« زنان بزایند که دو بچه کم است!
صفحه اصلی
استقبال زنان اصولگرا از تولید انبوده به جای زایمان ! »
درباره تقاطع و چه كسي امير را كشت؟
1.تقاطع فيلمي نيست كه به سادگي بتوان از كنارش گذشت.فيلمي نيست كه نديدنش را به سادگي بتوان به كسي توصيه كرد.تازه ترين فيلم ابوالحسن داوودي علاوه بر آنكه فيلم بسيار تر و تميز و خوش ساختي از كار درآمده مضمون درخشاني هم دارد.كاري ندارم كه بعضي از دوستانم اشكالات اساسي اي را متوجه تدوين و پايان بندي بدش مي دانند و كاري هم ندارم كه عده ديگري از دوستانم ساختار منسجم و جالب آن را تقليدي صرف از فيلم خوب كرش دانسته اند .حتي اگر تمام اين انتقادها هم وارد باشد باز من تقاطع را به دلايلي مربوط به پسند و سليقه هنري ام دوست دارم.تقاطع فيلم تلخي است و اين به نظر من كه ادبيات و سينما و تئاتر تلخ را دوست مي دارم اگر مهم ترين امتيازش نباشد اولين امتيازش است.اين فيلم تصويري واقعي و عيني از جامعه اي است كه در گذار از سنت به مدرنيته مثل خر در گل دوگانگي هاي ارزشي گير كرده است.جوان ترهاي اين جامعه اگرچه ممكن است بسيار هم با استعداد باشند اما تهي و بي هدف و بي آرمان و بنابراين نااميداند.خيلي از منتقدان در انتقاد به فضاي تلخ فيلم تقاطع از فيلمنامه نويس و كاگردان آن پرسيدند كه چرا تمام جوانان اين فيلم منفي هستند ؟ چرا تقاطع بچه مثبت ندارد؟ اگر چه به نظر من اين طور نيست و تقاطع جوان مثبت هم دارد( نمونه آن باران كوثري در نقش گزارشگر تلويزيون، السا فيروزآذر در نقش زن جوان باردار و از همه مهم تر عليرضا حسيني در نقش امير و حتي خاطره اسدي در نقش ...) اما مي خواهم بگويم با نگاهي دقيق تر و موشكاف تر به جامعه جواني كه در آن زندگي مي كنيم ، صدها جوان را مي بينيم كه خسته ، بيكار و نااميد و بي هدف و عصيانگراند..سرخوردگي ها و خاطرات تلخ نسلي كه جوانان امروز را مي ساز د بيش از آن است كه در يك فيلم بگنجد.نسلي كه نطفه اش با انقلاب و تحولات يك شبه بسته شد ، به جاي مدرسه در پايگاه هاي تحميل ايدئولوژي درس خواند ، رنگ جوراب و آستين كوتاه و بلنداي مقنعه اش ، سنگ محك خوب يا بد بودن اش شد و كودكي اش در هاله مقدس جنگ و موشك باران و استرس و ترس آژيرهاي قرمز گذشت.اين نسلي است كه جوانان امروز ما از آن اند.خسته ، عاصي و بدون هيچ فرصت عميقي براي باور كردن ارزش هاي اخلاقي.با اين وجود تصويري كه تقاطع از اين نسل مي دهد تا اين حد منفي و تلخ نيست.طلاق و جدايي پدر و مادر ، آرزوي مهاجرت به كشورهاي پيشرفته، محدوديت بيش از حد دختران در خانوده هاي سنتي، آزادي بي مرز پسران در همين خانواده ها ، محدوديت هاي خانوادگي، اجتماعي و سياسي در روابط جوانان و بخصوص دختران و پسران جوان، فقر اقتصادي و تنهايي از جمله كاتاليزورهايي هستند كه در اين فيلم عصيانگري و تلاش جوانان براي رهايي را سبب مي شوند.هيچ جواني در اين فيلم به خودي خود منفي نيست و عوامل بسياري در اشتباهات او سهم دارند.
