« November 2006
Main
January 2007 »
زمستان و یلدا و بازی بامزه دوستان
برخلاف دوستان خوب وبلاگ نویس،امیر و احسان من بازی یلدایی اهالی وبلاگستان را لوس نمی بینم.اگرچه خودم دست کم در این روزهای دلگیر حال و حوصله چندانی برای نوشتن درباره خوشمزگی ها و خاطرات جالبم ندارم اما این بازی را بهانه کوچکی می دانم برای شاد بودن، خندیدن و یا حتی لبخند زدن.بهانه ای برای در کنار هم بودن و بیشتر دانستن از همدیگر که همه اینها خیلی خوب است.از خواندن نوشته های پنجگانه همه بچه ها هم کلی حال کردم.در این میان دوست نازنینی هم پیدا شده که من را دعوت کرده به بازی.آزاده اکبری من را دعوت کرده و طفلک خودش هم نوشته که آدم های سختی را انتخاب کرده.خیلی ممنونم از دعوتت آزاده جان اما باید بگویم که یکی از نکات پنجگانه من اتفاقا این است که بر خلاف ظاهر سختی که از آن یاد کرده ای من واقعا یک « دلقک » تمام عیار هستم.باور نمی کنید از اطرافیان و دوستان نزدیک و اهل خانواده ام بپرسید که گاهی آنقدر می خندانمشان که لباسشان را خیس می کنند.از این گذشته ارادت خاصی هم نسبت به دلقک ها دارم.شاید هم یکی از دلایل اینکه این همه هاینریش بل،نویسنده بزرگ آلمان ، را دوست دارم شخصیت هانس در عقاید یک دلقک باشد....در هر حال از دعوت آزاده تشکر می کنم و این روزها چیز جذاب دیگری برای گفتن ندارم.ضمنا آزاده گلم مرسی از دعوتت همسایه.
پينوشت :
دوستانم گلايه كردند كه چرا دعوتهايشان را نديدهام . مريم ميرزا ي عزيز و دوست خوب رسانهاي رضا گنجي هم من را دعوت كرده بودند كه متاسفانه نديدم دعوتشان را نه براي اينكه وبلاگهايشان را نميخوانم بلكه براي اينكه اين روزها چندان حال و حوصله وبگردي نداشتم.ممنون و باز هم معذرت.
02:23 PM
قطاري كه ما را از اين شهر نبرد قطار نيست
من دلم گرفته.حوصلهام سرآمده از اين شهر بيدرخت و آسمان و از همه مهمتر بيپرنده،بيكلاغ.نه ميخواهم خبرهاي جورواجور سياسي و اجتماعي بشنوم و بنويسم و نه ميخواهم حرف بزنم.واقعا دلم نميخواهد حرف بزنم.آرش امروز ميگفت مگر سرخك گرفتي؟ اما من سرخك نگرفتهام.سرخك معلوم است كه چيست.اما اين چيزي كه من گرفتهام يا من را گرفته معلوم نيست چيست.حوصلهام بدجوري از اين شهر زشت و اين روزهاي هزارقلوي شبيه به هم سر رفته.دلم ميخواهد روزه سكوت بگيرم و به همه هجاهاي زيبايي كه كلمه سكوت را ساختهاند فكر ميكنم.شب يلدا خوب بود.خيلي خوب بود.مهمان داشتيم حسابي.خانواده من و مهدي و مادربزرگ و پدربزرگ و از همه مهمتر كرسي خوشگلي كه بالاخره با همكاري مامان مهدي درستش كردم.خوب بود واقعا اما نميدانم چرا هيچ چيز واقعي نيست.شايد هم بگذرد اين حسها. اسفندماهيها با اين حسهاي بد اما خوب كه ميآيند و ميروند،معمولا انس و الفت ديرينه دارند.پس خودم را به شعر ميسپارم وشعري از رسول يونان را كه دوست دارم اينجا هم مينويسم :
عشق را
بدون بزک میخواستیم
دنیا را بدون تفنگ
روی دیوارهای سیاه
گل سرخ نقاشی کردیم
رهگذران به ما خندیدند
به ما خندیدند رهگذران
ما فقط نگاه کردیم
جادهها
دور شهر گره خورده بودند
در شهر ماندیم و پوسیدیم و خواندیم:
" قطاری که ما را از این جا نبرد
قطار نیست"
پينوشت
مهدي مثل هميشه نازنين و مهربان دارد ميآيد كه برويم نوبل شيريني بخريم.با هم قدم ميزنيم و باز زشتي شهر از يادم خواهد رفت
08:16 PM
کافه تیتر پلمپ شد
كافه تيتر،كافه روزنامهنگاران ، كه از اسفند ماه سال گذشته در خيابان صبا آغاز به كار كرده و فضاي خوب و صميمياي را براي روزنامهنگاران و اهل فرهنگ به وجود آورده بود، امروز پلمپ شد ! متن كامل خبر را در ايستگاه رضا وليزاده بخوانيد.
