« برداشت آخر صفحه اصلی زنان بهتر است « ندانند » تا طلاق نگيرند ! »

February 17, 2007

سنگباري آشناست،غم

ــ بي‌آرزو چه مي‌کني ای دوست؟
ــ به ملال،
در خود به ملال
با يکي مُرده سخن مي‌گويم.
شب، خامُش اِستاده هوا
وز آخرين هياهوی پرنده‌گان ِ کوچ
ديرگاه‌ها مي‌گذرد.
اشک ِ بي‌بهانه‌ام آيا
تلخه‌ی اين تالاب نيست؟

ــ از اين گونه
بي‌اشک
به چه مي‌گريي؟
ــ مگر آن زمستان ِ خاموش ِ خشک
در من است.
به هر اندازه که بيگانه‌وار
به شانه‌بَرَت سَر نهم
سنگ‌باری آشناست
سنگ‌باری آشناست غم.


Comments

salam.ouzre zahamat.linketan dadam ta linkam bedahid va bebinid ke che veblage khobi daram!

vaghan sangbari ashenast gham

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)