« ....
صفحه اصلی
پرسههاي جشنوارهاي (2) »
پرسه هاي جشنواره اي (1)
براي من جشنواره فيلم بيست و پنجم با فيلم سياه و سفيد كيومرث پوراحمد شروع شد: اتوبوس شب. فيلمي كه اگر چه مثل ديگر كارهاي پوراحمد از سانتيمانتاليسم احساسي اغراق شده اي رنج مي برد اما كارگردان توانسته بود بازي هاي نسبتا خوبي از بازيگرانش بگيرد و يك بار ديگر پس از يازده سال در حالي كه پيش از اين سيمرغ بلورين بهترين كارگرداني را آن هم براي فيلمي مثل خواهران غريب از آن خود كرده بود در بخش مسابقه جشنواره رقابت كند.ورود پوراحمد به ژانر سينماي جنگ را از جهاتي مي توان يك اتفاق خوب دانست بخصوص از اين نظر كه غلبه نگاه احساسي در آثار اين كارگردان سبب شده است تا نگاهي انساني تر و حتي جهان شمول تر به جنگ را در معرض قضاوت قرار دهد. در اتوبوس شب كارگردان و فيلمنامه نويس بيشتر از آن جهت قابل ستايش اند كه جنگ را جنگ مردم نمي دانند. مهم نيست كه آدم هاي داستان ايراني اند يا عراقي مهم اين است كه همه آنها به يك اندازه قرباني جنگ بزرگان هستند. جنگي كه ناخواسته آنها را وامي دارد تا همنوع خود را بكشند. با وجود اين نگاه فراناسيوناليستي به مقوله جنگ كه از نقاط قوت فيلم است اما پوراحمد در شخصيت پردازي ها چندان موفق نيست و فيلم نمي تواند به نقب هابي اساسي از آن نوع كه ابراهيم حاتمي كيا به درون آدم هاي جنگ ديده و جنگ چشيده مي زند، دست پيدا كند.شخصيت ها جويده جويده ساخته شده اند و اگر بازي خوب بازيگران فيلم نباشد شايد از همين اندك تاثيري كه دارند هم بازمي ماندند.
در اين ميان مهرداد صديقيان كه پيش از اين براي اولين بار در فيلم عصر جمعه حاضر شده و بازي بسيار خوبي را هم ارائه داده بود يك بار ديگر در اتوبوس شب قابليت بازيگري خود را به رخ مي كشد و در نقش عيسي ، رزمنده 18 ساله اي كه ماموريت دارد به همراه عماد 38 اسير عراقي را به قرارگاه برساند خوب ظاهر مي شود.اما بهترين عنصر فيلم به نظر من خسرو شكيبايي است كه با بازي درخشانش در نقش راننده اتوبوس به رغم شخصيت پردازي نه چندان عميقي كه برايش شده نقشي خارج از كليشه را به نمايش مي گذارد و خيلي خوب از كار درآمده است.از اين دو كه بگذريم به محمدرضا فروتن مي رسيم كه مطابق معمول چند سال اخير بازي لوس و نچسبي را در نقش فاروق ارائه داده است.
اما نكته مهم ديگر درباره اتوبوس شب كار سختي است كه كارگردان براي ساختن اين فيلم جنگي كه 90 درصد آن در يك اتوبوس لكنته استتار شده با گل و لاي مي گذرد در پيش رو داشته است.مسلما كار پوراحمد از نظر فضاسازي ، لوكيشن و صداگذاري كار چندان ساده اي نبوده است و در نهايت هم فضاي خوبي را خلق كرده.اما شوق فيلمساز براي گفتن همه حرف هايش درباره جنگ در يك فيلم باعث شده تا فيلم صحنه هاي اضافي زياد داشته باشد و گاه با ريتم كند و كشدارش بيننده را بيازرد يا لحن شعارهاي دهان پر كن تاريخ مصرف گذشته را به خود بگيرد و در نتيجه تماشاگر را پس بزند.از اين گذشته اتوبوس شب با وجود آنكه دستمايه بسيار خوب و رواني براي تبديل شدن به يك فيلم خوب و پرفروش را داشته است اما از تمام پتانسيل خود بهره نبرده و به سادگي با كش و واكش هاي احساسي ، اكت فيلم را تنزل داده است.اما از همه اينها مهم تر اين است كه فيلم به شدت از ضعف ديالوگ رنج مي برد و در سراسر فيلم چه در واگويه هاي شخصي و چه در گفت و گوهاي آدم ها باهم به ندرت ديالوگ تاثيرگذاري رد و بدل مي شود اين در حالي است كه تقريبا در تمام فيلم هاي موفق يا شخصيت پردازي ها آنقدر قوي بوده كه آدم هاي فيلم به جمعيت ذهني تماشاگران اضافه شده اند و يا ديالوگ ها آنقدر خوب نوشته شده كه تا هميشه در يادها مانده و تكرار شده اند ولي آخرين ساخته پوراحمد از هر دوي اين موهبات محروم مانده است.شايد همه اينهاست كه سبب مي شود من پوراحمد را خارج از ژانر جنگ بيشتر دوست بدارم.جايي مثل شب يلدا كه در آن به خودش بيشتر نزديك است و حرف هايش هم اصيل تراند چرا كه آنها را زندگي كرده است.و ضمنا قرار نيست آدم هاي داستانش به زبان عربي و بدون زير نويس فارسي حرف بزنند !

Comments
نوشته هاي زيبايتان هر روز در من ته نشين تر مي شود . وبلاگتان را لينگ دادم . تبدل لينگ را نمي پسندم . من دوست دارم نوشته هايتان را و پيوند تان مي گذارم . اميدوارم كار متقابل نكنيد كه با نوشته نبايد بدنبال دلالي بود. دوست ناشناخته ام نوشتن را رها نكن
محمد آقازاده | February 3, 2007 04:30 PM
ajibe raje be mehriye ke endal estetaae shode chizi neminevisi .
Anonymous | February 4, 2007 08:56 PM
منم در مئرد اتوبوس شب نوشتم.خوشحال میشم بخونین.
سیدرضا | February 5, 2007 04:50 AM
با سلام و احترام به عرض می رسند در لینکهای خبری شما سایت رسمی خبرگزاری موج(تخصصی در زمینه اقتصاد) درج نشده از ثبت این سایت در سمت مربوطه کمال تشکر را دارد. فتاحی
fatahi | February 5, 2007 09:28 AM