« June 2006
Main
August 2006 »
از زخم قلب گل محمد جان
مجوز اقامت ندارد گل محمد جان
حقوق مستمری اش
کودکی است که کفش های مرا واکس می زند
و کودکی که خشت می زند در کوره پزخانه
بیمه عمرش
تا لحظه های آخر
بیل و کلنگ است و آجر و سیمان.
بالای داربست
بالای آبروی تهران مدرن
آبروی بشریت می ریزد از سر و صورتش
عرق ، عرق
چکه ، چکه.
کابل و مزار توی مغزش جیغ می کشند
و دنیا دور سرش می چرخد
بالای داربست.
مجوز اقامت را رها کنید
برای گل محمد جان
بیل و کلنگی غیرقانونی
و مجوز کفن و دفن پیدا کنید !
« عیرضا عسگری »
permalink
05:25 PM
تفاوت در حساسیت های خبری یا تحمیل حساسیت های خود ؟
1.چند روزی است که همکاران ما در کیهان گیر داده اند به همکاران روزنامه شرق که چرا شما در حوزه مسائل مربوط به جنگ عملکرد خنثی دارید.بگذریم از اینکه من شخصا چندان دل خوشی از بعضی مواضع روزنامه وزین شرق ندارم اما واقعا این پرسش هم برایم پیش آمده که چرا کیهان نویسان باید همه را مثل خود بخواهند؟ کیهان با مقایسه تیترهای خودش و شرق درباره جنگ به چه چیز می خواهد برسد؟ کیهان نویس معروف نوشته بود چرا در شرایطی که ما تیتر می زنیم « اشک اسرائیل درآمد » ، شما تیتر می زنید « اسرائیل وارد لبنان شد » ؟
محمد قوچانی هم البته پاسخ برازنده ای به این انتقاد ایدئولوژیک داده بود.سردبیر شرق درست روز بعد در پاسخ به کیهان تیتر آن روزنامه را مقایسه کرده بود با تیترهای نشریات زرد ورزشی قبل از بازی ایران و پرتغال که زده بودند : « آب پرتغال را می گیریم»! و به این ترتیب دیگر جایی برای ادامه بحث با کیهان نویسان نگذاشته بود.اما دیروزهم دوباره کیهان در صفحه دوم خود با عنوان طنزآلود « شاهد از شرق رسید» به سرمقاله دیروز شرق که به قلم شیوای بهمن کشاورز نوشته شده بود پرید و نوشته او را نشانه ای از مواضع ضدحزب الله شرق دانست.جالب است این ماجراها.این دیدگاه ها و این همه «خودخوب بینی» و
« بدبینی » دیگران و تفکراتشان.
2.«انگار آن زن که همسر و نان آور، همراه و همدلش را در لحظه ای از دست داده است ، اگر آن سوی خط فرضی ذهن تو متولد شده باشد، سزاوار مرگ و نیستی است و کودکانش مستحق یتیمی و تنها در این سوی آن خط ، رنج و درد آدمیان آزارت می دهد.» این جملات قسمتی است از یادداشت مسعود بهنود.یادداشت امروز بهنود فوق العاده بود.امروز هم مثل همیشه.« دردی که تقسیم می شود» عنوان یادداشت امروز بهنود در صفحه آخر اعتماد ملی بود درباره جنگ و خوی نفرینی خونریزی در آدمی و خط کشی های ذهنی ما آدم ها که توجیه ها و توجه ها و بی توجهی هایمان را می سازند.خواندن این یادداشت را توصیه می کنم.
مرد بودن خیلی خوب است!
دوستت دارم، وحشتناک
واقعا که این عاطفه و عشق ما ایرانیان بی نظیر است. وقتی عاشق می شویم بالاخره یکی مان به قتل می رسد، بنا به نوشته انتخاب، مردی در آذربایجان شرقی به دلیل عشق مفرط به همسر و فرزندش، بعد از طلاق سراغ زنش رفت و از ترس اینکه فرزندش در آینده دچار مشکل نشود، زنش را کشت. با این مرد غیور هموطن مصاحبه ای کردیم که می خوانید.
