« July 2006 Main September 2006 »

August 30, 2006

رامین جهانبگلو آزاد شد

خب بالاخره رامین جهانبگلو هم آزاد شد، البته هنوز چندان معلوم نیست که تحت چه شرایطی.دوستان در تحریریه می گویند که جهانبگلو رفته ایسنا و یک مصاحبه هم با آنها دارد انجام می دهد که البته به نظر عجیب می رسد و بعضی ها پیش بینی می کنند که شاید این مصاحبه بر ضد جهانبگلو باشد.نکته جالب اینکه خبر آزادی جهانبگلو را تمام سایت های خبری فقط در دو خط و با یک فرمت مشترک از پیش تعیین شده منتشر کردند.شاید حوزه ریاست سازمان زندان های قوه قضائیه خبر تنظیم شده را با اعلام اینکه جهانبگلو با تامین قرار وثیقه آزاد شده است به خبرگزاری ها فکس کرده و حتما امکان پیگیری بیشتر هم برای خبرنگاران نبوده است.در خبری که آمده حتی معلوم نیست که میزان وثیقه چقدر است.هرچه هست،خوشحالم از این خبر.اما داشته باشید نحوه تنظیم خبر استادان فارس را.

ادامه : مصاحبه ایسنا با جهانبلگو به نظرم واقعا خواندنی است و بدون حتی دقت کافی هم به خوبی می فهمید که ماجرا از چه قرار است.بخوانید و عبرت بگیرید و ضمنا تنظیم خبر به سبک این رفقا را هم بیاموزید که شاید روزی به کارتان آمد.اما راستی چرا جهانبگلو در این مصاحبه این همه تاکید می کند که مورد هیچ گونه خشونتی قرار نگرفته است ؟ آیا این چیزی شبیه استفهام انکاری در ادبیات نیست ؟ در هر حال به نظرم جهانبگلو حتی با وجود این مصاحبه تا اینجای کار عملکرد قابل دفاعی داشته.
نکته طنز : بر اساس خبر ایسنا جهانبگلو در حالی که خیلی هیجان زده بوده « به طور کاملا ناگهانی » در ایسنا حاضر شده.هیچ ماموری هم آنجا نبوده.هیچ اجباری هم به این اقدام نشده و خلاصه همه چیز گل و بلبل.



August 29, 2006

درباره نشست « فمینیسم و اقتصاد »

