طور بود.به شكلي كه دلم ميخواهد اين جلسات و گفت و گوها همين طور ادامه پيدا كند.با وجود اين تكليف گزارش من هنوز چندان روشن نيست. فقط ميدانم كه قرار نيست تكليفي در گزارشم روشن شود، قرار نيست راهكاري ارائه شود و يا حتي نتيجه مشخصي گرفته شود.بجز بحثهاي كارشناسي بنا دارم با آدمهاي مختلف از گروههاي اجتماعي، سني و جنسيتي مختلف دراين باره حرف بزنم.درباره مسئلهاي به نام «خيانت » . آيا اصلا خيانت وجود خارجي دارد يا قالبهاي اجتماعي و فرهنگي و اخلاقي از پيش تعريف شده آن را به ذهن انسان تحميل ميكند ؟ چرا خيانت ميكنيم ؟ چه عواملي ما را به اين سمت ميبرند ؟ آيا در دنياي امروز اصلا ممكن است كه از اين عوامل اجتناب كنيم ؟ آيا اخلاق انساني به ما اجازه ميدهند كه بخواهيم مالك جسم و ذهن ديگري باشيم و مهمتر از آن آيا دو موجود انساني با تمام ظرفيتها و محدوديتهايشان ميتوانند تمام نيازهاي همديگر را برطرف كنند؟ و يك سوال مهم ديگر؛ آيا اين فرضيه كه چهره خيانت در دنياي امروز از حالت صرفا مردانه خارج شده و اتفاقا وجه زنانه آن در حال پررنگ شدن است قابل اثبات است ؟ نميدانم . پرسشها فراوانند و تمام نشدني.خيانت با خيلي چيزها ارتباط پيدا ميكند. با اخلاق ، با سكس ، با عاطفه و عشق و شايد با هيچ چيز.براي همين هم از خوانندگان اين وبلاگ تقاضا ميكنم كه حتي اگر شده بدون نام، نظرياتشان را دراين باره برايم بنويسند.باز از آن سوژهها برداشتهام كه حسابي درگيرشان ميشوم.قبلا همين تجربه را با گزارش عشق داشتم اما به خير گذشت.
پينوشت :
به نظرم اتفاقهاي خوبي در كامنتها افتاده و از همه ممنونم كه در اين بحث كمك كردند. در اين ميان
ليلي نيكونظر در كامنتي كه برايم گذاشته گفته مدل امروزي خيانت اين طوري است يا بهتر است اين طوري باشد كه صادقانه اعلام كنيم : عزیزم , من دارم به تو خیانت می کنم و گفته باشم .اين به نظر ليلي راه صادقانه و خوبي است اما حالا من ميپرسم خب پس به اين شكل تكليف ضربهاي كه تو با اين كار به طرف مقابلت ميزني چيست ؟ آسيبي كه به روح او وارد ميشود چي ؟
مبارزه با بدحجابي يا مبارزه با زنان ؟
طرح مبارزه با بدحجابي از امروز رسما شروع شده.اين واژه « مبارزه » هم از آن واژههاي پركاربرد است از مبارزه با موش گرفته تا مبارزه با بيماريهاي واگيردار و يا مبارزه با دشمن فرضي را دربرميگيرد و چند سالي هم هست كه با شروع فصل گرما به جاي موش و اينها صحبت از مبارزه با « زنان بدحجاب » مطرح ميشود.حالا با اصل موضوع حجاب و بدحجابي و آزادي پوشش انسانها كه اصلا كاري نداريم يعني نبايد داشته باشيم اما من امروز گزارش تصويري ايسنا را كه ديدم از اولين روز آغاز طرح مبارزه با زنان بدحجاب واقعا سورپرايز شدم.عكسها را گذاشتم تا شما هم ببينيد.اگر اين شهروندان بدحجاب هستند آيا بايد واقعا همهمان به فكر سفارش دادن « برقع » و « روبنده » به خياط باشيم ؟ يا تجارت برقع از افغانستان را آغاز كنيم ؟
![]()
آيا طرح مبارزه با زنان بدحجاب است يا اساسا بحث مبارزه با جنس زن مطرح است ؟ اگر بحث حجاب عرفي است آيا عرف ما از اين خانم ميخواهد كه خودش را در پتو بپيچد و به خيابان بيايد ؟
![]()
جالب است كه هميشه هم در چنين مواردي دولت دارد به خواسته مردم عمل ميكند !! فرمانده گفته كه مردم تهران خواستار مبارزه با بدحجابي شدهاند.ميبينيد مردم چقدر مهماند ؟
![]()
تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل ....