ما: چرا زنت رو کشتی؟
عاشق غیور: چون دوستش داشتم.
ما: چرا طلاقش دادی؟
عاشق غیور: چون توافق اخلاقی نداشتیم.
ما: تو که می خواستی اون رو بکشی دیگه چرا طلاقش دادی؟
عاشق غیور: اولا یادم نبود، دوما دیدم تو فامیل خوبیت نداره آدم زن خودش رو بکشه، گفتم طلاقش بدم که وقتی می کشمش دیگه زن من نباشه.
ما: یعنی اون مرحومه این قدر بد بود که باید می کشتیش؟
عاشق غیور: من به فکر آینده بچه ام بودم، گفتم اگر مادرش رو بکشم بچه به یک جایی می رسه.
ما: پس چرا بخاطر آینده بچه ات به زندگی ات ادامه ندادی؟
عاشق غیور: آخه دیگه طلاق گرفته بودیم.
ما: چرا دوباره برنگشتی باهاش ازدواج کنی؟
عاشق غیور: من با زنی که طلاق گرفته ازدواج کنم؟ غیرتم کجا رفته؟
ما: آخه اون که زن کس دیگری نبود، زن خودت بود.
عاشق غیور: گفتم که اصلا یادم نبود.
ما: موقعی که زنت رو می کشتی فکر نکردی آینده بچه ات بدون مادر و با یک پدر زندانی چی می شه؟
عاشق غیور: نه، اون موقع به آینده بچه ام فکر کردم، ولی به آینده خودم فکر نکردم.
ما: حالا فکر می کنی چی کارت می کنن؟
عاشق غیور: مگه قراره کاری بکنن؟ من که کاری نکردم، مادر بچه خودم رو کشتم، زن غریبه رو که نکشتم.
نتیجه گیری اخلاقی: مرد بودن خیلی خوب است، آدم زورش زیاد است.
« طنزی از ابراهیم نبوی»
درباره جنگ و چند چیز دیگر
می خواهم درباره چیزهایی بنویسم که البته اصلا ربطی به هم ندارند ولی دغدغه این روزهایم هستند و دوست دارم درباره شان اینجا حرف بزنم. اولی اش اینکه وقتی جنگ ،آن هم در چنین ابعادی در می گیرد آدم احساس شرمندگی می کند از آدم بودن. احساس شرمندگی می کند از اینکه به این سادگی و به این راحتی آدم های بی گناهی ، قربانی قدرت طلبی و خشونت دوستی سیاستمدارن و دولتمردان می شوند.زنان مورد تجاوز قرار می گیرند و کودکان بی پناه می میرند و جوانان به سادگی پودر می شوند و تمام! با ساناز که می نشینیم و بعدازظهرها عکس های رویترز را نگاه می کنیم، گاه فجایعی را می بینیم که حتی تحمل مکث کردن بر روی آنها و کامل دیدنشان را هم نداریم.وضعیت شرم آوری است اما در این میان چیز دیگری که من را شرمنده می کند موضع بعضی مطبوعات و از جمله متاسفانه روزنامه خوب خودمان ، اعتماد ملی است درباره مسئله نفرت انگیز جنگ. شاهد این حرف هم تیتر یک ایدئولوژیک امروز روزنامه است.متاسفم بابت اینکه خبرهای مربوط به این جنگ لعنتی این طور ایدئولوژیک و تحت تاثیر سلیقه های شخصی افراد در روزنامه پوشش داده می شود.ما روزنامه نگار هستیم و قرار نیست اخبار جهان را از فیلتر عقاید و خواسته های خود منتشر کنیم.در این جنگ دو طرف درگیر هستند که بدون شک ملت های هیچ کدام از طرفین جنگ را دوست ندارند و نمی خواهند بمیرند یا بکشند و در این میان تاسف آور است اگر رسانه ها فقط یک طرف درگیر را مظلوم جلوه دهد و اخباری مثل خبر یک امروز روزنامه منتشر کند که از هر سطر آن بوی ایدئولوژی زدگی به مشام می رسد....