دیروز نشست فمیسنیسم و اقتصاد را حامد قدوسی در تحریریه مجله زنان برگزار کرد.نکات جالب مطرح شد و بحث رابطه پیچیده فمیینیسم با اقتصاد تا حدودی باز شد اما انتظار من از این جلسه البته چیز دیگری بود.فکر می کردم یعنی قرار بر این بود که درباره مباحث فمینیستی تر صحبت کنیم و مثلا از زنانه شدن چهره فقر در جهان و چگونگی شکل گیری این اتفاق یا مسائل مربوط به سرمایه گذاری ها و مشارکت اقتصادی زنان در جوامع بگوییم و بپرسیم و بشنویم.اما به استثنای ساعات پایانی جلسه ، بحث دیروز ما بیشتر درباره تغییر الگوهای اقتصاد از کلان به خرد بود و مسائل دیگری که در حاشیه و متن آن مطرح شد.راستش در کل این جلسه خیلی به من نچسبید.البته خودم هم حال و حوصله چندانی نداشتم اما مباحث مطرح شده آنقدر که باید جذابیت و گیرایی نداشت.
در این میان تنها مبحثی که به نظرم با اهداف از پیش تعیین شده جلسه هماهنگی داشت و جالب هم بود برای کسانی که به هر حال نسبت به مسائل زنان سمپاتی دارند و یا درگیر این مسائل هستند ،مسئله ارتباط اقتصاد با مسئله چندهمسری در کشورهای فقیر افریقایی بود که ظاهرا یک خانم محقق آلمانی درباره آن پژوهش کرده است.در این تحقیق ثابت شده است که در کشورهایی که چندهمسری رواج دارد رشد اقتصادی به میزان قابل توجهی کاهش پیدا می کندو میزان پس انداز هم در سطح جامعه به شدت کم می شود و در صورت الغای این پدیده نرخ پس انداز بالا خواهد رفت.به عبارت دیگر اقتصاددان ها از آنجا که همه چیز را با معادلات مادی تولید و توزیع و قیمت می سنجند در این مورد خاص هم معتقدند اگر هزینه های چندهمسری در جوامعی این چنینی افزایش پیدا کند درصد« ارتکاب به چنین جرمی» قطعا کاهش پیدا خواهد کرد....
مبحث فمینیستی دیگری که حامد قدوسی مطرح کرد، مختصری درباره رابطه اقتصاد با شاخه های مختلف فمینیسم بود.این طور که پیداست اقتصاددان ها هم مثل خیلی های دیگر از جمله خودم با فمینیست های رادیکال میانه خوبی ندارند.از طرفی فمینیست های رادیکال هم به مدلی که اقتصاددان ها در طول تاریخ شاخته اند انتقاد دارند.آنها می گویند به دلیل نوع تفکر وجودشناختی مردسالاری که در طول تاریخ مدل های اقتصادی را ساخته است این مدل از اساس اشکال دارد و بیش از حد مادی است در حالی که اگر زنان هم در ساختن این مدل دستی بر آتش می داشتند قطعا مفاهیم اقتصادی نیز تغییر شکل می دادند.- من هم با این تحلیل موافقم البته -
اما فمینیست های لیبرال با اعتقاد به تئوری « playing in the boys clob » قوانین پایه اقتصاد را می پذیرند و سعی می کنند که روابط خود را بسازندو می کوشند تا مسائلی که اقتصاددان ها به آنها توجه ندارند را در دستور کار قرار دهند و مثلا درباره همین پدیده چندهمسری و رابطه آن با شرایط اقتصادی کار کنند.
به هر حال این خلاصه ای است از آنچه در نشست دیروز عصر گذشت...اما این نشست یک خوبی دیگر هم داشت و آن اینکه به یادم آورد چقدر دلم برای کارگاه خوب استاد قاضیان تنگ شده.آخر من این کارگاه را به دلیل کلی گرفتاری کاملا از دست دادم.اما به قول اسکارلت هنوز هم فرصت هست و فردا روز دیگری است.



August 27, 2006

روزنامه ایران تبرئه شد

هیئت منصفه مطبوعات روزنامه ایران را مجرم نشناخت.این خبری بود که امروز بعدازظهر بچه ها با هیجان در تحریریه اعلامش کردند و سایت های خبری هم یکی یکی خبر خوب را گذاشتند.
با این وجود و با وجود نظر مثبت هیئت منصفه مطبوعات باید همچمنان منتظر رای دادگاه و آقای قاضی پرونده باشیم.
در هر حال تا همین جا هم خبر خوبی است تبرئه ایران؛ خبر خوبی که البته چیز زیادی از بغضی که من در گلو دارم نمی کاهد.از صبح دلم می خواهد گریه کنم.هوا آفتابی است اما من احساس می کنم ابری است.راستی کاش هوا ابری بود.کاش دست کم نم بارانی می زد.کاش دلم این قدر تنگ نبود.صبح برای خودم یک هدیه خریدم اما باز هم چیزی کم نشد از حجم دلتنگی.بگذریم....امیدوارم دادگاه هم رای خوبی برای ایران بدهد و نزدیک به 7000 نفر از همکاران ما دوباره مشغول به کار شوند.خلاصه کار هر قدر هم که بد باشد خوبی هایی هم دارد از جمله اینکه در گیر و دار کار دست کم برای لحظاتی یادت می رود که چقدر غمگینی. یادت می رود که به قول اخوان ثالث « ابرهای همه عالم شب و روز در دلت می گریند».
متن کامل دادگاه روزنامه ایران