تقاطع فيلم تلخي است كه اين تلخي را ذره ذره مثل سمي مهلك به خورد بيننده اش مي دهد.اما از مضمون كه بگذريم، شكل ارائه محتوا و ساختار و فرم فيلم هم به نظرم جذاب است.زندگي هايي در اين شهر بزرگ كه هيچ كس هيچ كس را نمي شناسد به موازات هم ، درست كنار گوش هم روايت مي شوند در حالي كه بيننده اصلا نمي داند اين آدم ها كه با بي تفاوتي از كنار هم مي گذرند در يك تقاطع سرنوشت ساز به بدترين شكل ممكن با هم برخورد خواهند كرد.در تقاطع بر خلاف هميشه خطوط موازي با هم برخورد مي كنند و قواعد رياضي مي شكند.چرا كه فيلم فيلمي صددرصد اجتماعي است كه چندان از قواعد خشك و بي انعطاف رياضي پيروي نمي كند.اينجا خطوط موازي به هم مي رسند و فاجعه با يك انحراف از مسير كوچك شكل مي گيرد.
تقاطع كه بيشترين جايزه را در جشن خانه سينماي امسال از آن خود كرد در زمينه جلوه هاي ويژه هم در حد و اندازه سينماي غيرصنعتي ما فيلم درجه يكي به حساب مي آيد.در اين باره البته ترجيح مي دهم حرفي نزنم چون همه مزه درك آن به شوك ناگهاني تماشاگر در برابر پرده سينمااست.ديدن فيلم تلخ ابوالحسن داوودي را مثل خوردن يك قطعه شكلات تلخ خوشمزه توصيه مي كنم.من كه شكلات تلخ خيلي دوست دارم.شكلات تلخ ، ادبيات تلخ و سينماي تلخ.
مرتبط :
عشق هم عشق هاي قديم؟ نگاه پرستو به فيلم.
فيلمي تر و تميز با ضرباهنگي تند.نگاه علي قديمي.
تقاطع را ببينيد.چندگانه.
2. چه كسي امير را كشت؟ با فيلمنامه اي كه خسرو هم روي آن كار كرده و كارگرداني مهدي كرم پور يكي ديگر از فيلم هايي است كه اين روزها در حال اكران اند.فيلمي كه بدون معطلي در گروه فيلم هاي خاص سينما طبقه بندي مي شود.فيلم ستاره كم ندارد.از نيكي كريمي گرفته تا مهناز افشار و امين حيايي و البته غيرستاره هايي مثل خسرو شكيبايي و شريفي نيا و علي مصفا و آتيلا پسياني و شايد تماشاگر عام سينما براي تجديد ديدار با اين ستاره ها هم كه شده در صف گيشه بايستد، بليت بخرد و با چيپس و نوشيدني اش وارد سالن سينما بشود اما تجربه اكران اين چند روزه نشان داده كه تماشاگر عام از انتخاب اين فيلم براي لذت بردن و خوشحالي صددرصد پشيمان خواهد شد و گاه حتي مثل مواردي كه در بعضي سينماها رخ داده اعتراض مي كند و وسط فيلم از در سينما مي زند بيرون.همه اينها را قبول دارم.اما با وجود تمام اين ويژگي هاي غيرتجاري من چه كسي امير را كشت ؟ را دوست دارم.فيلم به شدت مرا برد به حال و هواي اثر جاودان نويسنده محبوبم ، هاينريش بل.رمان مفصل سيماي زني در ميان جمع و يا حتي رمان كوتاه آبروي از دست رفته كاترينا بلوم. در سيماي زني در ميان جمع البته يك قتل واقعي با تمام ويژگي هاي هولناكش اتفاق مي افتد و راوي كه همان نويسنده باشد با دقت و ظرافتي عجيب و حيرت انگيز انگار كه ذره بيني براي ثبت تمام ظرائف در دست داشته باشد راه مي افتد و يكي يكي از تمام شخصيت هاي داستان درباره قتل و قاتل تحقيق و پرس و جو مي كند.