درباره نمایشگاه زنان سرزمین من
چیز دیگری که می خواستم بگویم درباره نمایشگاه زنان سرزمین من است که در واقع به اولین شوی لباس زنان مسلمان معروف شده.این نمایشگاه را استانداری برگزار کرده و ظاهرا مجری آن هم عروس آقای باهنر ، نایب رئیس مجلس، بوده است.عکس هایش را می توانید اینجا ببینید و شاید شما هم با دیدن عکس ها مثل من تعجب کنید.به نظر من لباس های این شو واقعا پدیده های محیرالعقولی هستند و گذشته از اینکه خیلی زشت اند، خیلی هم عربی هستند.نمی دانم مگر ما عرب هستیم که چشم هایمان را به شدیدترین شکل ممکن آرایش کنیم و بعد پوشیه مشکی حریری بزنیم و راه بیفتیم توی خیابان ؟ از طرف دیگر در لباس هایی هم که کمی تلاش شده ایرانی باشند، ترکیب نامانوسی از رنگ و گل و منگول ساخته شده که در نهایت تبدیل شده به لباس هایی که علاوه بر مانتو باید زیر آنها شلوار یا دامن هم پوشید و روی آنها هم سربند و مقنعه های بلند – تا روی کمر – و روسری و دورگردنی و کمربند و کلاه و چین و واچین را باهم پوشید
واقعا که تحسین برانگیز است.... چند چیز دیگر هم هست که حالا تا بعد.
نامربوط : خانه جدید در مراحل آخر رنگ شدن است و امیدوارم تا هفته دیگر اثاث کشی کنیم .
جامعه می خواهد صدای زنان را بشنود
گفت و گویی داشتم این اواخر با سپیده شاملو که از آن گفت و گوهایی بود که حسابی چسبید.گفت و گو روز پنج شنبه در اعتماد ملی چاپ شد.پیشنهاد می کنم حتما رمان خوب « سرخی تو از من » نوشته سپیده شاملو را بخوانید.و این هم گفت و گو :
ميگويند نويسنده مرده است؛ وجود ندارد. نظريههاي جديد جامعهشناسي ادبيات ديگر <حضور قاطع بيتخفيف> نويسنده را به رسميت نميشناسند. ديگر اين نويسنده نيست كه همه حرفها را ميزند بلكه خواننده است كه حرف ميزند. خواننده است كه تفسير مي كند. اوست كه نتيجه ميگيرد و گاهي اصلا خواننده است كه داستان را تمام ميكند يا حتي ادامه ميدهد. با اين وجود ما رفتهايم به سراغ نويسنده. نويسنده در اتاقي كوچك با پنجرههايي بلند در انتظار ماست. شربت خنك آماده كرده تا داغي تابستان را از ياد ببريم و دل به حرفهاي او بسپاريم. اينجا <خانه> اوست. ما اما ميخواهيم به <دنيايش> وارد شويم؛ جايي كه قصههايش را در آن مي نويسد؛ جايي كه درش را محكم بسته و خيلي سخت؛ خيلي آرام آرام قسمتهايي از آن را نشانمان ميدهد.
ميگويد: <هميشه با خودم فكر ميكردم حالا كه اسم فاميلم <شاملو>است و انشا هم خوب مينويسم، بالاخره بايد يك روز بنويسم...> و امروز سومين رمانش پيش روي ماست: <سرخي تو از من. > پيش از اين هم رمان <انگار گفته بودي ليلي> را از او خواندهايم كه جايزه بهترين رمان اول را از بنياد گلشيري گرفت و پيشتر هم مجموعه داستان <دستكش قرمز. >نويسنده سپيده شاملو است. اينجا نشسته؛ روبروي ما با چشماني كه بيش از دهانش حرف ميزنند و با نگاهي كه خلاصه اوست.