August 26, 2006

درباره زن بدلی و آنچه خسرو نوشته

خسرو نقیبی ، دوست خوب سینمایی نویس ما که وبلاگ خوبی هم دارد، هفته پیش مطلبی نوشته بود در پاسخ یا شاید هم در توضیح آنچه من نوشته بودم درباره فیلم زن بدلی و محتوای ضدزن آن.نوشته خسرو به دلایل بسیاری از جمله زاویه نگاه سینمایی او به موضوع به نظر من جالب و خواندنی بود اما همانطور که من سینمایی نیستم او هم به نظرم شناخت کافی از مسئله « نقد فمینیستی » ندارد و نگاه کردن ماجرا از این دیدگاه برایش کمی غریب است تا آنجا که مثل خیلی از دوستان خوب و آگاه دیگرم ، نقدهای فمینیستی را در حد « توهم توطئه » تنزل داده و اشاره کرده است به یادداشت‌های فمینیستی رایج که در آن همه‌چیز با تئوری توطئه سنجیده می‌شود. بنابراین همین جا دوست دارم برای عموخسرو توضیح بدهم که اگر بخواهیم از بسیاری از زیاده روی ها که در فمینیسم هم مثل بقیه « ایسم » شاهد آن هستیم ، بگذریم می رسیم به یک مسئله منطقی که عبارت است از حساس بودن نسبت به « کلیشه های جنسیتی » و توجه داشتن و توجه دادن نسبت به آنها.خیلی از این کلیشه ها را ما در حالی به کار می بریم که شاید حتی خودمان هم از معانی و تاثیرات آنها غافل هستیم.نمونه های مختلف آن را هم می توان به راحتی در گفتار و برخوردهای روزانه، ادبیات مکتوب و شفاهی ، سریال های تلویزیونی و البته فیلم های سینمایی ردیابی کرد.از همین منظر است که در فیلم زن بدلی هم برای من بیش از آنکه کپی بودن فیلمنامه و نسخه بدل بودنش نسبت به فیلم اصلی یعنی « مرد خانواده » مهم باشد نگاه جنسیت زده فیلمنامه نویس و کارگردان مهم است که متاسفانه در « ناخودآگاه جمعی » جهان حک شده و کم کم آنقدر طبیعی شده که حتی توجه دادن به آن هم می تواند نوعی « سادیسم و یا غرغرمداوم فمینیستی» به حساب بیاید.
من نمی دانم پیام کارگردان فیلم « مرد خانواده » برای مخاطبش چه بوده؟ فیلم را هم ندیده ام و حتما از یکی از بازی های خوب نیکلاس کیج محروم مانده ام تا به حال. اما در فیلم زن بدلی تئوری نخ نمای « رنج زنان بی شوهری است.» بدون هیچ اغراق و توهم توطئه ای حسابی توی ذوق می زند و بیننده زن را اگر کمی توجه و حساسیت داشته باشد جریحه دار می کند.
با این حرف خسرو هم که لابد بینندگان مرد فیلم مرد خانواده باید بروند از کارگردان شکایت کنند اصلا موافق نیستم. در فیلم زن بدلی هم اگر بر نقش عشق ، مهر و زندگی همراه با همدلی و دوست داشتن آدم ها تاکید می شد ، موضوع اصلا در حوزه کلیشه های جنسیتی نمی گنجید اما وجه غالب این فیلم ضرورت داشتن مردی به عنوان شوهر برای زن است و فرزندانی به عنوان مکمل خوشبختی معهود و موعود او در نهاد خانواده و نه هیچ چیز دیگر.
در هر حال از خسرو که این بحث را باز کرد متشکرم و از دوستانی که در آن شرکت کردند البته .امیدوارم در این فرصت کم حرفمم را درست گفته باشم.



August 22, 2006

مهرداد قاسمفر و مانا نیستانی آزاد شدند

خبر از این بهتر ؟ شب گذشته مهرداد قاسمفر و مانا نیستانی ، سردبیر و کاریکاتوریست ایران جمعه ظاهرا به مناسبت عید مبعث برای مدت 10 روز به مرخصی آمدند و منابع موثق اعلام کرده اند که این مرخصی ده روزه به آزادی خواهد انجامید.خیلی خوشحالم.هم برای روزنامه نگاران آزاد شده و هم برای ماهرخ غلامحسین پور ، خبرنگار خوب ایرنا و همسر مهرداد قاسمفر عزیز، که در این مدت حسابی غمگین بود و دلتنگ .البته هنوز یک جلسه دیگر از دادگاه روزنامه ایران مانده و قرار بازداشت مهرداد و مانا همین چند وقت پیش تمدید شد اما به هر حال می توان دلخوش بود و امیدوار.

ادامه : لینک خبر در bbc.



