« May 2006 Main July 2006 »

June 27, 2006

دختر دانشجو : مامور نیروی انتظامی به من تجاوز کرد!

خبر را عینا به نقل از اعتماد ملی در اینجا می آورم.
اعتماد ملی : با مطرح‌شدن‌ شكايت‌ يكي‌ از دانشجويان‌ دختر دانشگاه‌ آزاد آشتيان‌ كه‌ مدعي‌ است‌ يكي‌ از ماموران‌ نيروي‌ انتظامي‌ در حين‌ بازجويي‌ به‌ او تجاوزكرده‌ است‌، موضوع‌ با تشكيل‌ شوراي‌ تامين‌، از سوي‌ نيروي‌ انتظامي‌ و دانشگاه‌ آزاد در حال‌ پيگيري‌ است‌.
به‌ دنبال‌ ادعاي‌ تجاوز به‌ يك‌ دختر دانشجو، دانشجويان‌ دانشگاه‌ آزاد اسلامي‌ آشتيان‌ با تجمع‌ در مقابل‌ نيروي‌ انتظامي‌ نسبت‌ به‌ اين‌ اقدام‌ اعتراض‌ كردند كه‌ در جريان‌ اين‌ اعتراضات‌، به‌ ساختمان‌ نيروي‌ انتظامي‌ و فرمانداري‌ آشتيان‌ خساراتي‌ وارد شد. فرماندار آشتيان‌ در تشريح‌ اين‌ حادثه اظهار كرد: روز پنجشنبه‌ يكم‌ تيرماه‌، يكي‌ از دانشجويان‌ دختر دانشگاه‌ آزاد اسلامي‌ آشتيان‌ به‌ همراه‌ دو تن‌ از دانشجويان‌ پسر اين‌ دانشگاه‌، با كرايه‌ يك‌ دستگاه‌ خودرو از يكي‌ از آژانس‌ها عازم‌ تهران‌ شدند كه‌ در كلانتري‌ 11 پاسگاه‌ روستاي‌ »مزرعه‌ نو« از سوي‌ گشت‌ اين‌ پاسگاه‌ مورد ظن‌ قرار گرفته‌ و به‌ نيروي‌ انتظامي‌ آشتيان‌ ارجاع‌ داده‌ شدند.
وي‌ در ادامه‌ با اشاره‌ به‌ ادعاي‌ دختر دانشجو مبني‌ بر تجاوز به‌ وي‌ در زمان‌ بازجويي‌، افزود: دختر دانشجو پس‌ از بازجويي‌ و بازگشت‌ با دو پسر دانشجو، بدون‌ اينكه‌ مساله‌ تجاوز به‌ خود از سوي‌ مامور بازجو را با نيروي‌ انتظامي‌ يا دانشگاه‌ در ميان‌ بگذارد، در بين‌ دانشجويان‌ اعلام‌ كرد و متعاقب‌ آن‌ نيز شماري‌ از دانشجويان‌ در مقابل‌ نيروي‌ انتظامي‌ تجمع‌ كردند.
فرماندار آشتيان‌ با بيان‌ اينكه‌ اين‌ موضوع‌ از سوي‌ نيروي‌ انتظامي‌، دانشگاه‌ آزاد و فرمانداري‌ در حال‌ پيگيري‌ است‌ به‌ ايسنا گفت‌ پس‌ از اعتراض‌ دانشجوياني‌ كه‌ مقابل‌ نيروي‌ انتظامي‌ تجمع‌ كرده‌ بودند، در محل‌ حضور يافت‌ و بلافاصله‌ جمعه‌ شب‌ شوراي‌ تامين‌ با حضور اعضاي‌ مربوطه‌ تشكيل‌ شد و يك‌ هيات‌ ويژه‌ با حضور سردار بيژني‌، فرمانده‌ انتظامي‌ استان‌ مركزي‌ در حال‌ رسيدگي‌ به‌ مساله‌ هستند.
همچنين‌ حسين‌ جمالي‌ رئيس‌ حراست‌ دانشگاه‌ آزاد آشتيان‌ نيز در اين‌ رابطه‌ گفت‌: سازمان‌ مركزي‌ دانشگاه‌ آزاد به‌ شدت‌ پيگير اين‌ قضيه‌ است‌. در پيگيري‌ اين‌ مساله‌ مقرر شد يك‌ هيات‌ ويژه‌ از سوي‌ سازمان‌ مركزي‌ موضوع‌ را پيگيري‌ كند تا صحت‌ و سقم‌ آن‌ مشخا شود. به‌ دنبال‌ اين‌ اتفاق‌ با ارسال‌ درخواستي‌ به‌ سازمان‌ مركزي‌ دانشگاه‌ آزاد اسلامي‌ يك‌ هيات‌ ويژه‌ از سوي‌ دكتر جاسبي‌ رئيس‌ دانشگاه‌ آزاد، جهت‌ رسيدگي‌ به‌ اين‌ مساله‌ و احقاق‌ حق‌ دانشجو به‌ اين‌ مركز فرستاده‌ خواهد شد. رئيس‌ حراست‌ دانشگاه‌ آزاد اسلامي‌ آشتيان‌ گفت‌: همچنين‌ پس‌ از اعتراض‌ دانشجويان‌ پيام‌ دكتر جاسبي‌ در حمايت‌ دانشجويان‌ به‌ اطلاع‌ آنها رسانده‌ شد و هم‌اكنون‌ دختر دانشجو با احضار خانواده‌ در كنار پدر و مادرش‌ است‌.
جمالي‌ تصريح‌ كرد: اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ بازجويي‌ها از مامور بازجو ادامه‌ دارد و تا چند روز آينده‌ صحت‌ مساله‌ روشن‌ خواهد شد.



