عکس رویترز از دختران ایرانی در ورزشگاه شهر اوسییک کرواسی
اینجا، در کشور کرواسی، دختران ایرانی در امنیت کامل دارند تیم ملی فوتبال کشور خود را تشویق می کنند؛ اما آخر همین هفته ، همین دختران در سرزمین مادری خودشان اجازه ورود به استادیوم و تشویق تیم ملی در برابر بوسنی را نخواهند داشت.
permalink
05:45 PM
بیانیه کانون مدافعان حقوق بشر درباره روزنامه نگاران دستگیرشده و ...
هم میهنان گرامی
وقایع اخیر آذربایجان و استان های مجاور نشان داد که پایبندی به قانون اساسی و رعایت حقوق کلیه اقوام و نژادهای ساکن این مرز و بوم و نگرش منصفانه به آزادی های مصرح در قانون اساسی و میثاق های بین المللی تا چه پایه حائز اهمیت است و عدم توجه به هریک از موازین مذکور عواقب شوم و ناگواری را برای ملت ایران به بار می آورد به گونه ای که انسجام و وحدت و یکپارچگی کشور را می تواند مورد تهدید قرار دهد.
کانون مدافعان حقوق بشر ضمن توجه دادن به مسئولین ذیربط در خصوص رعایت حقوق اقوام و اقلیت های گوناگونی که در این سرزمین پهناور از دیرباز سکنی گزیده اند یادآور می شود :
1. با عنایت به اصول 25،24،23،22،20،19،15،27،26،39،37 و 32 قانون اساسی کلیه حقوق و آزادی های فردی ملت ایران رعایت گردد.
2. از کاربرد زور در برخورد با اجتماعات و راهپیمایی های اقشار مختلف کارگران ، معلمان ، دانشجویان و ... به شدت پرهیز شود.
3. انتخاب مسئولین از متخصصان بومی و پرهیز از کاستن اختیارات شوراها و تلاش در راستای تقویت نهادهای محلی می تواند در فروکش کردن جو ماتهب کنونی کمک بسزایی نماید.
4. تلاش های دولت فعلی در متمرکز نمودن بیش از پیش مدیریت ها و خنثی سازی تلاش های پیشین جهت تمرکززدایی می تواند عواقب فاجعه باری داشته باشد.
5. تحمیل هزینه سوء تدبیر برخی از مسئولین به مطبوعات از طریق توقیف غیرقانونی روزنامه ایران و تحت پیگرد قرار دادن تعدادی از کارکنان آن – علی رغم عذرخواهی مکرر ایشان – علاوه بر غیرمنصفانه بودن می تواند بر التهاب جو موجود بیفزاید.
6. تلاش جهت تعمیق دموکراسی و رعایت حقوق بشر در شرایط خطیر کنونی راه حل معقول و برگزیده در راستای کاهش تشنج و جلوگیری از س.ء استفاده دشمنان ملت ایران به شمار می آید.
بيانيه جمعي از روزنامهنگاران درباره وقايع اخير تبريز و دستگيري روزنامهنگاران
بهنام خدا
در روزهاي اخير شاهد حوادث تاسفباري در خطه آذربايجان بودهايم كه در پي چاپ يك كاريكاتور درضميمه جمعه روزنامه ايران روي داد. منشاء حوادث اخير اگرچه بهچاپ اين كاريكاتور نسبت داده ميشود اما دامنه وخامت آنها به حدي بوده است كه نميتوان بر زمينههايي كه موجب دامن زدن به چنين مشكلات قومياي ميشوند، چشمپوشيد. حوادثي كه متاسفانه به دستگيري تني چند از همكاران روزنامهنگار ما و تعطيلي روزنامه ايران هم انجاميد.
ما امضا كنندگان اين نامه ضمن ابراز تاسف از جريحهدار شدن احساسات هموطنان خود از جميع آذريزبانهاي شريف كه به هر نحو در اين واقعه احساس تالم كردهاند دعوت به شكيبايي و خويشتنداري ميكنيم. ما با شناختي كه از همكاران دستگير شده، بركنار شده، و بيكار شدهمان در روزنامه ايران داريم به جد به همه هموطنان خود اطمينان ميدهيم كه به هيچوجه اين شائبه را كه قصد توهيني از اين سهو در ميان بوده را وارد نميدانيم. گذشته از اين، سابقه همكاران دستگير شده ما، مهرداد قاسمفر و مانا نيستاني، نيز اين گواهي را تاييد ميكند. هموطنان آذريمان بهتر از هر كسي ميدانند كه ما روزنامهنگاران در سالهاي اخير تا جايي كه در توانمان بوده است از حقوق ايشان دفاع كردهايم و تنها افتخارمان اين بوده و هست كه در راه دفاع از حقوق هموطنان رنجهايي، هر چند اندك هم بردهايم. ما روزنامهنگاران همواره خواستهايم تا در طرف عدالت و روشنگري باشيم؛ ما همواره خواستهايم كه در همان سويي باشيم كه شما هستيد.
