بیانیه ای در دفاع از حق ورود زنان به ورزشگاه ها
حق زن، نیمی از آزادی
بیانیه شماره يک کمپین «دفاع از حق ورود زنان به ورزشگاهها»
مبارزه زنان ایرانی برای ورود آزادانه به فضاهای ورزشی درست از زمانی آغاز شد که با اعمال سیاستهای جداسازی جنسیتی در فضاهای عمومی، بر تبعیض و نابرابری زنان در دسترسی به حقوق شهروندی دامن زده شد. مقاومت دیرپا در اعمال ممنوعیت ورود زنان به ورزشگاهها، همواره به بهانه ناتوانی از تأمین امنیت و ایجاد فضای مناسب بوده است در حالی که افزایش خشونت علیه زنان و عدم امنیت فضاهای عمومی، دقیقا یکی از بازتابهای سیاستهای جداسازی جنسیتی است که حتی به مردانه شدن طراحی و ساخت اینگونه فضاها انجامیده است.
حرکتها و ابتکارهای فردی زنان برای ورود به ورزشگاهها، حتی با لباسهای مردانه، در دهه 70 و همزمان با ایجاد گشایش نسبی در آزادیهای عمومی، تبدیل به حرکتهای جمعی پراکندهای شد که اوج آن را در جشن ملی پیروزی ایران بر تیم استرالیا شاهد بودیم.
همزمان با گسترش فعالیتهای جمعی جنبش زنان در سالهای اخیر در اعتراض به تبعیض حقوقی و عملی علیه زنان، خواسته آزادی دسترسی زنان به فضاهای ورزشی نیز به عنوان یکی از مصادیق مسلم تبعیض و نابرابری بارها و بارها مطرح شد و همواره از سوی حکومت بیجواب ماند.
به طور مشخص نخستین حرکت اعتراضی جمعی زنان در مسابقه دوستانه تیمهای ملی فوتبال ایران-آلمان در آبان ماه 83 با مقاومت شدید نیروی انتظامی مواجه شد. هفت ماه بعد، گروهی از فعالان جنبش زنان پس از درگیری طولانی با مقامات ورزشگاه آزادی و نیروی انتظامی بالاخره توانستند اولین گروه از زنان باشند که به عنوان شهروندان عادی و بدون برخورداری از امتیازاتی چون کارت وی.آی.پی مسابقه فوتبال ایران-بحرین را از نیمه دوم به بعد در داخل ورزشگاه تماشا کنند. اما در اسفند ماه گذشته و پس از روی کار آمدن دولت احمدینژاد، تلاش گروهی از زنان و مردان همراهشان برای ورود به استادیوم آزادی در مسابقه فوتبال ایران-کاستاریکا با مقاومتی شدیدتر از همیشه، ناکام ماند.
فرمان بیمقدمه احمدینژاد درباره اجازه حضور زنان در مسابقات فوتبال ملی و مهم، درست دو ماه بعد از برخوردهای سفت و سخت و سلبی با زنان علاقهمند از زوایای سیاسی تحلیلهای متنوعی را برانگیخته و مسلما نمیتواند بیارتباط با فضای عمومی سیاسی و بینالمللی باشد. اما نمیتوان انکار کرد که آزادسازی فضاهای عمومی برای زنان و ورود به ورزشگاهها، به عنوان خواسته کوچکی از ميان انبوه مطالبات زنان، از ابتدا تاکنون از بطن جامعه و جنبش زنان برخاسته و هرگونه تغییری در سیاستها و رویههای پیرامون آن نیز به نام جنبش زنان ایران ثبت خواهد شد.
کمپین «دفاع از حق ورود زنان به ورزشگاهها» با شعار «حق زن، نیمی از آزادی» با اعلام اینکه خواستههای زنان را برای حضور آزادانه، نامشروط، و بدون تبعیض در همه فضاهای عمومی از جمله ورزشگاهها پیگیری خواهد کرد، به این وسیله از تمامی زنان و مردان معتقد به برابری و رفع تبعیض جنسیتی دعوت میکند در بازیهای تدارکاتی تیم ملی فوتبال برای جام جهانی که خرداد ماه برگزار خواهد شد حضور یابند. همچنین لازم است مسئولان مربوطه مقدمات حضور زنان در ورزشگاهها را برای بازیهای یادشده فراهم کنند. کمپین، جزئیات برنامه را با مشخص شدن تاريخ و محل بازیها متعاقبا به اطلاع خواهد رساند.