June 25, 2006

...

خسته ام.حوصله ندارم؛ نه حوصله وبلاگ نوشتن، نه حوصله این همه کار ، نه حوصله تنظیم گفت و گویی که از دو هفته پیش مانده روی دستم و قولش را داده ام و نه حوصله همه بارهایی که بر دوشم است و هر روز هم انگار بیشتر می شود.گاهی آنقدر خسته می شوم که از خودم می پرسم خب که چی ؟ این همه کار و تلاش برای چی؟ آخرش مگر قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ هی بنویس و بنویس و بنویس.میان مسئولیت های مختلف ات صد تکه بشو !سعی کن همه کارها به بهترین شکل ممکن یا حتی «ناممکن » انجام شود.اصلا بهترین باش هم برای خودت و هم برای دیگران.خب حالا مگر قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ آخرش تو خسته خسته خسته ای و باید به خوابی طولانی فرو بروی! مگر جز این است ؟

ادامه : از همه دوستان خوبم که با کامنت هایشان کلی مهربانی کردند تشکر می کنم.اگر چه این کافی نیست اما مرسی.مرسی که در این فضا به حس و حال هم اهمیت می دهیم و لابه لای حرف های روزانه حس هایمان فراموش نمی شوند.



June 23, 2006

هادی 50 سالگی استاد شکرخواه را کاریکاتور کرد


از هادی تونز



June 22, 2006

نامه همسر سردبير بازداشت شده ايران جمعه به رئيس جمهور

توضيح : در ايران جمعه با مهرداد قاسمفر گهگاه همكاري داشته ام و هميشه به عنوان يكي از اعضاي محترم و خوش فكر مطبوعات ايشان را ياد كرده ام كه حقيقتا هم همين طور است.حالا امروز يكم تير و روز تولد آقاي قاسمفر است وماهرخ نامه اي به مناسبت اين روز براي همسرش نوشته كه هنوز همراه با مانا در زندان است.نامه را با اندك تغييراتي در اينجا مي آورم به اميد رفع هرچه زودتر سو’تفاهم ها و آزادي مهرداد قاسمفر و مانا نيستاني.