اينكه چه عوامل و چه دستهايي به كمين چنين سهوهايي نشستهاند تا از آن به نفع خود بهرهبرداري كنند بر ما معلوم نيست، اما راه حل چنين مشكلاتي را نيز در اين تنبيه و تعطيلهاي دفعي نميدانيم. ناآراميهايي از اين دست كه با تكيه بر احساس بيعدالتي و تبعيض برانگيخته ميشوند، تنها با تحقق ساماني عادلانه، برابر، و دموكراتيك امكان التيام يافتن دارند.ساماني كه در آن، انسانها به صرف تعلق به گروههاي قومي، زباني، ديني يا... احساس تبعيض نكنند.
ما امضا كنندگان اين بيانيه از مسئولان ميخواهيم با تدبير بيشتري با چنين وقايعي برخورد كنند و بهگاه شعلهور شدن خرمنها ،علت «خشكي» آنها را بجويند، نه اينكه به يافتن مسبب، جرقههاي ناخواسته اكتفا كنند.
ما امضاكنندگان اين بيانيه ضمن دعوت مجدد هموطنان آذريمان به آرامش و شكيبايي كه لازمه فراهم آمدن محيط سازنده گفتگوست، از مسئولان ميخواهيم همكاران بازداشت شده مان را تا برپايي دادگاهي عادلانه آزاد كنند و با رفع توقيف از روزنامه ايران زمينه بازگشت به كار روزنامهنگاران روزنامه ايران را نيز فراهم آورند.
ادامه : این بیانیه تا به حال به امضای 300 نفر از روزنامه نگاران رسیده.لینک امضاها در هادیتونز.
روزنامه ایران توقیف شد
خب بالاخره به خاطر یک سوسک ناقابل روزنامه ایران را تعطیل کردند.امروز هئیت نظارت بر مطبوعات روزنامه را تعطیل کرد و حرفی هم از توقیف موقت یا مدت دار به میان نیامد.ظاهرا دوستان ما در این روزنامه باید منتظر دادگاه بشوند.حرف و حدیث ها البته بسیار است.می گویند تبریز هنوز هم شلوغ است و همه متعجب اند از این همه پر و بال دادن به تعصب های قومی . آیا واقعا در دنیایی که مفاهیم هر لحظه نو به نو می شوند و هیچ اصل ثابتی وجود ندارد هنوز هم می توان تا این حد نسبت به قومیت ها تعصب داشت؟ .از طرفی ظاهرا بحث از خود کاریکاتور گذشته و به متن زیر آن تسری پیدا کرده.شنیده شده که برابر با نظر قاضی متن کاریکاتور اشکال داشته و توهین آمیز بوده و توضیحاتی هم که کاریکاتوریست بخت برگشته داده است درباره بی غرض بودن خودش قانع کننده نبوده است.
غم انگیز است که الان مهرداد قاسمفر و مانا نیستانی در بازداشت هستند.غم انگیز است این برخورد با مطبوعات.بالاخره کار مطبوعاتی کاری تاویل برانگیز است که عنصر شتاب و زمان هم در آن مطرح است و در چنین شرایطی طبیعتا اشکالاتی هم ممکن است پیش آید.اما خب این روزها دیگر کجاست « نظر پاک خطاپوش »؟
مرتبط :
به خاطر تفرقه افکنی
قیامت در تبریز
دستور دادستان کل کشور
عکس هایی از ناآرامی های تبریز
فقط غفلت بوده
وزیر کشور در تایید واکنش آذری ها
لینک های پرستو
هادیتونز
خبرنگاران کی آزاد می شوند ؟
بیانیه همکاران روزنامه ایران
بیانیه کاریکاتوریست ها
زنگ خطر برای کاریکاتوریست های ایران و خطاب به احمدی نژاد
فروش فوق العاده مانتوهای جدید اسلامی!
در امتداد تصویب طرح مدو لباس و جنجال های مربوط به بدحجابی امروز خبری عجیب و در عین حال خنده دار – نمی دانم، شاید هم گریه دار – پخش شد.رئيس اتحاديه صنف توليدكنندگان و فروشندگان پوشاك تهران اعلام کرد که اين اتحاديه در طرحي هماهنگ با واحدهاي صنفي تحت پوشش خود اقدام به برگزاري طرح "فروش فوقالعاده مانتوهاي مد روز زنانه" كرده است.
