« کلیشه های جنسیتی در تفکر مردسالار
صفحه اصلی
مهرداد قاسمفر و مانا نیستانی آزاد شدند »
چرا زنان را همیشه بر سر دوراهی می خواهند ؟
زن بدلی دومین ساخته بلند سینمایی مهرداد میرفلاح پس از « خاکستری » ،این روزها بر پرده سینماهاست وماهایا پطروسیان، رامبد جوان،رضا شفیعی جم،رابعه اسکویی،مهدی امینی خواه و البته بهزاد فراهانی در سراسر این فیلم کمدی نما بی دریغ کوشیده اند تا پیام کلیشه ای و نخ نمای خود را به گوش جامعه زنان برسانند.فیلمنامه ای که پیمان عباسی برای میرفلاح تدارک دیده به شدت جنسیت زده و بر اساس کلیشه های مرسوم و سنتی ای طراحی شده که امتیازبندی های مردانه و زنانه را به رسمیت می شناسند و به رغم حضور « قاطع و بی تخفیف » زنان در مرکز تمام فعالیت های اجتماعی ، سیاسی ، هنری ، اقتصادی ، علمی و ... هنوز و همچنان مردان را مرکز ثقل جهان می انگارند!
ماجرا از این قرار است که قهرمان زن داستان درست در نقطه ای که اوج موفقیت های شغلی ، تحصیلی و اجتماعی خود را تجربه می کند در یک لحظه شگفت انگیز از طریق سفارش دادن یک عدد پیتزای ناقابل ناگهان از پنت هاوس زیبای خود در برجی که خودش به عنوان مهندس معمار تحصیلکرده در اروپا طراحی کرده پرتاب می شود به آپارتمان استیجاری و تنگ و تاریک مردی که شوهر اوست و دو کوچولوی شیطان و پردردسری که فرزندانش هستند. زندگی قهرمان زن داستان که تا به حال هرگز ازدواج نکرده و حتی به فکر ازدواج هم نبوده در این تغییر شرایط ناگهانی که از سوی بهزاد فراهانی در نقش یک فرشته نجات به او تحمیل شده است از این پس معنی دیگری پیدا می کند. خانم مهندس و رئیس شرکت عظیمی که تا پیش از چند صد کارگر مرد و زن زیر نظر ش کار می کردند هم اگرچه در آغاز هنوز با شرایط جدید خود مانوس نیست و تاب نمی آورد که به قول خودش فقط غذا بپزد و خانه داری کند و کهنه بچه بشوید ، اما کم کم و در اثر جادوی گذر زمان با زندگی محقر و فقیرانه جدیدش خو می کند و با یکی دو هفته در کنار «شوهر» و فرزندان بودن پاک فراموش می کند که چه نقش مهمی در پروژه های معماری و برج سازی داشته و چند سال در لندن درس خوانده تا زن موفق و فعالی در جامعه باشد.اینجاست که زن داستان بر سر بزرگترین دوراهی زندگی هر زن – البته از دیدگاه فیلمنامه نویس و کارگردان – قرار می گیرد؛ جایی که باید بین خوشبختی واقعی یعنی داشتن « شوهر» و فرزند و خانواده و خوشبختی کاذب و ظاهری یعنی مشارکت اجتماعی و کار و استقلال مالی یکی را انتخاب کند. بله زن همیشه باید دست به انتخاب بزند ؛ یا خانواده یا مشارکت اجتماعی .به هر حال از قدیم هم گفته اند که دو پادشاه در یک اقلیم نگنجند! به این ترتیب زن در فیلم زن بدلی یک بار دیگر در جایگاه تردید و دودلی قرار می گیرد و کارگردان اصرار دارد ثابت کند که این زن حتی اگر زنی باشد متکی به تلاش و دانش و تجربیات خود، حتی اگر مرسدس بنز آخرین سیستم ، پنت هاوس فوق مدرن و شغل مناسب و درآمدزا هم داشته باشد و حتی اگر از آنچه دارد و ندارد احساس رضایتمندی و خوشنودی کند هرگز و تحت هیچ شرایطی نمی تواند به معنای واقعی خوشبخت باشد چراکه « شوهر » ندارد.
این پیام البته چنان روراست ، صادقانه و بدون هیچ گونه پرده پوشی به بیننده القا می شود که جایی برای لحن کنایی و بازی و زبان استعاری باقی نمی گذارد.همه چیز روشن است.یک زن یا می خواهد خوشبخت باشد و یا نمی خواهد.راه خوشبختی هم مثل صراط مستقیم پیش پای اوست: ازدواج کردن . در غیر این صورت زن اگر تمامی مدارج پیشرفت و تکامل راهم طی کند، باز هم « کامل » نخواهد شد!