بنام پرودگاري كه رحتمش بي بديل است
امروز يكماه است كه تير چراغ برقها را به اميد بي سببي شماره مي كنم و هر شب پاي سجاده خدا را به عمر سبكبار درخت" مخيلو" قسم مي دهم كه همسرم را هر چه زودتر به خانه ي بي چراغ و بي نور من برگرداند .
دلم مي خواهد خدا به زبان ساده ي قابل فهم بندگان ساده دلش ، به زبان ساده ي دايره المعارف فارسي ، به زبان ساده ي "تصميم كبري " و "شب بود ، ماه پشت ابر بود كودكي " به زبان ساده ي روزهاي خالي بي مرزها ، بي جاده ها ، بي نقشه ها و بي كشورهاي دور و به زبان ساده ي روزهاي كپر و جغرافياي پنج ريالي كرايه تاكسي ، به من بفهماند كه گناه عقوبت نكرده ي " مهرداد" چه بوده است ؟
هفده سال است كه مهرداد را كه هميشه عاشق تماميت ارضي كشورش بوده مي شناسم هم او كه دستهايش هميشه آشيانه پرندگان باران خورده بوده است ، او كه شبها براي گرسنگي و رنج انسانهايي در آنسوي كره خاكي اشك مي ريخته است و هم او كه وقتي نيست روزهاي نيامده ام بي صاحب مانده است ، بي آفتابي كه هر روز برمي تابد بر جهان و اين روزها برمن برنمي تابد ، بي مرغكي كه دانه برمي چيند بر ايوان خانه ي همسايه !
هر روز خبري تازه دلم را مي لرزاند ، ايمان دارم كه تصور توهين به هيچ انساني در مخيله مهرداد نمي گنجد او كه حتي در محافل دوستان اجازه طرح طنزو لطيفه هايي را كه حاوي پيام توهين آميز به مليت يا قومي بود نمي داد و هم او كه سالها به عنوان فرمانده توپ براي نجات تماميت ارضي كشورش در مرز بين خون و حماسه جنگيده بود و در اين راستا نشان لياقت و شجاعت گرفته بود ، از خودم مي پرسم مهرداد چطور مي تواند با هدف و مقصودي از پيش تعيين شده نسبت به چاپ كاريكاتوري اهتمام كند كه دل هموطنانمان را بيازارد مگر مي شود انساني كه بزرگترين دغدغه ي امروزش دلتنگي هموطنان و بيكار شدن دوستان روزنامه نگاري است كه غم نان آنان بيش از نداري خودش رنجش مي دهد سزاوار واژه "اشد مجازات "باشد
اگر واژه "اشد مجازات " سزاوار شاعري است كه به تمام پيشنهادات اغواگرانه ي زندگي پشت پا مي زند تا به اصولش و كشورش وفادار باشد پس مجازات امثال "بيجه" و سركردگان مافياي قاچاق و امثالهم بايستي چگونه باشد؟

ادامه "نامه همسر سردبير بازداشت شده ايران جمعه به رئيس جمهور"
permalink 12:16 PM


June 21, 2006

حکم جدید درباره حجاب !!

اسفندیار رحیم مشایی،رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و همین طور معاون رییس جمهور در تازه ترین اظهار نظر خود در پاسخ به خبرنگار زن روزنامه الصباح ترکیه درباره اجباری یا اختیاری بودن در حجاب در کشور ما اظهارات محیرالعقولی را بر زبان آورده که حتی تعجب خبرنگار ترک را هم برانگیخته است.
اسفندیار خان به خبرنگار زن اين روزنامه كه پرسیده بود: آيا من می توانم روسری خودم را در ایران از سر بردارم گفت: بله! حتما. در ايران استفاده از حجاب بدون اجبار است و هيچ فشاری از طرف حکومت در استفاده از حجاب اعمال نمی شود ، اين يک انتخاب کاملا شخصی است ، اگر شما در ايران از روسری و حجاب استفاده نکنيد هيچ مقام دولتی به شما تذکری نخواهد داد ! البته شايد به شما بگويند که اين کار برخلاف عرف و عادات ملی ماست و اگر استفاده کنيد بهتر است ، ولی باز تاکيد می کنم که هيچ اجباری در کارنيست!
نمی فهمم.واقعا مشاور رییس جمهور تا این حد از قوانین مملکتی بی خبر است؟ یا به جای انجام وظایف مهم معوق مانده اش در حوزه میراث فرهنگی و گردشگری مشغول تهیه قوانینی جدید است؟