ابوالقاسم شيرازي خبر داد که 300 واحد صنفی که زیر مجموعه بیشتر از دوهزار واحد صنفي اتحاديه هستند براي يك دوره ۱۵روزه با نصب پارچه نوشتههايي كه اتحاديه در اختيار آنها قرار داده است ، فروش فوقالعاده خواهند داشت.
براي پانزده روز دوم، ۳۰۰واحد ديگر به صورت چرخشي اقدام به فروش فوقالعاده خواهند كرد و اين طرح به همين ترتيب ادامه خواهد داشت!
آقای شیرازی در تعریف پوشاک های مدروز گفت : مانتوهاي جديدي توليد شده است كه از مانتوهاي "مد روز فعلي" بلندتر و گشادتر است و اين بنا به درخواست شهروندان بوده است! راستی که چقدر درخواست های شهروندان مهم شده در کشور ما.
شيرازي گفت : دراين طرح كه درپي درخواست عاملين فروش پوشاك از امروز به مرحلهاجرا در آمده، علاوه برمانتوهاي جديد كه معيارهاي اسلامي درتوليد آنها در نظر گرفته شده انواع پوشاك روز زنانه ، ارائه ميشود و بازرسان اتحاديه و اداره اماكن نظارت و بازرسي بر اجرای این طرح نظارت خواهند کرد.
یک پرسش : اگر این اقدام عجیب به درخواست شهروندان انجام شده ، چرا برای جلب مشارکت آنها لباس های اسلامی جدید با تخفیف ویژه به فروش می رسند؟
خبرنگاران در عراق و زنان در افریقا
فکر کنم دو هفته پیش بود که مازیار بهاری آمد به مجله زنان نشستیم و فیلم خیلی خوب او را دیدیم.آن روزها هنوز جلسه گروه گزارش داشتیم در مجله و آقای بهاری هم مهمان جلسه مان بود.فیلم مستند او از بسیاری جهات فیلم درخورتوجه و حاوی نکات ارزشمندی بود.او که مدت زیادی را در عراق گذرانده بود نا بتواند فیلمش را بسازد می گفت : « ماندن در آنجا و ساختن فیلم درباره وقایع آنجا قبل از شجاعت، حماقت می خواهد.»فیلم حرف های زیادی برای گفتن داشت.موضوع مشخص فیلم درباره وضعیت خبرنگاران مستقر در عراق بود .آنها که به گروگان گرفته شده بودند و حالا آزاد بودند درباره شرایط وحشتناکی که تجربه کرده بودند می گفتند و مازیار بهاری خطرات زیادی را به جان خریده بود تا در سطح شهر آشوبزده بغداد بگردد و از زندگی مردم عراق در کنار سربازهای امریکایی فیلم بگیرد.امریکایی ها در عراق پایگاه های مرفهی برای خودشان ساخته اند اما مردم عراق تلخ ترین روزهای ممکن را تجربه می کنند.جنگ ، زندگی را فلج کرده و پردرآمدترین شغل ها در عراق جنگزده گروگانگیری و محافظ شدن یا به قول مازیار بهاری جلوگیری از گروگانگیری است!
از ویژگی های خوب این فیلم یعنی هدف؛ خبرنگار این بود که در مسائل بسیار ظریفی دقیق شده بود.زندگی خانوادگی خبرنگاران، احساسات و عواطف انسانی شان و خطرهایی که آنها را از فاصله بسیار نزدیک تهدید می کند از جمله این جزئیات جالب اند.
یادم می آید که آقای نمک دوست درباره embedded journalism حرف می زد و از خبرنگارانی می گفت که در جریان جنگ گاهی آنقدر با یک گروه از طرف های درگیر نزدیک می شوند که ناخودآگاه و یا گاه حتی خودآگاه اخبار مربوط به جنایات جنگی آنها را به صورت فیلترشده منعکس می کنند.این اتفاق در جریان جنگ عراق و امریکا هم کمابیش افتاد و مازیار بهاری در فیلم مستندش واقعیت های تلخی را به تصویر می کشد که کمتر در خبرهای فیلترشده شنیده و دیده شد.