در آبروي از دست رفته كاترينا بلوم هم فضا تقريبا به همين شكل است.همه آدم هايي كه با كاترينا به نوعي مرتبط بوده اند درباره او حرف مي زنند و نظرهايي مي دهند كه گاه به شدت با هم متفاوتند.در فيلم مهدي كرم پور تقريبا اتفاق مشابهي مي افتد.در اين فيلم از اكت و آغاز و پايان متعارف و جذابيت هاي مبتني بر برخورد و درگيري و گفت و گوي بازيگران با هم خبري نيست.شخصيت هاي فيلم يكي يكي در برابر شما حاضر مي شوند و هريك از رابطه خود با امير مي گويند. از خود امير البته خبري نيست.فيلم را به راحتي مي توان مثل يك مسابقه فوتبال به دو نيمه تقسيم كرد.نيمه اول نيمه اي كه آدم ها از خوبي هاي امير مي گويند و تاسف مي خورند به خاطر كشته شدنش و نيمه دوم ، نيمه اي كه نقاب ها تا حدي كنار مي رود و هر كس از دلخوري هاي خود از شخصيت اصلي و غايب داستان حرف مي زند و انگيزه هايي از دست داشتن در قتل او را بروز مي دهد.نوع چينش داستان و بديع بودن فرم آن و از همه مهم تر احساس خوب كشف و حل معما كه در طول تماشاي فيلم با بيننده همراه است از ويژگي هاي قابل ستايش فيلم كرم پور است.با وجود اين خلايي كه در بين دو نيمه فيلم خودنمايي مي كند و چندان روشن نيست كه چطور ناگهان ورق ها برمي گردد و دست عوض مي شود و همچنين پايان بندي بد ، به نظر من از اشكالات اساسي چه كسي امير را كشت ؟ است.در مورد پايان بندي بد البته تماشاگر ايراني در بيشتر موارد عادت كرده كه حتي فيلم هاي خوب را با پايان بد تحمل كند.بيشتر فيلم ها با يك يا حتي دو سكانس اضافه تمام مي شوند و فيلم كرم پور هم از اين نقص مستثنا نبود.بيننده اي كه من باشم دلش نمي خواست فيلم آن سكانس لوس ، شعاري و پرطمطراق سنتور و بيابان را داشته باشدچرا كه به نظرم قبل از آغاز چنين سكانسي اساسا فيلم خوب و متفاوت چه كسي امير را كشت ؟ پايان يافته بود.
نكته ديگري كه درباره اين فيلم به نظرم بد نبود به آن توجه بيشتري بشود انتخاب بازيگران بود.بجز شكيبايي ،آتيلا پسياني ، امين حيايي و شريفي نيا به نظرم انتخاب بقيه بازيگران چندان با منطق فيلم جور در نمي آمد. در فيلمي كه قرار است بازيگر تمام كمبودها و عناصر حذف شده ديگر را جبران كند انتخاب بازيگران خودش پروسه بسيار مهمي است.شكيبايي در اين فيلم البته واقعا خوب بود و كلي از بار فيلم را يك تنه بر دوش داشت اما بخصوص درمورد انتخاب بزيگران زن به نظرم هيچ دقت و وسواس حرفه اي صورت نگرفته بود.كمااينكه بازي هاي زنان فيلم نه خوب بود و نه حتي كارگرداني شده.با اين وجود فيلم كرمپور يك فيلم متفاوت و باارزش است و حتي بايد كارگردانش را به خاطر شجاعت و جسارتي كه براي ساخت آن به خرج داده ستايش كرد.اگر سينماي متفاوت دوست داريد، فرصت ديدنش را از خودتان دريغ نكنيد.