آقاي شريعتمداري واگرنه چي ؟
سرمقاله امروز اعتماد ملي را هر كجا كه هستيد بخوانيد.اين سرمقاله از آن دسته سرمقالهها است كه در تاريخ مطبوعات ميماند و خواندنش خواندن بخشي از اين تاريخ است.حرفهايم ربطي به اينكه در اين روزنامه مينويسم ندارد بلكه بيشتر به تاثير مهمي ربط دارد كه سرمقالهنويس اعتماد ملي با نوشته محكم ، منطقي ، مستدل و ساختارمندش در فضاي امروز مطبوعات ما گذاشت.تمام مطبوعاتيها از صبح دارند حضوري يا با پيام كوتاه تلفني درباره اين سرمقاله حرف ميزنند.لينكش را گذاشتم تا اگر كسي به روزنامه دسترسي نداشت اين سرمقاله فوقالعاده را از دست ندهد.
اين هم سخنان كروبي و گراميمقدم درباره موضوع.
كروبي : بيدي نيستيم كه با اين بادها بلرزيم.
13 روز نحس گذشت و زنان آزاد شدند
محبوبه حسينزاده و ناهيد كشاورز كه روز سيزدهم فروردين در پارك لاله دستگير شده بودند امروز عصر آزاد شدند.اين در حالي است كه سخنگوي قوه قضائيه تقريبا يك هفته پيش اعلام كرده بود كه قرار كفالت براي آنها صادرشده و ميتوانند آزاد شوند اما مسئولان قضائي اين خبر را رد كردند تا اينكه روز شنبه خانوادههاي اين دو زن در نامهاي به سخنگو خواستار رسيدگي به اين تناقضات در پرونده متهمان شدند و سرانجام با دستور پيگيري ماجرا از سوي جمشيدي صبح امروز قرار كفالت متهمان صادر و پذيرفته شد و حدود 30/5 خبر رسيد كه دوستان آزاد شدند.نميدانم بايد خوشحال باشيم يا به حال وضعيت خودمان گريه كنيم.به هر حال اتفاق خوبي است رسيدن دوباره به آفتاب و هواي تازه و پنجرههاي باز هر چند كه زير آسمان خبري از آزادي نباشد.
بازي آرزوها
بازي جذاب و در عين حال پيچيدهاي است بازي آرزوها كه ميثم قاسمي عزيز لطف كرده و مرا به آن دعوت كرده.اما اينكه ميگويم پيچيده بيشتر به اين خاطر است كه خيلي وقتها در هياهوي زندگي اصلا اعتقادم را به آرزوها از دست ميدهم و از خودم ميپرسم : « خب كه چي ؟ اصلا چه آرزويي ؟ اصلا آرزو براي چي ؟» اما وقتي كه كمي از فضاي پرهياهو و جنجال زندگي در اين شهر فاصله ميگيرم باز پر ميشوم از آرزوها.آرزوهايي خيلي دور ، خيلي نزديك . اين طوري است كه بازي آرزوها براي آدمي با تناقضهاي دروني من ميشود يك بازي پيچيده و به همين دليل جذاب. اما آرزوها هم براي من مراتبي دارند.آرزوهاي خيلي شخصي و حتي ذهني ، آرزوهاي كمتر شخصي كه خانواده و دوستان را هم شامل ميشود و بعد هم آرزوهايي كه من به آنها ميگويم آرزوهاي محال ، آرزوهايي كه بيشتر به اين دليل وجود دارند كه گهگاه به آنها ، به خيالشان پناه ببريم و از ياد ببريم كه آسمان براي ما سرپناهي است تا به زير آن بنشينيم و بر سرنوشت خويش گريه ساز كنيم! آرزوهايي كه به نظر من خلاصه تمام آنها ترانه imagine جان لنون است.جهان بدون خون و باروت و خمپاره ، بدون جنگ ، بدون فقر و گرسنگي و بدون بمب هستهاي چه مال جمهوري اسلامي باشد چه مال آمريكا و روسيه .جهان محال صلح ، جهان آشتي . اما چون اين دسته سوم را از اول محال ميدانم دربارهاش چيزي نمينويسم و اينجا در اين بازي بيشتر از آرزوهاي مرتبه دوم ميگويم.
1.واقعا آرزو دارم روزي از راه برسد كه از شر دو بيماري خطرناك تنبلي و پوچي خلاص شوم.