بهاری که فیلم خوب فوتبال به سبک ایرانی را هم در پرونده کاری خود دارد چندی هم در افریقا بوده است.او مشغول ساختن فیلم مستندی از زندگی وحشتناک زنان افریقایی است.زنانی که در جریان جنگ های داخلی افریقا به صورت وحشیانه ای به عنوان سلاح های جنگی استفاده می شوند! در این جنگ ها مردان جنگی در جریان هر حمله ای به عده زیادی از زنان تجاوز می کنند و در برابر مردان خانواده های این زنان همین کار را با زنان گروه متجاوز تکرار می کنند....یک دور باطل کثیف که در نهایت هم بیش از هر کس دیگر زنان و کودکان را تهدید می کند.بسیاری از همان مردان که به زنان گروه مقابل به وحشیانه ترین شکل ممکن تجاوز می کنند، زنان خود را در صورتی که مورد تجاوز قرار بگیرند، ترک می کنند و تنها می گذارند....باز هم زنان اولین و آخرین طعمه خشونت اند.
فیلم مازیار بهاری را هفته پیش در خانه هنرمدان نمایش داده اند.حسن سربخشیان و عباس کوثری هم در این نمایش فیلم حرف هایی خوبی زده اند که می توانید اینجا بخوانید.
مرتبط :
نوشته سربخشیان
خبرنگاری از نگاه بهاری
درباره فیلم دیگر مازیار بهاری
من بچه بد مجله ام!
خیلی دلم گرفته.نمی دانم چرا تمام روابط با سوء تفاهم همراه است.هم خودم می دانم و هم دیگران که من هم مثل خیلی دیگر از بچه های مطبوعات کار حرفه ای را با مجله خوب زنان شروع کرده ام.خیلی چیزها آنجا یاد گرفته ام.خیلی از دوستانم در طول تمام این سال ها از میان همکاران خوب مجله زنان بوده اند.یادم می آید که محسن احمدی در شماره 100 مجله از فضای گرم و خودمانی مجله زنان نوشته بود.از میزهای ناهار که چقدر خوب است و حالا من به یاد روزهایی افتاده ام که همه با هم در حالی که می گوییم و می خندیم و بوی نوستالژیک سبزی تازه می پیچد توی دماغمان ناهار می خوریم و از هر دری حرف می زنیم.من هم که همیشه یکی از مهم ترین پایه های هر گونه مسخره بازی هستم و بیشتر از همه شیطنت می کنم.....
همه چیز خیلی خوب است.خانم شرکت را همه به شکل مخصوصی ، شکلی که فقط برای اوست دوست می داریم.گاهی مثل برنامه های ساعت خوش همه با هم حرف می زنیم.من با صدای بلندتر از همه ، مریم میرزا از من بدتر،پرستو از یک طرف ، نوشین از طرف دیگر...الهام، شیوا « ز » ، گاهی سینا و همیشه نیلوفر.در این میان آقای قاضیان هم نشسته و تا شعاع چند کیلومتری اش فضایی از آرامش پخش کرده است.او البته مثل ما با عجله نمی پرد وسط ماجرا.او آرام و شمرده حرف می زند و همیشه هم بهترین حرف ها را می زند.همیشه مرا به یاد خطی از یک شعر فروغ می اندازد : « بارور شده با دانش سکوت....»
نمی دانم الان چرا دارم اینها را می نویسم.شاید برای اینکه بالاخره هر آدمی همیشه دلش برای چیزهای خوب تنگ می شود.گاهی آدم حتی نسبت به چیزی که هنوز وجود دارد احساس نوستالژی دارد.احساس ازدست رفتگی....مجله سر جایش است، بالای میدان هفت تیر در آرامش یک کوچه با تک درخت های بلند.میز ناهار توی آشپزخانه است و خطوط نور از پنجره دویده اند روی میز. همه چیز خوب است. ما هم همه خوبیم. اما همیشه زمان می گذرد و وقت ها هر روز تنگ تر می شود. بعد یک روزی می رسد که تو آنقدر درگیر کارهای گل آلود روزانه می شوی که از کار دلت بازمی مانی.نه اینکه دلت را فراموش کرده باشی.نه اینکه دلت را نخواهی. چیزهایی که می خواهی اتفاقا در تمام طول عمرت با تواند؛ مثل زخمی همه عمر خونابه چکنده– به قول شاملو -.
امروز خانم شرکت که از دستم عصبانی بود گفت : « شما بچه های این مجله اید ولی همیشه این روزنامه ها همه وقتتان را می گیرند» دلم گرفت از غم صدایش که البته بروزش نمی داد – مثل همیشه - . دلم گرفت که این طوری فکر کرده با خودش.دلم گرفت که نمی توانیم احساساتمان را به راحتی به قول انگلیسی ها ترانسفر کنیم....پس آمدم اینجا که بنویسم من بچه مجله ام و بچه مجله هم باقی می مانم. فقط بچه بدقولی هستم.بدقولم اما فراموشکار نیستم.فراموشم نشده.هیچ چیز را فراموش نکرده ام.نه میز ناهار و ترشی و سبزی تازه را و نه همدلی ها و مهربانی و توجه ها را....من بچه بد مجله هستم.همیشه.