ويرجينياوولف در كتاب <اتاقي از آن خود> وقتي كه ميخواهد درباره زن و داستان سخن بگويد، به قول خودش بر <نكته كوچكي> تاكيد ميكند كه در واقع
شالوده اصلي تمام كتاب است. او ميگويد: <زني كه ميخواهد بنويسد، بايد پول و اتاقي از آن خود داشته باشد.> اين اتاقي از آن خود، اين خلوت و اين فرصت براي نوشتن چقدر براي شما وجود داشته؟
فضايي كه هر كس براي نوشتن نياز دارد، خيلي شخصي است، اما من خودم در شلوغي هم مينويسم. معمولا در محيط كارم مينويسم؛ يك شركت معماري كه من يك گوشه آن نشستهام و هميشه هم دست كم پنج، شش نفر آنجا هستند كه مشغول كاركردن، حرفزدن و يا بحثهاي خيلي جدي هستند و من سالهاست ياد گرفتهام كه از فضاي اطرافم جدا شوم و در دنياي خودم فرو بروم. به خاطر همين شخصا احتياجي به اتاق خلوت يا فضاي رويايي ندارم.
البته تئوري <اتاقي از آن خود> وولف هم به دنبال فضاي رويايي نيست و شايد بيشتر به شرايطي اشاره دارد كه تمركز در نوشتن را فراهم ميآورند.
...
آدما از آدما زود سیر می شن؟
امروز دوستی می گفت دیگر شوهرش را دوست ندارد.دوستی که زمانی عاشق شوهرش بود حالا امروز می گفت دیگر حوصله شوهرش را ندارد.خسته بود شاید. نمی دانم.می گفت همه چیز خیلی تکراری شده.از روزها و شب ها و شب ها و روزها با هم بودن دیگر حوصله اش سر رفته بود.حرف هایش را شنیدم و اشک هایش را پاک کردم.گفتم : « گاهی این طوری می شه. یه موجه که میاد و می ره .گاهی آدم از همه چیز خسته می شه، حتی از خودش حالا چه برسه از دیگران !» ... همه اینها را البته گفتم اما برای خودم پرسش بزرگی پیش آمده .آیا واقعا اداره روابط انسانی این قدر کار دشواری شده در دوره و زمانه ما؟ دوست من و شوهرش هر دو هم خیلی خوب اند و هم خیلی همدیگر را دوست داشتند اما حالا هر کدام به نحوی درگیر احساس خسته شدن و دلمردگی نسبت به هم شده اند.چرا ؟ آیا یکی از دلایل این موضوع کم تجربگی ما قبل از ازدواج نیست ؟ آیا به این خاطر نیست که تا عاشق می شویم به دنبال روشن کردن تکلیف رابطه مان هستیم و عجله داریم که سریع ازدواج کنیم؟ شاید هم کمبود فضای سالم برای برطرف کردن نیازهای جنسی و حتی روحی دلیل اصلی این عجله است.نمی دانم.قطعا هزار نکته باریکتر از مو در این میان وجود دارند.یکی از آنها هم اینکه بالاخره عصر مدرن و گسترش مفاهیمی مثل فردیت و زندگی شخصی ، عوارضی هم دارد از جمله اینکه هر کدام فکر می کنیم فقط یک بار زندگی می کنیم پس باید همان طور که دوست داریم زندگی کنیم...