کمپین دفاع از حق ورود زنان به ورزشگاهها:
ساناز اللهبداشتی، عارفه الیاسی، مرجان ارمغان، فاطمه امین زاده، زینب امین زاده، اميد ايرانمهر، زارا امجدیان، مریم امی، نسرین افضلی، جلوه جواهری، شروين خدابخشی،فهیمه خضر حیدری ، مهراوه خوارزمی،، فریبا داودی مهاجر، پرستو دوکوهکی،علی اصغر سیدآبادی، شيوا شناوری، شادی صدر، سحر طلوعی،احسان عابدی محبوبه عباسقلیزاده، آزاده عصاران، گیسو فغفوری، الهام فهیمی، نازنین کاظمی، سارا لقمانی، معصومه لقمانی، مريم مهتدی، لیلا موری، افروز مغزی، شهرام مسیبی، زهرا مینویی، اکرم مینویی،مریم میرزا، منصور نصيری، معصومه ناصری
permalink
05:07 PM
این همه اعتراض فقط به خاطر رفتن به استادیوم ؟
سرمقاله نویس روزنامه کیهان معتقد است جنجالی که به پاشده بیشتر به خاطر مطالب منتشر شده از سوی روزنامه های به اصطلاح اصلاح طلب است که با بزرگ کردن دستور رییس جمهورمعلوم نیست به دنبال چه می گردند؟
این هم لینک سرمقاله کیهان با عنوان مشفقانه : سنجیده نبود
درباره انبوه مخالفت ها با ورود زنان به استادیوم ها هم بخوانید.با این وضعیت به نظر نمی رسد که دیگر حالا حالاها بشود امیدی به این پرونده بسته داشت :
مجرد راه نمی دهیم!!
اعتراض شدید آیت الله مصباح یزدی
تجدید نظر خواهد شد
اجتماع جایز نیست!
حالا رییس جمهور یک چیزی گفته!
ضوابط شرعی نادیده گرفته می شوند
غنیمت گیری از دولت اصولگرایان
8 سال دولت اصلاحات فرصت خیلی خوبی بود برای بیان مطالباتی که سال ها روی دستمان باد کرده بودند.خیلی حر فها هم زده شد.خیلی از خواسته ها هم مطرح شد اما هنوز که هنوز است در کف مطالبات باقی مانده ایم.تا همین یک ماه پیش مسئولان و سیاستگذاران کشور با شدت و حدت هرچه تمام تر نسبت به طرح مسئله ورود زنان به استادیوم های ورزشی حساسیت و تعصب نشان می دادند.اما ناگهان رییس جمهور اصولگرا با یک نامه قفل تمام درهای بسته را شکست.ماجرا چیست؟ نمی دانم.خیلی ها می گویند این هم یک بازی سیاسی بیش نیست.خیلی ها از سیاست عوام فریبی حرف می زنند و بعضی ها هم می گویند احمدی نژاد سوار بر موجی شده که خودش آن را به وجود آورده و حالا هم محبوبیتش را کسب می کند....نمی دانم.تحلیل زیاد است از یک طرف هم آدم به یاد موضوع « توهم توطئه » می افتد و « توطئه اندیشی » ما ایرانی ها.اما بحث من هیچ یک از اینها نیست.موقعیت خوبی پیش آمده.موقعیتی که همه ما به دنبال آن بودیم و مطالبه اش می کردیم.اگرچه این موقعیت ناگهانی هنوز با خیلی واقعیت های دیگر همخوانی ندارد اما باز هم موقعیت فرخنده ای است.اگرچه که هنوز جعفر پناهی نتوانسته مجوز اکران «فیلم آفساید» را بگیرد و فیلمی که دقیقا به این موضوع می پردازد هنوز اجازه دیده شدن در کشور ما را پیدا نکرده است اما باز هم به نظرم دستور ریاست جمهوری مغتنم است.بله البته همه ما خوشحال تر می شدیم اگر دخالت در ورود زنان به استادیوم ها را خاتمی انجام می داد اما پرسشی که در گزارشم در روزنامه هم مطرح کردم این است که در آن صورت واقعا چه اتفاقی می افتاد؟
استانیلیست های مرحوم می گفتند:« هدف وسیله را توجیه می کند» و من هیچ وقت چنین تفکری را دوست نداشته ام.حالا هم نمی خواهم در راستای این اندیشه حرف یزنم.فقط می خواهم بگویم در شرایطی که ما زندگی می کنیم باید از تمام حداقل ها بهره ببریم.با رویکرد حداقلی موافق نیستم اما از آنجا که حداکثر برای ما عبارت کلی و غیرقابل دستیابی ای به نظر می رسد من همین حداقل ها را هم دوست می دارم و به خاطر همین حداقل ها هم شاد می شوم.