June 17, 2006

فوتبال در تحریریه اعتماد ملی

این طور فوتبال دیدن هم عالمی دارد.هم هیجانش بیشتر است و هم البته سروصدایش.اینجا در تحریریه اعتماد ملی الان که ساعت یک ربع به 5 بعد از ظهر است تقریبا تمام اهالی روزنامه جمع شده اند در تحریریه و دارند از تلویزیون بزرگی که برای ساعاتی از دفتر مدیرمسئول قرض گرفته شده بازی فوتبال ایران و پرتقال را می بینند.تلویزیون امانی را گذاشته اند بالای فایل سرویس ورزشی و همه با هیجان دارند بازی را دنبال می کنند.صدای عادل فردوسی پور که می گوید : « چه فشاری داره این بازی....» با صدای هادی حیدری که می گوید:« یه گل بخوریم از فشار بازی کم می شه...» و تحلیل آقای پوراستاد که : « جای علی دایی واقعا خالیه!» قطع می شود.عده ای هم دارند تخمه می شکنند و همه به سوتی های بامزه عادل خان در گزارش می خندند.فردوسی پور در حالی که 20 دقیقه از بازی گذشته می گوید : « خب حالا الان مدتیه که بچه ها دارن به توپ ضربه می زنند!» خلاصه بازار خنده داغ است.حالا نکونام ضربه ای به پای لوئیس فیگو می زند.هادی می گوید : « حالا نکونام می تونه افتخار کنه که به فیگو لگد زده.»
به هر حال برای یک یار هم که شده این همسایگی با ورزشی نویسان روزنامه به نفع ما شد.همه از سرویس های دیگر و از قسمت های دیگر روزنامه آمده اند اینجا دور سرویس ورزشی و لاجرم سرویس جامعه اما ما سر جای خودمان نشسته ایم و با خیال راحت داریم فوتبال می بینیم.البته سعیده و ساناز که رفته اند در خط مقدم و تازه ساناز حسابی جیغ و داد هم می کند و خلاصه به قول خودش حالش را می برد.در این میان هیوا یوسفی و محمد شهرابی، دوستان خوب ما در سرویس ورزشی حسابی سرخ شده اند ولی بیشتر از تماشاچی در مقام کارشناس ظاهر شده اند.اما دبیر سرویس ما حتی وسط هیجانات غیرقابل انکار فوتبال هم دست از دبیرسرویسی برنمی دارد و بعد از اینکه سرانجام موفق می شود مطلب شیوا را بخواند آن را می دهد به استاد کسری نوری که محو فوتبال است و اصلا انتظار چنین عملی را از سوی دبیر سرویس اجتماعی ندارد.چشم های آقای نوری برای لحظه ای گرد می شود اما سعیده سریع می گوید : « ببخشید فردا روزنامه داریم ها!!» و سردبیر محترم هم ناچار مطلب را می گیرد اما معلوم نیست در دلش چه می گوید.طفلک روزنامه نگاران ، حتی نمی توانند به راحتی فوتبال ببینند.داوود اما به طرز عجیبی ساکت است و با دقت دارد صفحه تلویزیون را می بیند.انگار داوود هیجاناتش هم مثل اسم فامیلش « پنهانی » است.سجاد صاحبان زند هم ایستاده کنار ستون و تندتند دارد تخمه می شکند و از شدت هیجان تعارف هم نمی کند.تا حالا که بازی خیلی خوب بوده.تیم ما همش در حال حمله است و هر چند دقیقه یک بار صدای جیغ دسته جمعی بچه ها می رود هوا.
حالا داور خطا گرفته.کسری نوری می خندد: « داور با ماست ها..» بچه ها انگار خیلی خندیده اند که هیوا یوسفی می پرسد: « مگه اومدید سینما؟ چرا جنبه فوتبال ندارید؟ » .نیمه اول الان تمام شد و همه برای تیم ملی ایران دست زدند.یک کف مرتب...