August 19, 2006

چرا زنان را همیشه بر سر دوراهی می خواهند ؟

زن بدلی دومین ساخته بلند سینمایی مهرداد میرفلاح پس از « خاکستری » ،این روزها بر پرده سینماهاست وماهایا پطروسیان، رامبد جوان،رضا شفیعی جم،رابعه اسکویی،مهدی امینی خواه و البته بهزاد فراهانی در سراسر این فیلم کمدی نما بی دریغ کوشیده اند تا پیام کلیشه ای و نخ نمای خود را به گوش جامعه زنان برسانند.فیلمنامه ای که پیمان عباسی برای میرفلاح تدارک دیده به شدت جنسیت زده و بر اساس کلیشه های مرسوم و سنتی ای طراحی شده که امتیازبندی های مردانه و زنانه را به رسمیت می شناسند و به رغم حضور « قاطع و بی تخفیف » زنان در مرکز تمام فعالیت های اجتماعی ، سیاسی ، هنری ، اقتصادی ، علمی و ... هنوز و همچنان مردان را مرکز ثقل جهان می انگارند!
ماجرا از این قرار است که قهرمان زن داستان درست در نقطه ای که اوج موفقیت های شغلی ، تحصیلی و اجتماعی خود را تجربه می کند در یک لحظه شگفت انگیز از طریق سفارش دادن یک عدد پیتزای ناقابل ناگهان از پنت هاوس زیبای خود در برجی که خودش به عنوان مهندس معمار تحصیلکرده در اروپا طراحی کرده پرتاب می شود به آپارتمان استیجاری و تنگ و تاریک مردی که شوهر اوست و دو کوچولوی شیطان و پردردسری که فرزندانش هستند. زندگی قهرمان زن داستان که تا به حال هرگز ازدواج نکرده و حتی به فکر ازدواج هم نبوده در این تغییر شرایط ناگهانی که از سوی بهزاد فراهانی در نقش یک فرشته نجات به او تحمیل شده است از این پس معنی دیگری پیدا می کند. خانم مهندس و رئیس شرکت عظیمی که تا پیش از چند صد کارگر مرد و زن زیر نظر ش کار می کردند هم اگرچه در آغاز هنوز با شرایط جدید خود مانوس نیست و تاب نمی آورد که به قول خودش فقط غذا بپزد و خانه داری کند و کهنه بچه بشوید ، اما کم کم و در اثر جادوی گذر زمان با زندگی محقر و فقیرانه جدیدش خو می کند و با یکی دو هفته در کنار «شوهر» و فرزندان بودن پاک فراموش می کند که چه نقش مهمی در پروژه های معماری و برج سازی داشته و چند سال در لندن درس خوانده تا زن موفق و فعالی در جامعه باشد.اینجاست که زن داستان بر سر بزرگترین دوراهی زندگی هر زن – البته از دیدگاه فیلمنامه نویس و کارگردان – قرار می گیرد؛ جایی که باید بین خوشبختی واقعی یعنی داشتن « شوهر» و فرزند و خانواده و خوشبختی کاذب و ظاهری یعنی مشارکت اجتماعی و کار و استقلال مالی یکی را انتخاب کند. بله زن همیشه باید دست به انتخاب بزند ؛ یا خانواده یا مشارکت اجتماعی .به هر حال از قدیم هم گفته اند که دو پادشاه در یک اقلیم نگنجند! به این ترتیب زن در فیلم زن بدلی یک بار دیگر در جایگاه تردید و دودلی قرار می گیرد و کارگردان اصرار دارد ثابت کند که این زن حتی اگر زنی باشد متکی به تلاش و دانش و تجربیات خود، حتی اگر مرسدس بنز آخرین سیستم ، پنت هاوس فوق مدرن و شغل مناسب و درآمدزا هم داشته باشد و حتی اگر از آنچه دارد و ندارد احساس رضایتمندی و خوشنودی کند هرگز و تحت هیچ شرایطی نمی تواند به معنای واقعی خوشبخت باشد چراکه « شوهر » ندارد.
این پیام البته چنان روراست ، صادقانه و بدون هیچ گونه پرده پوشی به بیننده القا می شود که جایی برای لحن کنایی و بازی و زبان استعاری باقی نمی گذارد.همه چیز روشن است.یک زن یا می خواهد خوشبخت باشد و یا نمی خواهد.راه خوشبختی هم مثل صراط مستقیم پیش پای اوست: ازدواج کردن . در غیر این صورت زن اگر تمامی مدارج پیشرفت و تکامل راهم طی کند، باز هم « کامل » نخواهد شد!