اینها را هم بخوانید:
بازتاب جهانی مجوز احمدی نژاد
فقط حد شرعی
هنوز شرایط فرهنگی نداریم !
با دستور هیجان انگیز احمدی نژاد زنان به استادیوم می روند
در جلسه گروه گزارش مجله زنان بودیم که خبر رسید.اول با s.m.s و بعد هم که پیگیری خبر به اینجا رسید.احمدی نژادبه علی آبادی دستور داده که با در نظر گرفتن جایگاه خاصی برای زنان اجازه ورود آنها به ورزشگاه را بدهند.خبر را بخوانید.الان شلوغ است.بعدا درباره اش می نویسم.کلی حرف هست در این باره.
موج گسترده اخراج کارگران از آغاز امسال
اخراج های دسته جمعی کارگران قراردادی از اول فروردین ماه شاید بزرگ ترین مشکل این روزهای جامعه زحمتکش کارگری باشد.اول می ، یازدهم فروردین ماه نزدیک است و دوباره صدها نفر می ریزند توی خیابان تا حقوق کارگران را فریاد کنند.اما انگار همه چیز تشریفاتی است.همه حرف ها شعار است.دلم گرفته.روزگار غریبی است.دلم خیلی گرفته. ..گزارشم را درباره اخراج ها گذاشتم که بخوانید.البته اگر دوست داشتید.
ادامه "موج گسترده اخراج کارگران از آغاز امسال"اگر مثل من آشپزی و طنز را دوست دارید
کتابخانه ویژه نامه نوروزی مجله زنان را که می خواستم بنویسم سری زدم به کتابخانه خودم در آشپزخانه و کلی حال کردم با کتا ب هایم و بعد از آنجا که کلی حال کرده بودم کتابخانه را ناخودآگاه طنز نوشتم.اگر طنز و آشپزی را دوست دارید مطلبم را بخوانید.
ادامه "اگر مثل من آشپزی و طنز را دوست دارید"کلیشه ای به نام بدحجابی زنان
حالم بد شد وقتی صبح روزنامه ها را نگاه کردم و قبل از هر چیز چشمم افتاد به تیتر یک مفتضحانه روزنامه شرق.واقعیت این این است که تکلیف ما با روزنامه وزین شرق به عنوان روزنامه ای که به شدت صبغه روشنفکرانه دارد اصلا و ابدا روشن نیست.نمی دانیم بالاخره این روزنامه شریک دزد است یا همراه قافله؟ شرق در حالی که مباحثی َمثل گنجی و سلطانی را تیتر یک می کند معلوم نیست بر اساس کدام وجه مصالحه درباره کنار گذاشتن لایحه مهم حریم خصوصی تیتر نمی زند و یا امروز در کثیف ترین اقدام ممکن چنین تیتر و عکس یکی را انتخاب می کند؟ علاوه بر گزارش روزنامه یادداشت دبیر سرویس جامعه و دیدگاه های عجیب ایشان هم واقعا تامل برانگیز است.از چند روز پیش که مسئله برخورد با بدحجابی دوباره در راس مسائل مهم اجتماعی قرار گرفته است تا به حال هزار جور نقد و نظر درباره این طرح شنیده ایم.از یک طرف سردار طلایی اعلام می کند که به زودی گشت های ویژه ارشاد در سطح شهر راه خواهند افتاد و از طرف دیگر عده ای مقابل مجلس تجمع می کنند که چرا با با بدحجابان برخورد نمی کنید و از مجلس می خواهند که هر چه زودتر تا کیان خانواده ها و اصول اسلام بیش از این زیر پا گذاشته نشده است قوانینی تصویب کنند تا زنان را از که هستند هم محدودتر کنند....