02:52 PM
دختر دانشجوي 25 ساله نفر اول شوراي شهر شيراز شد
نتايج شمارش آراي انتخابات شوراي شهر در شيراز به صورت قطعي اعلام شد. بر اساس نتايج اعلام شده «فاطمه هوشمند» 25 ساله که دانشجوي کارشناسي معماري است،با کسب 30 هزار راي در صدر فهرست اعضاي شوراي شهر شيراز قرار گرفت.
هوشمند كانديداي اصلاح طلبان شهر شيراز است و حتما حمايت فمينيستها را جلب خواهد كرد.اصل خبر خوب را در روزنا ببينيد.
06:11 PM
باز هم راي داديم و باز هم تقلبها شروع شد
هم راي داديم و هم تا آخرين لحظه هر كس را كه ديديم و نديديم خواهش كرديم كه برود راي بدهد.حالا آمدهام روزنامه و يك دور در خبرها كافي است تا حرص خوردنها شروع شود.تا به حال همه حرفها و برنامهريزيها بر اين اساس بود كه قرار است شمارش آراي مردم به صورت كامپيوتري انجام شود و به همين خاطر هم به هر كانديدا كدي مشخص اختصاص داده شد كه مردم مدت زيادي را در صرف آن ميكردند تا كدهاي هر يك از كانديداها را از ليست استخراج و در برگه خود وارد كنند.اما جالب است كه مدیر کل انتخابات وزارت کشور ناگهان اعلام ميكند كه در صورتی که هیات عالی نظارت بر انتخابات تهران بر لزوم شمارش دستی و غیررایانه ای آرا در تهران اصرار ورزد، قطعا فرمانداری آر را در شعب اخذ رای و به صورت دستی شمارش خواهد کرد.علی اصغر کاراندیش در گفتگو با مهر با اعلام این مطلب گفته است : فرمانداری تهران برای شمارش دستی آرا آمادگی کامل دارد هرچند اعلام نتایج در این شیوه بیش از زمان اعلام شده در شمارش رایانه ای به طول می انجامد . من نميفهمم.اصلا چه معني دارد؟ يعني ما تا اين حد بيبرنامه هستيم؟يعني تازه الان بايد به فكر تعيين روش شمارش آرا باشيم ؟ يا اينكه تمام اينها براي اين است كه به تابلوترين شكل ممكن در نتايج انتخابات تغييرات دلخواه خودمان را بدهيم ؟ حالا از همه اينها بدتر اصلا يعني چه كه صندوقهاي اخذ راي را از محل اخذ راي منتقل كنيم به سايتهاي شمارش ؟ باز هم خبرگزاري مهر گزارش داده است : کاراندیش ،مدیر کل انتخابات وزارت کشور گفته است صندوقهای رای در شعب باز می شوند اما شمرده نمیشوند!!!!!! بلکه صندوقها در شعب بعد از شمارش تعداد برگه ها و مشخص شدن برگه های باطله و سفید، بار دیگر مهر و موم ميشوند و برای شمارش آرا به 50 سایت رایانه ای منتقل خواهند شد.جالب اينكه اعضای اصلی هیات نظارت بر انتخابات شورا ها هنوز از این شیوه بديع و تابلو در شمارش آرا بی اطلاع هستند .