برج میلاد و دخترانی که می خواهند بمیرند
تازه رسیدم روزنامه....هنوز سرم گیج می رود.انگار کلی هوای اضافی تنفس کرده ام. آن بالا، بالای برج میلاد آدم احساس حقارت می کند.البته این فقط مال دقایق اولش است.اولش که می روی در ارتفاع 300 متری از زمین و جایی می ایستی که اگر زیر پایت خالی شود مثل یک هندوانه می ترکی.اما خب چند دقیقه ای که می گذرد کم کم احساس می کنی عجب موجودی هستی که شهر با تمام عظمتش این طوری زیر پایت کوچک شده.ماشین ها به اندازه حشرات کوچک شده اند و زندگی را از آن ارتفاع وحشتناک می بینی که با سرعت برق در جریان است.بالای برج میلاد در سکوتی عجیب و باورنکردنی باد به شدت می وزد.امروز رفته بودم آنجا تا با مدیرعامل شرکت یادمان سازه که درواقع مجری پروژه برج میلاد و ساختمان های اطرافش است گفت و گو کنم.گفت و گوی خوبی بود.بعد هم با قادر عاقلی ، عکاس روزنامه و راننده ای که همراهمان بود و یک گروه از مسئولان ایمنی و حفاظتی با آسانسور حمل بار برج رفتیم بالا.آسانسور با صدای مهیبی می رود بالا، بالا و بالاتر.می مانیم در ارتفاع نزدیک به 300متری. لحظه ای از گروه جدا می شوم اما رییس گروه ایمنی خیلی زود به سراغم می آید و می گوید: « من معذرت می خواهم ولی نباید از گروه جدا شوید...ما خاطره خوشی از این کار نداریم.» یاد خودکشی دختر دانشجوی جوان می افتم که چند سال پیش همین جا اتفاق افتاد.دختر جوان خودش را از بالای برج پرت کرد پایین و همه بدنش به معنای واقعی متلاشی شد. می خندم و می گویم : « نه بابا من قصد خودکشی ندارم.خیالتان راحت...» او هم می خندد.در این ارتفاع خنده ها حالت دیگری دارند.حرف تکان دهنده ای می زند : « آخر می دانید بیشتر دخترخانم ها اینجا مشکوک به خودکشی هستند و تا حالا هم فقط آنها اقدام به خودکشی کرده اند...نمی دانم چرا ؟»
دلم می گیرد.اینجا در بالاترین نقطه شهر هم ، جایی که بادها بی رحمانه می وزند و سکوت هیاهو می کند ، اینجا هم دختران غمگین تراند، بی پناه تراند و آماده تراند برای ترک جهان. فرقی نمی کند.واقعا فرقی ندارد هر آدمی اگر تا این حد از زندگی ببرد که بخواهد خودش را از این بالا پرت کند پایین ، چه زن و چه مرد دلم فشرده می شود اما اینکه دختران به ارتفاع 300متری پناه می آورند تا بمیرند هم خیلی شاعرانه و هم خیلی تلخ است.رییس گروه ایمنی انگار افکارم را می خواند.می گوید:« البته نگران نباشید شما.تمام درهای ورودی به محوطه برج قفل است و کلی نگهبان داریم.اگر اینها نبودند که معلوم نبود چه تعداد از آدم ها به خودکشی در اینجا فکر می کردند؟!»
راستی چه تعداد ؟ من آمده ام اینجا که درباره یکی از مهم ترین پروژه های پایتخت یا حتی کل کشور گزارش بنویسم.آمده ام آخرین خبرها را ببرم .گزارشم را بنویسم و تمام. اما اینجا در این آسمان بی انتها بیشتر از هر چیز دارم به بی پناهی های بشر فکر می کنم....تلفن همراهم سر و صدا می کند؛ مهدی است.نوشته مواظب خودم باشم.دلم قرص می شود و همه با هم با همان آسانسور باربری برمی گردیم پایین.
شهر بد است و پیراهن تو خوب!
پدران از گورستان باز گشتند
و زنان، گرسنه، بر بورياها خفته بودند.
كبوتري از برج كهنه به آسمان ناپيدا پر كشيد.