August 15, 2006

کلیشه های جنسیتی در تفکر مردسالار

در هر عرصه ای که شما نگاه کنید مردان مدام مشغول درگیری با هم و کنار زدن و حذف کردن همدیگر برای رسیدن به قدرت هستند.از فوتبال گرفته که دست اندرکارانش برای رسیدن به آنچه می خواهند از هیچ گونه جنگ و دشمنی علیه همدیگر فروگذار نمی کنند تا سیاست و اقتصاد و ... خلاصه هر چه که فکرش را بکنید.گاه حتی شعله های این رقابت های حذفی تا آنجا می رسد که آتش افروزی ها و جنگ های بی رحمانه را به جهان تحمیل می کند هیچ کس هم در چنین مواردی درگیری های قدرت طلبانه مردان را به نوع جنسیت و « مذکر » بودن آنها ربط نمی دهد اما وای به روزی که همین درگیری ها یا درگیری هایی در سطح بسیار خفیف تر از اینها در میان زنان پیش بیاید.مثل اتفاقی که اخیرا در حوزه شطرنج زنان افتاد و ظاهرا اختلافاتی پیش آمده بود.در چنین شرایطی متاسفانه حتی دوستان روشنفکرمان هم جنجال را « زنانه » توصیف می کنند و عبارات نخ نمایی مثل « گیس و گیس کشی های زنانه » دوباره از صندوقچه لغات مردسالارانه و جنسیت زده بیرون می آیند.کاریکاتوری هم که می بینید یک نمونه از تفکرات این چنینی است که در روزنامه ورزشی جهان فوتبال منتشر شده.حال به قول معروف تو خود شرح مفصل بخوان از این مجمل !
توضیح : ببخشید که کیفیت این کاریکاتور خوب نیست.



August 12, 2006

حکم سنگسار اشرف کلهر متوقف شد

در اولین روز بازگشتم به روزنامه چقدر خوشحال شدم با شنیدن این خبر که به دستور رئیس قوه قضائیه اجرای حکم سنگسار اشرف کلهر متوقف شد.درهر حال اگرچه وجود چنین احکامی به خودی خود نشانه جمود و تهجر فکری دستگاه قانون در کشور ماست اما تا همین جای کار هم می توان از توقف حکم اشرف کلهر شاد بود.
خبر کامل را اینجا بخوانید.
مرتبط :
سنگسار یعنی اعدام شدید
سنگسار از نگاه مهرانگیز کار
مادرم را 26 سال پیش سنگسار کردند !



August 05, 2006

ضابطه مند کردن آنچه زنان نمی خواهند!

می دانم که خداحافظی کرده ام اما یادداشتم درباره موضوع « ازدواج موقت » که قرار بود در روزنامه چاپ شود از نظر سردبیر محترم تند و خطر ساز! تشخیص داده شد و من هم گفتم دست کم بگذارمش اینجا در رسانه خودم.