Comments
از نظرات شمادر مورد فیلم تقاطع خیلی خوشم آمد معلوم میشه جدیدا خوب فیلم نگاه می کنید ونظراتتان پخته تر شده من که وقتی تقاطع را دیدم یاد شما افتادم ولی چه کسی امیر را کشت را هنوز ندیدم
بامداد | October 29, 2006 07:54 PM
این آدرس پست آقای دکتر رضاس که با شما موافقن در مورد تقاطع: http://dr-reza.blogfa.com/post-42.aspx اینم که نظر منه در وبلاگ ایشون:
همین الان از دیدن فیلم تقاطع رسیدم و دیدم تو این پستو گذاشتی. (بعد از 3 سال این اولین سینما رفتنم بود!) متاسفم؛ من یه فاجعه دیدم. غیر از crash که اونقدر تابلو کپی شده بود، فیلم قطعاتی از فیلم ...:11 (یازده و یادم نیست چند دقیقه) رو هم مث تم جلو عقب بردن شخصیتها و افتادن مصیبت از آسمون داشت. بدبختی این بود که نویسنده و تماشاگر قرار نبود به هیچ نقطه اشتراکی برسن. اکثر شخصیتهای داستان مث اول فیلم در بلاتکلیفی بودن. تصادف امکانیان هیچ اثر مهمی رو قصه نداره. تم های تفاوت نسلها و ارتباطات نامشروع و مخدر و فساد و ... به طرز کاملا کلیشه ای بازتولید شده بود. شخصیتهای اصلی قصه پرداخت نمیشدن؛ بچه گلفروش، کارگردان تلوزیونی، و دختر عروسک گردان! من کلی عصبانیم...
sirous | October 29, 2006 09:04 PM
خفه شووووو
Anonymous | October 30, 2006 07:40 AM
خفه شووووو
ف.ک | October 30, 2006 07:40 AM
گرچه از نظر من هم پایان تقاطع بد جور تو ذوق میزند، اما در کل از فیلم خوشم آمد و با نظرت موافقم.
مخصوصاً با توصیهات درباره خوردن شکلات تلخ! ;)
امیر | October 30, 2006 09:52 AM
سلام با تقاطع کاری ندارم.دلم برای زنی تنگ شد بود که روزی روزگاری توی وبلاگی می نوشت به اسم و این منم زنی تنها در آستانه .... بگذارید صادقانه اعتراف کنم توی مدت این یکسالی که از وبلاگتان دور بودم.دلم برای نوشته هایتان تنگ شد.برایتان آرزوی موفقیت و خوشبختی می کنم.
آساره | October 30, 2006 10:10 AM
very good
ali rashvand | October 30, 2006 01:11 PM
دوباره وبت حالش جا اومده.شکر
فرهاد یلدا | October 31, 2006 10:29 AM
سلام. اطلاعات خوبی بود... مرسی. فکر کنم باید هر چه زودتر برم سینما.
zephyr | October 31, 2006 04:06 PM
سلام
همانطور كه گفته بوديد تقاطع فيلم تلخي است. من هم همين تلخ بودن را خيلي دوست دارم چون واقعيت جامعه ما در حال حاظر همينه. اما يه صحنه از فيلم به نظرم خيلي جالب بود و اون هم مربوط مي شه به جايي كه اون تصادف اتفاق مي افته و به نوعي يه شروع مجدد بر فيلمنامه است. اين صحنه براي من اونقدر غافلگير كننده بود كه تا اواخر فيلم همچنان گيج اون صحنه بودم و به نظرم همين مساله هنر كارگردان رو نشون مي ده كه تونسته من رو به عنوان به يه
تماشاگر ميخكوب كنه.
اما اين كه بعضي از منتقدان تقاطع رو با كرش مقايسه كردند اين به نظرم كامل اشتباهه چون ممكنه كه اين دو فيلم شكل يكساني داشته باشند هر دو تاي اين فيلمها هم تلخ هستند اما اين دليل نمي شه كه هر دو را يكي بدونيم.
و دومي رو تقليدي از اولي. كرش و تقاطع دو دنياي كاملا متفاوت رو به آدم نشون مي دن.
ستاره | November 6, 2006 05:06 PM