مردي، جنازه كودكي مرده زاد را بر درگاه تاريك نهاد.
من اما همه جهان را در پيراهن گرم تو خلاصه مي كنم.
****
خنده ها، چون قصيل خشكيده، خش خش مرگ آور دارند.
سربازان مست در كوچه هاي بن بست عربده مي كشند
و قحبه ئي از قعر شب با صداي بيمارش آوازي ماتمي مي خواند.
****
علف هاي تلخ در مزارع گنديده خواهد رست
و باران هاي زهر به كاريزهاي ويران خواهد ريخت
اما تو،مرا لحظه ئي تنها مگذار
مرا از زره نوازشت روئين تن كن
من به ظلمت گردن نمي نهم
همه جهان را در پيراهن كوچك روشنت خلاصه كرده ام
و ديگر
به جانب آنان باز نمي گردم.
نامه احمدی نژاد الهام خداوند بوده و باید در کتاب های درسی گنجانده شود!
بدون هیچ توضیحی قسمت هایی از خطبه امروز نمازجمعه تهران به امامت آیت الله جنتی را عینا از ایسنا در اینجا می آورم:
آيتالله جنتي در خطبهي دوم نماز جمعه تهران با اشاره به نامهي رييسجمهور به جورج بوش آن را فوقالعاده دانست و گفت: به نظر من اين الهام است. خداوند به مردم و اين مملكت عنايت دارد و ما بايد قدر اين عنايت را بدانيم. خداوند به شهدا، حزباللهيها، بچه بسيجيها، روحانيت و متدينان اين جامعه عنايت دارد.
دبير شوراي نگهبان با بيان اينكه اين حركت در تاريخ سابقه نداشته به نامهي حضرت امام به گورباچف اشاره كرد و گفت: اين نامه ادامهي راه امام در اين راستاست.
جنتي گفت: رييسجمهور به همتاي خود نامه نوشته و اين نامه واقعا نامهي عجيب و غريبي است. به نظر من بايد اين نامه را بچهها همه بخوانند، در مدارس و دانشگاهها خوانده شود، صدا و سيما مكرر بخواند و در آينده نيز در كتابهاي درسي قرار داده شود. اين نامه چيز سادهاي نيست، داراي پيام است و در دنيا كسي جرأت ندارد اينگونه مسائل و دغدغهها را بيان كند.
او گفت: آمريكا محور شرارت است و تمام مشكلات ما ناشي از شرارت آمريكاست، همهي دنيا به اين مسأله اذعان دارند و به صراحت آن را محكوم ميكنند. مشكل اصلي آمريكا در حال حاضر بيتدبيري رييسجمهور كنوني آن است و وقتي رييسجمهور تدبير نداشته باشد به جاي اينكه درد را دوا كند، آن را مضاعف ميكند.
خطيب امروز نماز جمعهي تهران با بيان اينكه ملت ايران براي دفاع از حقوق خود آماده است، گفت: نكتهي درخشاني كه در اين نامه وجود داشت، اين بود كه در اين نامه به قرآن و آيات قرآن توجه شده بود. شما در كدام محاوره و مبادلهي سياسي در مجامع كوچك و بزرگ بينالمللي مشاهده ميكنيد كه مسوولي از قرآن دم بزند. اين نامه از قرآن دم ميزند و آيات قرآن را ذكر ميكند. شما ميتوانيد يك نمونهي اينطوري پيدا كنيد.
وي گفت: اين مرد (احمدينژاد) واقعا مردي شجاع، متدين و مقتدر است كه به حرف خود ايمان دارد. اين مرد آبروي مملكت و اسلام است. نامهي احمدينژاد در دنيا جاي خود را پيدا كرده و اگر آنها جواب دهند يا ندهند به ضررشان خواهد بود. اگر جواب بدهند چه چيزي ميخواهند بگويند و اگر جواب ندهند اين نشاندهندهي ضعف و انفعال آنها خواهد بود.
او گفت: آنها ادعا ميكنند كه در نامه از مسائل جاري صحبتي نشده است، در صورتي كه ما ميگوييم مسائل جاري آن چيزي است كه در نامه آمده و آنچه شما خيال ميكنيد و بر اساس آن ميخواهيد مردم دنيا را گول بزنيد، مسائل جاري نيست. شما به مسائل فرعي چسبيدهايد.