ادامه : الان بین دو نیمه است و به روش اتوبوس های «سیر و سفر» به ما ساندیس و کیک داده اند.البته ساندیس ها بیشتر مزه کف صابون می دهد.

نیمه دوم :
انگار بین دو نیمه کسی رفته و برای همه تخمه خریده.صدای شکستن تخمه همه جا را گرفته.واقعا فضا فضای استادیوم شده دیگر - البته به استثتای زبانم لال فحش های نامربوط - آرش حسن نیا که همیشه پیشرو در اقدامات گروهی و صنفی است دارد بین بچه ها آلاسکا پخش می کند.اما حالا ایران گل خورده و آه از نهاد همه بلند شده .الان هم دیگر هیچ. پنالتی احمقانه تیم پرتقال گل شد و هیچ.حذف شدیم....



کانون مدافعان حقوق بشر : تجمع حق مردم است

كانون مدافعان حقوق بشر در جلسه صبح امروز خود برگزاري تجمع‌‏ و راهپيمايي را حق مسلم شهروندان دانست و آمادگي خود را براي پذيرش وكالت بازداشت‌‏شدگان و ضرب ‌‏و شتم‌‏شدگان تجمع 22 خرداد ماه جاري اعلام كرد.
نرگس محمدي، سخنگوي اين كانون گفت: بر اساس اصل 27 قانون اساسي و ماده 20 اعلاميه جهاني حقوق بشر، حق برگزاري تجمع و راهپيمايي از جمله حقوق مسلم شهروندان است و هيچ مقامي حق سلب آن را ندارد.
او با اشاره اظهارات سخنگوي قوه قضاييه كه تعقيب ضرب و شتم‌‏كنندگان در تجمع‌‏ها را فقط با شكايت شاكي خصوصي امكان‌‏پذير دانسته بود، گفت: در جلسه كانون اين موضوع مورد بررسي قرار گرفت و با قاطعيت اعلام شد كه اين مورد از جمله مواردي است كه دادستان بايد وارد آن شود. اگر هم شاكي خصوصي در اين مورد مطرح نبود، دادستان بايد آنها را مورد تعقيب قرار دهد چون ضرب ‌‏و شتم افراد و بازداشت آنها از جمله جرايم مشهود و عمومي است و براي تعقيب آن نيازي به شاكي خصوصي نيست.
سخنگوي كانون مدافعان حقوق بشر تصريح كرد: متأسفانه تجربيات گذشته نشان مي‌‏دهد كه حق برگزاري تجمع كه از حقوق بنيادين و اساسي مردم است .....

ادامه "کانون مدافعان حقوق بشر : تجمع حق مردم است"
permalink 02:20 PM


June 14, 2006

فیلترینگ وحشتناک

همه چیز به هم مربوط است.باز هم فیلترینگ شدت گرفته.زنستان و هستیا فیلتر شدند.پرستو فیلتر شده و از طرف دیگر مدیر کل اداره مبارزه با جرایم خاص و رایانه ای نیروی انتظامی اعلام کرده است که هر گونه توهین و هتک حرمت به افراد در وبلاگ ها قابل پیگیری قانونی است.عجیب است این اظهار نظر در چنین شرایطی و همه اینها در حالی است که ما هنوز هیچ قانونی درباره جرائم رایانه ای در کشورمان نداریم.نمی دانم.اوضاع خیلی بدی است.
با پیشنهاد آسیه موافقم.
ادامه :
ترانه بنی یعقوب آزاد شد و ژیلا و بهمن احمدی هم قرار است تا بعدازظهر احتمالا با کفالت و ضمانت کارمند دولت آزاد شوند.
ترانه از بازداشت می گوید
تازه ها :
ظاهرا آقای مزروعی که رفته برای کفالت ژیلا بنی یعقوب و بهمن احمدی ،به رغم اینکه قاضی جعفری خودش به ترانه گفته بوده اگر کفیلی از کارمندان دولت پیدا کند آنها را هم آزاد می کنند، نتوانسته وارد زندان اوین شود و تا به حال کاری از پیش نبرده.