راستی به دوستم گفتم : « اگر یه نصفه روز هم فقط فرصت زندگی داشته باشم ترجیح می دم در کنار مهدی باشم.» حدس می زنید در جوابم چه گفت ؟
5000 برنامه برای کدام زنان؟
بيستوپنجم تيرماه روز بزرگداشت مقام زن و مادر در كشور ماست و هر سال هم طبعا و دستكم به خاطر اين نامگذاري هم كه شده برنامههايي براي گراميداشت روز و هفته زن تدارك ديده ميشود. امسال هم نخستين گامها در اين راه با انتخاب زهره طبيبزادهنوري، رئيس جديد مركز امور زنان و خانواده به عنوان رئيس ستاد بزرگداشت روز زن و مادر برداشته شد و طبيبزادهنوري نيز با ترتيب دادن كنفرانسي مطبوعاتي و راديو و تلويزيوني به رسانهها اعلام كرد كه به مناسبت هفته زن 5 هزار برنامه در سراسر كشور اجرا خواهد شد. 5 هزار برنامه در سراسر كشور البته آمار درخشاني است و دستكم در وهله اول بزرگي عدد 5 هزار شنونده را مرعوب خواهد كرد. 5 هزار برنامه براي زنان و در گراميداشت مقام و جايگاه آنان در كشور تدارك ديده شده و اجرا خواهد شد اما سهم زنان روستاهاي دورافتاده استانهاي محروم از اين برنامهها چيست؟ زنان كشاورز و دامپرور چقدر از اين برنامهها سود خواهند برد؟ دختركان قاليبافي كه بهار عمرشان در خلوت تلخ و نمور قاليبافخانهها پاييز ميشود كجاي اين بزرگداشتها و گراميداشتها هستند؟ اين برنامهها چقدر از حالت تئوريك فاصله ميگيرند و وارد بطن زندگي زنان و دختران ميشوند؟ حق دختران دلتنگ ايلامي كه هر سال تعداد قابلتوجهي از آنان از سر ناگزيري خودسوزي ميكنند، ميميرند يا چنان زنده ميمانند كه مردهشان بهتر است، در كجاي اين 5 هزار برنامه ديده شده است؟ از 8 ميليارد و 900 ميليون تومان اعتبار امور زنان چقدر صرف بزرگداشت مقام خواهد شد و اين بودجه هنگفت كه حتي در طول اين يك هفته نمادين هم تعلقي به زنان دور از مركز ندارد، كي، كجا و چگونه و براي كدام امور زنان به شكل موثر و راهگشا هزينه ميشود؟ وانگهي بزرگداشت مقام زن در جامعهاي كه سهم دختران جوان آن از شادي و هيجان به گواهي آنچه ميبينيم و ميزييم بسيار اندك است، چقدر <بر خلافآمد عادت> است؟ اين هفته، اين بزرگداشت، اين 5 هزار برنامه چقدر از شادماني نسل جوان زنان و دختران را تامين ميكند؟ آيا صرف برپايي شب شعر و چاپ پوستر و يا در پيشرفتهترين حالت ابتكاري مقدور، راهاندازي سايتهاي ويژه اينترنتي براي زنان كه در آن موضوعات طرح شده در خطبههاي نماز جمعه و اخبار و اطلاعات مربوط به حوزه زنان پوشش داده ميشود ميتواند تامينكننده نيازهاي فرهنگي و به ويژه خلاء شادماني زنان و دختران ايراني باشد كه آمار افسردگي در آنها يكي از دلمشغوليهاي مهم جامعهشناسان، روانشناسان و ناظران اجتماعي است؟
