« هادی 50 سالگی استاد شکرخواه را کاریکاتور کرد
صفحه اصلی
دختر دانشجو : مامور نیروی انتظامی به من تجاوز کرد! »
...
خسته ام.حوصله ندارم؛ نه حوصله وبلاگ نوشتن، نه حوصله این همه کار ، نه حوصله تنظیم گفت و گویی که از دو هفته پیش مانده روی دستم و قولش را داده ام و نه حوصله همه بارهایی که بر دوشم است و هر روز هم انگار بیشتر می شود.گاهی آنقدر خسته می شوم که از خودم می پرسم خب که چی ؟ این همه کار و تلاش برای چی؟ آخرش مگر قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ هی بنویس و بنویس و بنویس.میان مسئولیت های مختلف ات صد تکه بشو !سعی کن همه کارها به بهترین شکل ممکن یا حتی «ناممکن » انجام شود.اصلا بهترین باش هم برای خودت و هم برای دیگران.خب حالا مگر قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ آخرش تو خسته خسته خسته ای و باید به خوابی طولانی فرو بروی! مگر جز این است ؟
ادامه : از همه دوستان خوبم که با کامنت هایشان کلی مهربانی کردند تشکر می کنم.اگر چه این کافی نیست اما مرسی.مرسی که در این فضا به حس و حال هم اهمیت می دهیم و لابه لای حرف های روزانه حس هایمان فراموش نمی شوند.

Comments
نه جز اين نيست. آخر آخرشم كه رسيدي اون بالاها فقط كافيه يه سوال به سرت بزنه:خب كه چي؟
اون وقته كه با مغز مي افتي زمين با اين كه اون بالايي. خوب مي فهممت، خيلي خوب
آذر | June 25, 2006 06:43 PM
خوبي؟ چرا اينقدر نااميدانه؟
خسرو | June 25, 2006 07:02 PM
معلومه که جز اینه خانوم
به اون مواقعی فکر کن که جز از این بوده
اما اشکال نداره یه مدت خسته باشی
بارتو بذار زمین استراحت کن اما دوباره پاشو!
khodam | June 25, 2006 07:50 PM
عاشقانه زندگی کن
اگه نیست
به دنبالش باش
رضا | June 25, 2006 09:13 PM
می دانی !؟
آینه اگر صد تکه بشود ، هر تکه اش یک آینه ی تازه است ! .
می دانی !؟
جانورانی مثل من و تو اگر نبودند ، دنیا از این که هست هر روز بد تر و زشت تر می شد !
به هر حال ...
خوبی اش این است که اگر این روزها تمام شدنی نیستند ، ما یک روز تمام می شویم !
همین !
*شریف* | June 26, 2006 08:01 AM
این ترانه را گوش کن :
http://www.sharemation.com/Sharifpour2/Hoseleam%20Sar%20Oumadeh.mp3
گمانم حدیث نفس آرامی باشد برای این حال !
*شریف* | June 26, 2006 12:54 PM
نمميدونم تو نشريه نسيم کار ميکنی يا نه ولی از اينکه عرق بومی به نشريه ات داری، خوشحالم. نميدونم الان دوستان ما تو اين نشريه کار ميکنن يا تحريريه عوض شده؟ ولی نظرم در مورد نشريه کلی بود چون معتقدم نشريه های فرهنگی، اجتماعی و سينمايی ما البته به جز استثناها دچار يک انفعال و سرگشتگی شدند و سعی ميکنن به هر قيمتی که شده نشريه شان فروش بره و در اين راه به همه راه ها متوسل ميشن. البته شايد نظرم اشتباه باشه ولی در حال حاضر نظرم مبتنی بر همين عقيده ايه که بيان کردم. موفق باشی
علیرضا | June 26, 2006 01:03 PM
سلام خانومي نبينم خستگيتوووو...
با خسرو موافقم يه مدت بارتو زمين بذار خستگيت در بره. تو اگه تلاش نمي كردي الان ما تو وبلاگت كامنت نميذاشتيم.
كنج | June 26, 2006 01:09 PM
چی بگم؟بگم خسته نباش!نمیشه...بگم بی خیال مسئولیت هات شو نمیشه!بگم...فقط اینو میگم:زنده نباش...زندگی کن!یه مقدار هم اگه میشه کارا رو بسپار به بچه های دیگه..یه کم استراحت کن...خستگی هاتو بسپار به دست باد...فهیمه خضرحیدری یعنی انرژی...مگه نه؟!
امید ایران مهر | June 26, 2006 05:30 PM
چرا ناامید شدید؟
زندگی در جریان است و همه چیز می گذرد.
اون خبرا چی شد؟؟؟
علیرضا | June 26, 2006 06:02 PM
قربون دلت برم که گرفته! مگه من مردم؟ عزیزیم به من بگو، خودم میام کمکت.
منیره | June 27, 2006 11:25 AM
جز این نیست
masood | June 27, 2006 11:37 AM
نه فهيمه خانوم..تو ديگه نه...اگه تو كه سرشا از جنب و جوشي خسته بشي اونوقت فاتحهء همهء ما خوندست...
banoyeordibehesht | June 27, 2006 05:44 PM
درود نازنین ، اگر برای کارت هدف خوبی داشته باشی ، هرگز خسته نمی شوی . به عنوان مثال ، کسی که هدفش بالا بردن رشد فکری و آگاهی مردم میهنش باشد ، حتی اگر به خواب طولانی که سرانجام همه ما است فرو برود ، زندگی با ارزشی داشته است . من به سهم خودم از تمام کسانی که در جهت روشنگری قدم برمیدارند ، قدردانی می کنم و یک خسته نباشی بزرگ و دست مریزاد ارمغانشان باد
نیلوفر شمیرانی | June 30, 2006 05:14 PM