خيلي جالب است.راي دادهام و دارم حرص ميخورم از اينكه امسال چقدر راحت و اين بار چقدر آشكارا و با دست باز دارد تقلب ميشود.بدون هيچ گونه پنهانكاري و پردهپوشي.صنذوقها در شعب باز ميشود.مهر و موم صندوقها را ميشكنند و بعد دوباره آنها را مهر و موم ميكنند و منتقلشان ميكنند به 50 مركز رايانهاي شمارش آرا .حالا معلوم نيست كه تكليف جماعت راي دهنده در اين وسط چيست؟
مودبانهترين چيزي كه ميتوان گفت اين است كه انگار راي ندادهايم ، انگار گل لگد كردهايم. انگار به خودمان فحش دادهايم !!
...
اگر اصلاح طلبان اينهايي هستند كه دارند روزنامه ما را اداره ميكنند با اين تفكرات ،من يكي كه دعا ميكنم هر گروهي راي بياورد جز اينها.آمين !
پينوشت :
همكار عزيزم آقاي سيدآبادي كه در بسياري از موارد با ايشان احساس همفكري ميكنم درباره اين پست توضيحاتي داده در سايت هنوز كه هم از ايشان ممنونم از توجهشان به مسئله و هم لينكش را ميگذارم اينجا كه بقيه هم اگر دوستش داشتند بخوانند.ضمنا توضيحات ايشان را هم تا حدي قبول دارم اما اين پستي كه آقاي سيدآبادي پيشنهاد دادهاند حذفش كنم هم قسمتي از من است.قسمت احساسيتر و حتي عصباني صاحب اين وبلاگ كه دوست ندارم و نميتوانم يا شايد هم نميخواهم كه حذفش كنم.در ضمن من مثل آقاي سيدآبادي مسائل اخير را صرفا در حوزه پايبنديهاي اخلاقي طبقهبندي نميكنم و محافظهكاريها و معادلات پنهان را هم در آن دخيل ميدانم.
سوءاستفاده حاميان دولت از كودكان براي راهيابي به شورا
همين چند روز پيش بود كه مدير كل دفتر ارزيابي عملكرد و پاسخگويي به شكايات وزارت آموزش و پرورش در واكنشي كه اميدورام نمايشي نبوده باشد اعلام كرد كه انجام تبليغات به نفع هر يك از كانديداها در مدارس ممنوع است و شهرداري وظيفه دارد كه از نصب هر گونه پوستر تبليغاتي روي ديوارهاي بيروني مدارس جلوگيري كند. عباس رهي در گفت و گو با ايلنا گفته است : از سوي وزير آموزش و پرورش به روساي سازمانهاي آموزش و پرورش سراسر كشور دستور داده شده كه به هيچ وجه در انتخابات مداخله نكنند.
خب حالا تا اينجا را داشته باشيد و بعد دقت كنيد به اين خبر جالب ! خبري كه ميگويد : « پنج شنبه زنگ مدارس در ستادحاميان دولت به صدا درآمد» و در ادامه توضيح ميدهد كه : «گويا قرار است زنگ آخر پنجشنبههاي مدارس دولتي، زنگ حضور در ستاد ائتلاف رايحه خوش خدمت (ائتلاف حاميان دولت اسلامي) باشد، البته پنجشنبه اين هفته كلاس بچهها با عنوان «همايش بزرگ مردمي 16آذر ستاد حاميان دولت اسلامي» در ورزشگاه شيرودي برگزار شد.»
ايلنا از زبان بچههاي دانشآموزي كه اين روزها در اين مراسم شركت ميكنند نوشته است : « كلاس پر شور و حالي بود و آهنگ «يار دبستاني» و مولوديهاي طاهري و كريمي! هم مجلس را گرمتر ميكرد. شيطنت بچهها ما را به فضاي مدرسه و كلاس بازگرداند، يكي با تبليغات ستاد حاميان دولت اسلامي موشك درست ميكرد و جمعي با شعر خواندن مجري برنامه «به به» ميگفتند و مدام حرفهاي مجري را تكرار ميكردند. بعضي از بچهها هم پوسترهاي «يا مهدي» را ريز ريز ميكردند و روي سر بقيه ميريختند.
