« توخواب عشق مي بيني من خواب استخوان ,حكايت روزنامه نگاران وصاحبان رسانه
صفحه اصلی
زنان بزایند که دو بچه کم است! »
سينا قنبرپور درباره پست قبلي اين وبلاگ يادداشتي نوشته و برايم فرستاده كه مي خوانيد:
آسياب به نوبت است
اخلاق حرفه اي مثل رسالت خبرنگاري نيست كه بعد از آن مجيديه باشد ! نيازي است كه گويا آشفته بازار امروز به جلوگيري از ارضاي آن مي پردازد تا خود باقي بماند. واقعيت اين است كه اندكي پس از دوم خرداد وقتي مجوز روزنامه ها يكي پس از ديگري راهي كوچه و خيابان شد، اندكي بعد از آنكه توقيف پي در پي مطبوعات حرفه اي ها را دلزده كرد كسي بايد اين همه تحريريه را پر مي كرد . پس نسلي آمد كه نه مثل « حسين قندي » ماه ها در گوشه روزنامه كيهان ايستاده بودند تا قدر صندلي داشتن در روزنامه را بدانند و نه مثل « مهرداد خليلي » شب حنابندانشان را مشغول نوشتن گزارش بودند تا بدانند روزنامه و تحريريه اش چه طور جايي است . حكايت امروز سينا قنبرپور و آينده نو حكايت تازه اي نيست . اگر روحيه انتقادگري داشته باشي و حاضر به گفتن بله قربان نباشي مداوم تجربه اش مي كني و خب هركس خربزه مي خورد پاي لرزش هم مي نشيند . اما نكته اينجاست كه ما كم كم داريم عادت مي كنيم ظلم و بي ادبي به همكارانمان يا حتي خودمان را ببينيم اما بابت حفظ موقعيت دم برنياوريم . نتيجه اين مي شود كه مديران غير فرهنگي محيط هاي فرهنگي نوازندگان هر ملودي از ساز مخالف را خاموش مي كنند و بدين ترتيب با هزينه اي بسيار ناچيزتر از قبل آهنگ ناموزون خود را با سازشان مي نوازند.
اگر گمان كنيم « مرگ حق است اما براي همسايه » كور خوانده ايم كه نوبت در اين مجموعه محدود ، خيلي زود به ما مي رسد . متاسفانه فقدان يك سيستم حقمدار و به دور از سياست در صنف خبرنگاران سبب شده تا هر مدير غير فرهنگي بتواند با استفاده از ابزار قدرت كه همانا همان اندك مقدار حق التحرير و حقوقمان است ما را از جمع بودن دور كند و به عافيت انديشي بكشاند.
نكته اساسي تر اينكه روزنامه ها چيزي نمي شوند مگر با قلم و نام ما خبرنگاران اما همين پتانسيل قدرتمند را چه كسي يا چه كساني هدايت مي كنند مسلم است كه مديران روزنامه ها . وقتي شما بهترين انديشه و بهترين قلم را هم به كار گيري اما نتيجه كار در خدمت زد و بندهاي مديران روزنامه ها باشد بيچاره مايي كه وقت و ذهنمان را گذاشته ايم . خلاصه آنكه اين من و شماييم كه مي توانيم از سخيف بودن محيط كارمان جلوگيري كنيم و نگذاريم اين گونه قضاوتش كنند آن هم با رعايت اخلاق حرفه اي . اخلاق حرفه اي به درد امروز من نمي خورد بلكه حافظ امنيت امروز و فرداي همه امثال من و شمايي است كه ناگزير بايد براي مديران غيرحرفه اي و غير فرهنگي كاركنيم . اگر روزي كسي مثل « عليرضا محمودي » قرار شد « همشهري ماه » را دبيري كند و گوشي تلفن را برداشت و زنگ زد از « محمد قوچاني » اجازه گرفت ما هم ياد بگيريم حرمت نگاه داشتن چگونه است . نه اجازه انتشار همشهري ماه در دوره شيخ عطار به دست محمد قوچاني بود و نه عليرضا محمودي محتاج رخصت .اگر روزي عليرضا محمودي به سبب نوشته هاي برخي وبلاگ نويسان از برج آي تك و همشهري گذاشت و رفت دستكم براي تصاحب صندلي او دعوا نكنيم و بدانيم آسياب به نوبت است ! البته همه ما هم چه دوست و چه ... اعضاي يك خانواده ايم و اگر روزي هم اختلافي با هم پيدا كرده باشيم مثل اعضاي خانواده شب بر سر يك سفره غذا خواهيم خورد .
به اميد حق ، سينا قنبرپور ، خبرنگار اجتماعي – حوادث ، 26 مهرماه 1385

Comments
chi mishe goft vaghean? modirane gheyre farhangi, baraye kare farhangi!
man(roozmare) | October 18, 2006 12:09 PM
اسیاب به نوبت . جمله ای که بارها به دوستان گفته ام ...!
omid mohaddes | October 18, 2006 02:55 PM
سخن از دل ما گفتی جانا
محمدرضا نسب عبداللهی | October 18, 2006 04:28 PM
مدیران غیر فرهنگی متاسفانه خیلی از خبرنگاران را خانه نشین کردند.کار کردن با این آدمها واقعا کار مشقت باری است و متاسفانه انگار هر روز بد تر هم می شود.
