« بدون شرح ! صفحه اصلی برداشت آخر »

February 10, 2007

پرسه هاي جشنواره اي (4)

بعد از اعلام نامزدهاي سيمرغ بلورين انتقادها در جماعت سينمايي بالا گرفته و مثلا بي توجهي محض داوران به فيلمي مثل پاداش سكوت مازيار ميري و يا نامزد شدن فيلم هايي مثل ميناي شهر خاموش يا روز سوم در چندين رشته واقعا سوال برانگيز است.از طرفي خيلي جالب است كه مثلا دوست خوبمان شهرام مكري با فيلم مستند محدوده دايره در بخش بين الملل سيمرغ بهترين مستند داستاني را گرفته اما در بخش داخلي اصلا نامزد هم نيست ! راستي محدوده دايره فيلم خيلي خوبي است اگرچه اقتباسي است با نهايت دست و دلبازي از فيل اثر گاس وينست اما به لحاظ ساختاري و تكنيكي حرف ندارد و شهرام باز هم يك اثر ماندگار ديگر پس از مستند فوق العاده طوفان سنجاقك از خودش به يادگار گذاشته.
اما درباره فيلم ها . در اين چند روز فيلم خون بازي از رخشان بني اعتماد را ديديم به اتفاق آقاي همسر (اين تاكيد را براي بيماران رواني اي كردم كه كامنت هاي كودكانه و بيمارگونه مي گذارند كه مجبور به حذفشان مي شوم ! ) در هر حال فيلم خانم بني اعتماد باز هم يك كار خوب با درون مايه اجتماعي است كه نگاهي پر از شفقت و در عين حال واقع بيني به آسيب هاي اجتماعي دارد و خوب هم تحقيق شده و بازي باران كوثري هم به نظرم بهترين بازي اي است كه تا به حال از او ديده ام.اما فيلم جاي خالي زياد دارد و شايد هم اعتياد چنان مسئله بزرگي است كه ممكن نيست يك فيلم درباره آن ساخته شود و جاي خالي نداشته باشد. پرداخت روايي فيلم بي هيچ حرف و سخني عالي است . رنگ و نور فيلم فضاي خاصي ايجاد كرده و بيتا فرهي هم خيلي خوب است. البته من اصلا اين زن را دوست دارم بخصوص اگر قول بدهد ديگر نقش هاي نخراشيده و بي معنايي مثل فلور در پارك وي را بازي نكند ! اما كليت خون بازي علاوه بر آنكه چيزهايي كم دارد در نتيجه گيري نهايي هم دچار افت شديد در مضمون مي شود.زني مستقل و قوي مثل فرهي كه در نقش مادر باران به عنوان يك دختر معتاد ظاهر شده و اين همه سختي و رنج را تحمل كرده در يك ديالوگ بد و نچسب در پايان فيلم مي گويد : شايد اگر آن همه تحقير را تحمل مي كردم و از شوهرم جدا نمي شدم حالا دخترم به اين روز نيفتاده بود !! و به اين ترتيب يك بار ديگر براي زنان نسخه مي پيچند كه عزت نفس انساني خود را زير پا بگذاريد ،خود را فراموش كنيد و ناديده بگيريد تا همه چيز خوب پيش برود. اصلا حيات خانواده در گرو نابودي و تحمل زن است !! اين نتيجه گيري را اصلا دوست نداشتم اما در كنار آن روزنه اميدي را كه كارگردان در دل آن همه رنج به روي تماشاگر مي گشود مي پسندم.دختر جوان معتاد ظاهرا براي چندمين بار بستري مي شود تا ترك كند و خاله ليلا مي گويد : هيچ چيز غيرممكن نيست.
درباره فيلم مخمصه كه مثلا كپي فيلم heat مايكل مان است ترجيح مي دهم فقط بگويم خنده دار و لوس و ابتدايي از آب درآمده و پليس بازي بچه ها توي كوچه از آن ديدني تر است. ضمنا كاش مسعود رايگان هم حاضر نمي شد نقش رابرت دنيرو را در آن بازي كند چون خيلي بد شده و من رايگان را دوست دارم.
اما فيلم پر سر و صداي ده نمكي كه به نظر مي رسد سيمرغ تماشاگران را هم بگيرد. كلي حرف دارم درباه اش اما چون مي خواهم براي روزنامه يادداشت بنويسم مي ترسم حرف هايم تمام شود.بنابراين اينجا چيزي نمي گويم.


Comments

در خون بازی، به نظرم بیتا فرهی اون دغدغه رو بیان می کنه که خاله لیلا اون جواب خوب رو بده بهش:
(نقل به مضمون)وقتی که موادمخدر در دسترس همه هست و این همه آدم بهش دچار می شن، سهم خانواده چیز زیادی نیست.

منتظرم درباره ی اخراجی ها بخوانم

سلام ...چقدر خوشحالم وبلاگ شما را به طور اتفاقي ديدم ...لطفا به وبلاگ من هم سر بزن ...راجع به مستند سازي است ...ممنون

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)