هفتاد و پنج سال ازسال 1310 یعنی سال اجرای قانون ثبت ازدواج می گذرد و هنوز و همچنان زنان ایرانی به عقدهای موقتی تن می دهند که تنها با اکتفا به بیان چند کلمه و رضایت شفاهی طرفین می توانند سرنوشت آنها را غرق در ناکامی کنند. رسم منسوخ ازدواج موقت هنوز و همچنان وجود دارد و تبلیغات به مقدار کافی و لازم هم پشتوانه آن هستند تا این رسم ضدزن به حیات خود ادامه دهد و در حالی که زنان ایرانی هرروز بیشتر از دیروز در میدان های علم و اجتماع و هنر و سیاست و ورزش و اقتصاد و ...راه خود را رو به جلو می گشایند ، با به رسمیت شناختن تعدد زوجات برای مردان ، ابتدایی ترین حقوق انسانی آنها را نادیده بگیرد.
آمارهاي مربوط به سه ماهه اول سال 84 براساس اعلام سازمان ثبت، نشان از رشد 38 درصدي ازدواج موقت نسبت به مدت مشابه درسال 83 دارد و در چنین شرایطی است که زهره طبیب زاده نوری ، یگانه مشاور رئیس جمهور در امور زنان در دیدار با مسئولان مجتمع قضایی خانواده از ضابطه مند شدن ازدواج موقت سخن می گوید! رئیس مرکز امور زنان و خانواده از ضابطه مند شدن ازدواج موقت سخن می گوید و نه از کمرنگ شدن و جلوگیری از رشد صعودی آن در جامعه. به این ترتیب به نظر می رسد طبیب زاده نوری و همفکرانش در مرکزی که برای حمایت از حقوق زنان و توانمند سازی آنان به راه انداخته اند ، اصل مشکل را در رشد چشمگیر ازدواج موقت در جامعه و باطل شدن حقوق انسانی زنان نمی بینند و با اینکه به شدت داعیه حمایت از بنیان مقدس خانواده را دارند ، مشکل اصلی را در ضابطه مند بودن یا نبودن ازدواج موقت می دانند. البته طبیب زاده نوری چندان هم بیراه نگفته است .به رسمیت شناختن ازدواج موقت در جامعه ایرانی که به دلیل ناپسند دانستن آن حتی از ادای واژه « صیغه » هم ابا دارد و آن را با واژه « ازدواج موقت » جایگزین می کند البته عوارض بیشماری را به دنبال داشته است که نکته مورد نظر رئیس مرکز امور زنان و خانواده تنها یکی از آنهاست .درست است .بله ،هنوز هیچ گونه الزام قانوني ای براي ثبت ازدواج موقت وجود ندارد . درست است ؛به دلیل ترویج رسم ازدواج موقت ،هنوز هم یک برگه بی اعتبار، یک کاغذ باطله که به سادگی می توان از صحنه خاطرات روزگار محوش کرد، تنها حقیقت مستندی است که می تواند مشروع بودن و در نتیجه حقوقی بودن رابطه را برای زن – چندمین زن؟– ثابت کند و در نتیجه همچنان موارد بسياري ازاین نوع رابطه مخفي مي‌ماند و هر روز زنان بیشتری در معرض آسیب های جدی ناشی از رواج و تبلیغ ازدواج موقت در جامعه قرار می گیرند.
اما دیدگاه رئیس مرکز امور زنان و خانواده مبنی بر اینکه مشکل زنان ضابطه مند نبودن این ازدواج هاست نه اصل قائل شدن شان قانونی و وجاهت رسمی برای آن ،از بسیاری جهات به برخی اقدامات روبنایی نهادها و سازمان های دولتی شبیه است.مثلا لوله های پوسیده آب و فاضلاب ساکنان شهر را آزار و هر لحظه در معرض خطری جدی تر قرار می دهند اما شهرداری ها به جای حل زیربنایی مشکل با برخوردی ساده انگارانه و حداقلی ، سطح خیابان را اسفالت و ظاهر آن را مرتب می کنند.اما اینکه چنین مسکن های تزریقی ای تا چه مقطعی از زمان دوام خواهند آورد و تا کی خواهند توانست مشکلات ساختاری و زیر بنایی را بپوشانند و یا بیارایند، پرسشی نیست که پاسخ آن را ندانیم.
ضابطه مند کردن ازدواج های موقت هم دقیقا مشمول همین « حداقل نگری ها » در حل بحران های اجتماعی است.
آیا این حداقل نگری نیست که آنچنان که معاون اجتماعي سازمان بهزيستي معتقد است ازدواج موقت به صورت قانوني و چارچوب‌‏بندي شده را راه موثر كاهش معضل زنان خياباني بدانیم ؟ آیا چنین تبلیغاتی باب سوءاستفاده‌‏ را براي مردان باز نمی کند و آنطور که نيره اخوان، عضو فراكسيون زنان مجلس هفتم تصریح می کند با توجه به نهادینه نشدن و جا نیفتادن بحث ازدواج موقت در فرهنگ ايراني ترویج و تبليغ آن تنها مشكلات كنوني را مضاعف نمي‌‏كند؟ آیا تمام مردانی که به دنبال اجرای ازدواج موقت هستند آن هم در شرایط کنونی جامعه ما درصدد انجام تكا ليف و وظایف انسانی خود برای خدمت به جامعه اند؟
اگرچه ممكن است ازدواج موقت به عنوان یک اصل ديني درجوامع دیگر كاملا عادي و منطبق با فرهنگ مردم و كارآمد باشد اما به گواه تاریخی که بر ما گذشته و به شهادت وضعیت فرهنگی و اخلاقی موجود در جامعه ما بعيد به نظر مي‌‏رسد به قول نیره اخوان « فرهنگ بيگانه ايران نسبت به ازدواج موقت » سرانجام روی خوش نشان دهد.
اما ظاهرا در برخی نظام های فکری ،بدون توجه به تفاوت های فرهنگی ایرانیان با سایر مسلمانان و رشد و بلوغ فکری انکار ناپذیر زنان ایرانی اصرار به ازدواج موقت همچنان با شدت و حدت پیگیری می شود تا آنجا که مرتضي فضلعلي ، عضو كميسيون اجتماعي مجلس هفتم تاسف می خورد که چرا زنان ایرانی ازدواج موقت را بر نمي‌‏تابند و به این ترتیب اجازه نمی دهند که به این وسیله جلوی بسیاری از معضلات جامعه گرفته شود ؟ !
و به دنبال آن عبدالرضا مصري، رييس كميسيون اجتماعي مجلس‌‏ به رغم آنکه اذعان می دارد امروز در جامعه ایرانی فحشا مقبول‌‏تر و پذيرفته شده‌‏تر از ازدواج موقت است، ازدواج‌‏موقت را راهكاري براي كاهش فحشا و انواع آسيب‌‏هاي اجتماعي می داند و شاید مشابه همین تفکرات باشند تفکراتی که سایت های سخیف صیغه و ازداج موقت دائمی را اداره می کنند و آشکارا و خارج از دایره هرگونه نظارت و کنترلی به تبلیغ ازدواج موقت به نفع مواضع و منافع خود می پردازند.
در این میان اما بجز عضو فراكسيون زنان مجلس‌‏هفتم که با تقبيح سايت‌‏هاي اينترنتي مروج ازدواج‌‏هاي دائم و موقت گفت: شخصيت زنان ايراني بسيار بالاتر از اين است كه در اينترنت به آن چوب حراج بزنند، هیچ مقام مسئول یا نماینده ای نسبت به وجود و افزایش چنین سایت هایی واکنش نداد.هاجر تحريري نيك‌‏صفت تنها کسی بود که از رشد قارچ گونه این سایت ها انتقاد کرد و گفت : ازدواج موقت با فرهنگ ايراني و شخصيت زنان ايراني و آموزه‌‏هاي هويتي ما همخواني ندارد.
با وجود این رئیس مرکز امور زنان و خانواده که اتفاقا با تاکید و اصرار عجیبی واژه خانوده را در قسمت انتهایی عنوان خود گنجانده و بر حمایت خود از این نهاد اصرار دارد، این روزها درصدد ساماندهی و ضابطه مند کردن امر ازدواج موقت است تا بلکه نظام خانواده را از فروپاشی نجات دهد.