جنتي در بخش ديگري از سخنان خود به بخش ديگر از محتواي نامهي احمدينژاد به رييس جمهور آمريكا اشاره كرد و گفت: در اين نامه آمده است كه جهان به سمت خداپرستي حركت ميكند و سوال شده چرا شما به كاروان توحيد و خداپرستي نميپيونديد؟
دبير شوراي نگهبان ادامه داد: همانطور كه گفتم اين نامه الهام است و خداوند لطف دارد و ميخواهد قدرت اين مملكت را زياد كند و به اين نحو الهام ميكند. در داخل و خارج كجا چنين نامهاي نوشته شده است كه اين گونه همه را مبهوت كرده باشد. به نظر من بايد از اين مرد تقدير كرد.
جنتي با بيان اينكه آينده خوبي براي ايران در تمام ابعاد ميبيند، گفت: ما پيشرفتهاي خوبي در صنعت، فرهنگ و مسائل اقتصادي داشتهايم و واقعا اين وزرا كارهاي عجيب و خوبي انجام دادهاند. يكي از وزرا وقتي داشت فعاليتهاي خود را براي من تعريف ميكرد، من بهتزده شدم.
خطيب امروز نماز جمعهي تهران در بخش ديگري از سخنانش به برگزاري نمايشگاه كتاب اشاره و ابراز اميدواري كرد كه فرهنگ كتابخواني و مطالعه در بين جوانان ما گسترش پيدا كند.
جنتی با بيان اينكه نمايشگاه بايد سال به سال غنيتر شود، گفت: نمايشگاه هميشه مشكلاتي داشته ولي به نظر من مشكلات امسال نمايشگاه عليالقاعده بايد كمتر از سالهاي گذشته باشد. در جلسهاي به وزير ارشاد گفتم كه شما مسوول هستيد اجازه ندهيد كتابهاي فاسد و بدآموز در نمايشگاه امسال كتاب پيدا شود و بايد دقتهاي زيادي در اين زمينه داشت. البته نميشود به صورت صد در صد اين تضمين را داد.
آتش بس، جدیدترین اثر میلانی علیه زنان !
خیلی از دوستانم بعد از شاهکارهای این چند سال اخیر تهمینه میلانی اصلا دیگر قید دیدن فیلم های او را زده اند.من اما با مهدی رفتیم و بالاخره به هر زحمتی بو د آتش بس را دیدیم.واکنش هایم برای خودم هم جالب بود.اول حسابی عصبی شده بودم و بعد کم کم احساس ترحم و دلسوزی کردم .مهدی هم تذکر می داد که فوران احساساتم را کنترل کنم.حق با او بود البته اما مگر می شود شما با این همه کج فهمی رو به رو شوید و خم بر ابرو نیاورید؟!
این خواسته قبلا هم مطرح شده بود که آیا می شود یک نفر از خانم میلانی تقاضا کند که دیگر برای دفاع از حقوق زنان فیلم نسازد؟ با دیدن آتش بس ذهنم مدام درگیر همین تقاضا بود. حتی در بعضی از سکانس های فیلم که دیگر واقعا چندش آور می شد و به سطح بسیار نازلی سقوط می کرد به این فکر می کردم که فعالان امور زنان این تقاضا را کتبا به اسحضار خانم میلانی برسانند! نمی دانم.واقعا نمی خواهم تند بروم اما آیا این تهمینه میلانی همان کارگردان فیلم تاثیرگذار دو زن است؟ چه کسی به خانم میلانی گفته که مشکل اصلی جامعه زنان درآوردن اداهای مردانه و لوس بازی و لجبازی با مردان است؟ این کارگردان زن که ظاهرا در خارج از کشور هم لابی های خوبی برای مطرح کردن فیلم های به اصطلاح زنانه اش دارد بر اساس کدام واقعیت محسوس و معقول این تلقی خام دستانه را در فیلم هایش به تصویر می کشد که زن مستقل امروزی زنی است که به شهادت رفتارهای کودکانه ای که در فیلم بروز می دهد مغزش به اندازه یک نخود است ؟ آیا واقعا فمینیست ها چنان اند که تهمینه میلانی به تصویر می کشد و یا اینکه این کارگردان درواقع آن چیزی را تصویر می کند که از گره های عمیق درونی اش ریشه گرفته و یا در بهترین حالت اگر بخواهیم از وجود گره ها صرف نظر کنیم چیزی را به نمایش می گذارد که کوچک ترین شناختی درباره آن ندارد؟