Comments
naghd e kheyli khoobi bood. man baraye nobel haazeram. makhsoosan baraye pirashkihaaye gooshtesh...ba jigaremoon , fahmimeee:*
maryam mirza | August 19, 2006 06:11 PM
Salam,,,khobi,,,,in ha hamash farhane ghalate irani hast
محمد جواد شكري | August 19, 2006 06:30 PM
راستی من که یک روز در میون می نویسم...شما که هفته ای یکبار مطلب می نویسی ...به من میگی جرا نیستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
محمد جواد شكري | August 19, 2006 06:31 PM
شعری زیبا برای مهندس موسوی
http://pooyanews.blogfa.com/post-1379.aspx
kave | August 19, 2006 06:51 PM
سلام. این که چند نویسنده نسل پنجمی هست واقعا سوالی نیست که به سادگی بتوان جواب داد، ولی من تا به حال حدود 50 نویسنده را شناخته ام. احتمالا این رقم تا حوالی 80 یا حتی بیشتر قابل افزایش است. هر روز هم کتاب جدیدی و نویسنده ای جدید...
مرسی
کامران محمدی | August 19, 2006 07:26 PM
فهیمه ی عزیز...اول از همه تبریک بابت ازدواج و شرمنده که زودتر از اینها تبریک نگفتم.بعد هم بابت سئوالی که در وبلاگم پرسیدی.دزدی مدنی که نداریم.علاوه بر اینکه آن کلمه به اصطلاح نوعی -"تیکه"به روزنامه شرق بود در کنایه به کسانی نوشته شد که فکر میکنند چون قلم به دست دارند و تحصیل کردند سرقت کردنشان هم باید با بقیه فرق داشته باشد.برای همین اسم یک سرقتی را می گذراند مدنی و دیگری را نه!آنها مواظب دزدهای خانه و کیفشان هستند ولی فکر نمی کنند که دست خودشان هم ...در آخر...مرسی بابت لطفی که به من و وبلاگم داری.ارادتمندیم
مریم مهتدی | August 19, 2006 08:09 PM
فهميه جان با عرض شرمندگي تبريكات ديرهنگام مرا هم بپذير.اميدوارم همواره خوش .
باشيد و زندگي بر وفق مراد.
در مورد حرفهايي هم كه با هم زده بوديم
تصميم داشتم يك كارهايي بكنم لي باور كن نشد و فرصتي هم نبود ...حالا بيشتر فكر مي كنم تا ببينم چيكار دارم مي كنم ....ولي واقعا تنها راه خوشبختي ز نان ازدواج كردن است ؟!!!!
محبوب | August 20, 2006 10:19 AM
فهيمه جان ، صرف نظر از مسايلي كه گفته اي، اين فيلم زن بدلي يه كپي تقلبي از فيلم «مرد خانواده» است( بازي نيكلاس كيج)
http://www.family-man.com/
فقط شخص اول فيلم رو از مرد به زن تغيير دادند
در واقع به جاي «زن بدلي» بايد بگيم «فيلم بدلي» !
رضا گنجي | August 20, 2006 12:24 PM
فهیمه جان از لطف همیشگیت ممنون.دو سه ماهه که ولگردی رو جایگزین وبگردی کردم. ولی فکر کردی! ردتو دارم و می دونم که گنجیشکا لونشو نو هم عوض کردن. خوب باشی :)
پیشنهاد می کنم یه قرار اساسی بذاریم تو مجله ( بعد از 5 که داد بچه زرنگام در نیاد!) اگه پایی خبر کن هفته بعد پلاک 27 رو هوا کنیم؟
آسیه | August 20, 2006 02:21 PM
ای میل زده ام به آدرس جی میل شما.چک کنید
الف. میم. | August 20, 2006 05:01 PM
سلام خانم حيدري ميدانم چرا از همشهري دلخوري راستش را بخواهي من هم دلخورم اما من برخوردهاي حقيرانه ... را به حساب روزنامه و همه دوستان خوب نمي گذارم.اميدوارم هرجا هستي موفق باشي.
محمد | August 20, 2006 05:16 PM
کی گفته من سر نمیزنم؟! وبلاگ تو از وبلاگهایی است که همیشه میخوانم! از نظرات خوبت هم ممنون!
امیر | August 21, 2006 12:44 AM
سلام . همیشه از خواندن مطالبتان تذت می برم...من هم با یک داستان کوچک به روزم سر بزنید خوشحال می شوم
نادیا حیدری | August 21, 2006 09:52 AM
عرض ادب و سلام. ما كه يك مدت مدام مزاحم ميشديم و كلي ايميل و داستان ميفرستاديم، تحويل نگرفتيد، گفتيم شايد از مرگ ما بيزاريد... با اين حال همچنان عرض ادب و ارادت داريم
سيد ايمان (كوروش) ضيابري | August 21, 2006 09:55 PM
آره ديگه ! مگه نميدونستي ؟اصلا ً زن بايد يه چوب بذاره پشت در، وقتي شوهرش خسته و كوفته و با اعصاب خراب از سر كار مياد خونه، چوبه رو بده دستش كه بزنتش كه اعصابش بياد سر جايش ! اين تيكه تو فيلم بود يا اينكه جا افتاده بود ؟!
مريم | September 4, 2006 11:13 AM
salam khanoom heidari khabar ezdevaj shoma mesl ye bomb bod onam brai dovomin bar pas az onhameh enteghadi keh az ezdevaj mikardi omidvaram bedoni chekar kardi v dobareh pashimon nashi!
scorpion | September 25, 2006 11:55 PM