2.آرزوهايي درباره خودم و آقاي همسر نازنينم دارم كه به درد شما نميخورد اما براي خودم خيلي مهماند.
3.براي « يك نفر » آرزو دارم كه زنده بماند و زندگي كند.كه از كابوسهاي شبانه و خيالات روزانهام بيرون برود.كه مرگانديشي و خودويرانگري را فراموش كند و معجزه بودن ، ماندن و تجربه كردن را كشف كند.آرزو دارم كه بخشوده شود و ببخشايد.برايش آرزو دارم يا بماند و « باشد » يا ... آرزو دارم روزي برسد كه وقتي به يادش ميافتم اينطور بغض نكنم ، اين طور ته گلويم تلخ نشود ، تلخ مثل سرنوشت او.
4.آرزو دارم اول تمام شهرها و دهكورههاي ايران را ببينيم نه فقط براي ديدن بناها و آثار تاريخي بلكه بيشتر براي شنيدن قصه ها و حكايتها و ديدن آدمها و فرهنگ ها ، درختان و آسمانها و چوپانها و رمهها.بعد هم تا هر كجاي جهان كه توانستم بروم.
5.يك آرزوي خيلي جدي هم دارم: رفتن از اين شهر زشت و ناموزون و زندگي در روستا يا شهري كه هنوزطبيعت دارد.آرزوي يك خانه قديمي با حياط و حوض و ايوان و ستونهاي بلند و ساير مخلفات را هم دارم.
6.در آرزوي تاسيس يك شبكه تلويزيوني زنان با استاد عزيزم شهلا شركت شريكم.
7.ضمنا شعري هست كه ميگويد : « آرزو دارم نباشد در دلم هيچ آرزويي....» !
زندانبانها سخنگوي قوه قضائيه را هم جدي نميگيرند !
قرارها بر اين بود كه با قرار كفالت ناهيد كشاورز و محبوبه حسينزاده را آزاد كنند .سخنگو اعلام كرده بود كه راه براي اين كار باز است اما امروز صبح كه وكيل پرونده ، نسرين ستوده همراه خانواده زنان زنداني به معاونت امنيت دادگاه انقلاب تهران مراجعه ميكنند، شعبه رسيدگيكننده به پرونده، از اظهارات سخنگوي دستگاه قضايي اظهار بياطلاعي ميكند.معلوم نيست بالاخره طرف حساب ملت چه كساني هستند در اين بازيها ؟ قوه قضائيه ؟ رئيسجمهور ؟ وزارت اطلاعات ؟ يا انواع و اقسام معاونتهاي دادگاهها و دادسراها ؟ سخنگوي قوه قضاييه در نشست خبري روز سهشنبه اعلام ميكند كه بازپرس پرونده براي حسينزاده و كشاورز قرار كفالت صادر كرده است و تصريح ميكند كه اين افراد ميتوانند با گذاشتن كفيل، آزاد شوند و نه تنها به معاونت امنيت دادگاه انقلاب چنين تصميمي ابلاغ نميشود بلكه آقاي معاون چنين چيزي حتي به گوششان هم نخورده ! اين ميشود كه وكيل و خانواده زنان زنداني / قرباني؟ دست خاليتر از هميشه بازميگردند و بعد جواد منتظري را در تحريريه اعتماد ملي ميبينيم تا خبر بعدي را بشنويم : آسيه اميني كتبا احضار شده به دادگاه. احضارنامه امروز صبح به منزل آسيه رسيده و حالا دوست ما سه روز از تاريخ رويت وقت دارد تا در شعبه امنيت دادسراي انقلاب تهران حاضر شود.خدايا اين روزها را تمام كن....
![]()
اين زن با خليج ژرف چشمانش با كوير سخت دستانش و با خنجر روزگار بر صورتش تكرار ميكند :
خانه من در انتهای جهان است
در مفصل ِ خاک و
پوک.
با ما گفته بودند:
«آن کلام ِ مقدس را
با شما خواهيم آموخت،
ليکن به خاطر ِ آن
عقوبتي جانفرسای را
تحمل ميبايد ِتان کرد.»
عقوبت ِ جانکاه را چندان تاب آورديم
آری
که کلام ِ مقدس ِمان
باری
از خاطر
گريخت.