شيطنت برخي تا حدي بود كه ناظمان (انتظامات) مراسم مجبور به اخراج آنان از كلاس (ورزشگاه) شدند. در اين ميان اكثر بچهها سرگردان بودند كه براي ابراز احساسات خود بايد صلوات بفرستند يا دست بزنند كه توضيح مجري برنامه اين مشكل را تا حدي برطرف كرد. از يكي از بچهها پرسيدم چه طور شد اينجا آمدي، با اصرار بر اينكه «تو رو خدا اسم من، مدرسه و مديرمان را ننويسيد، گفت: «مديرمان آقاي ...... ما را سوار اتوبوس كرد و آمديم اينجا. اصلا نميدانم چه خبره ولي خوب داره خوش ميگذره.»
هر چقدر شلوغتر ميشد، حرارت بچهها هم بيشتر ميشد. نزديك به سه هزار نفر آمدند تا ستاد رايحه خوش خدمت (حاميان دولت اسلامي) ليست خود را جهت حضور در انتخابات شوراي شهر تهران معرفي كند.
وقتي اسامي را معرفي كردند، جالب بود؛ انگار زنگ تفريح كلاس آغاز شده بود. اسم هر كدام از نامزدها كه اعلام ميشد، همه با هم ميگفتند" «شيره»: بذرپاش، شيره؛ پروين احمدينژاد، شيره و ...
بچههاي يكي از مدارس هم با هدايت ناظمان(انتظامات) مدام از بذرپاش حمايت ميكردند و شعار ميدادند: «بذرپاش باكري زمانه» ولي تا آخر معلوم نبود كه بذرپاش «باكري» زمانه است يا «اسامه بن زيد» چرا كه محمدعلي رامين (دبير سياسي ائتلاف) مهرداد بذرپاش را همچون صحابي جوان پيامبر(ص) معرفي كرد و او را يادگار پدر شهيدش براي جامعه دانست كه امروز پرچم شوراي شهر تهران به دست اوست.....
حالا همه اين عوامفريبيها و سوء استفاده از كودكان بيگناه براي جمع كردن راي و مقاصد سياسي را بگذاريد كنار اين ماجرا كه در صدا و سيماي مملكت يا به قول خودشان رسانه ملي هم پي در پي بر ائتلاف نصفه و نيمه اصولگرايان تاكيد ميشود و تا به حاي هيچ نامي از ائتلاف اصلاح طلبان در اين رسانه به اصطلاح ملي و بيطرف شنيده نشده است! تا آنجا كه سخنگوي يك حزب اصلاحطلب در انتقاد به اين وضعيت گفته است : « هيچ خبري از ائتلاف بزرگ اصلاحطلبان در رسانه ملي منعكس نميشود.» اين در حالي است كه رسانه ملي با بودجه عمومي اداره ميشود و قاعدتاً بايد براي تمام مردم يا همان ملتي كه پي در پي از آن ياد ميكنيم برنامه داشته باشد.
تمام اينها را كه كنار هم ميگذارم به خودم ميگويم : « فریاد حافظ این همه آخر به هرزه نیست / هم قصهای غریب و حدیثی عجیب هست » !
گزارشي از فيلمسازي زنان نابينا
چندي پيش با زنان نابينا يا كمبينايي كه با تلاش و همت محمد شيرواني ، فيلمسازي مستند را آغاز كردهاند در دفتر مجله زنان گفت و گوي مفصل و البته دلچسبي داشتم كه حاصلش شد گزارشي كه در شماره جديد مجله زنان چاپ شده است.متن كامل آن را اينجا هم ميگذارم :
دوربين بهجاي چشم
پرده را كنار ميزنم تا آفتاب بازيگوش پاييزي از پنجره بگذرد و اينجا، وسط ميز بزرگ، ميان من و آنها، به دوزانو بنشيند. ميان من و آنهايي كه در تاريكترين شبها، ردّ آفتاب را گرفتهاند و بيوساطت «چشم»، اميد و يقيني را ديدهاند كه ما بينندگان، با چراغي در دست، مثل باد در كوچههاي خالي، هوهوكنان به دنبالش ميگرديم و نميبينيم.