June 12, 2006

در ساعت پنج عصر،تجمع زنان به خشونت کشیده شد

نگرانم.ناراحتم و سردرد گرفته ام.با ساناز رفتیم میدان هفت تیر ببینیم دوستانمان چه می کنند .شلوغ بود حسابی.نیروهای پلیس تمام میدان را پر کرده بودند.زنان چادری که ظاهرا از نیروهای پلیس بودند باتوم به دست و با اسپری های رنگی دنبال همجنسان خود می دویدند و آنها را می زدند.عده ای از دوستان آشنا را دیدیم.همه مضطرب بودند.ظاهرا قبل از اینکه ما برسیم بچه ها را متفرق کرده بودند و حالا ما عده ای از زنان را می دیدیم که در مینی بوس ها حبس شده بودند و کیف هایشان را می ریختند بیرون.می گویند بهمن احمدی را گرفته اند.ژیلا بنی یعقوب و ترانه هم دستگیر شده ا ند و خیلی های دیگر از فعالان هم دستگیر شده اند.خدایا ما را بکش.هنوز شلوغ است.سردار طلایی هم آمده میدان هفت تیر.خبرها خبرهای خوبی نیست.ژیلا را با دستبند برده اند.ظاهرا مادر و خواهر پروین اردلان هم دستگیر شده اند اما از خود پروین از ظهر تا به حال خبری نیست.
خب که چی ؟ حالا قرار است به کجا برسیم؟
مرتبط :
خیلی ها را بردند.یادداشت آسیه
موضع ایسنا
روز خوشبختی زنان پلیس
خبر روزنا
قدرت فساد می آورد
مرحمت فرموده زنان ایران را مس کنید.یادداشت نیک آهنگ کوثر
ای زن ای حضور زندگی
افاضات بازتاب نویسان !

ادامه :
شنیده ها خبر می دهد که لیلی فرهادپور هم دستگیر شده.
باز هم ادامه :
ظاهرا بچه ها را برده اند بند 209 زندان اوین و پرونده ها هم رفته به دادگاه انقلاب.این دومی یعنی رفتن پرونده به دادگاه انقلاب کمی عجیب است.ظاهرا بازداشت شده ها 70 نفر هستند.



سرانجام افرونتن آزاد شد

الهام افرونتن ، خبرنگار نشریه توقیف شده تمدن هرمزگان که از اول بهمن ماه سال گذشته با شکایت اطلاعات و دادستان بندرعباس به زندان بندرعباس سپرده شد و پس از ارسال پرونده اش به تهران تا روز گذشته در زندان اوین بازداشت بود، سرانجام با وثیقه 30 میلیون تومانی آزاد شد.خبر خوب را اینجا بخوانید.