اين روزها
تصميم دردناك نرفتن به روزنامه بعد از چند روز عوض شد و من از جمعه دوباره در تحريريه هستم.اين بار با درك و شناخت تازهاي از خودم ، كاري كه به آن عشق ميورزم و بيش از همه از آدمها و موقعيتها.تجربه باارزشي به دست آوردهام كه هر روز آن را به خودم يادآوري ميكنم.از دوستاني كه ايميل دادهاند يا كامنت گذاشتهاند و يا تلفني جوياي احوالم شدهاند در اين روزها خيلي ممنونم ولي توضيح بيشتري ندارم كه بدهم.يعني دوست ندارم كه بيش از اين بگويم.به هر حال ممنون .براي من روزگار تازهاي شروع شده ...راستي ياد يك ضربالمثل مشهور افتادم : « تصميم مثل ماهي است.گرفتنش آسان و نگه داشتنش سخت است.»
01:04 PM
مطالبات زنان يا پاشنه آشيل ؟
برخورد حكومت با مسئله زنان بخصوص پس از به قدرت رسيدن اصولگرايان در يكي دو سال اخير ناگزير اين پرسش را به وجود مي آورد كه آيا جمهوري اسلامي مسئله زنان را پاشنه آشيل خود مي داند ؟ پاسخ خيلي ها به اين پرسش منفي است اما شواهد غيرقابل انكاري در رفتار سياسي حكومت در قبال فعاليت هاي صلح طلبانه زنان وجود دارد و سبك آرايش و جبهه گيري نيروهاي دولتي در برابر هر تجمع و هر كمپين وهر بيانيه وهر فعاليت مدني وهر گونه تلاش و تقاضا براي تحقق برابري جنسيتي در جامعه و در متن قوانين به گونه اي است كه خشم و غضبي فراتر از حتي منطق حكومتي در برابر نارضايتي هاي معمول اجتماعي را به نمايش مي گذارد. اگرچه اين روزها ظاهرا هرگونه گردهمايي اجتماعي از دانشجويي گرفته تا كارگري و حتي آموزش و پروشي از سوي دولتمردان به تحريكات ضد نظام و مغاير با امنيت ملي تعبير مي شود اما در مواقعي كه اين گردهمايي ها زنانه مي شود به وضوح شاهد آن هستيم كه آمپرها بيش از حد معمول بالا مي رود و آستانه تحمل و توانايي تساهل و تسامح دولت يكپارچه به سرعت به زير صفر مي رسد.كافي است زنان دست به كار اقدامي شوند حالا اين اقدام مي خواهد به سادگي جمع شدن كنار در ورودي استاديوم هاي ورزشي باشد يا تجمع آرام در روزي كه روز جهاني زن است در برابر دادگاهي كه زنان را محاكمه مي كند و يا نه حتي تجمع و همنوايي گروهي كه جمع آوري امضا به مدني ترين شكل ممكن از شهروندان تا در نهايت بر اساس تقاضاي گروهي از مردم در چارچوب همين قوانين موجود تغييراتي داده و موانع برابري جنسيتي از ميان برداشته شود.واقعا آيا صورت مسئله از اين ساده تر، روان تر و شفاف تر ممكن است ؟ هراس كساني كه اعضاي كمپين جمع آوري يك ميليون امضا براي تغيير قوانين تبعيض آميز را دستگير مي كنند از چيست ؟ مگر مردم به قانون اساسي راي نداده اند؟ خب حالا اگر همين مردم نسبت به نواقص قانوني كه به آن راي داده اند تا سرنوشتشان را رقم بزند آگاه شوند و اگر همين مردم بخواهند كه بخش هايي از قانون اساسي شان تغيير كند و اگر زنان پيشگام اين آگاهي بخشي باشند و از وقت و عمر و زندگي و خانواده و تفريح و كار و استراحت خود چشم بپوشند و راه بيفتند دور شهر و از نقص قوانين در چارچوب همان قوانين براي مردم بگويند و به منطقي ترين شكل ممكن خواهان تغيير قوانين باشند بايد سر از زندان اوين دربياورند ؟ شايد روزي واقعا همه مردم از جمهوري اسلامي بخواهند كه بخش هايي از قانون را تغيير دهد. اين حق مردمي است كه به دولت ها و قانون ها مشروعيت مي بخشند و آيا آن روز زندان اوين براي تمام مردم جا خواهد داشت؟ از سوي ديگر اگر به قول كيهان نويسان زنان كمپين يك ميليون امضايي تنها پنجاه امضا آن هم از ميان خودشان دارند ديگر اين بگير و ببندها چه معنايي دارد ؟ آيا قوانيني كه زنان تقاضاي تغييرشان را دارند تا اين حد خدشه ناپذيراند؟ آيا تماميت نظام با گرفتن حق چندهمسري از مردان زير سوال مي رود؟ آيا اگر زنان كه بخش بزرگي از اقتصاد كشور را اداره مي كنند حق ارث برابر با مردان داشته باشند در كشور جنگ مي شود؟ آيا مطالبه حق طلاق، حق خروج از كشور و حقوق ابتدايي و ساده ديگري از اين دست اقدام برضد امنيت ملي است ؟ جرم است ؟ زندان و حبس و تحقير و بازجويي دارد ؟ البته اينها همه استفهام انكاري است و جواب همه شان از قبل معلوم است.با وجود اين اما زنان همچنان راه براي رفتن دارند.جنبش زنان ايراني امروز پيشگام تمام اصلاحات و مطالبات مدني و جريان دموكراسي خواهي در كشور است و اگرچه خوب مي داند كه به قول شاملو امنيت بلال شيردانه اي است كه در قفس به دست مي آيد اما دست در كار شكستن قفس است با خرج كردن از امنيتش و روحش كه عمر جهان بر آن گذشته است.