هشت زن نابينا امروز مهمان بعدازظهر دفتر مجلة زنان هستند تا از دوربين به دست گرفتن و فيلم ساختنشان در كنار محمد شيرواني، كارگردان مستندساز، سخن بگويند و حيرت ما را برانگيزند كه چگونه ميتوان از اندوه و خشم و حسرتهاي خود چنين شعرهاي هولناكي را برتراشيد و به تصوير كشيد ـ با قابهاي كج و معوج و در تاريكي مطلق!
سخن ميگوييم و آفتاب ميان ما گواهي ميدهد. سخن ميگوييم و آفتاب غروب ميكند. شب شده است و چراغ گفتوگو هنوز روشن است...
همهچيز از يك علامت سؤال شروع شد. علامت سؤال بزرگي كه در يكي از روزهاي پاياني سال 1382 در ذهن محمد شيرواني شكل گرفت. شيرواني، مستندسازي كه تابهحال 10 فيلم كوتاه را در كارنامهاش ثبت كرده است، دربارة جرقة ذهنياي كه به فيلمسازي زنان نابينا منجر شد ميگويد: «از خودم پرسيدم اگر روزي چشمهايم را از دست بدهم، آيا بايد كار سينما را براي هميشه كنار بگذارم؟»
پاسخي كه شيرواني به اين پرسش فرضي و درعينحال تعيينكننده داد با پاسخهاي معمول فرق ميكرد. او ميگويد: «بههرحال چشم مهمترين عضو براي كار سينمايي و تصويري است و اين تصور كه يك فرد سينمايي چشمش را از دست بدهد، زمينهساز تشكيل كارگاهي سهماهه براي تعدادي از زنان نابيناي علاقهمند به فيلمسازي شد.»
اما چرا زنان نابينا؟ استدلال كارگردانِ رئيسجمهور ميرقنبر دربارة انتخاب زنانِ نابينا ريشه در تحليلهايي دارد كه خالي از انگيزههاي فمينيستي نيست: «از نظر من، نابينايي معلوليت نيست بلكه يك ويژگي است و ميخواستم ثابت كنم كه آدمهاي داراي اين ويژگي هم ميتوانند فيلم بسازند. در كنار اين ويژگي، كه از ديد بسياري از مردم يك "كاستي" يا "ناتواني" بهحساب ميآيد، ويژگي "زن" بودن هم مورد توجه من بود چرا كه ما در جامعهاي زندگي ميكنيم كه هنوز زن بودن "جنس دوم" بودن تلقي ميشود. به همين دليل زن بودن با بسياري از محدوديتها، ناتوانيها و ضعفها همراه ميشود و من ميخواستم با انتخاب "زنان نابينا" اين كليشههاي غيرواقعي را به سهم خودم بشكنم.»...
اين هم « كتابخانه زنان » اين شماره كه در نهايت بيكتابي نوشته شده است.كاش يك نفر پيدا شود كه در يك عمل خير و انسان دوستانه به سميرا خانم گل ما در تحريريه زنان بگويد كه به خدا اين روزها خيلي كتاب كم شده.كمي زمان بيشتري به نويسنده كتابخانه بدهيد !