حرف تازهاي براي گفتن نيست جز اينكه اين بار هم برنامههايي كه قرار است در خدمت بزرگداشت زنان باشند، همان برنامههايي است كه از فرط تكرار به كليشه تبديل شدهاند.ديگر واژگاني مثل فرهنگسازي، غنيسازي، بزرگداشت، گراميداشت، تكريم و تحكيم و هزاران واژه معادل و مترادف ديگر براي ما بيش از حدي كه بايد تكرار شده. رئيس مركز امور زنان و خانواده از مسابقه عكاسي حرف زده و از برگزاري مسابقه تلفني توصيف مادر اما از دختران جوان، رشيد و باهوش عشاير حرفي نزده كه نه تنها به تلفن دسترسي ندارند بلكه حتي معلم هم ندارند و از كلاس پنجم ابتدايي به بعد به خاطر نداشتن معلم زن نميتوانند درس بخوانند. او از نشست تخصصي <ازدواج> با محور سيره فاطمي(س) حرف زده اما هيچ نگفته از آماري كه رئيس انجمن آسيبهاي رفتاري ارائه كرده و بر اساس آن 4 هزار پرونده تجاوز برادر به خواهر و 1200 پرونده تجاوز پدر به دختر در كشور گزارش شده است. طبيبزادهنوري نگفته است كه سهم اين دختران از برنامه هفته زن چيست؟ او از افتتاح پارك زنان گفته كه از طرحهاي شهرداري تهران بوده است و مدت زيادي است كه وعده راهاندازي آن را ميشنويم اما نگفته كه به عنوان رئيس مركز امور زنان و خانواده درباره مشاركتهاي زيستمحيطي زنان چه برنامهاي دارد و چقدر از برنامههايش در اين راستاست؟ طبيبزادهنوري اعلام نكرده كه درباره سهميهبندي جنسيتي زنان در دانشگاها چه اهدافي را دنبال ميكند و در هفته زن چه برنامهاي براي دختران دانشجويي دارد كه از اين سهميهبنديها دلشكستهاند؟
بررسي ميزان مشاركت اجتماعي زنان در بخشهاي مختلف جامعه و بررسي الگوهاي حجاب اسلامي قسمتهاي ديگري از 5 هزار برنامه ويژه هفته زن است اما هيچ برنامهاي براي زناني كه عمر خود را در دادگاههاي خانواده ميگذرانند ارائه نشده است. هيچ حرفي درباره مبارزه با بيسوادي در ميان زنان دورافتاده از مركز نيست. هيچ حرفي از دختران ايراني كه با مردان افغاني و عراقي و پاكستاني ازدواج كردهاند و حالا بار بيهويتي و بيشناسنامهاي فرزندان خود را بر دوش ميكشند زده نشده. هيچ خبري از برنامههاي ويژه براي زناني كه به دام اعتياد افتادهاند و آمار خبر از رشد تعداد آنها ميدهد، اعلام نشده است و هيچ ...
با وجود اين امسال هم اين يك هفته ميگذرد و امسال هم زنان تكريم ميشوند. امسال هم مثل هر سال...
...
کسی از یخچال نپرسید
دوست دارد کجای آشپزخانه باشد ؟
حرکت از نقطه صفر در مرکز امور زنان و خانواده
قاعده صفر كردن كيلومترشمار يك قاعده كلي است كه تقريبا در تمامي حوزههاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي كشور ما قابل پيگيري است. هر گروه جديدي كه اداره امور را به عهده ميگيرد هنوز از گرد راه نرسيده دستاوردهاي گروه پيشين را زير سوال ميبرد و شروع ميكند به ويران كردن بنايي كه تا به حال ساخته شده است، صفر كردن كيلومترشمار!