12:55 PM
بهار نو و ...
فغان كه در پس پاسخ و لبخند
دل خنداني نيست
بهاري ديگر آمده است آري
اما براي آن زمستان ها كه گذشت نامي نيست
تولدم تا به حال اين وبلاگ در اغما فرو رفته بود.بعد هم سال ، نو شد و ما همچنان در حال و هواي كهنه خود مانديم.عيد خوبي بود امسال. اولين
عيدي كه من و آقاي همسر در خانه خودمان داشتيم.چند روزي هم رفتيم ولايت و فاميل و دوستان را ديديم.رفتيم خانه پدربزرگم.خانه اي كه صد سال ازعمرش مي گذرد و هر آجرش هزار خاطره در خود دارد.خانه اي كه هنوز بالاي ستون هاي چوبي بلند ايوانش پرستوها لانه مي سازند و هنوز بهار كه مي شود درختاني هستند كه شكوفه كنند و نو شوند.از لانه كبوترها و مرغ و خروس ها البته ديگر صداي زندگي نمي أيد ولي من هنوز صداي بال كبوترها را در عصرهاي طولاني تابستان به خاطر دارم وقتي كه از سر شيطنت با دختر عموها و پسرعموها مي پريديم وسطشان و أنها دسته دسته به سوي أسمان به پرواز درمي أمدند.حالا همه ما بزرگ شده ايم و ديگر صداي قل قل سماور مادربزرگ در خانه قديمي نمي پيچيد. ديگر راديوي پدربزرگ تا صبح روشن نمي ماند و تخت خوابش را يكي دو سالي مي شود كه از گوشه اتاقش جمع كرده اند.چند تايي از عزيزترين عموهايم در اين خانه مرده اند و پدرم پس از أنها.اما هنوز اينجا هر بهار همه كه دور هم جمع مي شويم سروصدا و شوق و شورمان ، خنده ها و شوخي هايمان و تقليد لهجه شيرين شهري كه در أن بزرگ شده ايم ، لهجه قزويني ،سال هاي رفته را زنده مي كند.بعضي خاطره ها بارها و بارها تعريف شده اند ما باز هم از عموها مي خواهيم كه دوباره تعريفشان كنند و اين طوري اعضاي جديدتر خانواده مثل أقاي همسر را هم در أنها شريك مي كنيم.روزهاي اول عيدمان معمولا اين طوري مي گذرد و هر سال هم جاي عده اي خالي مي شود.جاي پدربزرگ بيش از همه.وقتي كه بر صندلي لهستاني اش مي نشست و ما يعني چهل پنجاه تا نوه در برابرش صف مي كشيديم تا عيدي بگيريم....روزگار خوشي بود، روزگاري كه شور و حالش ديگر هرگز بازنخواهد گشت.با اين وجود هنوز هم أسمان اين خانه رنگ فيروزه است و از باغچه هايش بوي توت و انار مي ايد و دل من هنوز در هواي اين خانه ، اين خاطرات مي تپد.به تهران كه برمي گرديم اما فراموشي دوباره راه خود را پيدا مي كند.بقيه اش مثل هميشه است.كمي ديد و بازديد ، فيلم ، كتاب و فكر و فكر و فكر و يك تصميم دردناك : ديگر به روزنامه نخواهم رفت.
×شعر از احمد شاملو.مجموعه در آستانه