نمی دانم.واقعا نمی دانم چه باید گفت.اما هزار سوال در ذهنم چرخ می زند.از صبح با خیلی ها حرف زده ام و بالاخره گزارش مفصلی درباره موضوع مبارزه با بدحجابی در چند روزه اخیر نوشتم.اما هنوز پر از سوالم.دلم می گیرد وقتی یاد خاطره های تلخ دهه شصتی مان می افتم...خاطره هایی که جزئی از کابوس های دسته جمعی ما هستند...دلم نمی خواهد برگردیم به روزگاری که بابت فرق سرمان تا کف پایمان باید توضیح می دادیم و از تن و بدن خودمان خجالت زده می ترسیدیم... فکر نکنم هیچ کس دلش برای آن روزها تنگ شود.از طرفی نمی فهمم آیا واقعا مسئولیت سنگین حفظ عفاف و سلامت جامعه فقط و فقط بر عهده زنان است؟ زنان هر روز بیشتر از دیروز باید خودشان را بپوشانند و در اوج گرمای تابستان بیشتر از همیشه هوای پوشش خود را داشته باشند تا کیان خانواده حفظ شود اما مردان به راحتی – دست کم در قیاس با زنان – با هر شکل و ظاهری که می خواهند در جامعه حاضر شوند؟ نمی دانم....کسی نیست جواب این پرسش ها را بدهد.کسی نیست که بگوید حق انتخاب نوع پوشش از ابتدایی ترین حقوق مسلم هر انسان است و از آنجا که هیچ دو انسانی در جهان متنوع و متکثر مثل هم نیستند و طبعا انتخاب های یکسان ندارند ، نمی توان برای همه آدم ها یک نسخه واحد پیچید و با زور و یا حتی بدون زور از آنها خواست تا همگی این نسخه را بپذیرند.بشر امروز دیگر تمام اینها را تجربه کرده کمااینکه حتی کمونیست ها هم نتوانستند انسا ن ها را یونیفورم کنند و با پیچیدن یک نسخه مشخص به شبیه سازی همه آدم ها با هم بپردازند.
اکبر گنجی و عید پاک در تحریریه اعتماد ملی
امروز اکبر گنجی در تحریریه مهمان ماست.وارد تحریریه که می شود همه از جا بلند می شوند و برایش دست می زنند.کسی می پرسد: « دست برای چی ؟ » می گویم : « نه حتا به خاطر آزادی خواهی دست کم به خاطر این همه تحمل ...» .نحیف و رنجور است و به معنای واقعی لاغر شده اما چشم هایش عجیب برق می زنند.در تحریریه دور می زند و سر سرویس ورزشی که می رسد از بچه ها می پرسد : « کی قهرمان می شه؟» و آنها هم که خون قرمز در رگ هایشان می جوشد بی درنگ می گویند:«پرسپولیس دیگه....».عکاس ها هم که تندتند عکس می گیرند و خلاصه این تحریریه شلوغ و پرسروصدا در این لحظات شلوغ تر از همیشه شده است.
بعضی روزها اگرچه خیلی شلوغ اند اما خسته کننده نیستند.امروز هم از همین روزها بود.هم شورا هم شهرداری و هم جلسه کودکان بازمانده از تحصیل در
یونیسف و بعد هم کلی نوشتن.اما الان که تقریبا نیمه پرکار روز گذشته و من اینجا در تحریریه نشسته ام و دارم می نویسم اصلا احساس خستگی نمی کنم.نمی دانم شاید هم به خاطر هوای خوب بهار است یا به خاطر این حس خوب که منتظرم زودتر شب بشود تا با مهدی - دوستان گفته اند که این عبارت آقای همسر را به کار نبرم که زیادی لوس است - شام بخوریم و بعد مثل هر شب فیلم ببینیم.... نمی دانم خلاصه هر چه هست خوب است و زیبا.مثل این تخم مرغ های رنگی خوشگلی که سرگه بارسقیان امروز به خاطر عید پاک به ما عیدی داد .آرمن هم قول داد که شیرینی مخصوص عید پاک بیاورد.باسکا...
اثاث کشی هیجان انگیز
بسیار خوب .بالاخره اثاث کشی هیجان انگیز من انجام شد.خیلی از دوستانم پی در پی می گفتند که باید اسم وبلاگم را عوض کنم.از طرفی سرویس پرشین بلاگ هم دیگر برایم غیرقابل تحمل شده بود.این شد که از هادی حیدری خواستم تا فکری برای «زنی تنها در آستانه فصلی سرد » بکند تا از این شکل و شمایل بیاید بیرون و خلاصه به قول بچهَ ها ژیگولانس بشود.اما از خدا پنهان نیست از شما هم نباشد که این آقا هادی خیلی بدقول از آب درآمدند و ماجرای اثاث کشی من هم به همین خاطر کلی عقب افتاد.تا اینکه این وبلاگ را دوست خوبمان حمیدرضا پورنصیری برایم طراحی کرد .این هم یک پست آزمایشی است که چیزی در حد پرواز آزمایشی به شمار می آید.آمدم که نوشتن در این خانه جدید را آزمایش و از حمیدرضا هم تشکر کنم.فعلا ذوقم زیاد است و مثل روزهای اول مدرسه که سعی می کردیم دفتر و کتاب های تازه مان را خوب نگه داریم و خوش خط و خوانا توی آنها بنویسیم تصمیم دارم که هرروز به روز شوم و نوشتن در اینجا را با بهانه و بی بهانه تعطیل نکنم.