روزهای « تازه » و خداحافظ تا هفته بعد ...

روزهای شلوغی بود این روزها که گذشت .حالا دیگر معنی اینکه می گویند هر اثاث کشی برابر با یک آتش سوزی است را خیلی خوب می فهمم اما خب هر چه که بود تمام شد و بالاخره من و مهدی زندگی جدید را در خانه جدید شروع کرده ایم و من احساس فوق العاده ای دارم؛ احساس تر و تازگی، احساس خوب زندگی و پرم از انرژی برای اینکه این حس را زنده نگه دارم.در این روزهایی که اصلا فرصت نداشتم بنویسم و گاهی آنقدر درگیر کار می شدم که به کلی یادم می رفت وبلاگی هم دارم ،اتفاقات کوچک و بزرگ زیادی افتاده و حرف های زیادی برای کفتن و نوشتن داشته ام اما خب حالا که گذشت و با مرتب شدن تقریبی سر و شکل خانه امیدوارم دوباره مرتب اینجا بنویسم.اگرچه اتاق کار آخرین جایی است که مرتب می شود و کارتن های کتاب و از همه مهم تر کامپیوتر هنوز باز و نصب نشده اند....
پس فردا صبح زود می رویم اصفهان و من از حالا دلم پر می زند برای یک استراحت حسابی به دور از خبر و گزارش و روزنامه و مجله و البته اثاث کشی. و همه اینها یعنی یک honey moon به یادماندنی !
پس فعلا خداحافظ.

permalink 03:22 PM