June 11, 2006

نقد از درون: چرا خواسته های زنان را تنزل می دهید؟

دلم نمی خواهد بگویم.(بنویسم) نمی خواهم مجبور شوم پشت سر هم با دوستانم مخالفت کنم...اما چاره ای نیست.بالاخره این وبلاگ ها را راه انداخته ایم که حرف هایمان را به هم بگوییم دیگر.حوزه زنان حوزه پرمشغله ای است.اما همانقدر که پر است از دردسر پر است از سرهایی که درد می کنند برای دردسر! گاهی با خودم فکر می کنم آیا پایین آمدن میانگین سنی فعالان در حوزه زنان و به طور کلی مسائل اجتماعی است که سبب شده اهداف جدی و معنادار جامعه زنان این طور به لوس بازی و شیطنت و لجبازی های کودکانه از آن جنس که در فیلم های تصنعی تهمینه میلانی می بینیم تنزل پیدا کنند؟ یا دلایل دیگری در کارند که عقل من از درک آن شرمنده است؟ نمی دانم و نمی فهمم واقعا درخواست زنان برای ورود به استادیوم های ورزشی به مثابه ورود به سایر عرصه های عمومی جامعه مثل سینما، پارک، خیابان و ... که یک گام اساسی برای زیر سوال بردن ایجاد و افزایش تفکیک جنسیتی در جامعه است ناگهان چرا و چگونه تا این حد سقوط کرد و به جایی رسید که حالا دوستان عزیز من این طور بنویسند و با ادبیات « حالا ما رو راه نمی دین استادیوم؟» اعلام کنند که همه با هم با روسری های سفید به استادیوم می روند تا فوتبال ببینند و مردم بتوانند بالا و پایین پریدن و جیغ زدن آنها را بشنوند!!! خب یعنی که چه ؟ آیا واقعا کسی جلوی پارک رفتن زنان را گرفته است ؟ آیا مردان برای دیدن فوتبال به پارک و بوستان می روند و اعلام می کنند که ها ها ها ، ما به جای گرم کردن کانون خانواده آمده ایم اینجا بالا و پایین بپریم و فوتبال ببینیم !؟ آیا آنقدر حقوق مسلم و ابتدایی مان را از ما دریغ کرده اند که دسترسی به این حقوق تبدیل به گره هایی در درون ما شده اند؟ خب برویم توی پارک بالا و پایین بپریم که چه؟ مگر تلویزیون خانه هایمان را از ما گرفته اند؟ مگر برای اینکه ثابت کنیم اکتیویست اجتماعی هستیم حتما باید همه را به خودمان بخندانیم و همه نگاه ها را با توسل به هر روشی که شده به سوی خودمان جلب کنیم؟



June 09, 2006

درباره تجمع علیه قوانین زن ستیز

کامنت ها را که خواندم و نظریات دوستان را اینجا و آنجا که شنیدم به نظرم رسید چند نکته را درباره تجمع 22 خرداد و نگاه خودم به این تجمع یادآوری کنم.بد نیست قبل از هر چیز همه ما زنان و مردانی که نسبت به قوانین موجود اعتراض یا انتقاد داریم تکلیف خودمان را روشن کنیم.همه می دانیم که قانون ما در حوزه زنان نه تنها نواقص بیشماری دارد بلکه در بسیاری از موارد « ضدزن » هم هست.خب، گام بعدی پس از پذیرش و درک این واقعیت این است که ببینیم راهکار ما در برابر این خلا قانونی چیست؟ انقلاب یا اصلاح ؟ درباره هیچ یک از این راهکارها هم نمی خواهم ارزشگذاری کنم اما انتخاب شخصی من اصلاحات است.دست کم تاریخ هم گواهی می دهد که انقلاب همیشه و در بهترین حالت هیچ چیز نبوده جز انتقال قدرت از گروهی به گروه دیگر.حرف زدن دراین باره البته شب دراز می طلبد و قلندر بیدار....اما در مورد همین تجمع اعتراضی که بعضی از دوستان خوبم واژه « مسالمت آمیز » را هم به آن اضافه کرده اند ، باید بگویم من هم قطعا ، حتی نه به عنوان یک فعال امور زنان ، بلکه پیش از آن به عنوان یک زن نسبت به چنین تجمعی سمپاتی دارم و برای همین هم زیر آن امضا کردم و فراخوانش را هم اینجا گذاشتم اما نمی فهمم و چندان برایم روشن نیست که جمع شدن عده ای در یکی از شلوغ ترین میدان های شهر آن هم بدون مجوز یا حتی اقدام برای دریافت مجوز و طبیعتا کتک خوردن و باتوم خوردنشان کجای خلاءهای قانونی ما را پر خواهد کرد؟ آیا روش های مسالمت آمیزتر و نتیجه بخش تری که در طول این سال ها تجربه شده و اتفاقا نتیجه هم داشته اند جایگزین منطقی تری نیست؟ تا کی می خواهیم نسنجیده و حساب نشده ، ریسک فعالیت های اجتماعی را این طور بالا ببریم؟ دنبال چه هستیم؟



June 07, 2006

تجمع برای اعتراض به قوانین زن ستیز

logo-zananzzzz.jpg

مرتبط :
یادداشت آسیه امینی
صد سال از مشروطه می گذرد
سال قبل