چهره هاي مثبتي كه در ليست اصلاح طلبان نيامدند
ليست اصلاح طلبان كه درآمد هنوز مريض نشده بودم و خيلي زود فهرست اسامي ائتلافي را گذاشتم اينجا.بعد محبوبه sms داد كه جهانگيري كنار كشيده و ظاهرا حرف كنار كشيدن شريعتمداري هم كه در اين ليست نيست ولي ما روي آن اتفاق نظر داريم مطرح بوده كه البته بعدا منتفي شد.بعد هم من قلب درد گرفتم و ماندگار شدم توي خانه.اما حالا بهترم و مي خواهم نكاتي را درباره ليست اصلاح طلبان بگويم.البته هم محبوبه و هم مهدي برايم كامنت گذاشته اند كه تغييرات جديد را در ليست وارد كنم.بله آقاي جهانگيري به دلايلي كه من نمي دانم چيست از دور خارج شده اما نكته من اين نيست.بعد از انتشار ليست اصلاح طلبان برايم سوالات جدي اي به وجود آمد.قبل از هر چيز درباره الاهه راستگو كه نمي دانم با چه معياري در اين ليست قرار گرفته است ؟ البته شنيده ها حاكي از آن است كه ايشان نماينده تحميلي حزب كارگزاران بوده است اما اگرواقعا به يك ائتلاف منطقي برسيم آيا واقعا جاي اين خانم در ميان اصلاح طلبان است ؟ از طرفي پيشنهاد قرار دادن سردار طلايي و رسول خادم در فهرست اصلاح طلبان مطرح بوده تا از ميان اصلاح طلبان هم دو نفر در ليست طرف ديگر قرار بگيرند.من نمي فهمم آيا معيارهايي كه هادي ساعي را در ليست اصلاح طالبان قرار داده و يا جا را براي خانم راستگو باز كرده است آنقدر كافي و وافي نبوده است كه چهره هاي مفيدي مثل رسول خادم و چهره هاي شناخته شده اي مثل سردار طلايي را به جاي آنها وارد ليست اصلاح طلبان كند ؟ از طرف ديگر نظرسنجي هاي معتبري كه خود تريبون هاي اصلاح طلب هم آن را قبول دارند نشان داده است كه سردار طلايي شناخته شده ترين چهره اين انتخابات است.با اين تفاسير چرا اصلاح طلبان بايد با حضور چهره هايي مثل خادم و طلايي برخورد ايدئولوژيك كنند و حضور آنها را كه مسلما به نفع ليست ائتلافي خواهد بود برنتابند ؟ درباره خادم هم اگرچه به اندازه طلايي شناخته شده نيست اما در تمام محلات تهران فعاليت هاي مثبتش درباره شوراياري هاي محلات شناخته شده و محترم است. رسول خادم تنها كسي بود كه يك تنه در برابر فشارهاي وزارت كشور تنگ نظر دولت احمدي نژاد ايستاد و بالاخره توانست انتخابات دموكراتيك شوراياري هاي محلات را برگزار كند.او تنها عضوشوراي دوم بود كه بيشترين تلاش ها را براي لغو يك فوريت لايحه محدودكننده شوراها در مجلس انجام داد و سرانجام هم موفق شد تا حدودي نگاه ها را عوض كند.حالا اين آدم يك آدم مستقل است كه هيچ وقت نخواسته زير نام و عنواني كار كند.آيا اين است اشكال كار خادم از نظر اصلاح طلبان ؟ آيا هادي ساعي كه البته ورزشكار بسيار محترمي است و همه ما برايش ارزش قائليم اما فاقد تجربه اجتماعي و شهري كافي براي نشستن بر صندلي شورا ها است بر رسول خادم با تجربه شوراي دوم شهر تهران ارجح است ؟ بر سردار طلايي با تجربه باارزش در اداره انتظامي تهران با تمام ايرادهايي كه قطعا به آن وارد است ارجح است ؟ از اينها بدتر آيا الاهه راستگو اصلاح طلب تر از كسي مثل خادم است ؟
من فكر مي كنم متاسفانه در اين موارد خاص اصلاح طلبان در دام برخوردهاي ايدئولوژيك افتاده اند و اگر در بيست و چهارم آذرماه مردمي كه نام طلايي برابشان بيش از همه آشنا است رفتند و تنها با اتكا به نام او راي دادند به ليست نه چندان كاردرستي كه نام طلايي هم در آن آمده آن وقت ما بايد از اصلاح طلبان خوب دوست داشتني خودمان گلايه كنيم نه از مردم.