تصویر زن مستقل و اجتماعی که به حقوق خود آشناست در فیلم های میلانی متاسفانه هر روز مخدوش تر می شود.این زن که معمولا مظلوم ترین شخص عالم است در تمام موارد فقط به حقوق خود – یا نقض حقوق خود - آشناست و در مقابل هیچ چیز درباره وظایفش نمی داند.آیا زنان فیلم های میلانی فقط صاحب حق اند و هرگز وظیفه ای ندارند؟ آیا اصلا در جهان واقعیت و بیرون از لوکیشن های فیلم های حق طلبانه تهمینه میلانی گزاره « من حقم را می خواهم اما هیچ وظیفه ای ندارم » گزاره ای پذیرفتنی است؟ از طرف دیگر راه هایی که یک انسان بالغ با حداقل شعور اجتماعی برای بیان مطالبات و رسیدن به حقوق خود انتخاب می کند تا چه حد با راه هایی که میلانی پیش پای شخصیت های تکامل نیافته فیلم هایش می گذارد مطابقت دارد؟
آیا زن مستقل دقیقا همان زنی است که در آتش بس حاضر نیست حتی یک لیوان آب به دست شوهرش بدهد؟ و آیا خانواده ای که میلانی به تصویر می کشد خانواده است یا میدان کارزار و جنگ؟ شاید هم رینگ بوکس باشد که دو حریف بی رحمانه به جان و هم افتاده اند و هر یک برای کسب عنوان قهرمانی و ایستادن بر سکوی نخست با هم مبارزه می کنند!زن آبروی مرد را می برد و مرد آبروی زن را، زن با دوستان مرد بدرفتاری می کند و مرد از دوستان زن بد می گوید، تخت خوابشان را از وسط اره می کنند و ظرف ها و گلدان ها را می شکنند و لباس های هم را پاره می کنند یا دور می ریزند تا هر یک حرف خودشان را بر کرسی بنشانند و همه اینها هم یعنی مبارزات فمینیستی ! و همه زنانی هم که درگیر چنین سطح مبتذلی از روابط با همسران خود هستند فمینیست اند.....مردان هم که تکلیفشان روشن است: قول های بی شاخ و دم حسود و خشنی که با هیچ منطقی نمی توان با آنها ارتباط برقرار کرد.
آه که زنان چه می کشند از دست زنان ؟
دلم گرفته، مثل پرنده های شعر فروغ!
این روزها خیلی در حال و هوای فروغم. نمی دانم شاید به خاطر کتابی است که می خوانم که البته مزخرفی بیش نیست و بعدا درباره اش می نویسم. شاید هم به خاطر کیفیت هواست...بهار بوی عجیبی دارد و آدم را دلتنگ و بی قرار می کند.دلم می خواهد بروم ظهیرالدوله ...«کلاغ های منفرد انزوا» قار قار کنند و عمق سکوت را بشکافند.شاید دلتنگی ام آرام گیرد. کاش باران می بارید.کاش هوا ابری بود.هوای دلم که امروز پاک ابری است.الان تازه رسیده ام به روزنامه .انگار دنبال بهانه می گردم که سفره بغضم را بگشایم
چقدر پرنده های شعر فروغ خوب اند:
پرنده گفت : چه بويی چه آفتابی
آه بهار آمده است
و من به جستجوی جفت خويش خواهم رفت
پرنده از لب ايوان پريد
مثل پيامی پريد و رفت
پرندهی کوچک
پرنده فکر نمیکرد
پرنده روزنامه نمیخواند
پرنده قرض نداشت
پرنده آدمها را نمیشناخت
پرنده روی هوا
و بر فراز چراغهای خطر
در ارتفاع بیخبری میپريد
و لحظههای آبی را
ديوانهوار تجربه میکرد
پرنده آه فقط يک پرنده بود
عکس سعید فرجی از زشتی هایی در همین نزدیکی
![]()
مرد افغانی است.12 سال پیش با زنی ایرانی ازدواج می کند.حالا 3 فرزند دارند.یک پسر و دو دختر.زن آنقدر در طول تمام این سال ها از شوهر افغانی اش کتک خورده که از سه ماه پیش گذاشته و رفته...حالا پدر خشن دیوسیرت مانده با 3 تا بچه بی پناه.این دختر آنقدر شکنجه شده که در مدرسه غش کرده و تازه آن موقع از راز تلخش پرده برداشته است:«پدرم بدبین و عصبی است و هر شب دست و پایم را با روسری می بندد و با یکی از 3 نوع چوبی که برای کتک زدن من دارد شکنجه ام می دهد.و...»
برادر و خواهر این دختربچه 11ساله الان در بهزیستی هستند و خودش هم به دلیل شدت جراحات هنوز در بیمارستان بستری است.
روزگار غریبی است نازنین
کباب قناری بر آتش سوسن و یاس...دلم هر لحظه بیشتر فشرده می شود.