مهم هم نيست كه تا به حال چند كيلومتر راه طي شده است و چقدر به اهداف از پيش تعيين شده نزديك شدهايم.اگر چه در اغلب موارد هدف از پيش تعيين شدهاي هم وجود ندارد يا اگر هم دارد بلافاصله پس از روي كار آمدن گروه جديد تغيير ماهيت و حتي هويت ميدهد و گاه دامنه اين تغييرات تا آنجا پيش ميرود كه اهداف جديد در تضاد آشكار با اهداف پيشين قرار ميگيرد و اين سوال در ذهن به وجود ميآيد كه آيا مجموعه دلايلي كه تاسيس و فعاليت يك نهاد اجتماعي را ممكن ساختهاند تا اين حد شكننده و وابسته به وجود يا عدم وجود اشخاص هستند؟ و آيا نهادهاي اجتماعي ما- به ويژه آنها كه دولتيترند- هيچ ويژگي دروني و ذاتياي ندارند كه اينچنين با آمدن و رفتن اشخاص و گروههاي فكري مختلف دچار <توفان تغييرات> ميشوند؟ نمونه عيني چنين ماجرايي را ميتوان در <مركز امور زنان و خانواده> فعلي و <مركز امور مشاركت زنان> سابق ديد. گروه اصلاحطلب رفتهاند و گروه اصولگرا آمدهاند. گروهي كه به رغم تمام اشكالات كارشان و تمام انتقاداتي كه به عملكردشان وارد بود بر روي واژه مهم و تعيينكننده <مشاركت> تاكيد داشتند با به پايان رسيدن دولت مستعجلشان رفتند و گروهي كه با حذف فوري واژه <مشاركت> و جايگزين كردن بلافاصله واژه <خانواده> زودتر از آنچه انتظار ميرفت ديدگاهها و خطوط فكري خود را آشكار كردند، از راه رسيدند تا سكاندار امور زنان در سالهاي پيش رو باشند.
اينجاست كه قاعده صفر كردن كيلومترشمار دوباره به كار ميآيد. راههاي رفته دوباره طي ميشود و به جاي آنكه نقشه ادامه راه طراحي شود، نقشه بازگشت به عقب و تلف كردن زمان و البته بودجههاي كلان با <دوباره كاريها> اجرا ميشود.در مرحله نخست انتخاب نسرين سلطانخواه، عضو ساكت و نه چندان فعال شوراي شهر تهران به عنوان رئيس مركز امور مشاركت زنان سابق، اولين پرسشها را مطرح كرد. آيا عضو شوراي شهر ميتواند شغل ديگري با اين حجم از مسووليت و پاسخگويي را بپذيرد؟ آيا سلطانخواه كه به گواهي سوابقش، فعاليت چنداني در حوزه مسائل زنان نداشته با پذيرش مسووليتي مهم در حوزه زنان ميتواند به اندازه كافي و لازم مفيد باشد؟ پرسشها كمكم آنقدر جدي شد كه سرانجام نرگس طبيبزاده نوري به جاي عضو شوراي شهر بر صندلي رياست مركز نشست و اين بار مديريت بودجه كلان امور زنان-كه هنوز هم به طور مشخص معلوم نيست چه اموري را در بر ميگيرد- به زني رسيد كه سوابق فعاليتهاي اجتماعياش كمتر از آن بود كه هدايت و مديريت چنين اموري را عهدهدار شود. به اين ترتيب حركت معكوس كيلومتر شمار آغاز شد. مهمترين اقدامي كه سلطانخواه در دوره كوتاهي كه طعم رياست مركز را چشيد انجام داد تغيير نام مركز، حذف واژه مشاركت و افزودن واژه خانواده بود. اقدامات مهم البته با رياست طبيبزاده نوري هم ادامه پيدا كرد و در آخرين خبر مهمي كه از اين مركز صادر شده تغيير آرم مركز امور زنان و خانواده مهمترين كاري است كه در اين چند ماه انجام گرفته است. ظاهراً پس از تغييرنام، تغيير آرم در دستور كار مركز قرار گرفته و از آنجا كه هنرمندان طي فراخواني كه مركز منتشر كرده بود طرحهاي خود را از آرم مركز امور زنان و خانواده ارسال كردهاند اين مركز تصميم گرفته كه سرانجام پس از تغييرات مهمي مثل تغييرنام و تغيير آرم كمكم فعاليتها را با محوريت خانواده و تلاش براي تحكيم اين بنيان اجتماعي آغاز كند. باز هم جاي شكرش باقي است كه بالاخره تغييرات اساسي پس از گذشت نزديك به يك سال از آغاز به كار دولت نهم در مركز امور زنان و خانواده صورت گرفت تا سرانجام فعاليتهاي اين مركز آغاز شود.
