« 5000 برنامه برای کدام زنان؟ صفحه اصلی جامعه می خواهد صدای زنان را بشنود »

July 12, 2006

آدما از آدما زود سیر می شن؟

امروز دوستی می گفت دیگر شوهرش را دوست ندارد.دوستی که زمانی عاشق شوهرش بود حالا امروز می گفت دیگر حوصله شوهرش را ندارد.خسته بود شاید. نمی دانم.می گفت همه چیز خیلی تکراری شده.از روزها و شب ها و شب ها و روزها با هم بودن دیگر حوصله اش سر رفته بود.حرف هایش را شنیدم و اشک هایش را پاک کردم.گفتم : « گاهی این طوری می شه. یه موجه که میاد و می ره .گاهی آدم از همه چیز خسته می شه، حتی از خودش حالا چه برسه از دیگران !» ... همه اینها را البته گفتم اما برای خودم پرسش بزرگی پیش آمده .آیا واقعا اداره روابط انسانی این قدر کار دشواری شده در دوره و زمانه ما؟ دوست من و شوهرش هر دو هم خیلی خوب اند و هم خیلی همدیگر را دوست داشتند اما حالا هر کدام به نحوی درگیر احساس خسته شدن و دلمردگی نسبت به هم شده اند.چرا ؟ آیا یکی از دلایل این موضوع کم تجربگی ما قبل از ازدواج نیست ؟ آیا به این خاطر نیست که تا عاشق می شویم به دنبال روشن کردن تکلیف رابطه مان هستیم و عجله داریم که سریع ازدواج کنیم؟ شاید هم کمبود فضای سالم برای برطرف کردن نیازهای جنسی و حتی روحی دلیل اصلی این عجله است.نمی دانم.قطعا هزار نکته باریکتر از مو در این میان وجود دارند.یکی از آنها هم اینکه بالاخره عصر مدرن و گسترش مفاهیمی مثل فردیت و زندگی شخصی ، عوارضی هم دارد از جمله اینکه هر کدام فکر می کنیم فقط یک بار زندگی می کنیم پس باید همان طور که دوست داریم زندگی کنیم...
راستی به دوستم گفتم : « اگر یه نصفه روز هم فقط فرصت زندگی داشته باشم ترجیح می دم در کنار مهدی باشم.» حدس می زنید در جوابم چه گفت ؟


Comments

فهيمه جان اين روزها بايد اينگونه بگذرد...

من نمیدونم دوستت چی گفت. اما یه چیز برام معلومه. ا گه واقعا آدم به ازدواج ابدی اعتقاد داره باید درست انتخاب کنه. مرد یا زن که لباس نیستن. واسه همین هم ازدواج اینقدر سخته. شاید هم دوستت یه ذره عصبی بود. شک ها واسه همه پیش میاد. اما اگه همین دوستت تو یه موقعیت مثل انتخاب دوباره قرار بگیره شاید بازهم مردش رو انتخاب کنه. فقط میدونم اونی که تو گفتی که خیلی ها واسه فرار ازدواج میکنن خیلی تو ایران مصداق داره. اینجا هم البته جور دیگه اش هست. مخصوصا واسه ایرانی ها. نه فرار به خاطر سکس که فرار از تنهایی. یه تجربه همین الان داره جلومون شکل میگیره که ما فقط ناظریم و هیچی هم نمیتونیم بگیم. اما...

راستش من هم نمی تونم بگم که دوستت چی گفت... ولی این رو می دونم که خیلی ها رو می شناسم که خیلی زود از طرفشون زده شده اند و این موضوع خیلی ناراحت کننده است. با مواردی که شما در بالا به آنها اشاره کردید ( کمبود فضای سالم و...) موافقم ولی میخواهم یک نکته را هم اضافه کنم که "تنوع طلبی"هم میتواند یکی از علت های ایجاد این مشکل باشد!

سلام خانم حيدري. وقتتون به خير. يك ايميل فرستادم. به دستتون رسيد؟

شايد يكي از دلايل ما براي خسته شدن از هم،اين باشد كه مدام به هم چسبيده‌ايم و براي خودمان و طرف مقابل هيچ فضاي خصوصي نمي‌گذازيم.
راستي اگر من جاي دوستتان بودم مي‌گفتم: شب دراز است و قلندر بيدار!!

فكر كنم گفت: برو بابا! توام دلت خوشه... البته فكر نكني منم در جوابت اينو مي كفتم ها. من مي گم خوشابه حالت كه يك انتخاب خوب انجام دادي

فكر كنم گفت: برو بابا! توام دلت خوشه... البته فكر نكني منم در جوابت اينو مي كفتم ها. من مي گم خوشابه حالت كه يك انتخاب خوب انجام دادي

باز بي جنبه بازي درآوردي هرچي بهت گفتم ورداشتي تو وبلاگت نوشتي؟ آدم نميتونه با تو چار كلوم درد دل كنه؟

به نظر من درسته آدما وقتی به هم نیاز دارند برات همه جوره ابراز علاقه می کنند اونم فقط برای نیاز خودشون کهحالا دیگه همه چیز در زندگی ما آدمارنگ باخته همه دم از عشق می زنند ولی به نظر من چطور میتوان عشق را به این شکل جستجو کرد عشقی که زود از تو خسته میشه فقط تو لحظاتی که ترو میخواد به خاطر خودش همه چیز براش میشی من فقط میدونم عشق به انسان بال و پر پرواز میده همیشه آدم عاشق از عشقش مثل یک گل ازش مراقبت میکنه . ناراحتش نمی کنه چه در لحظات شاد و چه در لحظات غم

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)