آشنا | October 19, 2006 02:10 AM
سلام .مرسی که لینک خبری از سایت من را کار کردید.
این هم تازه ترین خبر:
http://www.jour4peace.com/main1.asp?a_id=197
راستی همکار!من باید شما رابشناسم.نه؟
مزدک علی | October 19, 2006 04:25 AM
سلام خانم حیدری. پست قبلی و نامه سینای عزیز را که خواندم ده ها تجربه مشابه به خاطرم رسید که همچون یک مثلث همواره یک ضلع آن را روزنامه داران، ضلع دیگر را روزنامه نگارنمایان و ضلع سوم را روزنامه نگارانی تشکیل می دهند که از جنس اولی و دومی نیستند.شرفشان را در دنیای مضحک و گداپرور مطبوعات نمی فروشند و آزادگی را فدای هیچ چیز نمی کنند. به سینای عزیز دست مریزاد می گویم؛ نیز شما که در این قافله بی سر و ته و محافظه کار، نوشتن این قصه را به ننوشتنش (برای حفظ وجهه ای دولتی پسند) ترجیح ندادید. پاینده باشید.
رضا ولی زاده | October 20, 2006 10:13 PM
فهیمه جان فقط آمدهام یک خسته نباشی برای کمکهات به آسیه و دوستان دیگری که برای نمایش کارهای دلارا زحمت کشیدند بگویم. خسته نباشی نازنین.
هاله | October 21, 2006 05:19 AM
آقاي ولي زاده عزيز خيلي ممنون از نظر لطف شما و ضمنا خيلي دور نيست كه رفتار مشابهي هم با شما شد در آن روابط عمومي كذايي.متاسفانه آن موقع احوالاتم طوري نبود كه در حد توان خود از ناحقي اي كه بر شما رفت بنويسم....اما به هر حال اين روزها مي گذرد و فكر نمي كنم عمر ما قد بدهد تا ببينيم كه روزي بالاخره اين در بر پاشنه ديگري بچرخد.
فهيمه | October 21, 2006 11:01 AM
هاله جان نمي دانم كه أيا تو فيلتر هستي يا من نمي توانم به وبلاگت دسترسي پيدا كنم.به هر حال از لطفت ممنون.من البته كار چنداني نكردم.همه زحمات بر دوش أسيه بود.اگر پيگير اين موضوع هستي اين هفته يك صفحه لايي درباره اش داريم در اعتماد ملي منتشر مي كنيم كه فكر كنم بد نيست ببيني اش.
فهيمه | October 21, 2006 11:05 AM
خیلی وبلاگ خوبی داری گاهی که میام اینترنت بهت سرمی زنم خیلی خوشم میاد که مثل همیشه مدافع هم صنفی های عزیز هستی وجلوی زور و ستمی که ازطرف مدیران پاچه ورمالیده تازه به دوران رسیده به زحمتکشان و کارمندان روا داشته می شود تا آنجا که در توان داشته باشی وا می ایستی و با قلم پرتوان خود به مبارزه با آنها ادامه می دهی به امید روزی که دست افراد زورگو و بی سواد از سر مطبوعات ورسانه ها کوتاه شود
بامداد | October 21, 2006 10:20 PM
با سلام به تمامي آنهايي كه با قلم هاي شكسته اما خطي زيبا كلمه شيرين آزادي را بر قلب هاي انسانها حك ميكنن مطالبي را كه گفتيد هر چند كه نمونه اي از خروارهاست اما خوشبختانه امروز براي رفع اين مشكل راه حل هاي بسياري وجود دارد ارتباط روزانه شما با دنيا از طريق اينترنت اين امكان را به شما ميدهد تا مطالب خود را بدون خط زدنهاي سردبير مامور به هموطنان خود و دنيا عرضه كنيد امروز با وجود هزاران هزار روزنامه و هفته نامه و راديو وتلويزيون ميتوانيد ناشر افكار آزاده خود باشيد و در مقابل سانسور و حقارت تمكين نكنيد موفقيت همگي و سربلندي ايران و ايراني را آرزو ميكنيم
بهرام | October 22, 2006 02:41 PM
سينا قنبر پور را بااين نگاه زيبايش تحسين مي كنم.
زيبايي، قابل تحسين بودن و بلند انديشه بودن و ژرف انديشيدن و ... هر واژه تحسين آميز ديگر، نخواهد توانست شايسته توصيف اين جمله از سينا قنبرپورباشد كه خواهان حرمت گذاري همكارانش به دوستان سابق و امروزشان باشد.
مصيب | October 25, 2006 07:01 PM
سينا قنبر پور را بااين نگاه زيبايش تحسين مي كنم.
زيبايي، قابل تحسين بودن و بلند انديشه بودن و ژرف انديشيدن و ... هر واژه تحسين آميز ديگر، نخواهد توانست شايسته توصيف اين جمله از سينا قنبرپورباشد كه خواهان حرمت گذاري همكارانش به دوستان سابق و امروزشان باشد.
مصيب | October 25, 2006 07:02 PM